شـ🍇ـــرابِ شـ؏ـر
Ir al canal en Telegram
1 660
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+5330 días
Archivo de publicaciones
1 661
من از جدال زندگی بازمیگردم
و پاییز میداند
درختی که بر لبهٔ دنیا ایستاده است،
تکیهگاه مطمئنی نیست
#جواد_گنجعلی
1 661
عشـق برای من
چیزی شبیه به انگورهای شهریور است
خواستنی ..
شیرین ..
ویرانگر ..
#نرگس_صرافیان_طوفان
1 661
همیشه خوشهچینی از راهم گذشت
و کنار من
خوشهٔ راز از دستش لغزید....
#سهراب_سپهری
#درود
#پگاهتون_نیک♥️😊
1 661
هلال ماه
فقط آنجا که نیمرخت سمت من است ...
#میرال_خلیلی
#شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨
1 661
سلام ای شبِ معصوم!
سلام ای شبی که چشمهای گرگهای بیابان را
به حفرههای استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی
و در کنار جویبارهای تو، ارواحِ بیدها
ارواحِ مهربان تبرها را میبویند
من از جهانِ بیتفاوتی فکرها و حرفها و صداها میآیم
و این جهان به لانهی ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند
در ذهنِ خود طنابِ دارِ تو را میبافند...
#فروغ_فرخزاد
1 661
بعضى جنگ ها بيرون از آدم نيستند؛
درست وسط ذهن شروع مى شوند. جان نَش نابغه اى ست كه ياد مى گيرد بزرگ ترين مسئله زندگی اش نه اعداد، بلكه تشخيص واقعيت از ترس است. فيلم نشان نمى دهد چطور برنده شد، نشان مى دهد چطور دوام آورد. در ميان تمام سردرگمی ها چيزى كه او را سر يا نگه مى دارد نه منطق است ونه درمان معجزه آسا؛ فقط يك نفر كه ماند، حتى وقتى ماندن سخت ترين انتخاب بود. عشق در اين فيلم آرام است، بى سروصدا، اما دقيقاً همان جايى مى ايستد كه ذهن كم مى آورد. موسيقى آرام، مثل فكرهايى كه شبها ولت نمى كنند، آهسته مى آيد و مى ماند. اين فيلم يادآورى مى كند: همه ما يك نبرد نامرئى داريم، و گاهى قوى بودن يعنى ادامه دادن، نه پيروز شدن
1 661
پدربزرگم میگفت:
هر کسی باید وقت مُردن یه چیزی پشتِ سرش باقی بذاره. یه بچه یا یه کتاب یا یه نقاشی یا یه خونه یا یه دیوار یا یه جفت کفش یا یه باغ سرسبز.
یه چیزی که دستات یه جوری لمسش کرده باشه. اینجوری وقتی مُردی روحت یه جایی برای رفتن داره و وقتی مردم به اون درخت یا گلی که کاشتی نگاه میکنن، تو رو میبینن.
میگفت، مهم نیست که چی کار کردی، تا وقتی که یه چیزی رو نسبت به قبلش تغییر بدی و به شکلی که خودت دوست داری، دربیاری. میگفت، فرق بین مردی که فقط چمنا رو کوتاه میکنه و یه باغبون واقعی تو شیوه لمس کردن درختا و گُلاس. کسی که چمنا رو کوتاه میکنه احتمالاً قبل از کارش هیچوقت کنار چمنا نبوده و اما باغبون عمری رو پای درختا و گلا گذاشته.
#ری_بردبری
1 661
پرندهای که با من میرفت
تمام فریادش در چشمش بود
و چشم، آه،
تمام فاجعه از چشم میرود
#یدالله_رویایی
1 661
به تو گفته بودیم:
درختان در تنهایی میرویند
و در باد نابود میشوند
اکنون پیری ما را احاطه کرده است
و مرگ آماده است هر لحظهی ما را تصرف کند
یکبار دیگر برای همیشه نامات را به ما بگو
بگو هنوز باران میبارد
و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری.
#احمدرضا_احمدی
1 661
من آن چادر پر از گلم
پر از رازقی های رویاهایت
بیاویز مرا به دیوار دلت ...
#علیرضا_اسفندیاری
1 661
تو التیامِ تمام
عشقهاے مایوس و نیمهڪارهاے
آغاز صبحِ خوش یُمنی، شفقی
شروع دوبارهاے، سخاوت رودے
شڪیبایی بیحد ڪوه
راهی، مسیرِ روشنی، اشارهاے
#رسولادهمی
#درود
#پگاهتون_نیک♥️😊
1 661
هنوز نمیدانم من
یک ستاره گوشهی قلبم دارم
یا از همنشینی توست
که قلبم
میدرخشد...
#معصومه_صابر
#شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨
1 661
-من أنت؟
عاشق!
-من أين جئت؟
أنا من سلالات الزنابق، والمشانق!
والريح تحبل، ثم تنجبني!
وترميني على كل الجهات!
-ماذا تريد؟
أريد ميلاداً جديداُ، وأريد نافذة جديدة!
لأحبّها سرّا وتقتلني علانية!
-کیستی؟
یک دلداده هستم من!
-از کدام دیار آمدهای؟
من از تبار گلهای سوسن و چوبههای دارم!
و آنگاه که باد آبستن شود مرا میزاید!
و سپس به هر سو میافکند!
-و چه میخواهی؟
"مرا تولدی دوباره باشد وُ
پنجرهای نو،
تا در خفا دوستاش بدارم
تا که آشکارا مرا به کشتن دهد او!"
#محمود_درويش
1 661
نگذار کسی بداند ما چه جوری همدیگر را دوست داریم. نگذار کسی بفهمد عشق یعنی چه، خب؟ گفتم خب. گفت این چیزها فقط مال من و توست، خب؟ گفتم خب. بندبند انگشتهام را میبوسید و میگفت خب؟ و من فقط نگاهش میکردم.
#عباس_معروفی
1 661
#عربی
موسیقی برایِ من چیزیست شبیه دریا
بر من چیره میشود، مجذوبم میکند،
شیفتهام میکند،
و در عینِ حال ترس در دلم مینشاند...
از بیحدیاش واهمه دارم!
#فرانتس_کافکا
🤍🦋
@sharab_sherr
@sharab_sherr
