SevenHells
Ir al canal en Telegram
484
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
484
بنظرم سیگار کشیدن و سیگار نکشیدن و کمی سیگار کشیدن و خیلی سیگار کشیدن و امثال اینا افتخار نداره. هیچکدومم از اون یکی بهتر نیست. هرکی هرکار خواست میکنه. به من چه. به تو چه. به ما چه.
484
بعضی حالتها را نباید به این راحتیها توی کلمات چپاند؛ چرا که جا برای انحراف از معنای اصلی زیاد میشود. طبع شعر میخواهد و سوز شاعرانه! که آقای موسوی زحمتش را کشیده اند. الحمدلله خناق نمیگیریم.
484
اگرچه به جز تو، به جز تو غمم نیست
به غیر از خود تو کسی محرمم نیست
دلم مثل سیر است و سرکه! به جوشم
هزاران صدا در سرم، توی گوشم
سَرَم قرص خورده! که شاید بخوابم
خرابم... خرابم... خرابم... خرابم...
شبی دردناک است و از گریه سیرم
بغل کن مرا... دوست دارم بمیرم
- سید مهدی موسوی
484
" انگار در غل و زنجیر باشی، یکی بالای سرت بایستد و انگشتش را به حلقت بفشارد و بگوید: تمام خوشیهات را بالا بیار. "
484
" تا بحال حس کردهای یک مشت آدم ریختهاند توی زندگیات که همهشان یک روز رهایت میکنند، دیر یا زود؟! تا بحال شده دلت بخواهد چندتاییشان تا لحظات مرگت کنارت باشند و تو کنارشان باشی؟ خب تبریک میگویم ماریا. تو میدانی حس تعلق یعنی چه. پس من هم حالا میتوانم یک راز بهت بگویم، چون فکر میکنم میتوانی مرا بفهمی. من احساس میکنم کسی تا بحال چنین حس تعلقی به من نداشته است و این... این قلب آدم را میشکند ماریا. من به افراد زیادی حس تعلق داشتهام. حس تعلق سرمایه است، یعنی سرمایهی روح است. چطور میتوانی توی یک بازی قمار ذره ذرهی ثروتت را به باد بدهی و در آخر پشیمان نشوی؟ آه ماریا. چه میگویم؟ دیر یا زود تو هم مرا ترک میکنی. درد مرا نمیفهمی ماریا. مگر نه؟ میفهمی؟ "
484
هوا بد است
تو با کدام باد میروی؟
چه ابر تیرهای
گرفته سینهی تو را
که با هزار سال
بارش شبانهروز هم
دل تو وا
نمیشود؟
- هوشنگ ابتهاج
484
بابا این بچه گربهها رو تو بهار نبرین خونه. ژست من خیلی نایسم ام میگیرین آدم بدتر حرصش میگیره. حالا توی چاقال تو اون یه ساعت مامانشو ندیدی دلیل نمیشه کلا مامان نداشته باشه.
484
زندگی مبتذل شده پسرم. دیگر کسی توی چشمهات زل نمیزند. نه برای دیدن عمق چشمهای درشتت، نه برای کشف راز جاودانگی. حتی حاضر نیستند جلویت بایستند تا بغض توی گلویشان را ببینی، یا مثلا لبخند درشت دنداننمای روی لبشان را. همه چیز دور شده، ناگهان از بیمارستان بهت زنگ میزنند، میگویند فلانی مرده اما کسی تو را در آغوش نمیگیرد. بهت پیام میدهند که دوستت دارم، اما نوازشت نمیکنند. با تو تماس تصویری برقرار میکنند، اما برای تولد یا حتی عروسی ات به خودشان زحمت نمیدهند بیایند تا کنارت باشند. باید یاد بگیری لبخندشان را لابلای ذره ذرهی صدایشان ببینی، بوسههایشان را از روی کلمات حس کنی و شادی و غمشان را از روی عکس های دستکاری شده تشخیص بدهی. همه دارند جای دیگری زندگی میکنند، حتی وقتی کنار هم هستند. یکی از قلبهایش میگوید یکی دیگر از عددهای بالای صفحهی لعنتی اش. کمند کسانی که بیشتر از هرچیز توی این دنیای شلوغ و شلخته، چشمهای طرفشان را میخواهند تا تویشان شنا کنند و غرق بشوند و اوج بگیرند و زندگی کنند و بمیرند. کسی نمیخواهد خالصانه با خود خالص کس دیگری زندگی کند. شاید بهتر باشد به این زندگی نیایی؛ توی دنیایی که کسی حاضر نیست توی چشمهای کسی زل بزند، آدم قلبش میگیرد و نفسش کوتاه میشود.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
