es
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Ir al canal en Telegram

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Mostrar más
1 526
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
برای یاداوری ومرور خاطرات آن روزها  میهمان من باشید به ترانه راه شیراز باصدای صمد عقاب خواننده ترانه های محلی شیرازی، این ترانه  از بس از رادیو دهلی فارسی پخش میشد معروف شده بود به سرجهازی!! رادیو دهلی.👇🌺🌸 @chapeshloo_1 👇

به بهانه روز پدر، این روایت« انش رضا قلی» پدر. همون کسیست که لرزش دستش دیگه چیزی ازچای توی استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن وتو انگارکوه را پشتت داری آقاجان یه زمانی برای خودش یلی بود .خوش استیل و قد بلند و چهار شانه وبا نگاهی نافذ  .برای همین هم جزو یگان حفاظت منزل دکتر مصدق شده  بود و قبول کرده بودند بعنوان کادر  در گارد شاهنشاهی خدمت کنه .اون زمانها هرکس نمی تونست وارد گارد بشه . باید هیکل و اندامی مثل آقاجان می‌داشت و حتما با ضریب  هوشی بالا . نه مثل اون سربازهای آی کیو!! که دست چپ و راست را از هم تشخیص نمی دادند .سرگروهبان مجبور می شده موقع مشق یه آجر بده بگه این دست راست و نصف موزائیک را هم به اون یکی دست بده و بگه چپ . و هروقت قدم رو دادم و چپ و راست با این آجر و موزاییک قدمتو هماهنگ کن .مثل رحیم چرنه!. غلام عمی، امنیه بازنشسته مشتری دایمی کافه علی اقا بنی خلیل که پس از هورت کشیدن چای داخل نعلبکی و قورت دادن شکلات کاپری،بقول خودش حبش باز می شد وگونه هاش گل می انداخت، چونه اش  را با خاطره سربازی ومشق رحیم چرنه،گرم می کرد.   راستی چه خون و دل خوردن اون سرگروهبان ها که دهانشان باز نمی شد الا برای حواله فحش  چارواداری وآب نکشیده !!به سربازای مادر مرده. . اما  آقاجان تیزهوشی و فراست خودش را داشت وبه وقتش شوخی می کرد و به موقع هم اخم و کمتر برزخ میشد ولی اگه عصبانی میشد واویلا نتیجه اش اینکه هنوز که هنوزه از ضربه ای که با ملاقه مسی سر سفره نهار به پهلویم زد ، پهلوم درد می گیره بخصوص تو روزهای سرد  و یادگاری آقاجان برام مونده ‌!!! بله آقاجان اینجور نبود که از لرزش دستش چای تو نعلبکی نمونه . روزی روزگاری ،انش آقارضا قلی ،تو محل اسم درآورده بود . ابوالفضل رستگار ،فرهاد امیری و ممد امامی  ،هر چه خواهش کرده بودند ،انششو به اونها بفروشه،و اوستا صفر بنا،با دست محکم رو صورتش  من الم زده بود! ،گفته بود هرچی ازم می خواین دریغ نمی کنم اما این کفترو نمی دم . با وفاست .و قاسم نفتکش درواکنش عصبی به کوتاه نیامدن اقاجان گفته بود بیکه غضب و بیکه ظلم!! و ممیش داد زده بود: شاواته!!! حالا به هر دلیلی که آخرش هم نفهمیدم، کفتره رو فروخته بوده به یک قوچانی و یاازش دزدیده بودند،بعید می دونم با اون علاقه وانس که یه جورایی مادرم هم به کفتره حسودیش می شد! از دلش بیاد که کفتر را بفروشه و حدسم اینه  که ازش دزدیده بودندو یا اینکه کفترباز دیگری تورش زده بود که این حدس احتمالش کم بود. هرچه بود  حیوون زبون بسته از قوچان برگشته بوده و یه روز صبح می بینه کفتره لب بوم نشسته و داره بغ بغو می کنه . باور نمی کرده ،دوستاشو صدا می کنه . از همون پشت بوما که بهم راه داشت و شب‌های تابستان که تو پشت بام می خوابیدیم همسایه ها هر کدام رادیوشون را روشن می کردند و یک آن می دیدی همگی رادیو دهلی را گرفتن و مطابق معمول ترانه راه شیراز،صمد عقاب درحال پخشه.ترانه ای که بابابزرگم غلامحسین که اصالت شیرازی داشت،عاشقش بود و با این ترانه بیاد شیراز ودوران جوانی وخاطراتش می افتاد. وبرادران   محمودو مقصود  سپرگه بند،ازترکان مهاجر هم عادت داشتن  رادیو تبریز ویا باکو را می گرفتن و به نقل بخشی، که قصه کرم و اصلی را حکایت می کرد گوش می دادند  . رفقای گرمابه وگلستان   میان و کفتره رو با چشم خودشون می بینن وماشا اله می گن به انش رضا قلی . تازه قربان کل  یکه بزن محل ، سر، بازی موجول ! و هنگام لکردو ! انداختن ،شرط بسته بود هر جور شده  انش رضا قلی را می گیره .اما با هزار دوز و کلک نتونسته بود .تازه تو شرط همه کفترهاش را بای ( باخت) داده بود . و دمغ وپکر بود .ولی دوست وفادار بود .روزی که دوش نفت گرفت ،پیت نفت را روسرش خالی کرد و کبریت به جانش زد و از آن اندام مردانه که تو‌گود زورخونه درگز تک بود و هانی عمی با اون اندام کشیده ،جلو پاش لنگ می انداخت .خاکستری باقی نماند .آقاجان رفت به دیدنش در بیمارستانی در مشهد ‌یعنی خیلی خاطره اش را می خواست و براش عزیز بود . آقاجان یه پا معرفت بود .خودش هم تو زندگی انش بود . انش زن و بچه ،مرد زندگی ،مرد قناعت ،مرد متانت ،مرد صبور ،مرد مرد . اما همانطور که همه رفتنی هستند او هم یک روز آخر های اسفند زمانی که پرستوها برگشته بودندوبشارت بهار را می دادند و  میان دیوارها و تیجه های خونه حالا متروکه وخرابه کوثری لانه می ساختن،  رفت... و پرواز کبوتران سفید بر زمینه آبی  آسمان را دیگر ندید وترانه گل اومد بهار اومد، پوران را نشنید. عیدنوروز  ۹۵  سفره هفت سین مان  با  قاب عکس اقاجان  که گوشه ای از ان را نوار سیاهی پوشانده بود، مزین شد.با هزاران یاد وخاطره ای که از او بیادگار ماند. روحش شاد. حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

سلام بر دوستان عزیز، . راستش روز پدر، بهانه ای بود که باز برگردم به روزگار سپری شده که حالا و بمرور زمان، ایین ها و رسم ورسوم وحتی طرز رفتار ها و اصطلاحات در حال تغییر است و به جبر زمانه شاید دگردیسی دارد در جوامع ما روی میدهد وباز شاید به روایت مک لوهان، دهکده جهانی، ایجاد شده بران اثر گذارده باشد. استفاده از کلمه شاید بدین جهت است که فاقد بینش جامعه شناسی هستم و لازم است که با عنایت به اصل نسبی بودن، تردید را در جملاتم داشته باشم. یاد گرفته ام که به  ضرس قاطع، اظهار نظری نکنم. بهرحال اکنون که دارد حتی شیوه رفتار ادمیان تغییر می کند و اصطلاحات فرهنگی که از ان برخاسته ام، در حال فراموشی ویا متروکه شده اند. بنظرم امد این وجه روابط، اجتماعی را در معرض نظر، قرار دهم. هرچند که با قلم الکنم باشد. و همانطور که درنوشته مستتر است الفاظی را بکار برده ام که نسل جدید شاید به انها اشنایی نداشته باشند، شاواته،  من الم زدن،  انش، بیکه غضب، بیکه ظلم و....و سطح خواسته های انسانهای ان روزگار  و سرگرمیهایی که دلمشغولی و بقولی عشقشان بود. عشقباز، وصفی که به کفترباز ها وخروس بازها می دهند. وجزئیاتی از زندگی ان روزگار، امنیه تریاکی،  کافه بعنوان مکان ارتباط جمعی، سرگروهبانهای بد زبان، سربازانی که از روستاهای دور و گله گوسفندان و اکثرا بیسواد به« اجباری» رفته اند. وایضا مرام  وغیرت در دوش نفت گرفتن قربان کل، ظهور ونمود درقصه یافته هست. فارغ از اینکه ایا غیرت در امروزه روز و با جنبش فمنیستی، مستحسن هست ویا باید به همان فیلم قیصر قناعت کرد و امروزه باید از حافظه تاریخی جامعه ایرانی پاک شود. ممنونم که این روده درازی ام را با تحمل می خوانید. جملگی موید وموفق باشید. حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

ضرب المثل ترکی جواب خوبی را با خوبی دادن کار هر مردی می‌تونه باشه ولی جواب بدی را با خوبی دادن جوانمردی میخواد 👌 https://t.me/chapeshloo_1 1404/10/12

#بنام_پدر ..... ❤️ شاعر ناشناس https://t.me/chapeshloo_1

سلام ودرود صبحتون بخیر جمعه ۱۱دی ۴۰۴ روز پدر و روز مرد پیشاپیش به همه مردان وپدران زحمتکش مبارک پدران آسمانی روحشان شاد زنانی هم هستند مثل مرد زندگی میچرخونن به اونا هم تبریک میگم 🌹🌹

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

‏فیلم از طرف محمدرضا بقالچی

عکس تزیینی یک بانوی لطف آبادی درگزی مقیم جنوب صبحونه 52نفر صبح همکاران بنده را فردا متقبل شد سپاسگزارم از طرف همه همکارانم تش
عکس تزیینی یک بانوی لطف آبادی درگزی مقیم جنوب صبحونه 52نفر صبح همکاران بنده را فردا متقبل شد سپاسگزارم از طرف همه همکارانم تشکر میکنم از لطف ومعرفت شما 🙏🌹

💫 ✍داستانکهای زیبا و آموزنده📚 🦋 نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود. 🍃 سال‌ها پیش پادشاهی به دنبال یک معلم خوب و باسواد برای آموزش پسرش بود. معلم‌های مختلفی آمدند و رفتند تا اینکه شاه از میان این همه معلم، مردی را انتخاب کرد و به او قول داد اگر بتواند پسرش را به خوبی تعلیم دهد ثروت قابل توجهی به او خواهد داد. معلم قبول کرد فقط به این شرط که حق داشته باشد، سخت‌گیری‌های لازم و حتی تنبیه به موقع را برای ولیعهد انجام دهد. 🍃پادشاه با اینکه خیلی پسرش را دوست داشت ولی موافقت کرد. شاهزاده در سن پایین به این معلم سپرده شد تا مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد. هر روز از طرف معلم تکالیفی به او سپرده می‌شد که او موظف بود آنها را انجام دهد و اگر انجام نمی‌شد معلم به شدت با او برخورد می‌کرد . 🍃در حیاط قصر درخت آلبالویی بود که معلم یک شاخه از آن را کنده و به شکل ترکه ‌ای در دست داشت و اگر ولیعهد سؤالات معلم را به درستی پاسخ نمی‌داد، یک ترکه می‌خورد. پسر شاه چندین بار از سختگیری معلم نزد پدرش شکایت کرده بود. ولی شاه قبل از شروع کار این شرط را پذیرفته بود و نمی‌توانست قولش را بر هم بزند. 🍃چندین سال گذشت تا کم‌کم پسر به سنین جوانی رسید و توانست تمام علوم زمانه را از معلم خود بیاموزد. شاه که از عملکرد معلم خیلی راضی بود، ثروت قابل توجهی به معلم بخشید و او را راهی خانه‌اش کرد. پس از آن به دستور شاه پسرش آماده آموزش اصول نظامی شد. 🍃پسر اول خیلی ناراحت شد ولی کمی که گذشت متوجه شد آموزش نظامی با تنبیه همراه نیست. چون فرماندگان نظامی مراعات مقام و رتبه‌ی او را در آینده می‌کردند و احترام خاصی برای او قائل بودند. این رفتار مهر بانانه‌ی آنها باعث شده بود او روز به روز کینه‌‌ی بیشتری نسبت به معلم‌ کودکی‌اش پیدا کند. بعد از چند سال شاه مُرد و پسرش جانشین او شد. 🍃 یک روز وقتی شاه جوان در حیاط قصر در حال قدم زدن بود ناگهان چشمش به درخت آلبالو افتاد و تمام ترکه‌های آلبالویی که در کودکی از معلمش خورده بود یادش آمد و به فکر تلافی افتاد. پس یکی از نگهبانان قصر را به دنبال معلم فرستاد. نگهبان به منزل معلم رفت و گفت: شاه دستور فرمودند هرچه سریع تر خود را به قصر برسانید. 🍃معلم پرسید شاه با من چه کار دارند؟ نگهبان پاسخ داد: نمی‌دانم. امروز که در باغ در حال قدم زدن بودند جلوی درخت آلبالو که رسیدند، نگاهی به درخت انداختند و به من گفتند بیایم و شما را به قصر ببرم. معلم فهمید که شاه می‌خواهد تلافی کند و در بین راه مقداری آلبالوی تازه خرید و در جیب خود ریخت. به قصر که رسید دید شاگرد که حالا بر تخت سلطنت نشسته ترکه‌ای در دست دارد و به او لبخند می‌زند. سلام کرد، شاه جوان پاسخش را داد و بعد به ترکه‌‌ی آلبالو اشاره‌ای کرد و گفت: این را می‌شناسی؟ 🍃معلم پاسخ داد: بله می‌شناسم. چوب تازه‌ی درخت آلبالوست. شاه گفت: می‌دانی می‌خواهم با آن چه کار کنم. معلم که می‌دانست شاه می‌خواهد با آن ترکه چه بلایی سرش بیاورد، پیش‌دستی کرد و گفت: نمی‌دانم. ولی بهترین کار این است آن را جایی بگذاری که همیشه پیش چشم تو باشد. شاه گفت: چرا آن را جلوی چشم‌هایم بگذارم؟ 🍃معلم آلبالوها را از جیبش درآورد و به طرف شاه گرفت و گفت: این آلبالوها را می‌بینی چقدر قشنگ هستند؟ اگر درخت آلبالو گرمای تابستان و سرمای زمستان را تاب نمی‌آورد نمی‌توانست چنین آلبالوی خوبی به بار آورد. شما هم اگر آن همه تلاش و سختی را پشت سر نمی‌گذاشتید به این باسوادی و درک فهم امروز نبودید. ❣شاه از این تشبیه خوشش آمد، لبخندی به معلم زد و از او خواست تا در دربار بماند و از وزیران شاه باشد https://t.me/chapeshloo_1

Mensaje de voz01:32

ضرب المثلهای ترکی با لهجه ترکی درگزی تقدیمتون👌🌺 👇 🆔 @chapeshloo_1 1400/7/13 ۱_عاقل تا فکر کنه، دیوانه از آب گذشته. ۲_رو بدی آستر هم میخواد. ۳_آبمون از یک جوی نمیره. ۴_سیر از گرسنه خبر ندارن ۵_مال امانت پر زور میشه ۶_مالتا محکم بگیر همسایه تا دزد نگیر. ۷_رفیقتا موقع تقسیم چیزی بشانس. ۸_جفتشا گرگ نخورده. ۹_از در بیرون می‌کنی از پنجره میاد ۱۰_به خوبی خوبی کردن کار هر مردیه به بدی خوبی کردن کار جوانمردان. ۱۱_ازدستش آب نمیچکه. ۱۲_تف دهن هرکس به دهن خودش شیرینه. ۱۳_خرش از آب یا از پل گذشت، ۱۴_از ریش برمیداره رو سیبیل می‌زاره. ۱۵_خونه‌ ای که آفتاب نره دوا دکتر می‌ره. ۱۶_اسم سگ را بگیری باید چوب را کنارت بزاری ۱۷_جایی نمی‌خوابه زیرش آب بره. ۱۸_جای بعد نخواب تا خواب بد نبینی. ۱۹_دیگ میگه ته من طلا هستش ،کفگیر میگه من کجایم؟! ۲۰_سگ پرت کن تا دستت باز بشه

ضرب المثل ترکی از سگ شما هم میدونید بگید https://t.me/chapeshloo_1 10دی404