es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

اثر | محمد رستم‌پور

اثر | محمد رستم‌پور

Ir al canal en Telegram

چیزهایی که می‌بینم/ چیزهایی که به ذهنم می‌رسد از رسانه، سایبر و سیاست حرفی، سخنی: @maftoon72

Mostrar más
703
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
◀️رونمایی از جدیدترین چوپان دروغگوی آمریکا 🔰تحلیل مصاحبه ۱۲ دقیقه‌ای اسکات بسنت با ایران اینترنشنال ۱۷ روز از آن وعده دو هفته‌ای وزیر تروریست خزانه‌داری آمریکا گذشته و همچنان ایران نفت می‌فروشد و در برابر حصر دریایی آمریکا مقاومت کرده است. اگر گفت‌وگوی پیشین اسکات بسنت با فاکس‌نیوز بود، دیروز او در یک مصاحبه ۱۲ دقیقه‌ای تلاش کرد از طریق خصمانه‌ترین رسانه ضدایرانی یعنی اینترنشنال، چیزی به اسم ورشکستگی مالی را مطرح و برایش سه ضلع ترسیم کند: مقابله با فروش نفت ایران، تقاضا از ایرانیان برای عدم پرداخت مالیات به حکومت و معرفی تراستی‌ها برای ربایش ثروت ارزی ایرانیان. هنوز ۲۴ ساعت از این تصویرسازی نگذشته بود که محتوای تبلیغاتی شبکه‌های اجتماعی خارجی فعال در ایران مانند تلگرام و توئیتر، پر شد از کاریکاتورهای توهین‌آمیز از مقامات کشور که همان چیزهایی را نشان می‌داد که وزیر خزانه‌داری آمریکا از آن حرف زده بود: اختلاف میان مقامات کشور و ادعای نبود آگاهی نسبت به وضعیت جامعه به دلایل و ملاحظات امنیتی. می‌توان لابه‌لای همین مصاحبه نکاتی را دریافت که ضدعملیات او را تشکیل می‌دهد: اولا بسنت می‌ترساند و می‌خواهد هراس کمبود سوخت را به اهرمی برای فرم‌دهی به رفتار مردم ایران تبدیل کند، ثانیا وعده می‌دهد و برای نافرمانی مدنی توده جامعه که متأثر از شرایط سخت معیشتی هستند، بابت معرفی تراستی‌ها پاداش تعیین می‌کند و ثالثا با توهین در پی تحقیر و تضعیف مقامات کشور است. این سه تکنیک در یک مصاحبه کوتاه نشان می‌دهد او اتفاقا غیراقتصادی‌ترین برنامه‌ها را برای موفقیت حصر دریایی به کار گرفته است. بسنت در ۱۲ دقیقه، دو بار هدف از عملیات طرد اقتصادی ایران را کشاندن تهران پای میز مذاکره می‌خواند و دو بار هم ادعا می‌کند هدف از این کمپین، فشار بر مردم ایران نیست، بلکه تغییر سیاست جمهوری اسلامی است! اما همین که او تخاطب مستقیم با ایرانیان را انتخاب کرده، نشان می‌دهد اتفاقا بار سنگین و هزینه گران این رویکرد خصمانه روی اقتصاد و معیشت مردم خواهد افتاد و از این نظر است که مرتبا جهت خشم مردم از این نوع مواجهه را از کاخ سفید به داخل ایران منحرف کرد. متن کامل را اینجا بخوانید 🆔@asar1398

◀️سؤال غلط «کی جنگ می‌شود؟» 🔰چرا تقابل با ایران را نمی‌توان به یک حمله نظامی محدود کرد و چگونه انتظار برای دور بعدی جنگ، ابعاد دیگر تقابل را به حاشیه می‌راند؟ عطش دانستن زمان وقوع جنگ یا پیش‌بینی چگونگی آغاز آن، از یک کسب و کار اینستاگرامی تا سوژگی پیمایش‌های اجتماعی و حتی از گفت‌وگوهای روزمره مردم فراتر رفته و به یک فرم‌دهنده و متغیر اساسی در روابط و تعاملات تبدیل شده؛ چه دیدارهای دیپلماتیک و چه حتی رفت و آمدهای خانوادگی و ارتباطات دوستانه. سایه جنگ که پیش‌بینی می‌شد تا روزهای پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا یا انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی عقب رفته باشد، اینک در نزدیک‌ترین فاصله با ذهنیت عمومی جامعه است. اهمیت پاسخگویی به این سؤال یا مسأله، خودِ پاسخ را تعیین می‌کند. پرسش‌کننده در پی آن است آمادگی لازم برای مواجهه با وضعیت خطری که سازماندهی زندگی و زیست او را به هم می‌ریزد، کسب کند اما از این غافل است که اولا ممکن است وضع کنونی، خود یک فریب بزرگ باشد. نگهداشت جامعه ایرانی که بیش از ۲۴۰ شبانه‌روز است در صف نخست رویارویی با یک دشمن برخوردار از توان و بودجه چندصد برابری است، به یک اعجاز یا غیرممکن می‌ماند. برای غلبه بر این غیرممکن باید ادراک ایرانیان از رزم و جنگ تغییر کند و نیرویی که مرتبا آماده‌باش بخورد، عملا به زیست بحرانی عادت می‌کند. مرز این عادی‌انگاری و تاب‌آوری بسیار نامحسوس و باریک است. نیروی رزم باید در وقت خود، تمام توان خود را معطوف به مقابله کند و در وقت خود نیز باید از التهاب و اضطراب فاصله بگیرد تا ضمن بازآرایی، برای حمله یا هجوم دیگری آماده شود. پدید آوردن سؤال زمان جنگ، حسگرهای جامعه نسبت به کلیت میدان نبرد را دستکاری می‌کند و میان او و پیشینه رخداد، فاصله می‌اندازد. ثانیا باید گفت این سؤال، سؤال نیست، یک مد رفتاری یا اجتماعی است که دیری نیست پاسخ می‌گیرد. چه دشمن حمله کند و چه دشمن حمله نکند، گذر زمان پاسخ به این سؤال را آشکار می‌کند اما فرصت طرح این سؤال در جای خود و به شکلی که نیروی درونی یا توان بیرونی فرد یا خانواده یا اجتماع را ارتقا دهد، دیگر از دست می‌رود. ثالثا دشمن ضرورتا بر اساس همان الگوی پیشین در مورد ما و در مورد سایرین، رفتار نخواهد کرد که پاسخ به این سؤال، ممکن باشد. نشانه‌ها از این حکایت می‌کند که خود او نیز در این معادله، ابهام و پیچیدگی دارد و از این رو است که تصمیم به حمله علیه ایران برای رقیب نیز یک شگفتی خارج از کنترل در پی خواهد داشت، همچنان که در ۲ تجربه جنگ‌های ۱۲ و ۴۰ روزه چنین شد. متن کامل را اینجا بخوانید 🆔@asar1398

🔴چرا جنگ شناختی خطرناک‌تر از نبرد نظامی است؟! 🔹در این گفت‌وگو محمد رستم‌پور، کارشناس مسائل سیاسی، مفهوم جنگ شناختی و تفاوت
🔴چرا جنگ شناختی خطرناک‌تر از نبرد نظامی است؟! 🔹در این گفت‌وگو محمد رستم‌پور، کارشناس مسائل سیاسی، مفهوم جنگ شناختی و تفاوت آن با جنگ روانی و جنگ نرم را بررسی می‌کند. وی درباره نقش «انگاره‌ها» در شکل‌گیری رفتار سیاسی، دستکاری احساس پیشرفت، اثر شبکه‌های رسانه‌ای بر ادراک عمومی، ماهیت منازعه ایران و آمریکا و نقش هویت ملی در مقابله با عملیات شناختی صحبت می‌کند. 📹 فیلم کامل گفت‌وگو منتشر شد 🔹«جنگ شناختی» به صورت توأمان،هم آموزه‎های «جامعه هدف» را تخریب می‌کندو هم فرآیندی که سازه معرفتی بر روی آن بنا شده است. 🔹تنها راه مقابله با جنگ شناختی، تقویت هویت ملی است. 🔹 در جنگ هیبریدی، جهان وارد یک فضای خاکستری شده است؛ نه جنگ و نه صلح. 🔹برای اینکه بتوانیم هویت ملی یک جامعه را تقویت کنیم باید حافظه جمعی آن جامعه را تقویت کنیم. 💢 فیلم کامل را اینجا ببینید: https://youtu.be/MpNBa4luAQU https://aparat.com/v/wodz2zx رسانه تبیینی نجم👇🏻 @naajm_ir

🔴 تنها راه مقابله با جنگ شناختی، تقویت هویت ملی است 🔹محمد رستم‌پور، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با رسانه تبیینی نجم: جامعه حاصل جمع جبری افراد نیست، بلکه خود دارای یک روحیه مستقل است که همان هویت ملی است. 🔹این هویت ملی است که تاب‌آوری اجتماعی را تقویت می‌کند. برای اینکه بتوانیم هویت ملی یک جامعه را تقویت کنیم باید حافظه جمعی آن جامعه را تقویت کنیم. در حقیقت هویت ملی و حافظه جمعی دو روی یک سکه هستند. 💢 فیلم کامل گفت‌وگو را اینجا ببینید: https://youtu.be/MpNBa4luAQU https://aparat.com/v/wodz2zx رسانه تبیینی نجم👇🏻 @naajm_ir

🔴 در جنگ هیبریدی، جهان وارد یک فضای خاکستری شده است؛ نه جنگ و نه صلح 🔹محمد رستم‌پور، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با رسانه تبیینی نجم: ریشه این جنگ که در خانه ما اتفاق افتاده و خرابی و خسارت ایجاد کرده، تماماً جنگ شناختی است. 🔹تا زمانیکه یکی از این دو، یعنی ایران و آمریکا در رفتار خود تغییر ایجاد نکند، این جنگ ادامه خواهد یافت. 🔹اکنون جنگ دیگر یک نبرد واحد و به عبارتی جنگ کلاسیک نیست؛ بلکه تصویری از دگرگونی مفهوم جنگ است. 💢 فیلم کامل گفت‌وگو را اینجا ببینید: https://youtu.be/MpNBa4luAQU https://aparat.com/v/wodz2zx رسانه تبیینی نجم👇🏻 @naajm_ir

🔴 «جنگ شناختی» به صورت توأمان،هم آموزه‎های «جامعه هدف» را تخریب می‌کند و هم فرآیندی که سازه معرفتی بر روی آن بنا شده است 🔹محمد رستم‌پور، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با رسانه تبیینی نجم: عنوان جنگ شناختی، ترجمه‌ای از (Cognitive warfare) هست. یعنی به عبارتی، دستکاری نسبت به آن چیزی که ما نسبت به محیط پیرامون خود شناخت پیدا می‌کنیم. این مداخله در کسب معرفتی که ما نسبت به اطراف داریم، باعث می‌شود که کنش‌های ما تغییر کند 🔹موضوع اصلی جنگ شناختی «انگاره‌ها» و به عبارتی «آموزه‌ها» و یا همان (Presuppositions) است. ما تلقی‌هایی از خودمان، اطرافیانمان، کشورمان و همچنین از جهان داریم و این تلقی‌ها و به عبارتی، انگاره‌ها و برداشت‌ها به صورت تدریجی طی سالیان متمادی به وجود آمده است. 🔹چنگ شناختی هم یک انگاره را در ذهن ما تخریب می‌کند و هم فرآیند را مختل می‌کند. 💢 فیلم کامل این گفت‌وگو به زودی منتشر خواهد شد💢 رسانه تبیینی نجم👇🏻 @naajm_ir

♦️فضای مجازی اثر عمیقی دارد... استاد فیاض بخش (حفظه الله ) ♦️کانال تذکرة الاولیاء @tezkar

🎥 ممکنه خدا ترامپ رو بکشه؟ 🔹رستم‌پور، کارشناس سیاسی: آنچه نمرود را زمین زد خدا بود نه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره بابل! 🆔 @YjcNewsChannel

🎥 ممکنه خدا ترامپ رو بکشه؟ 🔹رستم‌پور، کارشناس سیاسی: آنچه نمرود را زمین زد خدا بود نه انتخابات میان‌دوره‌ای بابل! 🆔 @YjcNewsChannel

من و باشگاه، پایان همکاری بخش دوم در برابر این تغییرات طوفان‌گونه چه باید می‌کرد که می‌شد کاری کرد و همچنان هم می‌شود، به شرط آنکه اولاً بپذیریم مسیر طی شده غلط بوده و ثانیاً لوازم اصلاح را فراهم کنیم. باشگاه خبرنگاران جوان، هیچ نهاد رقیب یا بدیلی ندارد؛ یکتاست و ضروری است، نه تنها برای سازمان بزرگ صداوسیما، بلکه برای همه محیط رسانه در کشور. بازگشت به آنچه پنج سال پیش بود، حتماً اشتباه است اما ضروری است و اتفاقاً نقطه عزیمت اصلاح است، اگر بپذیریم اشتباهی صورت گرفته و آن اشتباه، تصمیم یک نفر نبوده است. باشگاه هم رسانه است، هم آموزشگاه و هم خانه خلاق و هم پلتفرمی از آینده سازمان صداوسیما در دوران تکثر رسانه‌ای که بلاگرها محترم‌تر و معتبرترند از خبرنگارها و بودجه‌های رسانه‌ای خارج از سازمان، بسیار هنگفت‌تر از بودجه سازمان صداوسیما. رسانه ملی همچنان به نهادی مانند باشگاه نیاز دارد، به ویژه که رسانه در حال تغییر است و جوانی و جهش و جسارت در عین کیاست و تدبیر، مهم‌ترین پیش‌نیاز تولید محتواست. در عصر اغوای هوش مصنوعی، اتفاقاً نیروی انسانی درخشندگی بیشتری پیدا می‌کند. وقت خداحافظی، برای بار آخر نگاهی انداختم به ساختمان باشگاه که حالا حتی در مسیریاب‌ها هم به نام دیگری می‌شناسندش. چه فکرها و چه ایده‌ها و چه راه‌حل‌ها که به دیوار سخت بوروکراسی خورد. برای باشگاه خبرنگاران جوان، نیروهایش و انگیزه‌ و اراده‌ای که تا همین پنج سال پیش جان می‌داد به معاونت سیاسی، توانی نمانده که از سربالایی‌های جام‌جم خود را بالا بکشد. ۲۱ ماه و نیم، کافی بود برای غریق نجات بودن اما استخر را دریا دیدن و کوشش برای تحول، بدون توجه به تجربه، لاجرم خبرنگار را ادمین می‌کند برای دو میلیون حقوق بیشتر، نیروی تخصصی را آقای دوربینی می‌کند برای کنترل بیشتر و البته امثال مرا که مدافع غیور سازمان صداوسیما بودم و جسورانه از محل کارم دفاع می‌کردم، به بیرون زمین هدایت می‌کند. 🆔@asar1398

من و باشگاه، پایان همکاری بخش اول از ۱۵ آبان ۱۴۰۳ تا یکم شهریور ۱۴۰۵، از طبقه دوم ساختمان شیشه‌ای تا طبقه سوم ساختمان یوسف‌آباد. از باشگاه خبرنگاران جوان جدا شدم، بعد از ۲۱ ماه و نیم، یک سال و ۹ ماه و ۱۵ روز. لحظه آخر، کنار درب آسانسور طبقه سوم در خداحافظی با مهدی حاجت‌پور، مدیر اداره اخبار و قدیمی‌ترین نیروی باشگاه دلم گرفت. خیلی یکهویی و بدون مقدمه. تا گریه هنوز راه داشت اما تلخی همه دویدن‌ها و نرسیدن‌ها، ایده‌ها و توقف‌ها، نشدن‌ها و نشدن‌ها ناگهان به ذهنم آمد. تا شب درگیر بودم. باشگاه خبرنگاران جوان، با سابقه‌ درخشان ۲۵ ساله، یک نهاد نیروسازِ پویا در زمینه خبر و رسانه که خیلی‌ها با اخبار ساعت ۱۹ می‌شناختندش و امروز در هر رسانه و روزنامه و پایگاه و خبرگزاری و روابط عمومی‌ای سر می‌کنی، یک نیروی باشگاه را می‌بینی، در همه ۲۱ ماه و نیم گذشته حال خوبی نداشته است. علت یا مقصر بیماری یا آسیبی که به جانش افتاده، یک شخص یا یک گروه نیست و البته ساختار و سازمان هم نیست. باخت یتیم است و پیروزی هزار پدر دارد. کسی اشکالات و ایرادات و ضعف‌ها و نواقص را نمی‌پذیرد و برای محاسن و موفقیت‌ها مرتباً روبروی دوربین ظاهر می‌شود. من می‌خواستم خلاف جریان شنا کنم و به کمک و اعتماد محمدصالح مفتاح، چیزی بسازم که از روز اولش هم بهتر باشد. اما تقریباً اختیار و تصمیمی نبود که در خود باشگاه تعریف شود. جنگ و کودتا بهانه‌هایی بودند برای توجیه شکلی از بدسرپرستی باشگاه خبرنگاران جوان که در مدیریت آغاز شده از مهر ۱۴۰۰، آغاز نه، عیان شده بود. باشگاه، مهر و پیچی بود درون ماشین معاونت سیاسی سازمان صداوسیما که درست کار نمی‌کرد و باید تغییر می‌کرد. چالش، بسیار بزرگتر بود و هست از کارکرد باشگاه که وظیفه تربیت نیرو برای معاونت سیاسی داشت. روغنِ تحول، متهورانه در ماشینی ریخته شد که برای جاده و خیابان و محیط آن روز یا حتی امروز ایران، قدیمی بوده و هست. مسأله، آنچنان که بعدها به شکل ناشیانه و البته جناح‌زده‌ای طرح شد، یک فرد یا یک شخص و حتی یک گروه نبود. کلان‌مسأله این بود که ایده‌ها و سیاست‌ها و تصمیمات بر قامت ساختار سازمان زار می‌زد. تجربه بسیار گران و دردناک مدیریت محمد سرافراز، دعوای زشت و پرده‌درانه با نهادها و سازمان‌های مسئول در مدیریت صداوسیما و تکثر سرسام‌آور رسانه‌ای که پدیدار شده بود و حفظ چارچوب‌ها و هنجارهایی که سیمانِ برج و باروی حکمرانی بود اما در نفوذ فرهنگی، لکه‌دار شده بود و ده‌ها مسأله و موضوعی که هر از گاهی در رسانه سر باز می‌کرد و استعفای رئیس سازمان را خواستار می‌شد یا قطعی جلوه می‌داد، همه و همه روی میز مرکزی طبقه چهارم ساختمان شیشه‌ای قرار داشت. ارزیابی و آسیب‌شناسی و نقد و بررسی می‌تواند تا ده هزار خط و سطر دیگر ادامه یابد، اما آنچه باشگاه، خبرگزاری و حتی شبکه خبر را تحت‌الشعاع قرار داد، این بود که تصمیم‌گیران پیش از خلق جدید، به هیکل و هیئت موجود هجوم آوردند و روزی دستش را زدند و شبی دیدند دست لازم دارند و دست‌واره‌ای به اندام پیشین چسباندند و روزی دیگر چشمش را کور کردند و دماغی اضافه کردند که کار چشم را انجام دهد و البته جنگ و کودتا، فرصت معاینه جدی نداد. باشگاه خبرنگاران جوان، غروب روزی با خبرگزاری ادغام شد و بعد دوباره جدا شد و محیط خبرنگار و کارآموز یکی شد و آنتن خلاقیت با آنتن تجربه روی هم افتاد و القصه، نه تنها موجودی جدید پدید آمد، بلکه همان موجود نیمه‌کارآمد اما منظم به خوردن همه موجودی‌اش و نیرویش افتاد.

وقت خداحافظی، برای بار آخر نگاهی انداختم به ساختمان باشگاه که حالا حتی در مسیریاب‌ها هم به نام دیگری می‌شناسندش. چه فکرها و چه ایده‌ها و چه راه‌حل‌ها که به دیوار سخت بوروکراسی خورد. برای باشگاه خبرنگاران جوان، نیروهایش و انگیزه‌ و اراده‌ای که تا همین پنج سال پیش جان می‌داد به معاونت سیاسی، توانی نمانده که از سربالایی‌های جام‌جم خود را بالا بکشد. ۲۱ ماه و نیم، کافی بود برای غریق نجات بودن اما استخر را دریا دیدن و کوشش برای تحول، بدون توجه به تجربه، لاجرم خبرنگار را ادمین می‌کند برای دو میلیون حقوق بیشتر، نیروی تخصصی را آقای دوربینی می‌کند برای کنترل بیشتر و البته امثال مرا که مدافع غیور سازمان صداوسیما بودم و جسورانه از محل کارم دفاع می‌کردم، به بیرون زمین هدایت می‌کند. 🆔@asar1398

من و باشگاه، پایان همکاری از ۱۵ آبان ۱۴۰۳ تا یکم شهریور ۱۴۰۵، از طبقه دوم ساختمان شیشه‌ای تا طبقه سوم ساختمان یوسف‌آباد. از باشگاه خبرنگاران جوان جدا شدم، بعد از ۲۱ ماه و نیم، یک سال و ۹ ماه و ۱۵ روز. لحظه آخر، کنار درب آسانسور طبقه سوم در خداحافظی با مهدی حاجت‌پور، مدیر اداره اخبار و قدیمی‌ترین نیروی باشگاه دلم گرفت. خیلی یکهویی و بدون مقدمه. تا گریه هنوز راه داشت اما تلخی همه دویدن‌ها و نرسیدن‌ها، ایده‌ها و توقف‌ها، نشدن‌ها و نشدن‌ها ناگهان به ذهنم آمد. تا شب درگیر بودم. باشگاه خبرنگاران جوان، با سابقه‌ درخشان ۲۵ ساله، یک نهاد نیروسازِ پویا در زمینه خبر و رسانه که خیلی‌ها با اخبار ساعت ۱۹ می‌شناختندش و امروز در هر رسانه و روزنامه و پایگاه و خبرگزاری و روابط عمومی‌ای سر می‌کنی، یک نیروی باشگاه را می‌بینی، در همه ۲۱ ماه و نیم گذشته حال خوبی نداشته است. علت یا مقصر بیماری یا آسیبی که به جانش افتاده، یک شخص یا یک گروه نیست و البته ساختار و سازمان هم نیست. باخت یتیم است و پیروزی هزار پدر دارد. کسی اشکالات و ایرادات و ضعف‌ها و نواقص را نمی‌پذیرد و برای محاسن و موفقیت‌ها مرتباً روبروی دوربین ظاهر می‌شود. من می‌خواستم خلاف جریان شنا کنم و به کمک و اعتماد محمدصالح مفتاح، چیزی بسازم که از روز اولش هم بهتر باشد. اما تقریباً اختیار و تصمیمی نبود که در خود باشگاه تعریف شود. جنگ و کودتا بهانه‌هایی بودند برای توجیه شکلی از بدسرپرستی باشگاه خبرنگاران جوان که در مدیریت آغاز شده از مهر ۱۴۰۰، آغاز نه، عیان شده بود. باشگاه، مهر و پیچی بود درون ماشین معاونت سیاسی سازمان صداوسیما که درست کار نمی‌کرد و باید تغییر می‌کرد. چالش، بسیار بزرگتر بود و هست از کارکرد باشگاه که وظیفه تربیت نیرو برای معاونت سیاسی داشت. روغنِ تحول، متهورانه در ماشینی ریخته شد که برای جاده و خیابان و محیط آن روز یا حتی امروز ایران، قدیمی بوده و هست. مسأله، آنچنان که بعدها به شکل ناشیانه و البته جناح‌زده‌ای طرح شد، یک فرد یا یک شخص و حتی یک گروه نبود. کلان‌مسأله این بود که ایده‌ها و سیاست‌ها و تصمیمات بر قامت ساختار سازمان زار می‌زد. تجربه بسیار گران و دردناک مدیریت محمد سرافراز، دعوای زشت و پرده‌درانه با نهادها و سازمان‌های مسئول در مدیریت صداوسیما و تکثر سرسام‌آور رسانه‌ای که پدیدار شده بود و حفظ چارچوب‌ها و هنجارهایی که سیمانِ برج و باروی حکمرانی بود اما در نفوذ فرهنگی، لکه‌دار شده بود و ده‌ها مسأله و موضوعی که هر از گاهی در رسانه سر باز می‌کرد و استعفای رئیس سازمان را خواستار می‌شد یا قطعی جلوه می‌داد، همه و همه روی میز مرکزی طبقه چهارم ساختمان شیشه‌ای قرار داشت. ارزیابی و آسیب‌شناسی و نقد و بررسی می‌تواند تا ده هزار خط و سطر دیگر ادامه یابد، اما آنچه باشگاه، خبرگزاری و حتی شبکه خبر را تحت‌الشعاع قرار داد، این بود که تصمیم‌گیران پیش از خلق جدید، به هیکل و هیئت موجود هجوم آوردند و روزی دستش را زدند و شبی دیدند دست لازم دارند و دست‌واره‌ای به اندام پیشین چسباندند و روزی دیگر چشمش را کور کردند و دماغی اضافه کردند که کار چشم را انجام دهد و البته جنگ و کودتا، فرصت معاینه جدی نداد. باشگاه خبرنگاران جوان، غروب روزی با خبرگزاری ادغام شد و بعد دوباره جدا شد و محیط خبرنگار و کارآموز یکی شد و آنتن خلاقیت با آنتن تجربه روی هم افتاد و القصه، نه تنها موجودی جدید پدید آمد، بلکه همان موجود نیمه‌کارآمد اما منظم به خوردن همه موجودی‌اش و نیرویش افتاد. در برابر این تغییرات طوفان‌گونه چه باید می‌کرد که می‌شد کاری کرد و همچنان هم می‌شود، به شرط آنکه اولاً بپذیریم مسیر طی شده غلط بوده و ثانیاً لوازم اصلاح را فراهم کنیم. باشگاه خبرنگاران جوان، هیچ نهاد رقیب یا بدیلی ندارد؛ یکتاست و ضروری است، نه تنها برای سازمان بزرگ صداوسیما، بلکه برای همه محیط رسانه در کشور. بازگشت به آنچه پنج سال پیش بود، حتماً اشتباه است اما ضروری است و اتفاقاً نقطه عزیمت اصلاح است، اگر بپذیریم اشتباهی صورت گرفته و آن اشتباه، تصمیم یک نفر نبوده است. باشگاه هم رسانه است، هم آموزشگاه و هم خانه خلاق و هم پلتفرمی از آینده سازمان صداوسیما در دوران تکثر رسانه‌ای که بلاگرها محترم‌تر و معتبرترند از خبرنگارها و بودجه‌های رسانه‌ای خارج از سازمان، بسیار هنگفت‌تر از بودجه سازمان صداوسیما. رسانه ملی همچنان به نهادی مانند باشگاه نیاز دارد، به ویژه که رسانه در حال تغییر است و جوانی و جهش و جسارت در عین کیاست و تدبیر، مهم‌ترین پیش‌نیاز تولید محتواست. در عصر اغوای هوش مصنوعی، اتفاقاً نیروی انسانی درخشندگی بیشتری پیدا می‌کند.

🔻مخاطبان عزیز چارسو فرهنگ 🔻 مدتی است که ما در پیام‌رسان تلگرام با حجم انبوهی از ریپورت مواجهیم و متأسفانه امروز کانال با محدودیت از سوی تلگرام مواجه شد؛ تیم فنی ما در حال پیگیری مشکل است و تا رفع این اختلال، می‌توانید چارسو فرهنگ را در پیام‌رسان بله، روبیکا و اینستاگرام دنبال کنید. ▫️کانال ما در تلگرام، درحال حاضر با آیدی زیر فعال است. ⭕⭕ https://t.me/charsoofarhang1

◀️چرا غنی‌سازی؟ در منطق مخالفان غنی‌سازی که اکنون از زبان معاون اجرایی رئیس‌جمهور به تصریح رسیده، تحریم و تهدید ایران به دلیل اصرار بر غنی‌سازی هسته‌ای است و از این رو، باید ایران درخواست آمریکا در شش دور مذاکرات بهار سال گذشته در غنی‌سازی صفر را می‌پذیرفته تا جان رهبر عزیز ایران از حمله نهم اسفندماه ۱۴۰۴ که سرآغاز جنگ جاری بود، مصون می‌ماند. این نگاه، نه تاریخ ایران را به معادله وارد می‌کند و نه تاریخ جهان را و نه حتی برای پویایی تغییرات قدرت در جهان وزنی قائل است. اگر غنی‌سازی هسته‌ای مهم‌ترین و اساسی‌ترین دلیل و نه بهانه و مستمسک غرب برای مقابله با ایران است، چرا آمریکا در پی تغییر حکومت در بیش از ۵۰ کشور جهان در یک قرن اخیر بوده است؟ آیا همین مورد ونزوئلا از یک بهانه واهی قاچاق مواد مخدر به آمریکا آغاز نشد و حالا به ذخایر نفت این کشور رسیده است؟ آیا تجربه اوکراین در برون‌سپاری امنیت در ازای تحویل دارایی‌ها و دانش و برنامه هسته‌ای برای آنکه امروز قربانی کشاکش قدرت‌ها قرار گیرد، کافی نیست؟ آیا تصریحات مکرر مقامات آمریکایی در اینکه سلاح‌های کشتارجمعی، جز بهانه‌ای برای حمله نظامی به عراق نبود، کافی نیست تا بدانیم مستکبر در مقابله با هر کشور یا نیرویی که به هر دلیلی با آن مواجهه دارد، بهانه و نمایشی ترتیب می‌دهد تا هم تجاوز خود را مشروعیت ببخشد و هم اجماعی جهانی برای تعرض پدید آورد؟ آیا تجربه تلخ اما گران برجام در اینکه برنامه هسته‌ای صرفاً یک بهانه برای یک تدارک رسانه‌ای یا حقوقی آمریکاست، کافی نیست؟ با استدلال معاون اجرایی رئیس‌جمهور، حتی حفظ خرمشهر در سال ۱۳۵۹ و اصرار بر تمامیت ارضی میهن در همه سال‌های پس از انقلاب، هزینه بالایی داشته که چه بسا هم‌سنگ از دست رفتن جان‌های عزیزی نیست که حافظ استقلال کشور بوده‌اند. متن کامل را اینجا بخوانید https://farhikhteganonline.ir/news/248940 🆔@asar1398

Repost from N/a
⁉️سفر اسرائیل یعنی چه؟ سفر یعنی گزارش و داستان. سفر اسرائیل قرار است در تاریخ صد سال اخیر غرب آسیا شیرجه بزند و به صورت کارگا
⁉️سفر اسرائیل یعنی چه؟ سفر یعنی گزارش و داستان. سفر اسرائیل قرار است در تاریخ صد سال اخیر غرب آسیا شیرجه بزند و به صورت کارگاهی اتفاقاتی را مرور کند که امروز منطقه را پدید آورده‌اند. این تحلیل با محوریت پروژۀ اسرائیل است. 📌راهبر کیست؟ محمدصادق علیزاده با بیش از 15 سال تجربۀ خبرنگاری و روزنامه‌نگاری، سردبیر ارشد گروه فرهنگی عطف است. او سابقۀ سه دور برگزاری این کارگاهها را دارد. علیزاده علاوه بر تجربۀ روزنامه‌نگاری و تحلیل مسائل غرب آسیا و حوزۀ مقاومت، سابقۀ سردبیری پادکست رادیو سِفر(عادی‌سازی روابط اعراب و اسرائیل)، نویسندگی کتاب «دوازده صفر سه»(تشییع سیدحسن نصرال...ه در لبنان)، دبیری هفته‌نامۀ وقایع اسرائیلیه و فعالیت در رسانه‌ها و روزنامه‌های مختلف کشور را هم دارد. 📚شرایط شرکت در کارگاه چگونه است؟ برای اطلاع از میزان شهریه به حساب کاربری @AtfculturalgroupAdmin در پیام‌رسان بله یا تلگرام پیام دهید. ثبت‌نام گروهی بیش از یک نفر مشمول تخفیف خواهد بود. زمان برگزاری کارگاه‌ به صورت هفتگی از سه‌شنبه 7 مهر 1405به مدت8هفته و مکان برگزاری هم در محل باغ کتاب تهران است. 📍اینستاگرام | بله | تلگرام @AtfCulturalGroup

آنچه دولت شهیدان رجایی و باهنر را در یک بازه کوتاه تقریباً دو ماهه به یک تراز عینی و محسوس خدمت صادقانه تبدیل کرد، نه انتخاب کابینه دولت بود و نه تصمیمات آن که اساسا چنین فرصتی حاصل نشد. دولتی که در شهریور چهل و پنج سال پیش، به سرانجام نرسید اما در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار شد، یک دولت درمانگر و شنوا بود. همه ارزش ساده‌زیستی و مردمی بودن مسئولین در همین ویژگی و خصیصه بروز می‌یابد که چنین روش و مشی و مرامی، دولت را به یک طبیب دلسوز تبدیل می‌کند، نه یک کارگزار قراردادی که تنها در پی رفع و رجوع مسأله است. حل مسأله آن هم در شرایطی که دشمنی در مقابل این جامعه قد کشیده که پیش از هر چیز در پی جداسازی ملت و دولت است، جز از طریق اقبال به جامعه میسر نیست. بازگشت به ملت فقط با شفافیت و صراحت در ارائه مسأله نیست، بلکه هنر و اعتبار یک دولت و دولتمرد آن است که غیر از توضیح به دنبال تسکین و ترمیم نیز باشد.‌ وجه خشک و خشن بوروکراسی با هر چه سازگار باشد، با شعار و مشی وفاق ملی همخوانی ندارد. 🆔@asar1398

◀️بنزین و هیزم افکار عمومی 🔰دولت رؤیا نفروشد، اما چشم‌انداز بسازد نظرسنجی توئیتری معاون رییس‌جمهور و رئیس سازمان بهینه‌سازی انرژی، صراحت گزنده رئیس‌جمهور در مورد فاصله چشمگیر قیمت بنزین در جایگاه‌ها و هزینه تمام شده ساخت آن در پالایشگاه‌ها و ضعف‌نمایی مفرط رئیس بانک مرکزی در مورد کاهش صادرات نفت پس از محاصره دریایی، آن هم تنها در عرض یک هفته، افکار عمومی متأثر از جنگ و گرانی را دچار التهاب مضاعفی کرد. دولت چهاردهم اصرار عجیبی دارد با کم‌حوصلگی، پرونده‌های مهم حکمرانی را ببندد یا به به سرانجام نرسیده، رها کند. ادبیات گزنده، لحن طلبکارمآبانه و فهم نادرست مرز ‌و معنای شفافیت و حق‌به‌جانبی سبب شده افکار عمومی حتی در مواقف و مواضعی که دولت یک مسیر را تماماً به درستی طی می‌کند، از مواهب و نتایج تصمیمات دولت، دریافت و ادراک کاملاً رضایت‌طلبانه‌ای نداشته باشد. از همه اینها تلخ‌تر، دعواهای توئیتری و متلک‌گویی‌های چهره‌هایی است که عملاً در دولت حضور دارند یا سخنگویان غیررسمی آن به شمار می‌آیند. دولت درست در سال و موقعیتی که به بزرگترین همکاری و همراهی اجتماع نیاز دارد تا کلان‌پروژه صرفه‌جویی و تغییر الگوی مصرف برای بهره‌برداری از منابع محدود را پیش ببرد، با رویکردها و رویه‌های عصبانی‌کننده‌ای، مردم را از خود می‌راند و حتی پایگاه اجتماعی خود را مردد می‌سازد. اینجاست که باید پرسید کجاست آن وجه تسکینی و شفابخشی و مرهم‌گونگی رئیس‌جمهور پزشک ایران که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بر آن تکیه شد و اعتماد جامعه خسته از چپ و راست را برانگیخت؟ کجاست آن لطافت و مادرانگی سخنگوی دولت که برای مرد و زن جامعه سهم و ارزش قائل می‌شد و مهم‌ترین بایسته رسانه دولت را گوش سپردن و شنیدن می‌دانست؟ و کجاست آن نقش فراجناحی و کارشناسی معاون رئیس‌جمهور که انتخاب‌های پیش رو برای زندگی بهتر و زیست مرفهانه‌تر را شدنی و مطلوب تصویر می‌کرد؟ دولت پس از دو سال، لحنی دارد که گویی طلبکار مردم است و این ژست را در زبان رئیس بانک مرکزی به اسم کارآمدی به مردم می‌فروشد و القاء می‌کند پیشینیان، راست و واقعیت را از جامعه پنهان کرده‌اند و او وظیفه دارد برای مقابله با رؤیافروشی هر راست سیاست را به شکل سخت و تلخ جلوی جامعه پرتاب کند. تردیدی نیست دولت آنچه را که گفته شد، می‌داند و برای دولت به جز اداره سخت و فرساینده قوه مجریه و ادای کارکردهای بنیادین یک دولت و به ویژه راهبری بوروکراسی کشور، شئون دیگری از جمله تربیت، تعالی، هدایت و مدیریت افکار عمومی و همچنین تسکین و تشفی آلام و دردهای مزمن جامعه که طی چهار سال یا ۸ سال و به راحتی و سادگی قابل چاره نیست، قائل است. اما آنچه سبب شده دولت به نحوی رفتار کند که انتقاد و اعتراض دلسوزان و حتی هم‌نظرها و هم‌فکرهایش برانگیخته شود؛ آن است که چنین مشی و روشی را صحیح و اصولی می‌داند. در نتیجه، تذکر، هشدار و توجه دادن به پیامدها و نتایج چنین رویکردی می‌تواند دولت را در موضوع مهم اجرای سیاست‌های انرژی که به شکل فزاینده‌ای به و با اجتماع نسبت دارد، ناتوان سازد. در غیر اینصورت، سیاست شوک دولت دوازدهم که در اجرای خشن و یکباره گران‌سازی قیمت بنزین نمود یافت، تکرار خواهد شد؛ حال آنکه راه جز از طریق تعامل، هم‌افزایی و به ویژه ترسیم چشم‌انداز برای افکار عمومی به مقصد اصلاح ناترازی انرژی نخواهد رسید. در چنین مسیری، دولت اولا باید یکپارچه عمل کند و از هر گونه آزمون‌گیری از احوال جامعه بپرهیزد و ثانیا در پی آن باشد که نتایج مثبت و درخشنده اجرای هر شکل از اصلاحات اقتصادی را به زبان‌های گوناگون به مردم نشان دهد. دولت در میدان تخاطب با افکار عمومی نباید احساس سروری داشته باشد و گمان برد که دیگران باید به سوی او آیند. علاوه بر این دو بایسته، ثالثا دولت باید تبیین مسأله را همواره با راهکارهای شدنی و ملموس برای افکار عمومی همراه کند. اینکه خسارت‌ها و آسیب‌ها را بگوییم و توان و اراده حل موضوع را به دست و زبان خود از خود دفع و سلب کنیم، هر چه باشد، صداقت و شفافیت نیست. اگر هم چنین باشد، نیمی از راه است و نیم دیگر با نشان دادن راه‌حل میسر می‌شود. تصریح به اینکه موضوع همین است و جز این نمی‌شود، مردم را عصبانی و ناامید می‌کند و هر شکل از همراهی را کور می‌سازد. القای «نمی‌شود و نمی‌توانیم» جامعه را به یک توده انسانی بدون شکل غیر مسئول تبدیل می‌کند که هیچ نقش و سهمی از آینده کشور را برای خود نمی‌شناسد. وفاق ملی در وهله اول با اجتماع پدیدار می‌شود. جامعه از دولت به درستی انتظار دارد مسأله را به خوبی بشناسد، راه‌حل‌ها را نیز به کمال عرضه کند و در نهایت، نسبت به انجام هر تصمیمی جرأت و جسارت داشته باشد و مهم‌تر از همه، تبعات و نتایج مسئولیت خود را نیز بپذیرد و براساس میثاق صندوق رأی بدان گردن نهد.

💢 #بشنوید 🎙 سخنرانی: دکتر محمد رستم‌پور 💠 موضوع:‌ وحدت و ولایت؛ رمز پیروزی بر استکباری که یقف ندارد 📆 دوشنبه ۱۲ مرداد ماه ۱۴۰۵ 🔺 هیأت آیین حسینی 📍تهران، میدان ونک ✅ @MeysamMotiee

جنگ پنهان در اسرائیل 🔰گسترش شبکه‌های جعلی و محتوای دستکاری‌شده، مرز میان جنگ نظامی و جنگ شناختی را بیش از گذشته کمرنگ کرده است بومرنگ بازگشته؛ ربات‌ها و حساب‌های کاربری و ابزارهایی که روزگاری برای ردیابی دانشمندان هسته‌ای و عناصر قدرت در ایران به کار گرفته می‌شدند، حالا به ابزارهایی برای دستکاری در نظرات صهیونیست‌ها که باید اوایل آبان‌ پای صندوق‌های رأی بروند، تبدیل شده‌اند. هاآرتص که از جریانات چپ‌گرای رژیم صهیونیستی نمایندگی می‌کند، تصریح می‌کند نظارت‌های سیاسی برای افشا و جلوگیری از اینگونه مداخلات بر دیدگاه صهیونیست‌ها کافی نیست؛ چه ربات‌های نظرسنجی و همچنین نظردهی که سوگیری شناختی و تأییدی مخاطبان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند، چه تلفن‌های گویایی که بر اساس نظرات مخاطبان و نه بر اساس مناطق جغرافیایی، بلوک‌بندی می‌شوند و چه حساب‌های کاربری جعلی یا اجاره‌ای که با پروفایل واقعی و در شبکه‌ای از تولید محتوا، نظرات را نسبت به یک جریان یا کاندیدای سیاسی یا واقعه اجتماعی تغییر می‌دهند. این تکنیک‌ها اکنون در خط مقدم نبرد دیجیتال درون‌انتخاباتی در فلسطین اشغالی به‌ویژه در حزب نتانیاهو به کار و پی گرفته می‌شود تا او پس از پنج سال نخست‌وزیری همچنان در قدرت باقی بماند، به‌ویژه که رقیب قدرتمندی به نام گادی آیزنکوت که پسرش در جنگ غزه به هلاکت رسیده، اکنون در نظرسنجی‌ها پیشتاز انتخابات است. چه در گزارش مؤسسه اینترنت آکسفورد و چه در گزارش‌های دیگری که به‌ویژه اروپایی‌ها در ضرورت مقابله با نشر اخبار جعلی و ویدئوهای دستکاری‌شده نوشته‌اند، نخستین مانع مهم در برابر کمپین‌های نفوذ، «آگاهی» است و از این جهت است که بازتعریف جهان و بازشناسی روابط میان پدیده‌ها، خود به یک سوژه تسخیر ذهنی تبدیل شده است. بدین معنا که اکنون سخن از خوشی و ناخوشی، رفاه و فقر، جهان اول و جهان سوم و از این دست موضوعات بنیادین که روزی پایه‌های فکر و فلسفه فراتر از مرزهای جغرافیایی و حتی فراتر از دوره‌های زمانی بود، خود در چنگال کمپین‌های نفوذ قرار گرفته است. از این نظر است که تصور و ادراک از جهان به‌ویژه بازنمایی آنچه برای یک شهروند ایرانی در عالم واقع به جهت محدودیت‌های زمانی و مکانی شدنی نیست، اهمیت مضاعف یافته است. برای ایرانی‌ها، تفاوتی میان نتانیاهو و آیزنکوت نیست، اگر جنگ، وجودی دیده شود و نبرد، فراتر از یک روز و یک ماه و چند سال دیده شود. در جنگ اطلاعاتی، فقط تکنیک و فناوری، تعیین‌کننده نیست، ممارست و تفکر نیز راهگشاست و اینجاست که نبرد از توازن و یک‌سویگی خارج می‌شود و به‌ویژه نسل‌های جدید را درگیر می‌کند. اشکال جدید نبرد در فلسطین اشغالی یا آمریکا، در پهنه دیجیتال، یک جبهه و یک صحنه را تعریف کرده و این عرصه، به کمک آن ذخایر باوری که در ایران پس از انقلاب اسلامی ساخته شده، در اختیار کسی است که اولا نبرد را ببیند و ثانیا توانایی را در خودش شناسایی کند. متن کامل را اینجا بخوانید 🆔@asar1398