es
Feedback
𝖡𝖾𝗁

𝖡𝖾𝗁

Ir al canal en Telegram

𝖡𝖤𝖧𝖭𝖠𝖹 𝖲𝖾𝗉𝗍𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝟤𝟤 , 𝟤𝟢𝟢𝟥 a little collection of my days, thoughts & favorite things 🎧📖☁️

Mostrar más
357
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+430 días
Archivo de publicaciones
منِ تک مرغ، بین کلی گوسفند🧘🏻‍♀️
+1
منِ تک مرغ، بین کلی گوسفند🧘🏻‍♀️

به نظرم یکی از چیزایی که لازمه یاد بگیریم اینه که داشتن نظر درباره‌ی همه‌چیز، الزاما به معنی لزومِ بیان کردنش نیست. اظهارنظر نکردن، مخصوصا وقتی نظر ما خواسته نشده یا چیزی رو بهتر نمی‌کنه، می‌تونه اتفاقا نشونه‌ی احترام، خودکنترلی و بلوغ باشه. قرار نیست صرفا چون درباره‌ی چیزی نظری داریم، خودمونو محق بدونیم که حتما بیانش کنیم.🤷🏻‍♀️

They’re back!

منی که دراماهای زندگیمو با اسکرین برای دوستم گزارش می‌کنم؛ دوستم که از گزارشام استیکر می‌سازه:

sticker.webp0.09 KB

فکر می‌کنم یکی از بخش‌های مهم و البته سختِ بالغ شدن، پذیرفتن اینه که آدمایی که ما دوستشون داریم، حق دارن ما رو دوست نداشته باشن؛ و این دوست نداشتن، قرار نیست چیزی درباره‌ی ارزش، ظاهر یا شخصیت ما ثابت کنه. همه‌مون دوست داریم کسی که دوستش داریم، متقابلا ما رو بخواد؛ ولی یه جایی باید بفهمیم «دوست داشته نشدن» با «دوست‌داشتنی نبودن» فرق داره. گاهی فقط دو نفر، آدمِ مناسبِ هم نیستن و پذیرفتن و رها کردنش، بخشی از بزرگ شدنه.🕊

«ما را پس از این خزان، بهاری دگر است!» - مولانا.
+1
«ما را پس از این خزان، بهاری دگر است!» - مولانا.

Morteza-Pashaei-Roozhaye-Sakht-256.mp36.79 MB

«افسوس هرچه که در اطراف من وجود دارد با آرزویم مخالفت می‌کند و پیوسته زندگی مرا از او دور می‌سازد.» - از میان نامه‌های فروغ فرخ‌زاد به پرویز شاپور.

سفر مشهدِ امسال، تجربه‌های قشنگی کسب کردم؛ از فردا، «به خانه برمی‌گردیم.»🤎
+4
سفر مشهدِ امسال، تجربه‌های قشنگی کسب کردم؛ از فردا، «به خانه برمی‌گردیم.»🤎

لذتِ کتاب خریدن تو سفر📖🍂 📍پردیس کتاب مشهد
+1
لذتِ کتاب خریدن تو سفر📖🍂 📍پردیس کتاب مشهد

امسال تو مشهد ۳ تا هدیه‌ی تولد از غریبه‌ها گرفتم. دیروز هتل مدائن برام کیک آورد، کافه نون هم جداگانه بهم دسر داد؛ امروز هم توی پردیس کتاب وقتی برای باز کردن اشتراک تاریخ تولدم رو گفتم و فهمیدن دیروز تولدم بوده، ۱۰٪ تخفیف دادن. من اینارو به فال نیک می‌گیرم. ۲۳ سالگی، شروع خوبی داری.🍀

غبطه می‌خورم به کسایی که دائم لبشون خندونه؛ من انقدر اخمو و گرفته‌ام که رسما نیاز دارم یه کیلو شیرینی بخرم و با خودم و بقیه آشتی کنم.

شمع رو روی کروسان فوت کردم، بعد کافه نون این سوئیس‌برد رو هم به عنوان هدیه تولدم آورد. این دومین باریه که امروز توسط غریبه‌ها
+4
شمع رو روی کروسان فوت کردم، بعد کافه نون این سوئیس‌برد رو هم به عنوان هدیه تولدم آورد. این دومین باریه که امروز توسط غریبه‌ها سورپرایز می‌شم و واقعا حس خوبیه.🥹🤎

قسمت‌هایی از لیریک Bankroll از سویون که مطمئنم از یه تجربه‌ی واقعی اومده! «اما من هیچ‌چیز نمی‌دونستم؛ از پیام‌هایی که با دوستات ردوبدل می‌کردی و توش درباره‌ی من نوشته بودی: «اون فقط کیف پول منه.» حروم‌لقمه‌ی عوضی، آدمِ به‌دردنخورِ لعنتی، تو حتی نمی‌دونستی من با همین پولی که داشتم، چقدر برات خرج می‌کردم و چه کارهایی برات می‌کردم. صد تا نامه برات نوشتم، یه تی‌شرت از Ordinary Day برات هدیه گرفتم، آیفون جدیدی که تازه اومده بود برات خریدم؛ حتی نمی‌دونستی چقدر از خوشحالت کردنت خوشحال می‌شدم و در گوشت از عشق می‌گفتم. تو حتی «منِ قدیمی» رو نمی‌شناختی؛ فقط همین آدمی رو می‌شناسی که الان می‌بینی. یه جور ستاره‌ی احمق، یه «گزینه‌ی مناسب ازدواج»؛ چون ماشینم، این خونه و زندگی‌مو می‌خواستی. فکر کردی من اینا رو چطوری به دست آوردم؟ من عاشق بازی‌های بقا هستم. فکر کردی به همین راحتی از کنارت می‌گذرم؟ نه. کاری می‌کنم آخرش خودت بیای و التماس کنی.»

+3
Soyeon is insanely talented.

توی اتاق هتل بودیم که تلفن اتاق زنگ زد، گفتن «هستید؟ یه امانتی داریم می‌خوایم بهتون تحویل بدیم.» منم گفتم آره و رفتم دم در؛ ب
+1
توی اتاق هتل بودیم که تلفن اتاق زنگ زد، گفتن «هستید؟ یه امانتی داریم می‌خوایم بهتون تحویل بدیم.» منم گفتم آره و رفتم دم در؛ بعد تولدم رو تبریک گفتن و این کیک رو از طرف هتل بهم دادن🥹🎂 خیلی برام قشنگ بود این حرکتشون، واقعا انتظارشو نداشتم و خیلی ذوق کردم.🤍

امسال برای من سال «تجربه» بود. تجربه‌هایی کسب کردم که هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم برای من اتفاق بیفتن. تازه امسال فهمیدم دقیقا بهناز چی دوست داره، چه چیزایی براش مهمه و از چه چیزایی دیگه نمی‌تونه بگذره. فکر می‌کنم بخش زیادی از چیزایی که امسال یاد گرفتم، درباره‌ی خودم بود؛ اینکه کجاها باید محکم‌تر باشم، کجاها باید رها کنم و مهم‌تر از همه، اینکه قرار نیست همیشه خودمو با چیزی که بقیه ازم انتظار دارن هماهنگ کنم. برای سن جدیدم انتظار خاص و عجیب‌غریبی از خودم ندارم؛ بیشتر می‌خوام خودمو بهتر بشناسم، انتخاب‌هام آگاهانه‌تر باشن و کمتر برای چیزایی که واقعا نمی‌خوام، خودمو قانع کنم. اگه بخوام اسم این سال جدید رو بذارم، شاید «انتخاب» باشه. بعد از یه سال پر از تجربه، حالا وقتشه انتخاب کنم با چیزایی که فهمیدم، دقیقا چه جور زندگی‌ای می‌خوام بسازم. 🫠🌱

‌ خانم به‌ناز متولدیان میخواین سالی که گذشت رو نام گذاری کنین و کلا از حس و حالتون از سن گذشته و درساش و انتظاراتتون از خودتون در سن جدید بگین؟🙂‍↔️👈🏻👉🏻 بنظرم جذابه یه سال نو😌🌶️

یه جوری تو ناشناس بهم قشنگ تبریک گفتید که واقعا ذوق‌زده‌ترین شدم 🫠🤍 چقدر خوشحالم که شما بچه‌های چنل رو دارم. واقعا شما رو دوستای خودم می‌دونم. خیلی وقتا یه چیزی می‌بینم و اولین فکرم اینه که «عکس بگیرم به بچه‌های چنل نشون بدم» :)) شما انگیزه‌ی خیلی از عکس گرفتن‌ها و ثبت کردن چیزایی هستید که دوستشون دارم. اینکه می‌دونم یه عده اون طرف صفحه هستن که دوست دارن این چیزا رو باهاشون به اشتراک بذارم، خودش یکی از قشنگ‌ترین قسمت‌های داشتن این چنله. 🥹🤍