Lotus
Ir al canal en Telegram
آن آرزوی گمشده میرقصد،در پرده هایِ مبهمِ پندارم.. @lotousgraphi 🪷
Mostrar más723
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-330 días
Archivo de publicaciones
723
اندوهِ وطن چون مه غلیظی در ریههایش خانه کرده است؛ کوچهها را نفس میکشد و خیابانها را سرفه میکند.
723
ای خاک، دستهایت را از قاعدهی سنگ بیرون بکش، کمی بیقانونتر، کمی شبیهِ آغوش.
او را چنان بگیر که گویی آخرین واژهی یک شعرِ سوخته را از باد پس میگیری.
723
حتی اگر درختها دوباره شکوفه بدهند و بهار بیاید، درختهای از دست رفته که بیشترین سهم را در دیدن بهار داشتند، هرگز برنمیگردند.
723
[چه جوانانی! اسماعیل میبینی؟ چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند]
@lotousgraphi
723
خشمگینیم؟ متنفریم؟ بله، خشمگینیم. پر از حس نفرتیم. از خشونت. از بیعدالتی. از جهل. از تحقیرشدنهای بیدریغ. از رنجهای بیهوده و بیپایان. از غمهای تحمیلی و تمامنشدنی. کسی که خشمگین است، فریاد میزند. کسی که زنده است، برمیخروشد. کسی که عاشق زندگی است، اعتراض میکند. فقط آدمهای مرده ساکتاند. این صداها را بشنوید. این صداهایی است که زندگی را فریاد میزنند.
طلب کردن زندگی حق طبیعی همهٔ ماست. کمترین حق طبیعی ماست. بهجای داغ و درفش، گوشهایتان را باز کنید و این صداهای پر از درد را بشنوید، اگر هنوز توانایی شنیدن را از دست ندادهاید.
#مصطفی_مستور / هفدهم دیماه ۱۴۰۴
723
«نگاهش کردم و باور نمیکردم چطور تمام دوست داشتنم را خرج او کرده بودم؟ و او تمامش را یک جا، بی دلیل و با آشفته ترین حالت خرد و فروپاشیده کرد. نگاهش میکردم تا تنها یادم بماند که آدم ها هرگز رام نمیشوند؛ رام محبت، رام دوستی، رام وفاداری، همه اش برایشان بیهوده ست؛ خنده دار و مضحک.»
