ar
Feedback
Why am I so crazy

Why am I so crazy

الذهاب إلى القناة على Telegram

[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زنده‌ماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222

إظهار المزيد
386
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
+2
وقتی این آهنگ پخش میشه، حس‌میکنم زیر بارون روی آسفالت خیابون دراز کشیدم و دارم به دلیل غم و غصه‌هام فکر میکنم. Suicideticket

دستم نمی‌رسد که در آغوش گيرمت. ای‌ ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟ |هوشنگ ابتهاج|
+2
دستم نمی‌رسد که در آغوش گيرمت. ای‌ ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟ |هوشنگ ابتهاج|

‏چه گویم ای که می‌پرسی ز حال روزگار من؟ که ماضی رفت و حال این است و مستقبل نمی‌دانم |سلمان ساوجی|
+1
‏چه گویم ای که می‌پرسی ز حال روزگار من؟ که ماضی رفت و حال این است و مستقبل نمی‌دانم |سلمان ساوجی|

+2
You're the sun to the moon You're my ocean, painted blue Suicideticket

ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع، آهسته بسوز که شب دراز است امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی
+1
ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع، آهسته بسوز که شب دراز است امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست |مولانا|

+2
All of my words are broke, I wanna just throw me in the ocean Suicideticket

می‌روم بخوابم، خرد و خسته‌ام؛ تو را بیش‌تر در آغوش می‌گیرم دوست عزیز تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگین‌ام. |نامه‌ای از ژرژ ساند به گوستاو فلوبر|

خوردیم زخم‌ها که نه خون آمد و نه آه وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت |سعدی|
+1
خوردیم زخم‌ها که نه خون آمد و نه آه وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت |سعدی|

شده از درد بخندي كه نبارد چشمت؟ من در این خنده‌ي پر غصه مهارت دارم.
+1
شده از درد بخندي كه نبارد چشمت؟ من در این خنده‌ي پر غصه مهارت دارم.

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن! بخند! گر چه تو با خنده هم غم انگیزی. |فاضل نظری|

It′s okay! I know someday I'm gonna be with you Suicideticket

دلم می‌خواهد چشم‌هایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان می‌کنم پهلوی تو باشم. دلم می‌خواهد ببوسمت، آن‌قدر ببوسمت که تشنگیم تمام
+1
دلم می‌خواهد چشم‌هایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان می‌کنم پهلوی تو باشم. دلم می‌خواهد ببوسمت، آن‌قدر ببوسمت که تشنگیم تمام شود. |از میان نامه‌های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان|

photo content
+2

گفت چگونه‌ای؟ گفتمش: گویی بر قایقی نشسته‌ام میانه‌ی دریای بی‌ساحل در آرامشی عمیق که نوید توفانی سهمگین می‌دهد، نه سکانی‌ در د
گفت چگونه‌ای؟ گفتمش: گویی بر قایقی نشسته‌ام میانه‌ی دریای بی‌ساحل در آرامشی عمیق که نوید توفانی سهمگین می‌دهد، نه سکانی‌ در دست، نه بادبانی بر باد نه پارویی بر آب و نه حتی پرنده‌ای در آسمان که امید را زنده کند. حال زندگی‌ام این‌گونه است... تن سپرده‌ایم به عمری که می‌گذرد چه بخواهیم، چه نخواهیم. ‌ |علی‌سید‌صالحی|