es
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Ir al canal en Telegram

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram شهر داستان | رمان

El canal شهر داستان | رمان (@dastanromancity) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 25 062 suscriptores, ocupando la posición 1 283 en la categoría Libros y el puesto 13 462 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 25 062 suscriptores.

Según los últimos datos del 05 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -534, y en las últimas 24 horas de -14, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 12.17%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 4.28% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 053 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 073 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Descripción y política de contenido

No se ha proporcionado la descripción del canal.

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 06 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

25 062
Suscriptores
-1424 horas
-1237 días
-53430 días
Archivo de publicaciones
دکتر شکوفه #خیانت #زن_شوهردار #خانم_دکتر کیانوش آخرین کارتن رو هم بالا آورد و رو بقیه وسایل گذاشت و یه صندلی پیدا کرد و خودشو روش انداخت و نشست و گفت: آخ مردم از خستگی، آخه مگه خونه قبلی چش بود که گیر دادی بیاییم اینجا؟ منم در حالی که یه لیوان آب خنک به دستش میدادم گفتم: اولا الان دیگه برای غر زدن دیره دوما بهت که گفتم خوشم از اون محله و آدماش نیومد، انقد سخته درک این موضوع؟ کیانوش هم آب رو خورد و گفت: چی‌ بگم خانم دکتر ریش و‌ قیچی که دست شماست… احساس خوشایندی بهم دست میداد وقتی اطرافیان دکتر خطابم میکردند، با اینکه از علم پزشکی فقط تزریقات آمپول و سرم رو بلد بودم و یه آشنایی جزئی هم با چند تا از دارو ها داشتم! با کمک خواهرم و کیانوش در عرض سه چهار روز وسایل رو تو خونه جدید چیدم و همه چیز رو غلطک افتاد. کم کم داشتم به محله جدید و همسایه ها و جو حاکم بر اونجا عادت میکردم. اما هنوز حس غربت بامن بود. از پله ها پایین اومدم و در رو بستم که به خرید برم، با صدای زنی که میگفت: دختر جوون برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم و زن میانسالی که سنش شاید قریب به ۵۰ سال بود و چادر رنگی کهنه ای به سر داشت رو دیدم. به طرفش رفتم و گفتم: با من بودید؟ +آره با خودت بودم، تازه اومدی به این محل؟ _آره یه هفته ای میشه. +بسلامتی، من زینت هستم همسایت، کاری چیزی داشتی به خودم بگو، توهم مثل دخترمی. _ممنون از لطفتون، تشکر اگه نیاز بود مزاحم میشم. خواستم برم رد کارم که دیدم گفت: اسمتو نگفتی دختر جوون. با لبخند زورکی گفتم: شکوفه هستم حاج خانوم. به هر ترتیبی بود از شرش خلاص شدم و دنبال خریدم رفتم و برگشتم. یکی دو روز بعدش صبح که تازه از خواب بیدار شده بودم صدای آیفون سکوت خونه رو شکست، رفتم برداشتم و گفتم: بله؟ گفت: منم زینت خواستم یه سری بهت بزنم. در حالی که تو دلم میگفتم: چی میخوای اول صبحی زنیکه، در رو براش باز کردم. اومد بالا و دیدم یه مشت دارو و یه دستگاه تست قند خون همراشه. گفت: سلام خوبی خانم دکتر؟پس چرا اونروز نگفتی دکتری؟ خندیدم و گفتم: اما من دکتر نیستم. گفت: محبوبه خانم صاحب خونتون که دروغ نمیگه. بدون دعوت من اومد داخل و رو مبل نشست. من هم در رو بستم و گفتم: دکتر که نه من تزریقات بلدم و چیز زیادی نمیدونم. +منم چیز زیادی ازت نمیخوام، نترس اصن حق ویزیت پرداخت میکنم دکتر شکوفه. _نه اختیار دارین، کاری از دستم بربیاد خوشحال میشم انجام بدم براتون. +فقط میخوام داروهامو یه نگاه کنی ببینی چی به چیه و قندمو با این دستگاه بگیری، این کارا رو بهادر پسرم انجام میداد اما چند روزه اینجا نیست. منم قندشو با دستگاه گرفتم و داروهاشو چک کردم و توضیح دادم براش و پاشد رفت. کم کم رفت و آمد زینت خانوم به خونه من بیشتر و بیشتر شد و من هم گاه چیزی نیاز داشتم میرفتم و ازش میگرفتم. چند ماه گذشته بود و زینت خانوم جوری با من جور شده بود که اختلاف سنی بیست و چندسالمون هم وقفه ای در این رفاقت ایجاد نمیکرد. طوری به این زن اعتماد کرده بودم که گاهی مسائل شخصی زندگیم با کیانوش رو براش تعریف میکردم! کیانوش که از رابطه من و زینت مطلع شده بود، همش اصرار داشت که این زن و پسرش خانواده درستی نیستن و باهاشون قطع ارتباط کن! من اما سعی در توجیح کیانوش داشتم که زینت زن درستیه و همسایه خوبیه. اولین برخورد من با بهادر پسر زینت خانوم برمیگرده به یه شب که با کیانوش از خونه مادرم برمیگشتیم، یه پسر لاغراندام با موهای بلند و ته ریشی که داشت و کنار زینت بود و معرفی کرد و فهمیدم پسرشه. شاید بیست و هفت هشت سالش بود. به گفته زینت، تو یه شرکت کار میکرد و بعضی مواقع میرفت م

فیلم سکسی با زیرنویس فارسی🔞 دانلود این فیلم📥
فیلم سکسی با زیرنویس فارسی🔞 دانلود این فیلم📥

🔴 رسمی : اختاپوس به تلگرام پیوست 👇🏻 - @Okhtapooous
🔴 رسمی : اختاپوس به تلگرام پیوست 👇🏻 - @Okhtapooous

Repost from N/a
👙اگه شبا تو سایت های پورن هاب دنبال فیلمی منبع فیلم های صحنه دار سکسی اینجاست حتما جوین شید 🫦🔞 : https://t.me/+Cy2O3zFGYls
👙اگه شبا تو سایت های پورن هاب دنبال فیلمی منبع فیلم های صحنه دار سکسی اینجاست حتما جوین شید 🫦🔞 : https://t.me/+Cy2O3zFGYls1MjM0

sticker.webp0.09 KB

دستمو بردم روش دیدم صدای جیغش فقط صدای آه شد گفتم جونممم چته گفت هیچی ولم کن زبونمو بردم رو گردنش سینش و چنگ میزدم دیدم نفسش در اومد دهنم و بردم رو نک سینش فقط نفس زدم گرما میخورد یه نوکش دیدم آه و نالش کل خونرو پیچیدگفتم جونم گفت بخورش اوووف خوردم سینشو دیدم اومد روم گفت لعنتی دیوونم کردی تووو… شلوارمو در اورد کیرمو دید گفت اوووف چقدر کلفته گفتم بخور کیرمو خواهرجونم کرد تو دهنش وای دیوونه شدم سرشو فشار میدادم تلمبه میزدم تو دهنش اوووفف خیلی خوب بود دیدم خودشو چرخوند شلوارشو کند کسشو گذاشت تو دهنم کیرمم میخورد وای کسش و گذاشت دهنم دیدم اب میچکه از کسش زبون که زدم اه و نالش در اومد دیدم میلرزه گفتم جونمممم گفت ۳ماه سکس ندارم  گفتم ای جان امروز حال میدم بهت سریع انداختمش رو تخت خوردم کسشو تند تند میخوردم دیدم میلرزه با دستش موهامو کشید که نخورم ولش کنم دیدم رونش شرو کرد به ویبره خوردن میلرزید خودشو میکشید بالا تا از چنگ زبونم فرار کنه جفت سینشو گفتم که نتونه بره محکم سینه هاشو گرفتم خوردم کوسشو جیغش در اومده بود میگف علی تو رو خدا تو رو خداااااااااااااااا ااااااااه ااااااخ ااااخ لعنتی یهو دیدم آبش پاشید به صورتم و خودش میلرزید گفت وای نمیتونم علی گفتممم هیییس نشستم رو سینش کیرمو کردم لا سینش چه سینه های داشت اوووف بعد همون ححالت کیرمو کردم دهنش تلمبه زدم بعد در اوردم سریع کردم کسش دیدم تنش فقط میلرزه جفت سینه هاشو چنگ زدم تا ته تند تند کردم تو کسش پشتمو چنگ میزد میگف خواهش میکنم درش بیار محسن دارم میمیرم بهدا نمیتونم فقط میلرزی داشت برا کیر دلش پاره میشد هی خواهش که میکرد تند تر میکردم دوتا سیلی زدم به خودش و به سینش لبم و بردم رو لبش تند تند کردمش دیدم جیغش رفت هوا با دست هولم داد انداختتم کنا دیدم آبش پاچید دوباره اوردمش بالا کیرم گفتم یالا بپر بالا پایین کن جوووون وای وقتی که میپرید کونش انقدر میلررید سینش و نگم براتون میگفت جووونمممم دارم جون میدم برات للی گفتم یالا تند ترررر انگشتمو کردم تو کونش همزمان داش جون میدادگفتم یالا چار دست و پا شو کیرمو کردم تو کوسش گفتم برو پایین همین حالتی چار دست و پا بردمش آشپز خونه گفتم فاطی اینجا کیرمو شق کردی همینجام جر میخوری الان از پله که میومدیم پایین با لرزش کونش فقط سیلی میزدم سرخ شد کونش بلندش کردم تو آشپز خونه گفتم فکن میخوای گازو پاک کنی یه مقدار خم شد استاده کردم تو کسش کون ژله ایش تکون میخورد خیلی شدید کردمش گریه میکرد انقدر تند تند زدمش میگف واییی چه کیری داری آبتو بیار آبتو میخوام تندتر تند تر کردمش کونشو سرخ کردم  بعد گفتم اخ فاطی ابم داره میاادددد گفت جون کردم تو دهنش کیرمو ددش نیاوردم همون تو دهنس با زبونش لیس زد گفت نریزی تو دهنما گفتم نه عزیزم لیس میزد دیدم آبم داره میاد ناله کردم خواست درش بیاره سرشو فشار دادم آبم ریخت تو دهنش همشو خورد گفت لعنت نگفتم نریز دهنم گفتم ببخشی آبچی اوووف چقدر حال میدی تو…دوست دارم …بعدم کاراشو کردو بردمس خونه …این شد داستان منو خواهر ناتنیم نوشته: علی 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

علی و خواهر ناتنی #خواهر #تابو سلام من علی ام ۲۵ سالمه قدمم ۱۸۰ اسم خواهرناتنی ام فاطمه ۳۷ سالشه قدش ۱۶۵ این داستان کاملا واقعی … خواهرم سینه های ۸۵ یکم تپل کون تپل و ملس لبای محشر و کس کلوچه ای تپلی داره این خواهرم بخاطر وضعیت مالی که دارن و شوهرش که کار نمیکرد و تنبل بود مجبور بود میرفت خونه مردم تمیز میکرد تا دیر وقت ها هم اونجا کار میکرد بعد اکثر اوقات بهم زنگ میزد که بیا دنبالم که برسونمش خونه منم همش میرفتم و می اوردمش خونه چون کم کم مردم میشناختنش مثلا کلید ویلاشونو میدادن بهش خودشون نبودن خواهرم تنها میرفت و تمیز میکرد و میومد خونه … یه روز زنگ زد که بیا دنبالم منم رفتم دیدم خیلی خستس داره کار میکنه منم رفتم سلام کردم و یکم کمکش کردم کاراشو انجام بده بعد اون چون خیلی ادم درستی بود و حساس بود حتی کسی نبود با مثلا شلوار یه تی شرت کار میکرد خیلی ازاد نمی پوشید …خلاصه من که رفتم اون روز رو چار پایه ایستاد و داشت کابینتارو تمیز میکرد یکمم خم شده بود من که دیدمش دلم غش رفت کونش و دیدم داشتم دیوونه میشدم خیره شدم به کونش کیرم سیخ شده بود گفتم خدایا چیکار کنم کیرم داشت از شلوار میزد بیرون یهو صدام کرد علی اون ظرف و بهم میدی گفتم باشه کیرمن تابلو بود خلاصه خودمو کج کردم و دادم بهش  بعد ظرف و که گذاشت منم ایندفع نزدیک کونش بودم داغون شدم وقتی دیدمش دلم میخواست دستمو میذاشتم روش بخورم کونشو بعد که برگشتم رو مبل اونم اومد پایین از چار پایه پایین نشست تا کف آشپز خونه رو تمیز کنه وای نگم براتون وچهار دستو پا شد رو به من میشد جفت سینه هاش بهم میخورد تکون میخورد وای خدا چاک سینشم تو چشم بود پشت به من اون کون محشرش جلو چشمم من دیگه نتونستم طاقت بیارم خواستم برم تو دست شویی جایی خودمو خالی کنم انقدر حالم دگرگون شده بود… بهش گفتم عجب خونه ای ادم دلش میخواد اینجا لخت شه بخوابه کیف کنه گفت اره خیلی خوبه…گفتم اگه خسته ای منم خواب دارم بریم بالا یکم استراحت کنیم گفت نه باید کارارو انجام بدم زودتر گفتم باشه من رفتم بالا از بالا دید داشتم به کار کردنش چون خونه دوبلکس بود میتونستم تو اشپز خونه و ببینم کیرم و در آوردم مالیدمش کیرم هیچوقت انقدر حشری نشده بود دیدم خیلی داغ کرده بود…بعد گفتم فاطمه بالا رو تمیز نمیکنی گفت چرا الان میام اونجا دیدم داره میاد بالا سریع رفتم رو تخت کیرمو کردم تو شوردتم اومد داشت تمیز کاری میکرد گفتم فاطمه این لباساتو ندیدم خیلی بهت میاد خوشگل شدی گفت مرسی گلم گفتم همیشه جین بپوش بهت میاد گفت اره دوتا گرفتم جدیدا بعد بلند شدم یه آیینه قدی بود گفتم بیا یه عکس بگیریم دستم گذاشت رو کمرش جلو آیینه عکس گرفتم بعد بهش گفتم رو به رو هم وایستیم نگااه به آینه کنیم عکس بگیریم خواستم نیمرخ عکس بگیرم که کونش بیوفته همینطور که وایستاد یهو سینش خورد به سینم کیرمم شق بود از لای شورتم یهو جدا شد دیدم تو آیینه تابلو شده بهم گفت محسن چیکار میکنی دستمو بردم رو کونش گفتم امروز خیلی داغ شدم برات دیدم جیغ کشید گفتم هیجکس نیس من دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم گفت جون من نکن من خواهرتم گفتم عشق خواهر و غیر خواهر نداره لب جذابشو با دندونم گرفتم فقط جیغ میزد با دستم چنگ میزدم به کونش روی شلوار خوابوندمش رو تخت گفتم خوارهر جون این بین منو تو میمونه بهت قول میدم گفت نه گریه میکرد و جیغ میزد اومدم روش لبشو خوردم دیدم خیس عرق شده داغ از رو لباس گرماش تنمو میسوزوند گفتم جونم چقدر داغ شدی فدای خواهرم برم خیلی حشری بود تیشرتشو نذاشت در بیارم پاره کردم سوتین قرمز داشت ۸۵ جش و در اوردم واییی عالی بود بعد تا

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
رابطمون مجازی بود و تو sex چت باهاش کم میاوردم تا با گیف و استیکرای سکسی این چنل آشنا شدم 🫂👇🏻 @Sexy-GIF 😈

اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵
اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵

فیلم سکسی راهبه های باکره🔞🫦فیلم سراسر صحنه جنسی و خیس کننده هست💦 دستمال لازمه🙈🔞 مشاهده فیلم⏩

Repost from N/a

Repost from N/a

Repost from N/a
رابطمون مجازی بود و تو sex چت باهاش کم میاوردم تا با گیف و استیکرای سکسی این چنل آشنا شدم 🫂👇🏻 @Sexy-GIF 😈

اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵
اگه این صورتی نباشه دیگه‌ باید ناله کنیم مشاهده فیلمش 🥵