es
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Ir al canal en Telegram

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram شهر داستان | رمان

El canal شهر داستان | رمان (@dastanromancity) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 25 103 suscriptores, ocupando la posición 1 280 en la categoría Libros y el puesto 13 445 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 25 103 suscriptores.

Según los últimos datos del 03 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -536, y en las últimas 24 horas de -17, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 11.93%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.17% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 994 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 048 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 04 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

25 103
Suscriptores
-1724 horas
-1347 días
-53630 días
Archivo de publicaciones
اون زنی که تا میبینمش قلبم تند تند میزنه” میخندید و دستمو محکم میگرفت و گفت: “منو میبینی قلبت تند تند میزنه؟ یه چیز بهم میگه که خیلی زود باهاش کنار میای. حالا، بیرون. نمیذاری کارامو بکنم” هلم داد بیرون بالاخره کارشو تمام کرد و وارد اتاق نشیمن شد. یه مانتوی آبی تیره پوشیده بود، با شال مشکی و یه شلوار لیگ جذب پوشیده بود و کفش پاشنه دار که انتخاب خوبی برای پیکنیک کنار دریا نبود و رفتیم سوار ماشین شدیم. رفتیم کنار ساحل یه جای خلوت که کسی نبود و زیراندازو پهن کردیم و نشستیم و حدود ۳ ساعت صحبت کردیم و من بیشتر گوش می‌دادم. داشتم بخشی از اونو میدیدم که هیچوقت نمیشناختم. من می دونستم که اون شوخ طبعه و بازیگوشه، اما تو این ۲ روز این کاراش بیشتر شده بود! اون فوق‌العاده شوخ، تحریک‌آمیز و مهربون بود و معمولای شوخی هایی میکرد که هردومون باهاش میخندیدیم. اون زنی بود که عمق بیشتری از چیزی که من میدونستم داره. اون از رفتنش به دانشگاه، دوستاش، کلاسایی که دوست داشت، چرایی انتخاب شغلی که انجام داره میده صحبت کرد. من با شناختن عمق شخصیتش سرحال شدم. غذا رو تموم کردیم، وسایل رو جمع کردیم، رو به دریا درحالیکه ستاره جلوم و بین پاهام نشسته بود، نشستم. مث پیچک بهش پیچیدم. سکوت رو شکست و گفت: “الان حالت چطوره؟” اون به خودم نزدیکتر کردم و در گوشش صحبت کردم و دنبال واژه میگشتم: “من خوبم. از نظر احساسی تو سطح خیلی بالاییم. و با هر چیز دیگه ای جز این حس دارم غلبه میکنم. این حس آشناییه برام” دستی به بازوم زد: “نگران نباش، من دقیقاً منظورتو میفهمم” “من پریشب یه چیزی رو کشف کردم!” “اوه؟ چی مثلا؟” “اینکه چقدر از لذت تو لذت بردم و هیجان زده شدم! این اسمش عشقه ستاره؟ وقتی خواسته های خودتو بخاطر خواسته های یکی دیگه کنار میذاری” بازومو محکم گرفته بود: “فکر میکنم این تو هردومون هست” دستمو روی زانوش گذاشته بودم. اون دستشو رو دستام گذاشت، به آرومی برد روی مانتوش. انگشت شست و سبابم رو برآمدگی پیراهنش کشیدم که برجستگی نوک سینشو نشون میداد و کم کم کل سینه هاشو تو دستم گرفتم. از اینکه چقدر بهم عادت کرده تعجب میکردم. اون درحالیکه دندوناشو به هم چسبوند و گفت: “نمیدونی چقدر این احساس فوق العادس” “اوهوم”. تنها کاری بود که میتونستم بکنم. حواسم به اطراف بود که کسی وارد نشه، دستمو آروم از زیر لباسش وارد بدنش کردم و دور ممه هاشو میمالیدم و گردنشو میبوسیدم. تو تجربه محدودم با زن ها، هیچوقت کسی رو ندیدم که دوست داشته باشه سینه هاشو اینقد باهاشون ور برم. صداش بالا رفته بود. صورتشو به سمت صورت خودم چرخوندم و لباشو میبوسیدم تصمیم گرفتیم که تا به چوخ نرفتیم دیگه بس کنیم و وقت رفتنه. تو ماشین دائم بازوهام و رون پامو لمس میکرد و تمرکز رانندگی رو ازم گرفته بود. به خونه برگشتم، همه چیزو مرتب کردم. درست وقتی کارم تموم شد، دیدم که ستاره از اتاق خوابش بیرون اومد. و بله حرفشو عملی کرده بود و فقط سوتین و شورت به رنگ بدن تنش بود با خودم گفتم: “این مث رویا میمونه” وارد آشپزخونه شد و پشت میز آشپزخانه نشست، یه سیگار از پاکت بیرون کشید و روشن کرد. ستاره با ظرافت و متانت خاصی سیگار میکشید. من نحوه حرکت دستاش رو تو سیگار کشیدن دوست داشتم. به هر حال سیگار کشیدن اونم با لباس زیر منو بیشتر از همیشه متحیر کرده بود. من احساس کردم کیرم دوباره تو شورتم راست شده ازم پرسید: “دوست داری امشب چیکار کنیم؟” “شب طولانی داریم، چطوره فیلم ببینیم و پاپ کورن بخوریم؟” “خوبه. میگم چطور تو هم اون شورتتو در بیاری بذاری. کیرت راحت باشه”

ه سنت خیلی تاریخی رو که قبلا وجود داشته رو ادامه می دیم” اون تایید کرد: “آره. منم همین فکرو میکنم” نگاش کردم و گفتم: “اگه وارد تونل تاریک بشیم، میتونیم تا آخر باهم ادامه بدیم؟” اون در حالی که دستش رو روی میز می‌لغزوند و دستم را میگرفت، گفت: “خب، اول جنبه مثبتش اینه که تو واقعا هیچ شباهتی به پدرت نداری و با اخلاق و تفکرات من یه شباهتایی داری؛ دوم: من واقعاً با هیچکدوم از دوستام در مورد زندگی خصوصیم صحبتی نمیکنم و ارتباطمون با فامیلا هم دوره. مهمتر از همه، ما فقط باید در حالیکه این رابطه رو پیش میبریم بفهمیم” بهش با خجالت گفتم: “من واقعا نمیدونم باید چطور رفتار کنم!” خندید و گفت: “فکر نمی کنم اینقدر سخت باشه. ما بعدا واضح در مورد احساسات و اینکه الان تو چه شرایطی هستیم صحبت میکنیم” “دو مورد که باید بدونی ستاره: یکی که دیگه نمیتونم تو رو ‘مامان’ صدا بزنم، یا حداقل برای مدتی. دوم، اینکه میخوام تمام عکسای خونوادگی رو از دیوار جمع کنیم و بریم عکسای جدید بگیریم. یکم طول میکشه تا با این موضوع که تو دیگه مادرم نیستی و زنمی عادت کنم” “من مفهمم سهیل. من احساس میکنم که ما تو یه ماجراجویی هستیم! من نمیتونم تو رو به عنوان دو نفر جدای پسر و همسر ببینم و نمیتونم انتخاب کنم که تو کدومش بهتری! تولدمون ۷ روز فاصله داره و هردو تو برج عقربیم. من به طالع ها اعتقاد چندانی ندارم، اما فکر میکنم خصوصیاتمون به هم نزدیکه” “شاید روزی مجبور بشیم که بهم بگیم این رابطه رو باید تموم کنیم” “چرا؟ چون ممکنه عاشق کس دیگه ای جز مادرت بشی؟” در حالی که با هردوتا دستم دستش رو گرفت گفتم. خوشحال شدم که دوباره حسش کردم و گفتم: “من هیچوقت ترکت نمیکنم، ستاره. فقط شاید یه روزی تموم کردنش بهترین راه حل برای هردومون باشه” ازش پرسیدم: “بذار بعدا صحبت میکنیم من دیگه باید برم سرکار”… دو روز بعد - پنجشنبه ۸ صبح سر میز صبحونه: صبحانمو که خوردم ازش پرسیدم: “برنامه امروزت چیه؟ من که امروز خونَم. باید یه کامپیوترو تعمیر کنم؛ فکر کنم تا ساعت ۱۰ طول بکشه، تو هم که پنجشنبه ها تعطیلی. بهتر نیست کوله ها رو جمع کنیم و برای یه پیک نیک کنار دریا بریم؟!” وارد حموم شدم تا یه دوش بگیرم، زیر دوش بودم‌که دیدم که در میزنه: “عسل، آقا، اجازه هست بیام؟”. جواب دادم: “بله عزیزم صاحب اختیاری”. درو که وا کردم دیدم لباساشو درآورده و لخته و اومد تو. دیگه باید به دیدن بدن لختش عادت میکردم. همانطور که بدن همو لیف میزدیم و همو فشار میدادیم و به هم میچسبیدیم، همو میبوسیدم و نوازش میکردیم. با تموم شدن حمام، بهش کمک میکردم تا خشک شه. خوشحال بودم که تو حموم خودمو کنترل کردم و پررو بازی در نیاوردم. موهاشو دور یه حوله پیچیدم. لبخندی زد و تو راه اتاق خوابش بود که چرخید و گفت: “یه چیز دیگه که باید بدونی، اینه که الان که تابستونه و هوا خیلی گرمه، دوست دارم تو خونه راحت باشم و با لباس زیر یا لخت بگردم. تا قبل اینکه لختمو ببینی نمیتونستم. اما الان که باهاش مشکلی نداری؟” “نه چه اشکالی داره!”. اون تو اتاق خودش داشت وسایلشو جمع میکرد و من لباس پوشیدم و کوله‌پشتی کوه نوردیمو بیرون آوردم. یه شلوار ارتشی داشتم که خط شبنما روش داشت و شیش جیب بود. قهوه رو جوش آوردم و بردم اتاق ستاره و پشت سرش ایستادم. “قهوه میخوری؟” “دستت درد نکنه” [گذاشتم کنارش رو میز آینه] با یه لبخند درحالیکه ابروهامو به هم گره زده بودم و اونم دست چپم رو گرفته بود، گفتم: “میدونی، یکم طول میکشه تا من به داشتن یه زن برهنه تو خونه عادت کنم! مخصوصا

ستاره ی سهیل (۲) #مامان #تابو به سمت اتاقم رفتم و یه شورت اسلیپ و شلوارک و تاپ برداشتم و به سمت حموم رفتم. زیر آب بودم، به خودم نگاه میکردم، نمیدونستم به چی فکر کنم و وقتی مادرمو دیدم چی بهش بگم. از شراب دیشبی که خورده بودم، دهنم خشک شده بود. آب کشیدن دهنم و بعد مسواک زدن بهم کمک کرد. “وقتشه” روبروی ستاره روی صندلی همیشگیم تو میز غذاخوری ننشستم. رفتم گوشه ی میز نشستم. ستاره برام یه فنجون چایی ریخت. و وسایل صبحانه رو روی میز چید. بعد از خوردن صبحونه سیگارمو روشن کردم و یه کام عمیق گرفتم و تو فکرم غرق شدم. با لبخند به من خیره شده بود، اگه نمیشناختمش فکر میکردم که داره منو دید میزنه، اما چشمش به من بود ولی نگاهم نمیکرد. اونم تو فکر بود. صحبتو باز کرد و گفت: “میشه بیای سرجات بشینی؟” جامو عوض کردم و روبروش نشستم. گفت: “یه سیگار به منم میدی؟” گفتم: “نمیدونستم سیگارم میکشی!” “گهگاهی میکشم. وقتی می خوام سرمو خلوت کنم” “می فهمم! به هر حال بیا بردار” [پاکتو براش باز کردم و به سمتش گرفتم] یکم نیکوتین همیشه به آروم شدنم کمک میکنه. ستاره دوباره سکوتو شکست و با تاکید گفت: “بذار من شروع کنم. اول اینکه ما باید صد در صد با هم روراست باشیم، این خیلی مهمه! میدونم که صداقت همیشه سنگ بنای روابط ما بوده، اما ما در مورد موضوع های خیلی حساس باید بحث کنیم. موافقی؟” “البته” ادامه داد: “من مطلقاً از اتفاقایی که دیشب بینمون افتاد پشیمون نیستم، شرمنده نیستم و ازت خجالت نمیکشم. این اصلا معنیش این نیست که من وجدانم بهم نمیگه که نباید این کارو میکردیم، از اولین ترم تحصیلت تو دانشگاه، وقتی طلاق گرفتم، تو مرد این خونه بودی؛ منم همونقدری که تو بهم حس جنسی پیدا کردی، نسبت بهت پیدا کردم. من این کاراتو و تحریک شدناتو بهم میدیدم و با بدبختی خودمو کنترل میکردم. سعی کردم برای کنترل خودم یکم ازت فاصله بگیرم، اما حسم بهت هیچوقت تغییر نمیکنه” وقتی این حرفا رو شنیدم وجدانم آروم گرفت و گفتم: “تو دقیقاً همون چیزی رو که من احساس می کنم رو قاب گرفتی و بهم دادی مامان! من از ۱۹ سالگی که وارد دانشگاه و اجتماع شدم احساس کردم یه چیزی توم تغییر کرد. تو دیگه مادر من نبودی و تبدیل به زنی شدی که من به طرز باورنکردنی جذبش شدم! من اسم این حسو گذاشتم ‘سمفونی گروه کُر نفرین شده’” اون خندید. “ما همه این شکلی بزرگ شدیم که هیچوقت درب های تابو رو باز نکنیم. مطمئن نبودم که تو هم همین احساس رو داشته باشی. کاراتو که میدیدم بیشتر فکر میکردم این یه تخیل و چیزی رو که میخوامو دارم تصور میکنم. بیشتر از هر چیز دیگه ای، من فقط از این خوشحالم که همه چیز بینمون رو شده!” “نه خیال نمیکردی و منم با این حرفات خیالم راحت شد. تو بیرون خونه قدم می زنیم و طوری رفتار می کنیم که انگار مادر و پسری هستیم که خیلی به هم نزدیکیم، میدون‌های مغناطیسی ما رو به هم می‌کشید و اتصال برقرار کردیم! ما زیاد همو تو آغوش میگرفتم و محبتای بیش از اندازمون به هم بالاخره کار خودشو کرد” ازش پرسیدم: “خب حالا چیکار کنیم؟” ستاره: “حدس می‌زنم از سرکار که برگشتیم میتونیم اینجا بشینیم و در مورد اتفاقی که افتاده صحبت کنیم، بیا این راهو پشت سر بذاریم و دیگه در موردش صحبت نکنیم. فکر می‌کنی چقدر قراره ما با هم تو یه رختخواب بخوابیم؟ یک ماه؛ یه هفته؛ فقط یه شب؟ تو قلبت میدونی که ما به نوعی بیشتر از هرکس دیگه ای عاشق همیم و این پیوند خیلی عمیقه. چیزی تو اینجا وجود داره که فراتر از قوانین اجتماعی و مذهبیه. حس خیلی آشنا که این رابطه رو ترسناک میکنه” گفتم: “من احساس می کنم که ما داریم ی

Repost from N/a
🥵دختر دانشجو با پارنترش رو تخت اول دختره با سواری شروع میکنه ١٢ دقیقه دختره سواری میده بعد دیگه خسته میشه دختره رو حالت دمر
🥵دختر دانشجو با پارنترش رو تخت اول دختره با سواری شروع میکنه ١٢ دقیقه دختره سواری میده بعد دیگه خسته میشه دختره رو حالت دمر دراز میکشه پسره هم شروع میکنه تلمبه زدن تا ابش میاد میریزه رو کمر دختره🍑💦 مشاهده فیلم

sticker.webp0.09 KB

کیر که واسه خواهرزن بلند بشه باید غیبش کرد گفتم کیه اینو غیب کنه گفت همون که واسه بلند ش کردی از پیشم رد شد وقتی راه میرفت موجی نینداخت که نگو تورا گفت برو دنبال خواهرم شام داره اماده میشه مام یک ساعت بعد اومدیم شب به سر شد فرداش کلا به فکر اون بودم بهش پیام دادم ظهر چیزی نمیخوای گفت نه رسیدم در نزده باز رفتم تو دیدم ناهار اماده خواهرزن با شلوارک تنگ تاپ نگشته روی زمین رفتم لباس عوض کنم از قصد شلوارک خشتک پاره پوشیدم شرت نپوشیدم اونم رفته بود اب بیاره نشستم روبرو یکم خودمو جابجا کردم کله کیرم معلوم باشه اومد نشست کلا سرش تو خشتک من بود اونم شلوارک انقدر تنگ بود کسش باد کرده بود منم یکم کیرم نیم خیز شد کلش باد کرده بود دیدم نگاهش بیشتر شد گفت باز شیطون شد ی گفتم منظورت چیه گفت آقازاده بیدار شدن الکی خودمو زدم به اون راه گفتم اما این چرا زد بیرون خندید گفت توک راست میگی منم واسه اینکه کم نیارم گفتم مال شماها کم نمایان نیست بااین بادی که کرده گفت بلی غیب کردن بلد باشه دیگه منم کلی ذوغ کردم کله کیرمو از سوراخ دراوردم بلده اینو غیب کنه یه نگاه به کسش کرد ببینیم تعریف کنیم رفتم سمتش دستم انداختم تو پاش یه ضربه زدم دیدم یه کف دست کس داشت بلند شد وسایل و جمع کرد منم کمکش کردم از عمد کیرمو مالیدم بهش اونم یه تکون خورد و محکم گرفت کیرمو گفت الان خفش میکنم محکم بهش چسبیدم اونم نفسش بند امد رفتیم تو حال چسبیدیم بهم دیدم داره با کسش ور میر دست انداختم تو شورت داغ داغ بود یه اه کشید گفت بکش پایین شلوارک کندم کو گندش افتاد بیرون اومد روم نشست خودشو تکون میداد برگشت شلوار منو کند کیرم افتاد بیرون یه اوف گفت شروع کرد ور رفتن منم تاپشو کندم نوک سینشو خوردم داشت دیوانه میشد رفتیم تو اتاق تاق باز خوابید پریدم روش کسش خیس بود با اب کسش کیرمو خیس کردم حول دادم داخل داغ داغ بود کیرم گفت سوختم نامرد کلی تلمبه زدم کیرم سفید شده بود برگشت از پشت تو کسش کردم چند دقیقه بعد ارضا شد افتادم روش گفتم میخوام کون تو باز کنم گفت آروم ا وم بکن کرم اوردم مالیدم به کیرم سوراخ شو مالیدم انگشت کردم خیلی تنگ بود آروم آروم حول دادم داخل اونم نفس نفس میزد قشنگ جا باز کرده بود تا نصف بشتر جا نداشت بیشتر میکردم دادش میرفت هوا منم زیاد نمونده بود تا ارضا شم گفتم کجا بریزم گفت بریز تو دارم جر میخرم تندتند تلمبه های اخر زدم دادهردوتامون رفت هوا انگار اتیش از کیرم میزد بیرون کشدم بیرون نصف اب ریخت بیرون سریع رفت حمام منم ولو رو تخت افتادم اومد بیرون حالش جا اومده بود از همون روز هروقت موقعیت پیش میومد کیرمو غیب میکرد تو کونش. نوشته: متین 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

نون زیر کباب حشری #خواهرزن سلام دوستان اسمم متین ۳۰سال از رشت داستانی که میخوام بنویسم مال سال قبل اتفاق افتاد خواهر خانمم مطلقه ۴۰ساله سبزه و توپر با پدرخانمم اینا زندگی میکنه در یکی از روستاهای رشت من و خواهر خانمم باهم راحت بودیم همه جور شوخی باهم میکردیم ولی هیچوقت به فکر دست زدن از روی هوس نبودم بهش و مثل دوتا دوست هوا همو داشتیم اگر منو خانمم دعوایی داشتیم میومد پادرمیانی میکرد و مارو اشتی میداد تا یه روز همه چی عوض شد و اون کاری که نباید اتفاق میافتاد افتاد خواهر خانمم خیلی حشری بود و بو برده بودم که یه خودارضایی میکرد و منم گفتم خب نیاز داره هرکسی پیش میاد یه روز رفته بودیم روستای پدر خانمم ناهار خوردیم پدر خانمم و خانمم رفتن سر باغ و من داشتم میخوابیدم هوا گرم بود و بعد ناهار فقط خواب فقط می‌طلبید مادران رفت خونه خواهرش منو خواهر خانمم تنها بودیم اونم تازه از باغ اومد ناهار خورد رفت حمام منم خوابیدم یک ساعت بعد دیدم صدا در اتاق اومد که باز شد خواهر خانمم با یه حوله نصفه فقط سینه هاش پوشانده بود اومد داخل زیر چشمی داشتم دید میزدم اونم یکم صدام کرد منم صدا رو نشنیدم مثلا دیدم پشت به من کرد خودشو خشک میکرد منم داشتم دید میزدم باسن سبزه گنده نیم رخ شد سینه های درشت نوک پهن ۹۰ سریع رفتم زیر پتو تخت دادا سریع براش گفت بیداری منم گفتم اره گفت ای ناقلا داشتی دید میزدی گفتم دیدم خوبم دیدم حوله رو پرت کرد سمت من گفت چشماتو درمیارم به خواهرم بگی جلو تو لخت شدم گفتم مگه دیوانه ام شر درست کنم اونم گفت افرین بلند شدم بر بیرون از کنارش رد شدم محکم از در کونم منم سینه شو زدم گفت پسره شیطون از در رفتم بیرون گیرم بلند شده بود رفتم تو انباری ذغال بزارم قلیان چاق کنم کارم و گرفتم دستم خیلی بلند شده بود در باز شد خواهر زنم اومد تو دست به کیر بودم اومد تو همون حالت منو دید خندید گفت این چه وضع بیچاره خواهرم از دست تو چی میکنه یه تاپ کوتاه شلوار گل گلی جذب کارم قصد خوابیدن نداشت دلم میخواست به یادش جق بزنم چند روز بعد خانمم سرکار بود من ظهر اومدم خونه ناهار خوردم داشتم میخوابیدم خواهرانم اومد خونه دید من تنها نشستم دارم تی وی میبینم رفت لباس عوض کرد منم میخواستم بر مغازه دوباره گفتم مریم دوش بگیرم رفتم حمام دیدم صدا در حمام اومد توجه نکردم شامپو تمام شد در حمام وا کنم از رختکن یه شامپو دیگه بگیرم درو باز کردم دیدم خواهر خانمم پشت دره چشم تو چشم شدیم کیرمو تازه تمیز کرده بودم کفی بود نیم خیز شده بود:-)سریع یه نگاه به کیرم کرد درو بست اومدم بیرون چیزی نگفتم اونم چیزی نگفت رفتم تو اتاق در نیمه باز داشتم لباس عوض میکردم دیدم از تو حال داره زیر چشم اینارو نگاه میکنه منم هنوز شرت نپوشیده بودم یکم به کیرم ور رفتم بلند شد از عدم اومدم در کشو باز کنم شرت بردارم دیدم چشم تو چشم شدیم اونم سریع سرشو برگردوندن منم مثل مهم نیست برام کیرمو مالیدم خاروندم شرت پوشیدم اومدم بیرون خداحافظی کردم رفتم کل بعدازظهر تو فکرش بودم شب باید میرفتم دنبال خانمم بیارم خونه زودتر مغازه رو بستم و که یه سر بر خونه ببینم چکار میکنه رفتم پشت در بروم کلید انداختم درو باز کردم خواهر خانمم تازه از حمام امده بود با شرت و سوتین صورتی تو اشپزخانه داشت غذا درست میکرد یکم دید زدم مثلا متوجه نشدم رفتم تو اشپزخانه گفتم اما تو اینجایی اونم هول شد گفت کی اومدی گفتم اومدم وسیله بردارم تنم بود گفتم بیام اب بخورم یه سوتین تنگ که خط سینه تا زیرگردنش میومد یه نگاه کردم اونم اصلا خودشو جمع و جور نکرد کیرم باز بلند شد اونم فهمید خندید و گفت

🔴 سوالات نهایی سلامت و بهداشت ☝🏻 ❌ میگن اینا سوالات فردا صبحه که سر جلسه امتحان نهایی میبینید دارن ۵ میلیون میفروشن ⚠️ اینج
🔴 سوالات نهایی سلامت و بهداشت ☝🏻 میگن اینا سوالات فردا صبحه که سر جلسه امتحان نهایی میبینید دارن ۵ میلیون میفروشن ⚠️ اینجا رایگان گذاشته👇 @Soal_nahaei

🤝 | یه سری نمونه سوال داره پخش میشه میگن سوال امتحانی سلامت هست نمیدونم درسته یا نه ولی براتون گذاشتم دان کنید بخونید ♻️ دانلود سوالات نهایی سلامت ➡️

Repost from N/a
فیلم سک‌سی با زیرنویس 🫠 مشاهده فیلم بدون سانسور🔥🚫
فیلم سک‌سی با زیرنویس 🫠 مشاهده فیلم  بدون سانسور🔥🚫

sticker.webp0.09 KB

هین هم بدون اینکه چیزی بگوید فقط یک نیشخند زد و از اتاق بیرون رفت که این کارش بیشتر حرص من را درآورد و گریه ام گرفت که تا نیم ساعت گریه کردم درحالیکه هنوز از سعید خبری نداشتم پس بعد از نیم ساعت رفتم سمت تراس تا ببینم سعید خوابیده یا نه ،ولی قبلش رفتم به صورتم آب بزنم که بازم شاهین از پشت آمد که کیرش را به کون من چسباند ولی قبل از اینکه بتواند من را بگیرد سریع برگشتم خواستم سیلی بزنم که دستم را گرفت گفتم اگه ولم نکنی داد میزنم که دستم را ول کرد و بیرون رفت من هم بعداز شستن صورتم رفتم سمت تراس و دیدم بیچاره بی خبر از همه جا خواب است و رفتم بیدارش کردم و کمکش کردم که بیاد اتاق و پیش من بخوابد.من تاصبح نخوابیدم صبح که ساعت ۸شد سعید را بیدار کردم و گفتم که سعید دیشب مشروب که خوردم حالم خراب شد و تا صبح نتوانستم بخوابم که سعید هم با بوسیدن پیشانی من ازم پرسید که چرا به شاهین نگفتم که کمکم کند که الکی گفتم که او هم خوابیده بود.با سعید از اتاق بیرون آمدیم . سعید شاهین را هم بیدار کرد و ازش خواست که ما را به خانه خودمان ببرد و شاهین هر چقدر اصرار کرد که صبحانه بخوریم و بعد برویم ما قبول نکردیم .شاهین وقتی اصرار ما را دید آماده شد تا ما را ببر در این تایم که شاهین آماده میشد سعید وسایل ما را برداشت تا تو ماشین بگذاردکه من رفتم به طرف شاهین و بهش گفتم اگرتادیک هفته با سعید قطع رابطه نکنی ،من همه چیز را به سعید میگم که گفت آن موقع آبروی خودت هم میرود و زندگی تو هم خراب می شود که من هم با تمام وجود و جدی گفتم که من هم خودم را می کشم که لااقل هیچ چیزی هم نشد سعید تو را خوب بشناسدو بعدش رفتم پیش سعید که شاهین هم آمد و ما داخل ماشین نشستیم و به سمت تهران به راه افتادیم.در طول راه هیچ حرفی زده نشد و شاهین از آیینه ماشین حواسش به من بود ومن هم فقط سرم پایین بود وقتی دم در رسیدیم من فقط یک ممنون گفتم و پیاده شدم و بالا آمدم و رفتم تو اتاق و خودم را به خواب زدم ولی نمی دانم کی خوابم برده بود که وقتی بیدار شدم دیدم هوا داره تاریک میشه و سعید بالای سرم نشسته است .من سعید را بوسیدم و از جایم بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم .دو روز بعد سعید که روز اول بعد از تعطیلات کرونا بود که سعید شب خانه آمد و گفت که با شاهین دعوا کرده است وقتی پرسیدم چرا دعوا کردید گفت دلم نمیخواد که راجع به اون حرف بزنم که من هم چون می دانستم قضیه چیست زیاد دنبال ماجرا را نگرفتم ولی چند ماه بعد بود که سعید گفت که وقتی از شاهین برای مغازه جنس خواستم به من گفت که اول باید پول جنس را بدهی و من بعد برای تو جنس را ارسال کنم که سر همین موضوع بحث مان شدکه شاهین برگشته و گفته اگر فکر می کنی که میتوانی با چند بار دعوت کردن من به خانه ات من را تیغ بزنی کور خوانده ای ،سعید هم گفته که خیلی بی معرفتی و از این حرفها .ولی من می دانستم که تهدید من بوده است که باعث شده تا شاهین با این بهانه با سعید قطع رابطه بکند حالا با گذشت ۲سال بازهم من موقع سکس با سعید شرم دارم و یاد خیانت خودم به او می افتم ولی خواستم با نوشتن این خاطره خودم را خالی کنم و لااقل حتی اگر به کسی نمی توانم بگویم ولی با نوشتن آن کمی خودم را خالی کنم.ممنون از همه سمیرا نوشته: سمیرا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

بی میل به سکس باهاش نشان بدهم درحالیکه ته دلم دیوانه سکس بودم . وقتی سرم را به طرف بالش بردم تا صورت سعید را نبینم اون باکشیدن شلوار و شرتم به سمت پایین با وجود مقاومت کوچک و الکی من شروع به خوردن و لیس زدن چون من کرد بدون اینکه کلمه‌ای از دهان هر کدام از ما بیرون بیاید که این کارش باعث افزایش شهوت من شد درحالیکه دوست داشتم سعید شروع کننده حرف زدن باشدولی اون بی توجه به هر چیزی فقط داشت از پشت کس و کون من رو لیس می زد و می خورد که من دیگه صبرم تموم شد و شروع به آه و اوه کردم و فقط داشتم می گفتم سعید یواش تر و سعید یواش تر درحالیکه داشتم برای کیرش له له میزدم که یهو دیدم که به زعم من سعید خوردن کس و کون من را ول کرد و اول شروع به در آوردن شرت و شلوار من از پاهایم کرد و بعد خیلی زود صدای پایین کشیدن شلوار و شورتش را شنیدم ولی همچنان سعی می کردم تا خودم را زیاد طالب سکس نشان ندهم در حالیکه داشتم از شدت شهوت منفجر میشدم و می دانستم اگه کیرش را بدهد دستم یا بمالد به کسم ،نمی توانم هیچ مقاومتی بکنم.فکر کنم کل پایین کشیدن شلوار سعید پنج ثانیه هم طول نکشید که یهو کیرش را به کون من کشید و با گفتن یه آه من تازه با شنیدن صدای آه شاهین فهمیدم که این سعید نیست که دارد با من سکس می کند و شاهین است که کیرش را به کس و کون من می زند که سعی کردم تا خودم را از زیر او بیرون بکشم ولی نه زورش را نداشتم و نه شهوتم خیلی اجازه می داد تا تقلای زیادی برای خلاصی خودم از زیرش بکنم با این وجود اصلا راضی به سکس با اون بیشرف نبودم.وقتی خواستم داد بزنم نکن ،دست راستش را جلوی دهنم گرفت و کیرش را به آرامی از پشت تو کس من کردو شروع به تلمبه زدن کرد که با تلمبه زدن شاهین من برای اولین بار به ارگاسم رسیدم که این باعث شد که دیگه نای داد زدن هم نداشته باشم و شاهین با فهمیدن این حال من دستش را از جلوی دهانم کشید و از پشت آورد و ممه های من را گرفت دستش و به آرامی با آنها بازی کردو شدت تلمبه زدنش را بیشتر کرد به طوری که آه و اوه من بلند شد ولی آنقدر شرم داشتم که با وجود سعی چندباره شاهین به برگردان من به سمت خودش،من نمی خواستم باهاش چشم تو چشم شوم ولی در عین حال چون در اوج شهوت بودم دلم می خواست که همچنان یکی داشته باشم.فکر کنم شاهین قرص خورده بود که با وجود این که نزدیک بیست دقیقه بود که تلمبه میزد ولی هنوز آبش نیامده بود که بعد از بیست دقیقه من بار دیگه به ارگاسم رسیدم و شاهین کیرش را از کسم در آورد ومن که دیگه دوبار به ارگاسم رسیده بودم خوشحال شدم که انگار کارش با من تمام شده که در کسری از ثانیه با تف انداختن به کیرش،سر کیرش را با یک دست در سوراخ کونم تنظیم کرد و با دست دیگه اش جلوی دهنم را گرفت و کیرش را داخل کونم کرد که من باوجود اینکه چندبار از پشت با سعید سکس داشتم ولی چنان دردی گرفتم که دست شاهین را گاز گرفتم ولی با وجود اینکه دستش درد گرفت ولی دستش را از جلوی دهانم کنار نکشید و بعد از یک دقیقه آرام آرام شروع به تلمبه زدن کرد ومن که دیگه درد جای شهوت را گرفته بود دیگه داشتم گریه می کردم که سرعت تلمبه زدن شاهین بیشتر شد و بعد از اینکه نزدیک به ۱۰ دقیقه تو کونم تلمبه زد آبش را توی کونم خالی کردکه از شدت گرمای آبش کونم آتیش گرفت .پس از این که تمام آبش را تو کونم خالی کرد کیرش را از کونم بیرون کشید و شرت و شلوارش را پوشید و گفت که دیدی چجوری کردند زیر کیرم ؟با شنیدن این حرفش من که تا آن لحظه ،حتی با وجود گاییده شدن کونم حالتم را عوض نکرده بودم برگشتم سمت شاهین و گفتم که خیلی بیشرفی.شا

سمیرا #دوست_همسر #خیانت #مستی با سلام خدمت دوستان عزیز ،این خاطره‌ای که می‌خوام بگم برای ۲سال پیش است و داستان نیست و واقعا اتفاق افتاده است.من سمیرا هستم و ۲۹ساله با قد ۱۷۲ و وزن ۶۷کیلو که قیافه ام بد نیست و هیکلم هم خوبه .شوهرم سعید ۳۲ ساله است و رابطه مون سکس هفته ای یک بار و نهایتا بعضی از هفته ها ۲بار در هفته است.سعید یه دوست داشت به اسم شاهین که با هم همکار بودندوسعید برای مغازه اش از شاهین خرید میکردکه زنش را طلاق داده بوددو رفت و آمدش به خانه ما کم کم زیاد شد بخصوص که سال ۹۹ با تعطیلات کرونا وقت بیشتری برای آمدن به خانه ما داشت.وقتی شاهین به خانه ما می آمد زیر چشمی من را دید می زد درحالیکه من سعی میکردم با پوشیدن لباسهای پوشیده خودم را از چشم چرانی های شاهین محافظت کنم.در این رفت و آمدهای شاهین به خانه ما بساط مشروب هم به راه بود و یکی دوبار هم به اصرار سعید و شاهین من هم یکی دو پیک خوردم که مشروب باعث می شد که حشر من و سعید بالا برود و آن شبها من و سعید تا صبح دوسه بار سکس کنیم . یه روز شاهین به سعید زنگ زد تا ما را برای شام به باغ خودش دعوت کند که سعید هم قبول کرد ولی من چون از شاهین خوشم نمی آمد سعی کردم تا سعید را قانع کنم که نرویم ولی کار ما به جر و بحث کشیدو سعیدبه شاهین زنگ زد که ما نمی توانیم بیاییم وبعداز خانه بیرون رفت و من هم رفتم روی تخت نشستم و داشتم گریه می کردم که ساعت۷ زنگ در زده شد وقتی از آیفون نگاه کردم دیدم که شاهین پشت در است وقتی بهش گفتم سعید خانه نیست و او با معذرت خواهی گفت که بعداً مزاحم میشم و رفت .من رفتم روی کاناپه توی حال نشستم درحالیکه یه تاپ قرمز با شلوارک سیاه پوشیده بودم.بعد از یک ساعت در خونه باز شد و من بدون توجه به باز شدن در روی کاناپه دراز کشیده بودم چون از سعید ناراحت بودم و نمی خواستم قیافه اش را ببینم و او هم به من اصلا نگاه نکرد ولی با صدای سعید که شاهین را به داخل خانه دعوت می‌کرد از جای خودم بلند شدم ولی قبل از اینکه بتوانم خودم را از دید شاهین بدزدم شاهین توانست قسمت های لخت بدن من را دید بزند.من رفتم تو اتاق و لباس خودم را عوض کردم و به رسم ادب سلام و احوالپرسی کردم که شاهین ما را راضی کرد که به باغ او برویم ومن چون نمی خواستم شاهین پی به دعوای من و سعید ببرد به ناچار قبول کردم که به باغ او برویم بااینکه شاهین از رفتار من و سعید پی برده بود که ما باهم قهریم.ما به اصرار شاهین ماشین برنداشتیم و با ماشین شاهین به باغ او رفتیم .ساعت نزدیک های ۱۰ بود که به باغ رسیدیم و سعید با شاهین بساط مشروب و کباب را به راه انداختند و تا ۱۲ شب مشغول خوردن و نوشیدن بودیم که ساعت ۱۲ سعید گفت من خوابم میاد وچون مست بودیم شاهین گفت که شب اینجا بخوابید که صبح باهم برگردیم تهران.ما هم که نه ماشین داشتیم و نه حال رفتن،به ناچار قبول کردیم که سعید گفت که در تراس نیم ساعت چرت می زند و خوابش برد.من هم چون نمی خواستم با شاهین تنها بمانم گفتم که من هم میرم اتاق تا بخوابم با اینکه با خوردن مشروب شهوتم بالا زده بود ولی به خاطر دعوای بعد از ظهرم با سعید نمی خواستم آن شب با او بخوابم و حتی اگر می خواستم هم سعید خوابیده بود.من در اتاق بعد از نیم ساعت خوابم برد ولی نمی دانم چقدر خوابیده بودم که دیدم دستی داره روی باسنم حرکت میکنه و در حالت خواب و بیداری فکر کردم که سعید است که دارد باهام ور میرود که به دلیل شهوتی که داشتم مخالفتی با کارش نکردم و هرگز فکر نمی‌کردم که شاهین جرات کنه دست به چنین کاری بزنه.چون از دست سعید هم ناراحت بودم مثلاً می خواستم خودم را

🔵به جای چت کردن تو گروه ها بیا اینجا ناشناس چت کن و مخ بزن 🗿 @iNewChatbot @iNewChatbot

#زیرنویس_فارسی🔥 دکتر دندون پزشک منو بزور گا.یید😈😱 مشاهده
#زیرنویس_فارسی🔥 دکتر دندون پزشک منو بزور گا.یید😈😱 مشاهده

🚫فیلمای پو.رن صحنه دار فول سکسی🔥 https://t.me/+YlHv-5KgSFIzMDk8
🚫فیلمای پو.رن صحنه دار فول سکسی🔥 https://t.me/+YlHv-5KgSFIzMDk8

sticker.webp0.09 KB

یرم لیز بود کیرمو گذاشتم دم کصش با ی فشار رفت تو با اون صدای ناز و نازکش گفت وایی حسیینن منم شروع کردم تلمبه زدن تند تند کیرمو میکوبیدم توش اصلا ساکت نبود همش حرفای سکسی میزد می‌گفت: محکم بکن اره جرم بده مگه همینو نمیخاستی مکه نمیخاستی زنعموتو بگایی ها؟ منم ته تهش تا آخر توانم داشتم تلمبع میزدم کم کم داشت ارضا میشد با اون صداش کم کم داشت اه اه میکرد هی اه و نالش زیادتر میشد و می‌گفت مامانیت داره ارضا میشه آب مامانتو بیار ارضاش کن منم دیگه داشتم ارضا میشدم با اخرین توانم داشتم تلمبه میزدم که یدفه سرعتم داشت کمتر میشد فهمید دارم ارضا میشم کفت درارش بریزش رو کمرم ی لحظع نتونستم خودمو کنترل کنم میخاستم بریزم داخل چون اصل سر شده بودم نمیتونستم از اون کص گرم درش بیارم میخاستم آبمو توی زنعموی حشریم خالی کنم ولی دراوردش کل جونم از سر کیرم ریخت رو کمرش گقت:مامانی ابت اومد منم که اصن حال نداشتم گقتم اره نفسم گفت ولی من هنوز میخام هنوز میخام زیر باشم صدامو بچگونه کردم گفتم مامانی میخای ارضات کنم اونم صداشو ناز کرد و گفت آره پسر خوشگلم منم خوابوندمش رفتم لایه پاهاش با تموم وجود کصشو میلیسیدم سرمو فشار میداد لای پاهاش و میگفت بخورش و منم میخوردم و کونشو میمالیدم جنده خیلی حشرییی بود یدفه بدنش مثه چی لرزید و لرزید اختیار خودشو از دست دادم یکمی جیش کرد رو صورتم من خیلی خسته بودم اونم لبخند رو لبش بود من سریع پاشدم جمع کردم من لباسامو پوشیده بودم اون همینطور لخت بود گفت ابتم مالیدع شد به همه جا حا گفتم ببخشید من خیلی خجالت میکشیدم اون لحظع اومد رو ب روم وایساد گفت بوسم کن ببینم چرا انقد مظلوم شدی یدفع تا چند دیقع پیش داشتی با کیرت میکشتی منو اینو که گفت باز کیرم شق شد ی بوس ریز ازش کردم و رفتم بعد ها در حد بوس و پیام باهم بودیم ولی نشد که بکنمش ولی همیشه با لبخند نگام میکنه نوشته: حسین 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ن فشارش میدادم دیگه حشرش خیلی بالا بود می‌گفت بخور ممه های مامانیتو بخور منم این حرفاش روانیم میکرد زبونمو که کشیدم لای سینه هاش اون طعم عرقشش یچیزی بین شیرین و ترش بود خیلی حال داد من واقعاً دیگه تحمل نداشتم شلوارشو دراوردم شورتش بنفش بود دستمو بردم زیر شورتش و دنیام تیره و تار شد کصش نرمم بود و کلی خیسه خیسس ینی کلا دستم رو کسش لیز میخورد یکم براش مالیدم با دستم اروم ضربع میزدم روش از این حرکت خیلی خوشش میاد با صدای اروم و لرزونش بهم گفت بکن دیگه بکن دیگه دارم میمیرم پاشدم لباسمو درارم دستشو گذاشت رو کیرم و میمالید خیلیی حس خوب و نابی بود فکر کنید ی زن با دستای نرم و سفیدش کیرت که دارع از حشر جر میخوره رو بمالع داشت ابم میومد دستشو گرفت لباسمو دراوردم لخت لخت بودم شرتشو از پاش دراوردم: این لحظه فقط این لحظه کسش سفید بود و نرمم و گوشی ینی کلوچه ای بود از این کسا ک مصه خطه کلوچه اییع بعد لاشو باز میکنی مثله گل میشه دقیقا اینطور چیزی یه دونه موهم نداشت من تا حالا اصلا همچین تجربه ای نداشتم و همیشه دوس داشتم کص لیس بزنم داشتم ب ارزوم میرسیدم سرمو گذاشتم روش اولش یکم طعمش برام یجوری بود ولی بعدش که ادامه دادم اصلا عاشق خوردنش شدم زبمونمو اروم میکشیدم رو کصش و اون هی پاهاشو میمالید بهم سرمو گرفت محکم فشار داد رو کصش معلوم بود دوست داره دیگه بس بود براش. انقد داغ و حشری بودم دوس داشتم سریع ارضا شم کیرمو از جلو گذاشتم لای پاهاش یجوری ک دقیقا کیرم زیر کصش یود خیلی لیز بود و این باعث شد و با سه تلمبع فقط سه تلمبه ادم بپاشع وسط پاش ولی انقد حشری بودم کیرم اصلا نخوابید و ی ذره هم حسم کم نشد یکم کونشو لیس زدم خوشم نیومد زیاد ولی زنا از این چیزا خیلی خوششون میاد گفت بده میخام برات بخورم وایسادم سر پا کیرمو که دید انگار خیلی خوشش اومد دور چشاش از حشر زیاد شدع بود کردع بودنش توی دهنش و هی ساک میزد من دوست داشتم بکنمش واسع همین زیاد فرصت ندادم گفتم دراز شو میخام بگامت گفت دوس‌ داری زنعموتو بکنی هاااا گفتم اره -دوس داری منو بکنی +اره -میخای مامانیتو جر بدی +ارع جنده ارع وقتی بهش میگفتم جنده خیلی خوشش میومد دراز شد زیرم منم افتادم روش دور گردنمو گرفته بود اولین بار بود میخاستم کیرمو توی کص‌ بکنم نمیدوستم چیکار باید منم کیرم گذاشتم روش نرفت داخل با دستم گرفتمش بالا پایین کردم سوراخش پیدا شد انقد تنگ بود که با یکم فشار کردمش توش فکر نمیکردم کص انقد داغ و گرم باشه خیلیم خیس بود داشتم تلمبه میزدم سخت بود این پوزیشن عادت نداشتم کمرم داشت درد می‌گرفت گقتم داگی شو گفت چی خودم گرفتمش داگی نگهش داشتم کونش نرم بود و میلرزید چنان محکم چک زدم رو کونش گقت آخخخخ چیکار میکنی گفتم میخام بکنمت مامانی وقتی بهش میگفتم مامانی یا اون بهم میگفت پسرم خیلی شهوتم زیاد میشد همیشه فانتزیشو داشتم کمرشو که کلی عرق کردع بود با دستام گرفتم سرمو گذاشتم لای باسنش و بو میکشیدم لای کونشو لیس میزدم خیلی بهش حال میداد یکم تلخ بود ولی چون حشری بودم حال میکردم زبونمو از روی کونش کشیدم رو کسش یدفه برگشت صورتمو با یه دستش گرفت و تف کرد رو لبام پشمام ریخته بود از این حرکت مثه وحشی ها افتاد رو لبام و میک میزد با دستای نرمش که لاک زدع بود کیرمو میمالید دیگ روانی بودم ی چک زدم رو سینه هاش و اههه میکشید برعکسش کردم داگی وایساد کیرمو میخاستم بکنم توی کونش نمیتونست تحمل کنه ینی سرشم نمیرفت دادش درمیومد خیلی تنگ بود منم محکم کمرشو گرفتم دستمو بردم جلوی دهنش و بش گفتم تف کن اب دهنشو ریخت کف دستم منم مالیدمش رو ک