❤زادگاه من چاپشلو❤
Canal cerrado
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Mostrar más1 516
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-830 días
Archivo de publicaciones
1 516
ح دو گوش از این دو درس می گرفتیم و تجدید میشدیم و شهریور شده بود ماه عذاب ما .
چون افتخار خانواده بودیم و از کوری که پدر بیسوادی را به کوری تشبیه می کرد ،در آمده بودیم بایستی به هر قیمتی که شده با خواهش و التماس و عجز و لابه و پارتی بازی نمره قبولی را می گرفتیم . اگه هیچ کدام از این موارد نتیجه نداد که برای همکلاسی جواب نداده بود . تهدید را عملی کرده بود .تهدید معلم از اون حرفهاست البته نه تهدید جانی و ضرب و شتم بلکه از نوع زاغ سیاه طرف را چوب زدن . ملتفتیدکه !
معلمی داشتیم بسیار خجالتی و یه مقدار تا قسمتی شیرین عقل و ساده و شاید ساده لوح واز بس ماخوذ به حیا که نقل از مادرش خجالت می کشید که ازدواج کنه .و مادرش که زمانی بهش می گفتن سکینه دلاک زنی بود زحمتکش و حرف تو دهنش نمی ماند و آنچه به ذهنش می رسید بدون مزه مزه کردن به دهان می آورد و پرتاب می کرد به صورت مخاطب خود چه شنونده خوشش بیاد چه بدش بیاد .و چون خوش صحبت بود و جلو در خونه اش که خدابیامرز شوهرش ساخته بود سکو داشت زنان همسایه و دخترها که بعدها لقب زنان کوچه نشین گرفتن ! می رفتن جلودرخونه و رو سکوها می نشستند و از هر دری صحبت می کردند و حرف زنانه که همراه با « سیمشکه» باشه تمومی نداشت و دخترای دبیرستانی هم که مجلات اطلاعات هفتگی و بانوان و زن روز و جوانان که اون موقع ها هواداران زیادی داشت می گرفتن و معمولا همراه داشتند در دور همی زنان کوچه نشین شرکت می کردند و قضیه متلک گویی که توسط همین نوع مجلات رواج یافته بود و صفحه ای داشت که دختران مطالب خود و تجربه از این موضوع را برای مجله می فرستادن و چاپ می شد و مشاور مجله راهنمایی لازم را می کرد. سکینه دلاک که از رفتار پسر ساده اش به ستوه آمده بود اصرار می کند مادر خوب چی میشه تو هم به دختری متلک بگو شاید خدا کریمه و اتفاقی بیفته و من روی نوه را ببینم .و تصور پیر زن از متلک شاید یک نوع مدرن از خواستگاری بوده و پسر نیز خالی الذهن و یا شاید سراسیمگی و همان شرم و حیا سبب میشود دختر دبیرستانی همسایه نسترن را که می بیند و ظاهراً از نظرش هم موجه بوده صدا می کند نسترن خانم و او جواب نمی ده با اینکه زمانه مدرنیته بود اما دخترها حیا داشتند و حرف زدن با مرد جوان همسایه اون هم تو کوچه را دور از شأن و پسندیده نمی دونستند و مرد مجدد صدا می زند خانم وتکرار می کند خانم وبابی اعتنایی مخاطب ولوم صدا را بلندتر می کند خانم و بالاخره دختره بر می گرده با ناراحتی میگه خوب چیه ؟ و مرد جواب میده : « خانم متلک »
و این شده بود راز مگو و سر آقا معلم و عامل تهدید که اگه نمره ریاضی ندی منم به همه میگم وبقول ارتیست فیلم گوزنها (سید) اصغر آقا ، منم جریان دختر گارمان زن را لو می دم .
و یا استفاده از تک ماده که چه قانون خوب و طلایی بود .
آخر الامر نمره قبولی به لطایف الحیل گرفته میشود ودر کارنامه مهر قبولی در شهریور ماه زده میشد .
ولی شهریور ماه همیشه همان حکم مرگ و زندگی دانش آموزی را داشت .و این قصه و رویداد شهریوری سال به سال تکرار و تکرار میشد .
حالا از آن شهریور هاو امتحانات تجدیدی خاطره ای غبار گرفته باقی مانده است و بس .
حسن دانایی
1 516
این روایت « شهریور ، ماه امتحانات تجدیدی»
الان که وارد ماه شهریور شدیم به یاد می آرم بچه های محصلی رو که برای گرفتن نمره قبولی و فرار از مردود شدن ، سخت ترین سبک آموزشی تاریخ رو میگذروندند و ماه شهریور براشون حکم مرگ و زندگی را داشت .مگه غیر از درس خواندن و قبول شدن و رفتن به کلاس بالاتر کار مهمتری هم داشتند . وقتی می پرسیدند شغل شما چیست جواب می دادیم و در فرمهای مربوطه می نوشتیم : محصل .
کارنامه ی پلوکپی و استنسیل با بوی مرکب برام یه خاطره فراموش نشدنی ،باقی مونده .تموم درد بی درمون من از دوره راهنمایی و دبیرستان سر همین کارنامه شروع شد .اون هم سر درس پس گردنی خورده ریاضی و زبان انگلیسی .
تاریخ و جغرافیا و ادبیات و کتابهای روخونی و انشا و دیکته را فول بودم اصلا نیاز نداشتم دوباره خونی کنم .همون سرکلاس و یک بار خواندن حفظ و مسلط میشدم و بهترین نمرات را
می گرفتم اگه بازیگوشی نمی کردم و وقت برای مطالعه و مرور می گذاشتم ،بی برو برگرد کسی به رد پام نمی رسید .
اصلا این اعتماد به نفس در دروس حفظ کردنی وضع دیگه ای را برام رقم می زد و خودمو کشته بود .!! نوشته های کتاب درسی تاریخ را قبول نداشتم .! جلوتر از کتابهای درسی مثلا کتاب تاریخ جهان ترجمه مومنی و یا نامه های جواهر لعل نهرو به دخترش و یا قسمتی از تاریخ تمدن ویل دورانت را خونده بودم و امر بر من مشتبه شده بود ! تو اون عالم تصور می کردم یه پا تاریخ دان هستم ومی تونم نظریه بدم . به همین سادگی .
اما حقیقتا تو این زمینه ها توهین به همکلاسی ها نباشه یک سرو گردن از بقیه دانش آموزان کلاس بالاتر بودم .نه از نظر قدی اشتباه نشه از نظر داشتن اطلاعات منظورنظرمه .می گفتن تو معلومات عمومی خوبی داری اگه تو مسابقه بیست سوالی رادیو که اون موقع ها گل کرده بود شرکت کنی حتما جایزه مایزه ای می بری .اما ماکجا و رادیو تهران کجا.
امان از درس ریاضی که هیچ وقت حالیم نشد و مفهومشو نفهمیدم .نیاز به جرقه داشت که فندک ذهنم در این زمینه روشن نشد .با اینکه اولین درس ساعت ۸ صبح ریاضی بود که می گفتن در این موقع روز ذهن آمادگی بیشتری برای فهمیدن داره .اما تو کله من یکی که فرو نمی رفت و عین خر تو گل مانده بودم هر چه بیشتر زور می زدم ،نمی فهمیدم که نمی فهمیدیم و کله ریاضی ام بیشتر درد کله پاچه ای می خورد تا صبحانه لذیذ تهیه بشه ومفید واقع بشه وگرنه بهره هوشی ریاضی نداشت .درس انگلیسی تفاوت داشت .برخلاف ریاضی تمایل به یادگیری داشتم و چون فکر می کردم دستور زبان فارسی را بلدم شاید اگر کلمه های انگلیسی را می فهمیدم ،می توانستم جمله سازی کنم . مشکل درس زبان انگلیسی از بدو امر و با داشتن معلم آمریکایی بنام مستر ماتیس شروع شد .
ظاهر قضیه که خیلی عالی بود معلمی که زبان مادری اش انگلیسی است و عین بلبل انگلیسی صحبت می کنه .همچنانکه ناصرالدین شاه که به صدراعظمش در تسلط به زبان فرانسه حسودی می کرد و گفته بود به چی اینقدر فخر می فروشی
تو کاری نکردی برو پاریس بچه های سه و چهار ساله عین بلبل فرانسه را چهچهه میزنند .
معلمی داشتیم زبان مادری اش انگلیسی بود.از این بهتر که نمی شد بقول درگزیهای قدیمی مرگ می خوای برو کلاته کندی !
البته این ظاهر قضیه بود و عمق موضوع بنظرم فاجعه ، بود .تصور کنید بچه های پایین دروازه و خیابون حمام صداقت و لشگری و چند نفری از چقر و گلریز وسعد آباد و چاپشلو تو یک کلاس جمعند غیر از معدود زابلیها و یزدی ها که در خانواده به فارسی تکلم می کنند بقیه ترک زبان هستند و بعضاً کرمانج. سلیس و روان نمی توانستن فارسی حرف بزنند .رعایت قواعد دستور زبان فارسی که دیگه ول معطل بودند . حالا در این شرایط بیا به اینها دستور زبان انگلیسی را آموزش بده اونهم توسط معلم انگلیسی که فارسی بلد نبود جز سلام و علیک و بعضی لغات برای رفع حاجات ،حالت چطوره ، خوبی ، در راببند و ... و با لهجه غلیظ آمریکایی که تازه اگه فارسی هم حرف می زد با این لهجه ! نمی فهمیدی چه می گه . تو عمرمون یک کلمه انگلیسی نشنیده بودیم مثل الان نبود که اوکی از دهن نمی افته و اوه مای گاد شده واکنش تعجب انگیز و با کلاس . اولین بار بود که با کلمه ها ی انگلیسی آشنا می شدیم و با آب و تاب و مشتاقانه تو خونه تکرار می کردیم : هلو ، تنکیو ، هاواریو ، یس ، ...وقتی به حرف پدر اعتنا نمی کردیم و لجش رو در می آوردیم و داد می زد او اشی ! می گفتیم : یس . کفرشو در می آوردیم و دو تا فحش آبدار حوالمون می کرد .
اما جمله سازی بلد نبودیم و مستر عاجز و درمانده بود از تفهیم موضوع و این شدکه پایه انگلیسی تو اون سالهای مدل های مجله خیاطی بوردا ، دامنهای مینی ژوپ ، ماکسی و بیتلها ، وجان وین ، آلن دلون ، الیزابت تیلور وسوفیا لورن ...و واژه « متلک » شل و ول شده و ما جا ماندیم از مدرنیته تزریقی از بالا به لایه های جامعه که مظهرش انگلیسی بلغور کردن بود .و همیشه یه نمره زیر ده و باصطلا
1 516
سلام
تست آزمایشی
ما همیشه خواستم برای شما عزیزان یک برنامه جدید و نو آور بسازیم
کابران قدیمی کانال میدونن
مدتی برنامه هفتگی فرهنگی داشتیم عزیزان میامدن
بصورت ویدیو ضبط میشد
از طنز آهنگهای درخواستی تا فرهنگی ...
خب حمایت نشد بعد ضبط چند برنامه ادامه ندادیم
امیدوارم از این برنامه جدید حمایت کنید
درگز در هفته ای گذشت در ۶۰ثانیه
ما تیتر خبرهای مهم درگز را در هفته در ۶۰ثانیه برای شما بازگو خواهیم کرد
با همکاری آقای هادی مرجعی
1 516
✍تعدادی حشره کوچک در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند...
آنها تمام مدت می ترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند؛ یک روز یکی از آنها بر در اساس ندای درونی از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد، همه فریاد می زدند که مرگ تنها چیزی است که عاید او میشود، چون هر حشره ای که بیرون رفته بود برنگشته بود...!
وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید.
وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود؛ حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود.
هم
سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد و پرواز چنان لذتی به او داد که با زندگی محصور در آب قابل مقایسه نبود؛ تصمیم داشت برگردد و به دوستانش هم بگوید که بالای آن ساقه ها کسی نمی میرد ولی نمی توانست وارد آب شود چون به موجود دیگری تبدیل شده بود...!
«شاید بیرون رفتن از شرایط فعلی ترسناک باشد، اما مطمئن باشید خارج از پیله تنهایی، غم و ترس، تلاش برای رفتن به سوی کمال عالی است!»
📚https://t.me/chapeshloo_1
1 516
یکی از همسایه های قدیمی ما
یکی از بزرگان کوچه ما
یکی از دوستان بسیار صمیمی مرحومه مادرم
جانه خلی گشتی
خدا این مادر قدیمی کوچه ما را حفظ کنه همیشه سایه شون مستدام
باور کنید همسایه های ما بهترین بودن و بهترین هستند 🌹🌹🌹🙏😍
1404/5/27
1 516
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
اَنبر قند شکن
قدیمی که شاید ۱۰۰سال قدمت دارد
ازاین انبرها ممنکه هنوز هم درخانه های قدیمی باشه
شکسن قند درخانه هم کم کم خاطره میشه چون اکثراً آماده میگیرن
لحظاتتون خوش وشیرین
https://t.me/chapeshloo_1
99/8/15
1 516
ببینید این دستگاه چقدر جالب کله قند سالم را میشکنه یادش بخیر قدیم که با انبر قند شکن با دست میشکستند
بخصوص در مجالس عروسی اینجا که چند نفر به کمک هم قند میکشستند
اون زمان که شکسته حاضری نبود همش کله قند سالم بود
https://t.me/chapeshloo_1
1 516
همشهری عزیز آقای محمد جهانبخشی
دیروز آخر وقت اومد و استاد تا از کار تعطیل بشم منو برد منزل
خدا حفظش کنه
دوستان خوب پادشاهانی هستند که بدون تاج تخت در قلبها حکومت میکنند❤️👌
