6 793
Suscriptores
-224 horas
-117 días
-7630 días
Archivo de publicaciones
6 793
فکر کن تشنه یک لحظه نگاهش باشی
برود با کسی و چشم به راهش باشی
فکر کن قصد کند دشمن جانت بشود
و تو سرباز ترین مرد سپاهش باشی
مثل سرباز زمین خورده رهایت بکند
تا نفس هست ولی پشت و پناهش باشی
دیگری دست به دور کمرش حلقه کند
تو ولی شیفته ی صورت ماهش باشی
پیش چشم همه لب روی لبش بگذارد
آرزو داشته باشی که گناهش باشی
فکر کن معتقد خوشگذرانی باشد
و تو با چشم تر و بغض، گواهش باشی
گریه ات کاسه اشکی بشود پشت سرش
برود با کسی و چشم به راهش باشی.
-علی صفری.
6 793
دیگر دلم از هیچکس آسان نمیگیرد
در جمعههای ابری آبان نمیگیرد
بیهوده میباری، کویرم گل نخواهد داد
حسی که در من مرده دیگر جان نمیگیرد
ابریام اما اشکی از چشمم نمیآید
در شهر ما پاییز هم باران نمیگیرد
رنجی که در عشقت کشیدم سرکشم کرده
این مرد دیگر از دلش فرمان نمیگیرد
رفتم که نفرینت کنم امّا دعا کردم
عاشق که از معشوقهاش تاوان نمیگیرد
صد سال دیگر بگذرد حتی بمیرم هم
دلتنگم و دلتنگیام پایان نمیگیرد.
-محسن حیدری❤️🩹
6 793
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمیماند
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند؟
-حسین زحمتکش.
6 793
بُردم تو زندگیم پیدا کردن ادمیه که تا ذرهای ازش ناراحت میشم میفهمه، توضیح میده، معذرت خواهی میکنه و جبران میکنه نه که لازم باشه توضیح بدم لایق چه رفتاریم.
♥️🌱
