es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Ir al canal en Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Mostrar más
2 733
Suscriptores
-124 horas
-17 días
-4230 días
Archivo de publicaciones
تورا بوسیدم و مرگ باخت.

خیال کن که من مرده‌ام. میتوانی هرچه خواستی زار بزنی، اشک بریزی و گریه کنی، اینها من رو برنمگردونن

اینکه روزی کسی‌ رو برای همیشه از دست بدی و دیگه هیچوقت نبینیش از درک و منطق من خارجه. بدون هیچ خداحافظی‌ای، بدون هیچ خبر و هشداری. اون مسافرت نرفته، مهاجرت نکرده، قطع ارتباط و قهری در کار نبوده، فقط دیگه نیست. هرجای دنیارپ که بگردی پیداش نمیشه. قرار نیست هیچوقت شمارش رو بگیری و بتونی‌ حالش رو بپرسی.

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد.

از اونهایی که تاحالا هیچکس نگران حالشون نبوده انتظار ترس از دست دادن نداشته باش.

ادم گاها بعضی‌هارا فقط به این دلیل دوست دارد که خیال میکند میتوانند روی زخم‌هایش مرحم بگذارند.

اما عزیز من ادم زمانی که از کسی انتظار بیهوده داشته باشد مقصر است.

زندگی زندون سرد کینه‌هاست.

شب تاریک است چون ماه نمیخواهد کسی اشک‌هایش را ببیند.

تو‌ روزی خواهی مرد و با این وجود خورشید مثل همیشه طلوع خواهد کرد، باد از حزن نبود تو متوقف نمیشود، و مردم از خندیدن دست برنمیدارند. تو نقش اول فیلمی هستی که بیننده‌ای ندارد.

اما چیزی که مرا میترساند افتادن و زخمی شدن نیست، من میترسم که تا ابد راه بروم و به چیزی نرسم.

اگر دلت برای من تنگ شد یاد گذشته بیوفت، بعضی چیزها تا ابد جریان دارن.

اما تو زیبا و غمگین هستی، مثل ماهی قرمزی در تنگ، گلی در گلدان، قناری‌ای در قفس و دختری در اتاق کوچک با دیوارهای سفید.

نقش تو در زندگی من فقط به اندازه بیست دقیقه‌ی قبل از خواب است و این به تمام ساعت‌های بعد از خواب با ادم‌های دیگر می‌ارزد.

ادم‌ها برای ازادی جان میدهند. بیمارها برای رهایی از درد، اعدامی‌ها برای رهایی از زندان، مقتولین برای گریختن از دست قاتل و زنده‌ها برای فرار از کالبد کوچک رقت انگیزشان. ادم وقتی زنده است احساس ازادی نمیکند.

اما چه میشود اگر بیدار شوم و بفهمم که نداشتنت کابوسی بود و به انتها رسید؟ احتمالا احساس تشنگی کنم، چند لیوان اب بخورم و تو مرا دلداری دهی. و من تورا خواهم بوسید و انقدر این کار را تکرار خواهم کرد تا دوباره از خواب بپرم و کابوس بعدی را زندگی کنم.

در این دنیا اگر کسی بخواهد ازاد باشد یا باید دیگران را بکشد و یا خودش را.

من دوست ندارم که ادم‌ها از زندگی‌ام بروند، هر اتفاقی که بیوفتد این حقیقت که زمانی برای من مهم بودند را تغییر نمیدهد و کسی که یکبار برای من مهم شود تا اخر عمر مهم خواهد ماند. به نظر من رد ادم‌ها برای همیشه روی یکدیگر باقی میماند، هرچقدر که از هم دور شوند، جایی در گذشته وجود دارد که در ان هنوز با هم هستند. روزها میگذرد، فاصله‌ها بیشتر میشود، خاطره‌ها کمرنگ میشوند و بعضی قسمت‌هایشان از یاد خواهد رفت اما اتفاقی که افتاده هیچگاه فراموش نمیشود و حقیقت از بین نخواهد رفت.

ادم اگر یک خرابه داشته باشد که راهش را بلد است بهتر از این است که قصری داشته باشد و نداند کجاست.

ادمی‌زاد بزرگ میشود و همه‌چیز را به جز طاقت اوردن فراموش میکند. اتفاقا به همین دلیل است که خیال میکنم خودم را گم کرده‌ام، تلاش میکنم بفهمم که چه هستم. یک نویسنده؟ یک بازیگر؟ یا شاید هم یک فاحشه. گاهی خیال میکنم که هیچ نیستم و این حتی از فاحشه بودن هم بدتر است.