es
Feedback
من یافارم|

من یافارم|

Canal cerrado

یافار همون جعفره با تلفظ غربی! اهل افغانستانم، متولد ایران و ساکن آلمان. رسالتمم تو مجازی روزمره نویسی و تولید محتوای دوستی با حرفای سادگانه ست. لینک بوست: https://t.me/boost/manjafaram

Mostrar más
8 693
Suscriptores
-524 horas
-607 días
-36330 días
Archivo de publicaciones
یافار آلمانی‌ها نژادپرستن؟! -بله و همه‌ی آدم‌ها تو این دنیا نژادپرستن و خیلی خوب می‌فهمن که زیبایی چیه و کدوم آدم خوش قیافه‌تر و خوش ظاهرتر از دیگری هست. مثل این که همه‌ی آدم‌ها قدِ بلند رو بهتر می‌دونن و این نظر از عمق ذهن هر آدمی میاد. پس خیلی مشخصه که این وسط چون نمی‌خواهیم به خیلی‌ها بر بخوره و خیلی مستقیم پس زده بشن، باید به طور کاملا مصلحتی حرف از برابری و انسانیت و عدالت بزنیم، تا زندگی جریان خودش رو داشته باشه. ساده بگم؟ بخدا که یه تیکه سنگ طلا قشنگ‌تر از سنگ ذغاله.

هر چند که عقاید شیعه‌‌ای‌تونم ریده و فیک هستین. چون موزیک گوش میدین و از پلتفرم کافرها استفاده می‌کنین.

بخدا یکی لفت داد رفتم پروفایلش رو دیدم، عکس حرم کربلا بود و بعدی‌ش بأی ذنب قتلت! جدی میگم؛ اگه آدم مذهبی با عقاید شیعه‌ای هستین، از اینجا برین. چون من کلا دین و اسلام و مذهب و عقاید رو واقعا نیستم و راضی نیستم اینجا حتی یه جمله‌ای از من بخونین و تو وایب خوشی و غم من شریک باشین.

و عشق تنها چیزی‌ست که ربطی به زندگی ندارد.

بخدا زندگی تو سرگرم بو‌دنه.

می‌دونم باور نمی‌کنین؛ چون مسلسل تو جیب جا نمی‌شه. ولی خب به هرحال.

گفتم: آااه لامین یامال!! که یهو تعجب کرد و گفت: لامین یامال؟! چه ربطی داره؟ و گفتم مگه فلسطینی نیست؟ آخه با پرچم فلسطین دیدمش تو یه جشنی! بعد گفت نه بابا اون درسته مسلمونه، ولی اسپانیاییه. بعد گفتم چه جالب! من تا الان فکر می‌کردم چون فلسطین قهرمان جام جهانی شده، اون بچه که فقط هیجده سال داره اون پرچمو گرفته دست‌ش. بعد خندید گفت چی نوشیدی؟! حالت خوبه اصلا؟! که یهو به عربی گفتم: الحمدلله انا مسلم! شراب حرام است حرام و بلند فریاد زدم الله اکبر الله اکبر و از توی جیب‌م مسلسل‌م رو در آوردم و شروع کردم به تیر هوایی زدن! بعد همین‌طور که همه داشتن هراسان می‌دویدن و فرار می‌کردن، اون دختر نزدیک‌تر شد بهم و بغلم کرد و در گوش‌م خیلی آروم و دل‌ربا گفت: قبول کردم و البته بین خودمون باشه، منم از لامین چندان خوشم نمیاد.

دیشب ساعت‌ دو و نیم اینا با دوستام داشتیم برمی‌گشتیم سمت خونه که دیدیم از روبه‌رو دو تا دختر با لباس‌های مهمونی‌طوری تابستونی و بطری‌های مشروب دارن تلو تلو می‌خورن و بلند بلند می‌خندن و هی نزدیک‌تر می‌شن به ما. به هم که رسیدیم، یکی‌شون بدون هیچ مقدمه‌ای به دوستم گفت “من تو رو یه جایی دیدم” و شروع کردن به حرف زدن. بعد از چند ثانیه اون یکی‌ دختر از من پرسید “از کدوم کشوری‌؟” گفتم می‌تونی حدس بزنی و گفت مسلمونی؟ و گفتم چطور؟ بعد همین‌طور که از سر بطری یکم دیگه نوشید گفت: منم مسلمونم! از فلسطین! … بعد تو این حالت فکر می‌کنین منِ یافار که این همه تو کانالم ضد فلسطین نوشتم، گفتگو رو با این دختر توی اون وضعیت چجوری پیش بردم؟! دوست دارم بدونم نظرتون رو!

در چشمانِ درست، تو زیباترینی.

چه جالب!! هشت سال پیش اینا بود فکر کنم، یه پسر بچه‌ی ده یازده ساله‌ی آلمانی همیشه میومد جای تمرین فوتبال و بازی ما به اصطلاح نوجوانان رو نگاه می‌کرد و همیشه‌م هر کجای شهر منو می‌دید بهم سلام می‌داد و پیش خودم می‌گفتم چقدر اجتماعیه! (چون تو آلمان به کودکان یاد میدن که به غریبه‌ها و بزرگ‌سالان سلام ندید و دور باشین از غریبه‌ها) … خلاصه امروز اومدم استخر و همین‌جا دراز کشیده بودم روی‌ حوله‌م روی چمن‌ها، که این پسربچه رو که حالا بزرگ شده و ته‌ریش داره دیدم. یکم گذشت و دیدم روی حوله‌شون یه پسر دیگه‌ای هم سن و سال خودش رو بغل کرده و دارن همدیگه رو می بوسن و دست‌شون دور گردن همدیگه‌ست. همه چیز عادیه و فقط برای این برای من جالب بود که بعد این همه سال شناختمش و اون منو نشناخت.

چه جالب!! هشت سال پیش اینا بود فکر کنم، یه پسر بچه‌ی ده یازده ساله‌ی آلمانی همیشه میومد جای تمرین فوتبال و بازی ما به اصطلاح نوجوانان رو نگاه می‌کرد و همیشه‌م هر کجای شهر منو می‌دید بهم سلام می‌داد و پیش خودم می گفتم چقدر اجتماعیه! (چون تو آلمان به کودکان یاد میدن که به غریبه‌ها و بزرگ‌سالان سلام ندید و دور باشین از غریبه‌ها) … خلاصه امروز اومدم استخر و همین‌جا دراز کشیده بودم روی‌ حوله‌م روی چمن‌ها، که این پسربچه رو که حالا بزرگ شده و ته‌ریش داره دیدم. یکم گذشت و دیدم روی حوله‌شون یه پسر دیگه‌ای هم سن و سال خودش رو بغل کرده و دارن همدیگه رو می بوسن و دست‌شون دور گردن همدیگه‌ست. همه چیز عادیه و فقط برای این برای من جالب بود که بعد این همه سال شناختمش و اون منو نشناخت.

از گفتگوهایی که 90 درصدش تیترها و محتوای فضای مجازیه خوشم نمیاد. یه جوری هم هست که انگار هرکی زودتر یه کلیپی رو دیده، دست بالا رو داره و هرکی هم ندیده خره.

فضای اینجا رو مثل من یاشارم دارم می‌کنم، خوبه؟!

https://t.me/c/1178434909/30966 یافار منم کتابای زیادی میخونم اما بعد یه مدت زیاد جزعیاتو یادم نمیمونه کلیات کتابو یادم میمونه عادیه؟

هر موقع با یه خلاف‌کار همکار شدی، دیگه از خلاف‌کارها نمی‌ترسی.

یه قانون نانوشته‌ی یاکوزایی هست که الان براتون می‌نویسمش.

بستنی‌م که تموم می‌شد، چوب‌ش رو مینداختم توی جوی آب و تا نزدیکی‌های خونه‌مون دنبالش می‌کردم… سادگیِ ناب شاید تو همون دوران کودکی‌ بود و تمام.

به نظرم تشویق دیگری به کتاب و مقاله خوندن لازم نیست؛ چون اونی که علاقه و حتی نیاز داره به کتاب‌ها، خودش تو خفا رفته سراغ‌‌ این موضوع و خودش هم نتیجه‌ش رو توی زندگی روزمره‌ش می‌بینه. به قول فلان نویسنده: کتاب خوندن ذهن رو غربال و مرتب می‌کنه، حتی اگه چیزی از کتاب‌هایی که خوندی یادت نمونده باشه. یا یکی می‌گفت: اونایی که کتاب خوندن یا می‌خونن، خیلی کمتر پیش میاد که تو اماکن عمومی با دیگران دعوا کنن. البته من تو همین دور و بری‌های خودم کسانی رو دیدم و می‌شناسم که نه تنها علاقه‌ای به کتاب‌خوانی ندارن، بلکه مقاومت هم می‌کنن تا حتی یک صفحه هم نخونن. همه چیز از بیرون اوکیه، ولی از درون؟! یا خودشون درگیر مشکلات اخلاقی-اجتماعی ریز و درشت هستن یا بقیه‌ رو دچار و شریک مشکلات‌شون می‌کنن. نمی‌دونم، من که چندین ماهه به هیچ‌کسی نمی‌گم فلان کتاب رو بخون، شاید به دردت بخوره. ولی از این طرف تفاوت رفتاری این دو دسته آدم‌ها رو هم به خوبی متوجه می‌شم.

آزارت از یک کلمه تا بالاترش به کسی نرسه، زندگی‌ت میوفته رو دور خوب شدن و خوب بودن.

انقدر امروز هوا‌ گرم شده که همه یه دور پوست بندازن فکر‌ کنم. ما هم بیرون از شرکت زیر سایه نشسته بودیم که دو تا جت جنگی با فاصله‌ی خیلی کم و یه صدای خیلی وحشتناک رد شدن و من منتظر سومی‌ش بودم که همکارم گفت: نمی‌خواد منتظر باشی، آلمان بیشتر از دو تا نداره! و همه خندیدن و دوباره همه ساکت شدیم و سرمون رفت توی گوشی‌هامون. مانور نظامی بوده.