es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

دیده‌بان معماری ایران

دیده‌بان معماری ایران

Ir al canal en Telegram

نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @Bahramtbt ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.

Mostrar más
578
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+930 días
Archivo de publicaciones
چند روز دیگر دیده‌بان معماری ایران، ده‌ساله می‌شود. با درود فراوان بر همراهان و سپاس بی‌کران از ایشان، درخواست می‌کنم برای ده‌سالگی اینجا، یادداشت‌هایی بنویسید و به این کاربر بفرستید: @Bahramtbt چه کوفتن به پتک سنگین نقد باشد، چه نواختن به دستان آرامش و تحسین، که البته نخستین مرجّح است. #پاینده_ایران

دیروز آسفالت کردند، امروز می‌کَنند. چه باید گفت؟
دیروز آسفالت کردند، امروز می‌کَنند. چه باید گفت؟

Repost from N/a
صمغ برگزار میکند: اولویت ثبت نام با اعضای تلگرام ورکشاپ آنلاین جرقه💡 /مخصوص دانشجویان معماری، سایر رشته های هنری و نیز علاقه
صمغ برگزار میکند: اولویت ثبت نام با اعضای تلگرام ورکشاپ آنلاین جرقه💡 /مخصوص دانشجویان معماری، سایر رشته های هنری و نیز علاقه مندان /آبان ماه ۱۴۰۵ /ظرفیت بسیار محدود (به دلیل رسیدگی بهتر به تمرینات) . مخصوص عزیزانی که موفق نشدند در دوره جامع خلقگاه شرکت کنند. بنابر درخواست شما جهت ایجاد تجربه ای آنلاین . جهت کسب اطلاعات بیشتر به ادمین صمغ پیام دهید. @SamqAdmin @samqartlab https://www.instagram.com/samqartlab?stkn=MXRvdWpxeHM4a2h5ag==

آورده‌اند که در روزگارانی نه چندان دور و سرزمینی نه چندان نزدیک، کاریزی کهن بر دشتی تشنه و کلوخیده می‌گذشت تا باغ‌های روستایی تک‌افتاده را سیراب کند. در پایاب آن کاریز، بزرگان و گذشتگان سنگی نهاده‌بودند با شیارهایی راستین و سنجیده، و برای نگاه‌بانی آن میرابی گماشته بودند تا سهم هر جوی و باغی، به‌شایستگی و تمامی ادا شود و کسی آب از دیگری نبرد. میراب از خود زمینی و درختی نداشت، اما جانش را گروگان میزان کرده بود. زمین‌داران کهنه‌کار و مالکان قلعه‌های ستبر و دشت‌های پهناور، هرگاه می‌خواستند سنگ را بیندازند یا شیاری را بر رخ آن را دیگرگون کنند تا سهمشان افزون شود، میراب برمی‌خاست و سینه سپر می‌کرد و با تندخویی و فریاد، دست آنان را کوتاه می‌کرد. غارت‌گران شب‌رو بسیار آمدند که میراب را با کیسه‌های زر بفریبند، لیک با ابروان گره‌کرده و ترش‌رویی او روبرو شدند، حتی هنوز قاصدانی که شبانه دشنه می‌کشیدند، نهیب‌های آتشین میراب را به‌یاد می‌آورند و بازمی‌گویند که چگونه آنان را از سنگ و کاریز دور می‌کرد. نبردی چنین درازپای و یک‌تنه، تن میراب را پژمرده و جانش را آزرده کرده بود، اینک اگر او را می‌دیدید که مدارا از رفتارش گریخته و از هر واژه‌ گفتارش سنگی آتشین بر زمین ریخته، چه می‌دانستید که چه‌ها بر او گذشته! در دل می‌گریست، ولی هنگامی که می‌دید آب آنچنان‌که باید با درختان باغ‌داران جوان دیدار تازه می‌کند، چشمانش خنده می‌زد. میراب با کسی کنار نمی‌آمد و نرمش نداشت، چون دانسته بود که هرگونه نرمش و کنارش، شکافی می‌گشاید برای دست‌درازی دزدان و دریچه‌ای باز می‌کند به غارت صاحب‌منصبان. تلخی و پرخاش، تنها سلاحی بود که برایش مانده بود، که کاری کند تا کاریز جاری باشد و آب در جوی‌ها بلغزد و سنگ قانون، تنها مرجعی باشد که حق را نشان می‌گذارد. در پایین‌دست، باغ‌دارانی بودند از کهنسالانی که دیواره‌ای باغشان شکم داده بود، تا جوانانی که نهال‌هایشان تازه سربرآورده و بر داده بود، همگان آنچنان ساده‌لوح و نابخرد، که گمان می‌بردند سرسبزی و تناوری و پرباری نهال‌هایشان، فراورده نظم خودبه‌خودی جهان یا اقبال بلند خودشان است، و از خشم بیابان و تاریکی شب‌های دراز میراب که برای آن جان گذاشته بود و مصیبت کشیده بود، خبری نداشتند و هیچ نمی‌دانستند. میراب از این نابخردی و گمان ناصواب، هیچ گلایه نداشت، و آن را به‌پای بی‌خبری می‌گذاشت. بسیار می‌دید که دزدان کهنه‌کار و غارتگران بی‌مقدار، برای فریب آن نابخردان ساده‌اندیش و منفعت‌کیش، به صد افسوس نمایان در چهره و هزار افسون پنهان در دل‌های پلید، قصه می‌خوانند که تندخویی و پرخاش‌گری و ستیزه‌جویی و ترش‌رویی و دشنام‌گویی میراب، بسی ناپسند است، زیرا که ما را و دیگران را آزرده و او را تنها کرده که زندگی را باخته، و نیز شما را که همچون ما اهل سازش و نرمشید، از او دور ساخته. دریغا نرم‌خویی و کوتاه‌زبانی و زیباگویی، چه عیب دارد که میراب چنین نمی‌کند و سخت‌گیری و ریزبینی چه خوبی برای او داشته که این اندازه بر آن پای می‌فشارد!؟ میراب با تنی فرسوده و تکیده، اما جانی آسوده و آرمیده، این قصه شنید و با خود گفت آنچه از کار جانکاهم ارزد، بر کسی پوشیده نیست. پس همچنان ابرو گشاده داشت و چشمان خندان، تا آنکه روزی از پس دیواری شنید که باغ‌داران کهنسال و جوان، نیز او را چنان می‌خوانند که غارتگران می‌خواندند. دانست که آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند، جانش برآشفت و خواند: معرفت نیست در این قوم خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

بخوانید و بسنجید.

امروز یک نیروگاه کوچک خورشیدی را دیدم. برای پنل‌های مبدّل، سایه‌بان گذاشته بودند. نمونه‌ای کامل از خرد تصمیم‌گیری!

روز و شب معماری خوش
روز و شب معماری خوش

در سال ۱۹۶۸ آموزگاران مخالف ماشین حساب، تظاهرات کردند. بعدا با نرم‌افزار ترسیم مخالفت شد، حالا هم بعضی از آموزگاران معماری و
+1
در سال ۱۹۶۸ آموزگاران مخالف ماشین حساب، تظاهرات کردند. بعدا با نرم‌افزار ترسیم مخالفت شد، حالا هم بعضی از آموزگاران معماری و همکاران در سایر رشته‌ها، هوشواره را برای آموزش معماری خطرناک می‌شمرند و آن را ممنوع می‌کنند. هر قدر که دوچرخه و راه‌آهن و دوش را توانستید ممنوع کنید و هرقدر که خزینه و قاطر را توانستید نگه‌دارید، اینجا هم موفق می‌شوید. موفق باشید.

درباره آینده آموزش معماری و هوشواره

شورای شهر مانهایم (آلمان)، الگوی بسیاری از شوراهای شهر، در اینجا هم هست!

فلان سازمان گفته برای بهمان بنای فرهنگی بودجه تخصیص می‌دهیم، مشروط بر آنکه همان رفیق ما مشاورش باشد! این را ننوشتم که بگویید ای وای، فساد همه‌جا را گرفته! بلکه برای این نوشتم که اگر مشاور دارید، بیهوده منشینید که نه وقت بازی است، وقت هنر است و سرفرازی است، بروید با کارشناس دوزاری سازمان و آبدارچی زحمتکش آن دوست شوید تا به این پروژه و آن پروژه تحمیل شوید. ممکن است بگویید که خوب این کار را کرده‌ایم، آفرین بر شما، مرحبا!

خواستم درباره ویرانی کاروانسرای تاریخی سبزوار که در آثار ملی هم ثبت شده بود، چیزی بنویسم. کمی فکر کردم و دیدم چقدر بیهوده است درباره چیزی که همگان می‌دانند، دوباره نوشتن. و همچنین دیدم اگر آنچه را که در واقع باید نوشت بنویسم، ناقص‌عقلان تبهکار، خنجرهای نابکاری خود را تیز خواهند کرد. بهتر آن است که دم درکشم و لال شوم بی‌خیال دل آلوده به آمال شوم شما هم هر غلطی می‌خواهید بکنید. چیزی نمانده که ویران نکرده باشید، گوهری نمانده که نیالوده باشید، تپه‌ای نمانده که بر آن تولید مثل نکرده باشید. بدا مردمان که شما بودید، و بدا بخت ما که به شمایان گرفتار آمدیم.

معاون وزیر است مثلا، مدیر عامل سازمان بهمان هم هست(همان سازمانی که از همان اول نباید تشکیل می‌شد و حتی یک روز تأخیر در انحلالش، ضرر است)، بعد آمده درباره مرکز شهر مشهد چه گفته باشد خوب است؟ برای اینکه بدانید چه گفته، چت‌جی‌پی‌تی را باز کنید. این پرامپت را بنویسید: " من معاون وزیر بهمان هستم. به آیین اختتامیه مسابقه فلان دعوت شده‌ام که هنوز نتایجش اعلام نشده، مثل تخم مرغی هستم که الان در بازار است ولی سه روز بعد از مرغ بیرون می‌آید. مسابقه درباره پروژه‌ای است در مرکز شهر مشهد، برای من بنویس که وقتی رفتم آنجا چه بگویم؟" آن بیچاره چت‌جی‌پی‌تی هم مزخرفاتی می‌نویسد و آخرش می‌گوید اگر می‌خواهی همین مطالب را به‌طوری که برای سخنرانی مناسب باشد، بنویسم. شما هم جواب بدهید، بله، خیلی خوب است، دستت درست! هرچه جواب داد، کپی کنید، حفظ کنید و بیایید بازگو نمایید. مطالبی می‌شود تکراری، بیهوده و صدمن یک‌غاز. ولی گروهی هستند که آن را گرامی بشمارند! مضحک است؟ شرم‌آور است؟ تأسف‌انگیز است؟ یا چیزی است ورای اینها؟

آیین اختتامیه مسابقه معماری فلان، قبل از اعلام نتایج آن برگزار شد. درست مثل تخم‌مرغ‌های تقلبی بازار که تاریخ تولیدشان، یعنی بیرون آمدنشان از مرغ، سه روز بعد است! مضحک است؟ شرم‌آور است؟ تأسف‌انگیز است؟ یا چیزی است ورای اینها؟

عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تیمارم تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی منوچهری دامغانی

الگویی که ممکن است برای مدیریت پروژه مفید باشد.