es
Feedback
Снег ❅

Снег ❅

Ir al canal en Telegram

Вот холодный и снежный воздух. Private stage:[ @Darksnowtsunami] ❅:

Mostrar más
302
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-330 días
Archivo de publicaciones
جنگ وقتی تمام می‌شود که آخرین گلوله شلیک شود؛ اما زخم‌هایش تا زمانی‌که ما هستیم، ادامه دارد. El monarca de las sombras Lord of All the Dead

I've been thinking 'bout if we made it to the other side I wonder what it feels like waking up with you We've gone our separate ways, now I'm in a different place What if I would see your face, I don't know what I'd do , Now I'm in Stockholm!

«اگر "دوام آوردن" یک هنر باشد..ما این روزها بی آنکه بدانیم در حال خلق یک شاهکاریم»

Repost from N/a
سه قاضی جهان زیرین پرونده تو رو باز میکنن اما از همون نگاه اول معلومه مسئله این‌بار “کارهایی که انجام دادی” نیست. مینوس روی سکوت‌ ها مکث میکنه، روی لحظه‌ هایی که باید چیزی گفته میشد، اما هیچ صدایی بیرون نیومد. نه اعتراض، نه رد کردن، نه حتی یک قدم عقب رفتن. رادامانتوس به آدمایی نگاه میکنه که وارد زندگی تو شدن و مرزهاشون رو جلوتر بردن. کم‌کم، بی‌صدا، بدون اینکه کسی جلوشون وایسه. آئاکوس روی یک الگو توقف میکنه؛ تحملی که از یک نقطه به بعد، دیگه انتخاب نبود، تبدیل شده بود به عادت. ترازو پایین میاد. در یک سمت، صبر، گذشت و تلاش برای نگه داشتن آرامش قرار میگیره، لحظه‌ هایی که تنش رو بلعیدی تا همه چیز فرو نپاشه. در سمت دیگه، همه جاهایی قرار میگیره که “نه” گفته نشد. مرزهایی که ترس از واکنش، از بین بردشون، فشارهایی که جمع شد، بدون اینکه جایی تخلیه بشه. کفه دوم سنگین‌تر میشه. نه به خاطر یک اشتباه مشخص، بلکه به خاطر تکرار یک الگو، سه قاضی مدت کوتاهی سکوت میکنن. این پرونده به الیزیوم راه پیدا نمیکنه.. مسیر به سمت پایین باز میشه؛ جایی که سکوت دیگه فضیلت محسوب نمی‌ شه، چون نتیجه‌اش تبدیل به فشار شده. «تارتاروس» به خاطر اینکه تحمل، جای بیان حقیقت رو گرفته و مرز ها کم‌کم از بین رفتن. https://t.me/Darksnowmint

Repost from Tea with hobbit
فور کنید تا بهتون بگم اگه وارد جهان زیرین میشدید، در دادگاه سه قاضی هادس، گناهکار شناخته میشدید یا بخشیده و کفه ترازو به چه د
+1
فور کنید تا بهتون بگم اگه وارد جهان زیرین میشدید، در دادگاه سه قاضی هادس، گناهکار شناخته میشدید یا بخشیده و کفه ترازو به چه دلیل به سمت شما سنگین‌ تر میشد. اگر فقط محتوا رو دوست داشتید، جوین بشید و اینکه صبور باشید چون باید دونه بدونه بنویسم🙏🏻

They don't know about the things we do They don't know about the I love you's But I'll bet you if they only knew They would just be jealous of us They don't know about the up all nights They don't know I've waited all my life Just to find a love that feels this right Baby, they don't know about They don't know about the things we do Baby, they don't know about They don't know about us They don't know about us.

Repost from N/a
«جشن آینه های خاموش» این مراسم تو یک سالن متقارن و کم‌ نور برگزار میشه. دیوار ها از آینه‌ های قدی پوشیده شدن ولی هیچکدوم تصوی
«جشن آینه های خاموش» این مراسم تو یک سالن متقارن و کم‌ نور برگزار میشه. دیوار ها از آینه‌ های قدی پوشیده شدن ولی هیچکدوم تصویر واضحی برنمیگردونن؛ فقط سایه‌ ها و نور های محو دیده میشن. مهمان‌ ها با لباس‌ های رسمی تیره یا نقره‌ای وارد میشن و فضا از همون اول خیلی آروم و سنگینه. چیزی که خاصش میکنه اینه که هر مهمان موقع ورود یه آینه کوچیک بدون قاب دریافت میکنه و وسط جشن، همه باید برای چند لحظه به آینه خودشون نگاه کنن. اما چیزی که دیده میشه همیشه چهره فعلی نیست، گاهی یک حالت دیگه، یک احساس، یا یک نسخه متفاوت از خودته. ویژگی های جشن: سالن آینه‌ای با نور کم و کنترل‌ شده موسیقی خیلی آرام و کشیده لباس‌ های رسمی مشکی، خاکستری، نقره‌ای شمع‌ های بلند و باریک https://t.me/Darksnowmint

Repost from Tea with hobbit
فور کنید تا بهتون بگم اگر قرار باشه برای اولین بار یه جشن مخصوص خودتون برگزار کنید، چه جشنیه و چه چیزی اون شب رو خاص‌تر از بقیه میکنه. (اگه وقت کردم براتون تصویرشونو با ai میسازم) نیازی به جوین نیست اگر محتوا رو نپسندیدید. صبور باشید، وقت میبره بخوام بنویسم و عکساشو بسازم ولی سعی میکنم زود بذارم🙏🏻

-Happy Pride Month🏳‍🌈-

Lips to a Twizzler in the summer sun outside the Cinerama Dome You swore I'd be the only one you'd ever let in your heart I love the way you made me feel I love the way you made me feel And I don't care why, no I don't care why I love the way you made me fe

It’s feeling kind of ordinary Why does it feel so strange? Is it supposed to feel extraordinary? The way it feels when we’re together

Feels like letting go of Things we're not supposed to One breath and it's over The end of an era So hard letting go of Someone I want more of One breath and it's over The end of an era The end of an era.

....

«اگر آزاد شد جای ما رو خالی کنید»

....

در آخرین نامه‌اش نوشت: «ایرانی هر کجای این دنیا هم که باشد فرقی نمی‌کند، خاکِ سرنوشتش را از غمگین‌ترین قسمت خاورمیانه برداشته‌اند.»

...

....

....

....