شاید در جهانی دگر.
Ir al canal en Telegram
شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa
Mostrar más1 257
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-330 días
Archivo de publicaciones
1 257
Repost from Trapped in the closet
یک.
خانم ۳۵ ساله وارد اتاقم میشه که براش پروندهی بارداری تشکیل بدم
در نهایت باید براش یک فرم شرح حال روانپزشکی پر کنم
ازش میپرسم علائم افسردگی ندارید؟ میگه چرا اتفاقا از وقتی فهمیدم باردار شدم کلا انگیزهای برای ادامه دادن ندارم و حالم خوب نیست.
بعد تعریف میکنه که یک بچهی یک سال و نیمه داره، تازه برگشته سر کار و بارداریش هم ناخواسته و در نتیجهی رابطهی بدون میل خودش (بخونید تجاوز زناشویی) بوده.
گفت طی این ده هفته بارها به سقط فکر کرده ولی شوهرش اجازه نداده.
میگفت شوهرش مهربون و اهل خانوادهست و بخاطر فکر کردن به سقط خودش رو سرزنش میکرد.
دلم میخواست بغلش کنم و بهش بگم مردی که به بدنش احترام نمیذاره و بهش خشونت جنسی اعمال میکنه، "مهربون" محسوب نمیشه. میخواستم بهش بگم اینکه بخواد بعد از یک سال و نیم دوباره سر کارش برگرده و جاهطلبیهای شخصی داشته باشه، خودخواهی و بیملاحظگی نیست.
دلم میخواست داد بزنم "این بدن توعه زن! حق داری نخوای دوباره نه ماه با چیزهایی که تحمل حتی یک روزش یک مرد رو از پا میندازه، کنار بیای" ولی مجبور بودم فقط سر تکون بدم، بهش بگم شرایطش رو درک میکنم و به مشاور ارجاعش بدم!
دو.
دیروز ۲۵ نوامبر و روز جهانی منع خشونت علیه زنان بود.
بهانهای باشه که به خودمون یادآوری کنیم خشونت فقط فیزیکی نیست.
خشونت روانی هم خشونت محسوب میشه. اگر به جای مشت زدن به صورتت به دیوار کنارت مشت میزنه هم خشونت محسوب میشه.
خشونت کلامی هم خشونت محسوب میشه. اگر تحقیرت میکنه، اگر با الفاظی که دوست نداری باهات صحبت میکنه هم خشونت محسوب میشه.
خشونت جنسی هم خشونت محسوب میشه. ازدواج به معنی زدن سند شش دانگ بدن یکی به نام دیگری نیست. اگر بدون رضایتت باهات رابطه برقرار میکنه، اگر رفتار خوبش در صورت نه شنیدن برای سکس از بین میره هم خشونت محسوب میشه.
1 257
نکند که آدمها رنج و اندوهم را از چشمم بخوانند؟
که شهر از اشکها دریا میشود...
1 257
برای فرار از زندگی همش در حال دویدنم. کافیه یک ثانیه برای استراحت بایستم دیگه این زندگی بهم مجال نفس کشیدن رو نمیده. یه گوشه گیرم میاره و تا میخوره میزنتم.
1 257
با اینکه چندماه گذشته اما هنوز آسم شدید داشتنم رو نتونستم بپذیرم. هرجا هم میرم اسپریهامو جا میذارم و بعد با حالت زار و کبود پیام میدم که واسم بیارنشون و قشنگ یه دور میمیرم و زنده میشم:)))))))
1 257
نمیدونم اصلا کسی دلش واسم تنگ میشه یا نه. چون همیشه اونی که دلتنگ بوده و دلتنگیشو داد زده منم.
