آقای شاید !
Ir al canal en Telegram
ایهام، تناقض، پر از ابهام و دو پهلو من، شایدم و شخصیتم شکل ندارد لینک ارتباط به صورت ناشناس t.me/HidenChat_Bot?start=6142640102
Mostrar más339
Suscriptores
-224 horas
-37 días
-530 días
Archivo de publicaciones
339
Repost from N/a
🌹ما نان علی خورده، نمکگیر غدیریم
🔹دعوتید به میزبانی از میهمانان امیرالمؤمنین علی (ع) بر سر سفره نان و نمک
💳کمکهای مالی خود را با اعطای وکالت تام به صاحب کارت جهت مصرف در امور خیر از طريق شمارهی کارت یا شبای زیر واریز کنید:
6273 8111 5011 6892
IR210630188270105597924001
به نام علی حسنزاده
📱با انتشار این پیام، شما هم از عیدیدهندگان عید غدیر باشید.
➡️ @naano_namak
➡️ @sedrehngo339
. - که بود؟
+ شهره عالم به سست پیمانی
وفا نکرد و دریغ از کمی پشیمانی
- چه گفت؟
+گفت فراق تو بر من آسان است
وداع کرد و نمی یابمش به آسانی
-چه برد؟
+تاب مرا برد تاب گیسویش
-چه بود جرم تو؟
+سرگشتگی، پریشانی
-چه کرد؟
+عشق مرا کفر خواند و خونم ریخت
چه حکمتیست در این شیوهء مسلمانی؟
-چه از تو خواست؟
+غزلهای بی رقیب مرا
-کجاست؟
+نزد رقیبان پی غزلخوانی
-چرا به عشق چنین ظالمی دچار شدی؟
+تو نیز عاشق اویی خودت نمیدانی...
#سجاد_سامانی
339
زندگی بزرگسالی اینجوریه که دلت میخواد تا صبح بیدار بمونی و غصه بخوری ولی چون فردا کلی کار داری باید شب زود بخوابی
339
نفس در این قفس، حبس ابد کرده جهانم را
«هوای مانده» پُر کرده فضای آشیانم را
قفستن دادهای دلتنگم اما در همین زندان
تو را میخواهم و این خواستن پَر داده جانم را
تو را میخواهم و این خواهش ممنوع، هرلحظه
فرومیپاشد از هم بندبند ِ استخوانم را
تو باشی ترسِ پرهای من از پرواز میریزد
در آغوش تو پیدا کردهام من آسمانم را
تصور میکنم جای زنی هستم در آغوشت
تصور کن به دور گردن خود بازوانم را
که ماهی باشم و موجت بلغزد روی من، بیتاب
بگیرد تنگ در آغوش، لبهایت لبانم را
بجوشد خودسر از من خوشههای وحشی انگور
بنوشی از تن من آبشاران روانم را
مرا از تُنگ من بردار و تا دریا ببر با خود
که میخواهم به قلاب تو بسپارم دهانم را...
| AghayeShayad |
339
توی هند فکر کنم رسمه، هرکی به سن قانونی میرسه یک تخته وایت برد میخره و یک کانال یوتوب میزنه و تو اتاقش شروع میکنه به آموزش برنامهنویسی
339
چه خستهایم، شبِ خوابِ جاودانه کجاست
یگانه راه گریز از غم زمانه کجاست
مرا که نای نفس نیست در تراکم بغض
مجال خنده کجا، فرصت ترانه کجاست!
زِ خوشزبانی خصمانهی تو بیزارم
حلاوتِ سخنِ تلخ دوستانه کجاست
مقیمِ مشغلهی شهر گیسوانِ توایم
پریشحال و پریشانسریم، شانه کجاست
کجاست سادگیِ آسمانِ چشمانت
هوای پاک غزلهای عاشقانه کجاست
| AghayeShayad |
