es
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Ir al canal en Telegram

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram شهر داستان | رمان

El canal شهر داستان | رمان (@dastanromancity) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 25 215 suscriptores, ocupando la posición 1 267 en la categoría Libros y el puesto 13 362 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 25 215 suscriptores.

Según los últimos datos del 27 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -591, y en las últimas 24 horas de -23, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 11.45%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.91% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 888 visualizaciones. En el primer día suele acumular 985 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 28 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

25 215
Suscriptores
-2324 horas
-1407 días
-59130 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a

Repost from N/a

sticker.webp0.09 KB

رفتم روغن زیتون اوردم شروع کردم کونش رو ماساژ دادن و بار کردن اماده که شد یواش یواش کیرمو دادم تو و شروع کردم تلمبه زدن اونم حال میکرد و کسش رو میمالید که ده دقیقه ای تلمبه زدم دوتایی عرق کردیم اونم داشت حال میکرد که ارضا شد و ناله میکرد که اب منم اومد خالی کردم توش ولو افتادیم ساعت یک ونیم بود رفت دوش بگیره منم خوابم برد لخت لخت صبح پاشدم رفتم دوش گرفتم صبحونه خوردیم یه دست دیگه کردمش اما این دفعه زود ابم اومد به دادن عقب نرسید گفت نامرد دیشب قرض خورده بودی خندم گرفت گفتم اره دیگه دوش گرفت ظهر بردمش بیمارستان که خانومم رو اوردم خونه یا چند ماهی گذشته و شوخی هامون بیشتر شده با هم کلی فرصت جور نمیشه دوباره بکنمش ببخشید که طولانی شد پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

سوتی خواهرزن منجر به س.ک.س با من شد #خواهرزن #سوء_استفاده سلام دوستان خوبید دوست دارم زیبا ترین خاطره سکسیم رو براتون تعریف کنند بخاطر اینکه لو نرم از آوردن اسامی مکان ها و انسان ها داستان خودداری میکنم من چند سال ازدواج کردم هنوز بچه نداریم یه خواهرزن و باجناق دارم که از خودم ده سال بزرگترن اونا هم بچه ندارن اونا مرکز استان زندگی میکنن و مثل من و خانومم کارمند هستن خواهرزن من همیشه خونه ما یا خونه خودشون جلو من راحت می پوشه و باز باز هست یه میلف به تمام معنا هیت الان حدود ۴۵ سالش هست یه دو سال پیش وقتی میخواستن از خونه ما برن خونشون حرکت که کردن چند ساعت بعد دیدم توی واتساپ یه پیام از خواهر زنم اومد ببخشید این دفعه نشد کنار هم باشیم دفعه بعد با سکس توپ جبران‌میکنم من‌م سریع این پیام رو که دیدم اسکرین گرفتم و یه جا سیو کردم و چند تا استیکر تعجب فرستادم بعد شب که جواب من دیده بود جواب نداد صبح سرکار بودم به تلفنم زنگ زد و میخواست قضیه رو ماست مالی کنه و حرف های بی ربط میزد من که قبول نکردم و پیش خودم گفتم من که باهاش تنها نمیشم بی خیال و بهش گفتن حرفت رو قبول نمیکنم و باور ندارم ولی کاری بهت ندارم و پیش خودم رازت میمونه. این گذشت تا یه روز تو سایت شهوانی تو عکس های سکسی ایرانی عکسش رو که صورتش معلوم نبود اما تختشون اتاقشون و چیزهای اتاقشون معلوم بود دیدم زیر یکیه و چندتا عکس سکسی دیگه از خودش تو اون پست بود همش رو ذخیره کردم که داشته باشم این گذشت تا چند ماه پیش تا اتفاق خوب زندگی من برسه داستان از اینجا شروع میشه. مادر خانومم حالش بد شد با امبولانس انتقالش دادن مرکز استان خانومم هم همراش رفت منم ماشین برداشتم پشت سرشون رفتم اونجا بیارستان بردنش اتاق عمل و کارا رو انجام دادن و گفتن یه یک هفته باید بیمارستان تحت نظر باشه خانومم و خواهر خانومم میرفتن بیمارستان پیشش یه روز این و یه روز اون دو روز گذشته بود که به باجناقم اطلاع دادن که عموت فوت شده و اون مجبور شد برگرده شهرمون اون روز خواهرخانومم بیمارستان بود و قرار شد ساعت ۹ خانومم رو برسونم و خواهر خانومم رو بیارم خونه خانومم رو که رسوندم منتطر بودم خواهرزنم بیاد دم بیمارستان که داروخونه بود یه لحظه به ذهنم رسید گفتم امشب یه شانس دارم برم یه قرص تاخیر بخورم شاید شانسم زد و یه حالی کردم قرص خریدم و خوردم تا خواهر خانومم اومد دوتا دلستر خریدم یکی رو داشتم میخوردم که خواهر زنم اومد به شوخی گفت داری مزه میخوری پیکت گو گفتم حالا اینو بخور خسته ای سوارش کردم بردمش خونه گفت برم یه دوش بگیرم خیلی خسته ام از حموم اومد بیرون به من گفت میرم اتاق خواب بخوابم با حوله بود تو هم تلویزیون رو خاموش کن برو بخواب یه ربع ساعتی گدشت صدا سشوار که قطع شد یه چیزی هم بگم خواهر خانومم عادت داره لخت بخوابه و شورت پاشه اینو هم خانواده میدونن خونه ماهم میره تو اتاق اونجا لخت میخوابه صدا که قطع شد دلمم زدم به دریا گفتم شانسته یا میشه یا نمیشه رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیده بود چراغ خواب روشن بود من دید پتو کشید رو خودش گفت چیکار میکنی گفتم امشب میخوام کنارت بخوابم گفت چه غلطا به خواهرم میگم حالت رو بگیره تهدید کرد زنگ بزنه به خانومم تلفنش تو شارژ بود که گرفتم انداختم کنار گفتم دختر خوبی باش و حال کن وگرنه ازت اتو و سوتی دارم میفرستم به شوهرت و عکسا و اسکربن شات رو نشونش دادم عرق سردی کرد گفت بخدا گول خوردم نمیخواستم اینطوری بشه از این حرفا گفتم کاری بهت ندارم ابروت هم نمیبرم فقط امشب یه حالی به ما بده همین گفت فقط همین یه دفعه گفتم باشه. رفتم کنارش خوابیدم شروع کردم لب گرفتن اولش یه خورده مقاومت میکرد بعد راه اومد سینه هاش رو خوردم مثل خانومم نقطه ضعفش سینه اش بود که ربع ساعت سینه هاش و و شکمش رو خوردم رسیدم به پایین شورتش رو کشیدم پایین به به تازه اپلاسیون کرده بود بی مو بی مو افتادم به جونش و خوردن کسش که اه و نالش بلند شد یه ده دقیقه ای خوردم که شروع کرد بکن منو زودتر بکن من دیدم اماده هست سریع کیرمو تنطیم کردم و با یه فشار دادم تو یه جیغی کشید گفت وحشی دردم اومد شروع کردم یواش یواش تلمبه زدن که دوباره خمار شد و اسممو صدا میزد میگفت کسمو براتو جرم بده منم حشری تر شدم و تند تند تلمبه میزدم که دیدم زیرم لرزید و ارضا شد یه خورده حالش جا اومد گفتم نوبت توئه کیرم گرفتم جلو دهنش شروع کرد ساک زدن خوب ساک میزد یه چند دقیقه ای زد خوابوندمش که از پشت بکنم گذاشتم پشتش خودش رو کشید کنار گفت پشت درد داره داگی از کس بکن گفتم نمیشه کونت رو لخت جلو من باز باز راه میرفتی الان بایت تاوان پس بدی ازمن اصرار از اون انکار دیگه راضی شد.

sticker.webp0.09 KB

دارم . منم با تمام وجودم گفتم «پریسا کیرم تو دهنت ، کیرم تو کسسسست» . اولین بار بود یکی از فانتزیام واقعی میشد . گفتم کونتو قنبل کن ، بردمش به حالت داگی و خودم رو دو زانو شروع به لیسیدن کونش کردم ، سعی کردم زبونمو بکنم تو کونش ولی نرفت ، یه تف به کصش انداختم و با دستم مالیدم به لبه های داخلش و با یه تف هم ، کیرمو خیس کردمو از پشت کردم تو کصش . تلمبه زدنو شروع کردم در حالی که پهلوهاش تو دستم بود و عقب جلو میکردم گاهی انگشت شصتمو میکردم تو سوراخ کونش . دفعه اول کونشو تکون داد که نکنم ولی بعد که دید ول کن نیستم بیخیال شد و شروع کرد به چرخوندن کصش که کیرم داخلش بود . آبم داشت میومد و حس میکردم که پریسا از حال رفته ، دستمو از زیر بردم سمت چوچولش و باهاش بازی کردم که دیدم یهو پریسا بلند گفت ، «امیر کیرت تو کصم» ! . تعجب کرده بودم ، چون برعکس من ، اصلا کلمات رکیک بکار نمیبرد ، پریسا ارگاسم شده بود و همون موقع منم آبمو ریختم تو کصش و فقط تونستم بگم «منم شدم» . کیرمو درآوردم و پریسا دستشو گذاشت رو کصش و برگشت که طاقباز بخوابه و به من گفت یه دستمال بده ، سریع یه دستمال آوردم و گرفتم زیر سوراخ کصش و آبمو که داشت از داخلش میریخت بیرون ، تمیز کردم . بعدش بوسیدمش و … ولی نمیدونم چرا ، حتی یک لحظه هم ، دیگه دوست نداشتم پیشم باشه و میخواستم سریع بره . کمکش کردم لباساشو پوشید و راهیش کردم . بعدها هرچند با یادآوری اون روز ، بارها خودمو ارضا کردم ! و تک تک لحظه هاشو یادمه ولی دیگه دوست نداشتم با پریسا رابطه داشته باشم و علیرغم اینکه تا مدتها گیر داده بود تا باز هم سکس کنیم ولی بهانه ای پیدا کردم و رابطمونو خاتمه دادم . الانم بزرگترین نگرانیم اینه که ساحل از این قضیه بویی ببره … خوش باشید . نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ی داد و خواستم بکشم پایین که گفت صبر کن خودم درمیارم ، در حالی که شرتشو در میاورد ، منم تمام لباسهامو با سرعت برق درآوردم ، جلوش نشستم و ازش خواستم یه پاشو بزاره رو زانوم تا لای پاهاش باز بشه و به کصش مسلط باشم ، وااااای یه کس صورتی که لای پاهای چروکیده و کلفتش از لای چاک کس بیرون افتاده بود ، بوی زن رو حس میکردم ، بی اختیار زبونمو کشیدم بهش و شروع کردم به لیسیدن از پایین تا بالاش ، به چشم بهم زدنی کیرم سیخ شد ، کس تپلش کل دهنمو پر کرده بود ، گاهی چوچولشو تو دهنم نگه میداشتم ، مدام میگفت قربونت برم میخام بخابم ... ولی من مث سگ لیس میزدم . بالاخره طاق باز خوابید و شروع کردم به لیسیدن سوراخ کس و کونش ، زبونمو میکردم تو سوراخش و گاهی کل کلوچه کصشو گاز میگرفتم ، چشاشو بسته بود و نوک سینه هاشو با دوتا دستاش گرفته بود و میکشید بالا . شکم برجسته اش که چند تا تَرَک بلند روی پوستش دیده میشدُ لیس زدم و دهنمو رسوندم به نوک پستوناش و پنجه هامو لای انگشتاش قفل کردم و بردم بالای سرش ، نوک سینه چپشو گرفتم تو دهنمو با زبونم باهاش ور میرفتم ، همین کارو با سینه راستش کردم ، پستوناش مثل کیسه فریزری بود که توش آب کردی ، در همون حال بوی عرق زیر بغلش که با عطر مام مخلوط شده بود ، منو برد به سمت خودش ، زیر بغلشو لیس زدم ، طعم عرقش دیوونه ام کرده بود . سر کیرم با کصش برخورد میکرد ، شروع کردم به خوردن لباش ، در حالیکه کیرم روی کصش لیز میخورد ، سر کیرمو جلوی سوراخش تنظیم کردمو دادم داخل ، با اینکه گشادتر از کس ساحل بود ولی هنوز برای کیر من خوب بود . آه عمیقی کشید و شروع کردم تلمبه زدن ، تاپ تاپ صدا میداد و پریسا میگفت قربون کلفتیش برم ، بعد آروم تر شد و دیدم زیر لب داره چیزی میگه ، گفتم چیه خوشگلم ، گفت «من آبم اومد » خندیدم و گفتم مگه تو هم آب داری ؟! منظورش این بود که ارضا شده ، دراز کشیدم کنارش و نوک سینه هاشو نوازش کردم ، گفت نکن حساس شده ، بعد خواست بره خودشو بشوره . دستاشو گرفتم بلندش کردم و رفت سر توالت فرنگی نشست . رو عادتی که با ساحل داشتم در دستشویی رو باز گذاشتم و ایستادم که شاشیدنشو ببینم . شکمش که حالا کاملا قلمبه شده بود مانع از دیدن کصش میشد ، سرشو آورد بالا و گفت نمیخوای بری اونور ؟ درو ببند ! گفتم میخوام وقتی جیش میکنی ببینم . گفت نه ! خدا مرگم بده ، برو دنبال کارت . همین حرفش بیشتر حشریم کرد ، اومدم بالا سرش و با پررویی گفتم خواهش میکنم بزار دستمو بگیرم زیرش ! .... از من اصرار و از اون که نمیتونم و شاشبند میشم و .... و آنقدر بوسیدمش و التماسش کردم تا از خجالت ، دستشو گذاشت رو صورتش و آروم صدای قطرات شاشش که میریخت تو فرنگی رو شنیدم ، دستمو بردم زیرش و جریان گرم شاش پریسا که میریخت روی دستمو حس میکردم . شلنگ رو برداشتمو همونجا دستمو آب کشیدم و بعد آب رو گرفتم سمت کصش و شروع کردم به مالوندنش .‌ همونجوری که ادامه دادم ، سرشو گذاشت روی شونم و کیرمو گرفت تو دستش . فهمیدم برعکس چیزی که گفته ، هنوز ارگاسم نشده . دستم با مایع لزجی که از کصش میومد بیرون ، لیز میشد . انگشتمو بردم سمت سوراخ کونش که تو اون وضعیت زده بود بیرون و سفت شده بود . لای پاهاشو کامل شستم و لباشو بوسیدم . اونم کیرمو بوسید و پاشد رفت بیرون . فهمیدم که بخاطر اینکه کیرم یه بار رفته تو کوصش نخواست ساک بزنه واسه همین خودمو شستم و خشک کردم و رفتم کنارش نشستم و با یه چشمک اشاره کردم که تمیزش کردم ، ازم خواست بایستم و در حالت وایساده شروع به لیس زدن و بعدش شروع به ساک زدن کرد . می گفت سرشو خیلی دوست

ش هم سکس کنم ، برای تحریک شدنم به بدن مادرش فکر میکردم … از اون به بعد هربار پریسا جون میومد مغازه ، با الفاظ خودمونی باهاش حرف میزدم و راحت بهش میگفتم که دوستش دارم و اونم همینجوری جوابمو میداد تا اینکه یه روز که تو مغازه باهم تنها بودیم ، وقتی خواستم از پشتش رد بشم ، دیدم به خودش هیچ تکونی نداد و من کاملا با کونش مماس شدم ، همین قضیه بهم جرات داد تا دوباره لمسش کنم ، دستشو بگیرم تو دستم و ببوسم و نهایتا یه بوس کوچولو رو صورتش .‌ البته هر کدوم از اینا به همراه کلی مخ زدن انجام میشد که تخصص بنده اس ! و خلاصه بعد از کمی معاشقه ، ازش اجازه گرفتم که باهاش تماس بگیرم و رفت . از همون شب باهم مداوم چت میکردیم (و متوجه شدم که شوهرش یا بابای ساحل ، بیشتر باهاش آنال سکس داشته و برای همین از این کار نفرت داشت) تا دفعه بعدش که اومد پیشم … ، از داخل ، مغازه رو قفل کردم ، بغلش کردم و کلی وقت از هم لب گرفتیم ، لباش قلوه ای و حالت آبکی داشت که بعدا فهمیدم ژل تزریق کرده … ، یواش دستمو از بالای شلوارش بردم داخل و کصشو لمس کردم . شرت نداشت ، کصش بدون مو ، فوق العاده نرم ، داغ و کمی مرطوب بود . ترسیده بود و نذاشت ادامه بدم ، با اینکه یائسه بود ولی خشکی واژن نداشت و کصش خوب خیس میشد و وقتی انگشتامو بو کردم ، بوی تند ترشحات کصش حالی به حالیم کرد . بهرحال دفعه بعد بیشتر همدیگرو دستمالی کردیم و یه ساک نصفه نیمه هم برام زد ، تا اینکه بالاخره راضیش کردم ببرمش طبقه بالای مغازه ، که شامل یه اتاقک و دستشویی بود و با ساحل هم همونجا سکس میکردم . قرارمونو تنظیم کردیم برای صبح زود یه روز شنبه ، خیابون خلوت و اکثر مغازه ها بسته بودن ، از ساعت هفت که اومدم داخل مغازه ، چشمم به در بود تا اینکه پریسا جون ساعت هفت و نیم رسید و خیلی سریع اومد داخل . دل تو دلم نبود و کیرم از شب قبلش رو حالت شق شده ثابت شده بود اما به محض دیدنش از شدت استرس خوابید ! . یعنی میشه من بدن لخت مامان ساحلو ببینم و بکنمش ؟ مغازه رو از داخل بستم و رفتیم بالا . میدونستم که حداقل تا ساعت ده و نیم مزاحمتی نداریم . همون اول کار که فقط مانتو روسریشو درآورده بود ، همدیگرو بغل کردیم و مثل وحشیا لب و لوچه همو خوردیم و همزمان دستمو از پشت بردم روی ساپورتش و لپای کونشو با دوتا دستام چنگ میزدم . مثل دخترش فرز و پرتحرک نبود ولی همین وقار و سنگینیش یه جورایی بهم حال میداد . موهاشو بالای سرش بسته بود ، یه پیرهن یقه باز پوشیده بود و یه خال برجسته پایین گردنش داشت که تا حدی تو ذوق میزد ، چاک پستوناش دیده میشد و اومدم یکی از ممه هاشو درارم و بخورم که گفت صبر کن عزیزم ، روتو اونور کن تا خودم لباسامو درآرم . اینجور مواقع حتما یه سورپرایزی در کاره برای همین با کمال میل گفتم «چشم ، قربون نوک سینه هات برم» و رفتم رو به دیوار نشستم . در حین لخت شدنش همش میگفت برنگردیا ...... ، بعد از دو دقیقه ، گفت حالا میتونی برگردی ، برگشتم و دیدم در حالی که فقط یه شورت اسلیپ مشکی پوشیده ، داشت رژ لباشو با دستمال پاک میکرد .... ، دستمالو پرت کرد و جفت دستاشو زد به کمرش ، شکمشو داد توو و سینه هاشو داد جلو و پای راستشو به حالت نوک پنجه قرار داد . مات اندامش شده بودم ، با عکسهایی که ساحل ازش گرفته بود خیلی فرق داشت تمام بدنش بدون موبود ، لیزر شده بود ، سینه هاش دعوتم می کرد به مکیدن و دو طرف کصش از کناره های شرتش زده بود بیرون ، روی زانوهام دو قدم رفتم به سمتش و لبمو از رو شورت گذاشتم روی کصش و بوسیدمش و دستامو بردم سمت کونش ، شرتش بوی نویی م

پریسا ، مادر ساحل #مادرزن چند روزیه که اینجا دارم داستانهای مربوط به مادرزنو میخونم و به نظرم اکثرشون تخیلی و رویاییه . واسه همین سعی کردم داستان خودم را تا جایی که حافظه ام اجازه میده با صداقت کامل بنویسم . اما تجربه خودم … البته نه با مادرزنم بلکه با مادر دوست دخترم ! من ، امیر ، الان حدود ۴۲ سالمه ، مجردم ، بدنسازی کار میکنم و تجربه سکس با بیش از ده تا زن و دختر مختلف را داشته ام و بقول اکثرشون کیر خوبی دارم و خوش سایزه . مغازه دارم و مشتریام بیشتر خانومها هستند ، وضع مالیم بدک نیست و برای پارتنرهام خوب خرج میکنم و خوبم نتیجه داده ! . حدود ۴ سال پیش با یه زن ۳۰ ساله بنام ساحل آشنا شدم که معمولا با مادرش برای خرید میومد مغازم و از حرفاش متوجه شدم که با شوهرش مشکل داره ( کتکش میزد ، بدقیافه بود ، بهش پول نمیداد ، اهل قمار و رفیق بازی بود و … ) و میخواد با من رفاقت کنه . منم خیلی آروم و طی یک ماه ، باهاش صمیمی شدم و بعد از مدتی روابط جنسی گرمی بینمون برقرار شد و هنوزم با هم هستیم و با هیچکس عوضش نمیکنم ، چون دیوانه وار عاشقمه و عاشقشم . در ضمن هرگز از سکسی که سه سال پیش با مادرش داشتم خبردار نشده و از اون طرف هم مادرش -که تلاش میکنه تا رابطه ساحل رو با شوهرِ دیوثش درست کنه -نمیدونه با ساحل چه روابطی دارم . … خوشبختانه ساحل برای انواع فانتزیهای سکسی پایه بود ؛ از سکس با محارم بگیر تا سکس کثیف و ضربدری و بی دی اس ام و … و از اونجایی که موقع سکس ، حرفای رکیک بینمون رد و بدل میشد ( مثل مادرتو گاییدم یا کیرم تو کس و کون مادرت … ) همینا باعث میشد این صحنه ها واقعا بیاد جلو چشام و بعداً در تنهایی هم بهش فکر میکردم و عملاً به سکس با مادرش علاقمند شدم . البته مادرش هم هربار میومد مغازم خیلی باهام گرم می گرفت ولی دلیلی بر تمایل به رابطه جنسی نبود . موقع هم آغوشی هام با ساحل ، به شوخی در مورد مادرش و مسائل خصوصی مربوط بهش سوال میکردم و متوجه شدم که این زن ۵۴ سالهٔ خوشگل که چاق تر و کوتاهتر از دخترش بود ، کلی به بدن خودش میرسه ، یائسه است و معمولا زیر لباسش شُرت نمیپوشه و سوتین نمیبنده ، گاهی اهل مشروب هم هست ، بی هیچ خجالتی جلو دختراش لخت میشه و حتی یه بار که با دوستاش مست بوده ، محض خنده ، سر بطری مشروبو مالیده به کوصش . پدرشون تو کیش مغازه داشت و دو هفته ای یکبار میومد تهران و از اونجایی که حدس میزدن با یه زن صیغه ای در کیش هم خونه بوده ، مامان و باباش در یه وضعیت شبیه طلاق اند و با باباشون مث غریبه ها رفتار میکنن ، همه اینا به نفع هدف شیطانی من کار میکرد ! … بله ، پریسا جونِ من یا بقول نوه هاش ، مامان پری ، همون چیزی بود که من میخواستم . اینم بگم که ساحل حاضر بود هر کاری برام بکنه و حتی یه بار موقع سکسمون گفت من کصکشی هم برات میکنم ، گفتم یعنی چی؟ گفت حاضرم از بین دوستام برات کس بیارم و بکنیش ! با اینکه میدونستم این کارو میکنه ، هرگز ازش نخواستم ، چون بعدش خودش دشمنم میشد و نمی خواستم از دستش بدم . بهرحال وقتی ازش خواستم چندتا عکس یواشکی از بدن لخت مامانش بگیره و به من نشون بده ، انجامش داد ؛ … سینه های نه چندان درشت ولی سرحال ، هاله های دور نوک پستوناش قهوه ای رنگ ، یه کم شکم ، پهلوهای تا حدی آویزون شده ، بازوها و رونهای تپل و کون گرد و سفید و «کُصش» که هرچند توی عکسها واضح نبود ولی میشد حدس زد چه محشری اونجا برپاست ! … بیچاره ساحل ، فکر میکرد بدن یه زن مسن رو نشونم داده و به عکسهای مامانش میخندید ، غافل از اینکه منِ روانی ، اتفاقاً عاشق همین بدن بودم و حتی هربار میخواستم با خود

sticker.webp0.09 KB

ووننننن بکن بکن بکن منم با این حرفهاش حرکتمو تندتر میکردم دیگه رسما وارد مرحله جدیدی از زندگیم شده بودم حس میکردم یه مرد کاملی شدم و دارم با یه زن سکس میکنم و این حسه خیلی خوبی بود سوای اینکه کردن اون کس چه لذت فوق العاده ای بهم میداد اینکه حس میکردم بلاخره منم دارم کس میکنم اینم خیلی حال میداد . دیگه راستش خیلی نتونستم خودمو کنترل کنم چون اولین بارم بود کس میکردم خیلی سریع به حد ارضا رسیده بودم از بس کسش عالی بود تنگ و داغ و شگفت انگیز و فوق العاده برای همین داشت آبم میومد که میخواستم بکشم بیرون که نفیسه تازه انگار داشت بیشتر لذت میبرد و پاهاشو دور کمرم قفل کرده بود هی میگفت تندتر تندتر محکمتر محکمتر بزن منم که دیگه تحملم داشت تموم میشد و نمیتونستم جلوی ارضا شدنم را بگیرم که یهوئی تو کسش ارضا شدم و انگار همه سکس یک طرف و احرین لحظه ارضا شدن تو کس یک طرف حتما دیگه خودتون میتونید اون لحظه را تصور کنید منکه نمیتونم بیانش کنم از بس خارق العاده بود برام دیگه وقتی تو کسش ارضا شدم انگار بدنم خالی شده باشه سست و بی جون افتادم رو بدن نفیسه و نفس نفس میزدم اصلا جون نداشتم نفیسه هم دم گوشم نفس نفس میزد و ناله میکرد هردومون انگار ارگاسم خیلی عالی را تجربه کرده بودیم یکمی روی بدن نفیسه ولو شده بودم و نفیسه نوازشم میکرد تا جون به بدنم برگشت و رو دستام تکیه دادم صورت زیبا و خیس عرق نفیسه رو میدیدم لبهاشو دیدم و دلم خواست که لبهاشو ببوسم و لبمو بردم رو لبش و یه بوسی ازش گرفتم که نفیسه هم لبشو اورد جلو لبمو گرفت توی لبهاش و اولین لب گرفت زندگیمو بعد از کس کردن تجربه کردم واقعا نفیسه خیلی خوب همه چیز را یادم میداد دیگه یکمی با هم لب بازی کردیم و نفیسه گفت میدونی ماهان جون این بهترین سکس عمرم بود بعد گفت این بین خودمون میومنه باشه ؟ گفتم باشه بعد گفت خب دیگه یالا بلندشو تا به گا نرفتیم منم خندیدم و کیرمو از کسش کشیدم بیرون نفیسه وقتی کیرمو کشیدم بیرون بازم یه آهی کشید و گفت وای لعنتی کیرت عالی ازش سیر نمیشم ، کیر عموت نصف اینم نمیشه دیگه باید حسابی بهم برسی منم بوسیدمش گفتم هر وقت بگی در اختیارتم نفیسه جونم بعد با هم بلند شدیم اول من رفتم دستشوئی خودمو تمیز کردم بعدشم نفیسه رفت دستشوئی و خودشو تمیز کرد و اومد بیرون میخواست لباسشو تنش کنه گفتم میشه یکمی صبر کنی ؟ نفیسه خندید و گفت چیه توام سیر نشدی ؟ گفتم نه بخدا ، بعد رفتم نشستم جلوش و کسشو بوسیدم گفتم نفیسه بخدا از این کس سیر نمیشم دارم میمیرم براش نفیسه هم سر منو گرفت چسبوند به کسش گفت این دیگه مال تو میشه ماهان جونم نگران نباش منم یکمی کسشو بوسیدم لیسیدم و نفیسه هم میخندید و آه میکشید بعد گفت بلندشو دیگه بسه الانه که سر و کله اش پیدا بشه نباید بفهمه ما چکار کردیم منم بلند شدم و دیگه یکمی خودمو کنترل کردم تا جلوی عمو سوتی ندم کمی بعد هم زنگ خونه زده شد و نفیسه از آیفون دید شوهرشه بهم گفت ماهان جون تورو خدا حواستو خوب جمع کن سوتی ندی عزیزم باشه؟ منم گفتم باشه زن عمو اونم خندید و گفت افرین بعد در باز کن را زد و عمو حسن با چندتا کارتن و یه پلاستیک که توش نون و کباب و ریحون بود اومد تو خونه و من شدم همون ماهان سابق . عمو گفت خسته نباشید چکار کردین هنوز که جمع و جور نکردین نفیسه هم گفت خب منتظر جعبه خالی بودیم چکار میکردیم ؟ و این شد که رابطه داغ سکسی منو نفیسه جونم کلید خورد و چه سکسهای داغتری که با هم انجامش ندادیم که هر کدومش یه داستان سکسی میشه . امیدوارم از خوندن خاطره ام شما هم لذت برده باشید . نوشته: ماهان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

لندتره هی کس و کونشو بیشتر تکون میده هی کونشو بیشتر میداد عقب و انگار دوست داشت من زبونمو بیشتر بدم تو کسش و هرچی که از فیلمها یاد گرفته بودم را سعی میکردم برای نفیسه انجام بدم و مثل یه پورن استار هی زبونمو میکردم تو کسش و بالای کسشو لیس میزدم و مک میزدم که نفیسه یهوئی چندتا لرزش کرد و چند تا ناله جیغ مانندی زد خوابید کف آشپزخونه و کس و کونشو محکم جمع کرده بود و می لرزید فهمیدم که به ارگاسم رسیده و منم فقط داشتم کونشو و نصف رونهاشو که لخت بود میدیدم و دست نمیزدم بعد از یکی دو دقیقه که نفیسه حالش بهتر شد کونشو که محکم سفت جمع کرده بود شل کرد و راحت دمر خوابیده بود منم نمیدونستم چی بگم و چکار باید بکنم فقط نشسته بودم و منتظر تا ببینم بعدش چی میشه . یکمی بعد دیدم نفیسه برگشت طاق باز خوابید و اونجا بود که از روبرو تونستم کسشو راحت ببینم ، جون چی میدیدم یه کس خوشگل و تپل مپل که دیدنش هم آب آدمو میاورد ولی انگار بازم همون حس خجالت اومده بود سراغم که نفیسه زودی بهم گفت خوب بود ماهان جون خوشت اومد عزیزم؟ منم که با این سوال نفیسه یکمی ترسم ریخت و جراتم بیشتر شد بهش گفتم آره عالی بود کیف کردم نفیسه گفت خب پس بدو تا بقیشو انجام بدیم این تازه شروعش بود که خوب بهم حال دادی حالا زود باش کیرتو در بیار ببینم چی قایم کردی ؟ منم زودی کمربند و دکمه و زیپ شلوارمو بازش کردم و کشیدم پائین کیرم که بیچاره تحت فشار بود مثل فنری که در بره پرید بیرون و داشت تکون تکون میخورد و انگار داشت به نفیسه سلام میکرد نفیسه هم که کیرمو دید گفت ووواااایییی جججوووونننن همینو میخواستم و بلند شد کیرمو گرفت توی دستش و هی مثل جلق زد میمالیدش هی جون جون میگفت کیر منم مثل چوب سفت شده بود از شقی . دیگه من بودم که احساس غرور می کردم انگار من بودم که بدن نفیسه را تصاحب کرده بودم یادم رفته بود تا نیم ساعت پیش مثل جوجه بودم و دست و پا چلفتی و هیچ گوهی نمی تونستم بخورم ولی حالا که کیر شقم توی دستای نفیسه داشت نوازش میشد احساس بزرگی میکردم . من توی تخیلات خودم بودم و نفیسه هم هی قربون صدقه منو کیرم میرفت و گاهی هم سر کیرمو میبوسید و یه لیسی بهش میزد بعد بهم گفت ببینم بلدی بکنی یا نه ؟ منم گفتم چرا بلد نباشم زن عم… میخواستم بگم زن عمو جون که نفیسه گفت دیگه زن عمو چیه بگو نفیسه فقط مواظب باش جلوی عموت منو به اسم کوچیک صدام نزنی گفتم باشه نفیسه جونم بعد نفیسه شلوار و شورتشو که تا پائین پاش بود دراورد و تاپشم دراورد کالا جلوم لخت شده بود و بهم گفت یالا زود باش تمومش کنیم هر لحظه شاید حسن برگرده منم پیرهنمو دراوردم جفتمون کاملا لخت شده بودیم وای که چقدر کیف میداد دیدنش . نفیسه همونطوری کف آشپزخونه دراز کشید یکمی پاهاشو بازتر کرد و داشت با دستش کسشو میمالید بهم اشاره کرد برم تا بکنمش منم نشستم بین پاهاش دلم میخواست بازم کسشو بخورم یکمی زبون زدم لای کسش که نفیسه گفت ماهان جون یالا بکن معطل نکن منم با چیزهائیکه از فیلمها یاد گرفته بودم کیرمو بردم لای کسش و یکمی با کیرم لای کسش مالیدم دیدم با اه کشیدن میگه وای ماهان بکن بکن بکن توششش منم کیرمو هول دادم تو کسش وای وای وای داشتم از لذت حس کسش جونم درمیومد باورم نمیشد کس کردن اینقدر لذت بخش باشه حسی که کیرم بهم منتقل میکرد دیوانه کننده بود گرمی و لیزی و نرمی و تنگی کسش داشت دیونه ام میکرد از یه طرف حس کس کردن از یه طرف صدای آه کشیدنش دیگه واقعا انگار رو ابرا بودم هی تو کسش یواش یواش تلمبه میزدم اونم زیرم ناله میکرد منو چنگ میزد هی میگفت وای جووووووننننننن جوووو

منو صدام زد و با صدای نفیسه به خودم اومدم و دیدم نفیسه صورتشو اورده بغل و داره منو میبینه بهم گفت هوی ماهان کجائی چرا خشکت زده پسر؟ زود باش دارم میمیرم برات ولی من هنوز باور نمیکردم چی دارم میبینم و چی میشنوم ، نفیسه یه خنده ای کرد و دستشو از زیر و لای پاهاش رد کرد و اورد روی کسش وای تازه متوجه کسش شده بودم لعنتی کسشم مثل کونش تپل و خوشگل و سفید و صاف و حشری کننده بود . منم نه اینکه اصلا بدن لخت زن را ندیده باشم ولی خب هیچوقت انتظار چنین چیزی را با زن عموم نداشتم هرچی دیده بودم توی فیلمهای پورن بود که براشون جلق میزدم و لذت میبردم و باور کنید تا اون روز هیچ وقت موقعیتی نداشتم که با دختر یا زنی رابطه داشته باشم شاید برای همین بود که اینقدر شوکه شده بودم و هیچ کاری ازم بر نمیومد ولی با صدا و حرکت دست نفیسه که داشت کسشو جلوم میمالید به خودم اومدم به صورت نفیسه نگاه کردم نمیدونم اون موقع حس دقیقم چی بود یه حسه خجالت توام با شهوت بی حد و اندازه که هم منو تشویق میکرد تا کاری کنم هم مانعم میشد خلاصه که اون صحنه سکسی کار خودشو کرده بود و دیگه خیلی مسخره بود که مثلا بخوام ادای بچه مثبتها رو دربیارم نفیسه هم که از قبل انگار نقشه شو خوب و دقیق چیده بود دیگه بازم نفیسه بود که منو به ضیافت اندام نازش دعوتم کرد با همون دستش که داشت کسشو میمالید با انگشت اشاره اش بهم اشاره کرد برم جلو منم دیگه هیچی نگفتم و جعبه رو زدم کنار و رفتم جلوتر نشستم . نفیسه کونشو جلوی صورتم تکون تکون میداد میگفت جلوتر جلوتر اینارو با یه صدای ناز و پر از شهوت بهم میگفت منم هی رفتم جلوتر دیگه فاصله صورتم با لپ کونش شاید یکی دو سانتی بیشتر نبود که نفیسه یه اهی کشید و کونشو چسبوند به صورتم وای وای چی بگم اولین باری بود بدن یه زن را لمس میکردم اونم کجاش و در چه حالتی ، راستش همه حس هام قاطی پاتی شده بود از یک طرف میل شدید جنسی که کیرمو در حد تیر چراغ برق سیخ کرده بود از یه طرف هم یه حسه مشمئز کنند که لای کون نفیسه بهم منتقل میکرد ولی نفیسه کار خودشو میکرد هی بهم دستور میداد تا براش بلیسم و بخورم منم دیگه میگم اصلا عقلم کار نمیکرد برای همین فقط هرچی میگفت را انجام میدادم دیگه دهن و صورتم قشنگ لای کون نفیسه قرار داشت که انگار یکی در درونم بهم دستور میداد که باید بلیسم و منم شروع کردم لیسیدن اولین زبونی که زدم رو سوراخ کون نفیسه و صدای آه و ناله ای که شنیدم همه چیز را تغیر داد و خوشم اومد و هی بیشتر و بیشتر سوراخ کونشو میلیسیدم انگار دیگه اون حس بد و مشمئز کنند وجود نداشت و یه حس جالب و شگفت انگیزی جاشو گرفته بود هر چی بیشتر و محکمتر لای کونشو سوراخ کونشو میلیسیدم نفیسه بیشترو بلندتر آه و ناله میکرد و میگفت آآآآآآخخخخخ آآآآآهههه واااایی جججووننن جوووننن منم وقتی صدای ناله های نفیسه را میشنیدم بیشتر تحریک میشدم و بیشتر زبونمو به سوراخ کونش فشار میدادم که نفیسه با همون آه کشیدناش گفت برو کسمو بخور کسمو بخور منم تازه داشتم از لیسیدن سوراخ کونش لذت میبردم که یاد فیلمهای پورن افتادم و میدونستم زنها از لیسیده شدن کسشو چقدر لذت میبرن برای همین زبونمو کردم لای کس نفیسه وای که مزه اش چقدر با سوراخ کونش فرق داشت یه مزه شور قاطی با یکمی تلخی که برام تازه گی داشت ولی اینقدر که داشتم از این موقعیت جدید لذت میبردم که این مزه برام خوشمزه ترین مزه دنیا شده بود و بدون هیچ حس بدی شروع کردم خوردن و لیسیدن کس تپل نفیسه که متوجه شدم صدای ناله های نفیسه با وقتی که کونشو میلیسیدم کلی فرق داره و ناله هاش کشدارتره و ب

ونه و سه چهار دقیقه بعدش برگشت وای باور نمیکردم بره و با تاپ حلقه ای برگرده من بیشتر خجالت میکشیدم چون هرگز نشده بود که زن عموم را با تاپ ببینمش ولی برام سوال شده بود که چرا عمو حسن بهش اجازه داده زنش با تاپ حلقه ای بیاد جلوی من وقتی دیدمش کیرم که تازه داشت شل میشد دوباره بیدار شد و داشت سریعتر از قبل سیخ میشد اخه اینبار دیگه قشنگ چاک سینه که چه عرض کنم قشنگ نصف سینه هاش بیرون بود دستاش لخت و سفید و حشری کننده توی دیدم بود من سریع یکمی خودمو چرخوندم و خیلی سریع کیرمو جابجا کردم همین موقع عموم حسن اومد توی آشپزخونه و گفت چی شد هنوز تمومش نکردین؟ نفیسه هم گفت مگه نمیبینی کلی خورده ریز و ظرف داریم که باید کارتن کنیم و کارتن هم نداریم بعد به عمو گفت برو از یه جائی کارتن بگیر تا اینارو جمعش کنم عمو حسن هم اصلا انگار نه انگار زنش نیمه لخت پیشم وایساده گفت باشه و بعد از اشپزخونه رفت بیرون و دو سه دقیقه بعدش برگشت دیدم لباس بیرون پوشیده که بره بیرون به نفیسه گفت من برم ببینم میتونم کارتن پیدا کنم ؟ نفیسه هم گفت کارتن بزرگ بیار کوچیک فایده نداره عمو هم گفت باشه و رفت بیرون دیگه منو نفیسه تنها شده بودیم با اون تاپی که تنش کرده بود دیگه شهوتمو برده بود روی هزار لعنتی هی پشتشو بهم میکرد و دولا میشد اینطوری کون قلمبه اش توی شلوار تنگش مثل دوتا قاچ هنودنه گرده قلمبه میزد بیرون و تاپش هم میرفت وسط کمرش و کمرشم لخت نشون میداد نفیسه رفت گوشیشو اورد و زنگ زد به عمو بهش گفت هفت هشتا کارتن بزرگ جور کنه بعدشم گفت موقع برگشتن از سر راه برای نهار کباب بخره و قطع کرد بعد رو به من کرد و گفت ماهان جون بیا اینجا تا با هم وسایل رو بزاریم توی کارتن منم رفتم نزدیکش و یه کارتن گذاشت وسط و من اینطرف کارتن نفیسه هم با اون تیپ جدید و حشری کننده اش اون طرف کارتن نشسته بودیم و دیگه اون سینه های بلورین تو فاصله چهل سانتی متری من بود هر تکونی که نفیسه میخورد سینه هاش به چپ و راست مثل مشک تکون میخورد خب اون موقع از سایز سینه هیچی نمیدونستم ولی بعدا فهمیدم سینه هاش سایزش هشتاد هست فکر کنید دوتا پستون سفید سایز هشتاد که نصفش لخته جلوی چشماتون تکون تکون میخوره دستاشم که لخت بودن هی به هر بهانه ای دستاشو میبرد بالا تا زیر بغلشو هم نشون بده لامصب داشت منو بیچاره ام میکرد دیگه مغزم کار نمیکرد فقط کیرم بود که بهم فرمان میداد حسابی داشتم دیدش میزدم نفیسه هم قشنگ متوجه شده بود که چقدر موفق شده تا دیونه ام کنه و انگار دیگه تصمیم خودشو گرفته بود تا تیر خلاص را بهم بزنه . نمیدونم چرا ولی همینطوری که داشت اروم اروم وسایل را میزاشت توی جعبه یه نگاهی بهم کرد برای چند ثانیه با هم چشم تو چشم شدیم انگار زمان از حرکت ایستاده باشه اون چند ثانیه انگار یه زمان طولانی شد برام بعد دیدم یهوئی نفیسه کونشو کرد بهم و به حالت قمبل نشسته بود منم که محو تماشای اون کون شده بودم همینطوری به کونش خیره شده بودم و نگاهش میکردم دهنم باز مونده بود از گردی و زیبائی کون نفیسه . همینطوری که مات مبهوت داشتم به کون نفیسه نگاه میکردم اصلا متوجه نگاه نفیسه نبودم که یهوئی دیدم وای نفیسه دو طرف شلوارشو گرفت و کشید پائین ، منو میگی قلبم داشت محکم میکوبید مگه میشد شوکه نشده باشم؟! یهوئی دو تا لپ کون سفید و گرد و قلمبه جلوی چشام ظاهر شد بود واقعا داشتم سکته میکردم هنگ کرده بودم خشکم زده بود اینقدر هنگ بودم که نمیتونستم از جام جنب بخورم میخکوب نشسته بودم سرجام و فقط زول زده بودم به اون کون خوشگل لامصبش . نفیسه که دید من خشکم زده تازه

زن عمو نفیسه #زن_عمو سلام اسم من ماهان هست 27 سالمه قدم 184 است و چون ورزش میکنم بدن خوبی دارم ( تعریف نباشه ) سایزم هم خوبه کلفتیش هم بد نیست . یه خاطره جالبی دارم برای یک سال نیم پیش که دوست دارم با شما به اشتراک بزارم امیدوارم لذت ببرید ، خب بریم سر اصل مطلب راستش من نوه اول خانواده هستم چه خانواده پدریم چه از طرف مادری یه عمو دارم اسمش حسن هست 45 سالشه و دوتا بچه هم داره زن عموم اسمش نفیسه هست ، نفیسه اینطوری که من فهمیدم هفت هشت سالی میگن از عمو حسن کوچیکتره حالا واقعا چند سالشه بازم درست نمیدونم (هههههه) حالا هر چقدر سنش باشه مهم نیست مهم کاری بود که با هم انجام دادیم و من اصلا باورم نمیشد . قضیه از این قراره که عمو حسن اسباب کشی داشت و چون من نوه اول بودم و خب قد و هیکل و زور بازوی خوبی هم داشتم ازم خواست تا توی اسباب کشی کمکش کنم راستش تا اون موقع من اصلا و ابدا هیچ چشم چرونی به نفیسه نداشتم و میگم اصلا تو مخیله ام هم چنین چیزی وجود نداشت ، بله زنه عمو نفیسه یه زن نسبتا راحتی هست و لباسهای نسبتا راحت و بازی هم میپوشه ولی من تا اون روز که اون اتفاق افتاد بهش نگاه سکسی نداشتم . خب از موضوع دور نشیم من رفتم کمک عمو حسن و نفیسه تا اسباب اثاثیه رو جمع کنیم تا کامیون بیاد بار بزنند ، توی جمع کردن وسایل یک ساعتی بود که داشتیم کار میکردیم و چون من قدم از عمو بلندتر بود نفیسه ازم خواست تا با هم وسایل اشپزخونه و کابینتها را جمع کنیم و عمو به چیزهای دیگه برسه منم نه نگفتم و با نفیسه رفتیم آشپزخونه ، اشپزخونه ای که داشتن مثل آشپزخونه های اوپن نبود خونه چون قدیمی بود آشپزخونه مثل یه اتاق بود دید خیلی کمی از توی پذیرائی داشت عمو توی اتاقها مشغول جمع کردن وسایل خودش و چیزهای دیگه بود منو نفیسه هم توی آشپزخونه بودیم و نفیسه هی بهم میگفت چیو بیارم و چکار کنم منم اطاعت امر میکردم هر چی زمان میگذشت هی نفیسه میگفت وای چقدر گرممه هی یقه پیرهنشو میکشید پائین و مثل باد بزن یقه پیرهنشو تکون تکون میداد منم که بالای یه چهار پایه وایساده بودم قشنگ میتونستم از بالا لای سینه های سفیدشو راحت ببینم راستش تنها زمانی بود که انگار حسه شهوتی نسبت به زن عموم پیدا کرده بودم ولی خب هی به خودم میگفتم نگاه نکن خره یه موقع میفهمه کار دست خودت میدی برای همین هی خودمو مشغول میکردم تا سینه های نفیسه را نبینم ولی این نفیسه بود هی بیشتر و بیشتر کرم میریخت الکی هی منو صدام میکرد تا باهاش روبرو بشم و بازم هی شروع میکرد یقشو باد میداد . پیرهنی که تنش کرده بود یه چیزی شبیه پیرهن مردونه ولی بلند تا زیر باسنش بود و یه شلوار هم پاش کرده بود چسب تنش بود از زیر باسنش به پائین که پیدا بود قشنگ رونهاشو میشد حس کرد انگار یه جورائی لخت بود از بس شلوار به تنش چسبیده بود . دیگه شاید یک ساعتی منو نفیسه توی آشپزخونه مشغول بودیم و بعضی وقتا هم عمو میومد و ازمون میپرسید کاری دارید ؟که نفیسه با یه لبخندی بهش میگفت نه ماشالله ماهان جون مثل یه مردی داره کمک میکنه عمو هم ازم تشکر میکرد و میرفت بیرون ولی نفیسه دست از شیطنتش بر نمیداشت وقتی عمو نبود بازم شروع میکرد نشون دادن سینه های بلوریش دیگه راستش منم کم کم شهوتم داشت میزد بالا و سعی میکردم تا چاک سینه هاشو دید بزنم لامصب عجب چیزی زیر لباسش پنهان کرده بود و من تا اون موقع خبر نداشتم ، کیرم داشت سیخ میشد و انگار شق شدن شدن کیرم از چشمای تیز بین نفیسه مخفی نبود و از وقتی که کیرم یکمی سیخ شده بود نفیسه یه خنده شیطونی بهم کرد و بهم گفت من خیلی گرمم شده و رفت بیرون از آشپزخ

✔️پرمیوم تلگرام لینک دریافت پریمیوم

میخای اکانتتو پریمیوم کنی و استوری بزاری ؟ یا اگه به بازار رمز ارز و گیفت های تلگرام علاقه داری پیشنهاد میکنم این سایتو حتما
میخای اکانتتو پریمیوم کنی و استوری بزاری ؟ یا اگه به بازار رمز ارز و گیفت های تلگرام علاقه داری پیشنهاد میکنم این سایتو حتما داشته باشید. هم واسه خرید استارز هم گیفت بی نیاز میشین و مهم تر از اون میتونید با قیمت خیلی پایین تری تهیه کنید. لینک ورود به سایت

sticker.webp0.09 KB

بود گفتم اجازه گفت تا الان که هر کاری خواستی کردی درش آوردم شرت نپوشیده بود حسابی خیس کرده بود رفتم که براش بخورم گفت نه کثیفه گفتم عشق من کثیفش و برات میلیسم رفتم روش چقدر خوشمزه بود انقدر براش لیس زدم و زبونم و میکردم تو چوچولش ۲ بار ارضا شد زیرم بعدش گفتم این که تمیز بود چرا گفتی کثیف گفت روم نمیشد برام بخوری گفت راستی این چیه بی ادب اسم داره گفتم ببخشید کس خوشگلت بعدش گفت تو رونمایی نمیکنی از اون گفتم اون کیه بعدش زدیم زیر خنده گفت کیرت و در بیار ببینم این چیه ۸ ساله برا من راست کرده تیشرت و شلوارم و در آوردن شرتم و گفتم خودت در آر درآوردش جلو صورتش بود قربون صدقش رفت و بوسش کرد من خر کیر نیستم یه کیر ۱۶سانتی و خوش فرم که قطرش هم خوبه دارم گفتم نمیخوری گفت نه بدم میاد گفتم ای بابا نخوری که حال نمیده گفت تو به جای من خوردی بسه بعدش گفت بیا جوره دیگه برات جبران میکنم خوابید و گفت بیا بکن عزیزم منم از خدا خواسته سریع رفتم و شروع کردم جا کردن و تلمبه زدن خالم فقط ناله میکرد و منم تند میکردم چند تا پوزیشن عوض کردیم و خالم یک بار دیگه ارضا شد منم نزدیک ارضام شد گفت بریز رو سینم و ریختم بعدش بغلش کردم و لب تو لب شدیم ازش کلی تشکر کردم و اونم گفت خواهش میکنم امیرم فقط این یه راز باید بمونه بین خودمون و محمد چیزی نفهمه آخه میدونستم ما با هم خیلی نداریم و همه چیز و بهم میگیم گفتم اوکی خاله خیالت راحت فقط یه چیزی بازم تکرار میشه گفت کثافت عوضی حالا ببینیم چی میشه خاله رفت حموم منم همون جا خوابم برد ‌. خالم رابطه سکسیمون رو تا وقتی شوهر کرد ادامه داد ولی بعدش کلا همه چیز شد مثل قبل. ببخشید طولانی شد قربون نگاههای گرمتون . نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity