es
Feedback
SevenHells

SevenHells

Ir al canal en Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Mostrar más
484
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-730 días
Archivo de publicaciones
Mehrdad_Mehdi_&_Aso_Kohzadi_Henna.mp34.23 MB

سرعت تعویض مود من اینجوریه: "زندگی زیباست. همه مردم دنیا عزیزای دل منن." ۲۳:۵۹ "میخوام همه رو بکشم. هیچکس لیاقت این زندگی رو نداره. همه باید بمیرن." ۰۰:۰۱

من نمی فهمم اینایی که با آی‌او‌اس حال میکنن مشکلشون با کسایی که با اندروید حال میکنن چیه و بالعکس. خب که چی؟ انگار بگی من زرد دوس دارم تو نباید آبی دوس داشته باشی.

شاید براتون جالب باشه که زندگی هیچ چیز جالبی نداره. حتی همین جمله هم جالب نبود. گولتون زدم.

هر کاری میخوابید بدون تحصیلات بکنید، بکنید. ولی حداقل سوادشو کسب کنید دیگه! رفتم عطاری دیدم زده عرقیات "تب" سرد!!!

کلاس گذاشتن در هفته آخر شهریور یعنی من عمه هایم را دوست ندارم.

«خوب به این میگویند موقعیت موبینگ. مثل بازی شطرنج چنان از همه طرف محاصره ات میکند که هر حرکتی بکنی چیزی از دست میدهی.»

بعضی لاغرا خوبن، قابل باورن. بعضیا دیگه قابل باورم نیستن کلن. ینی یه جوری لاغرن که هیچ آدمی قاعدتن نباید اونجوری زنده باشه و باید از پوکی استخوان و از دست دادن ماهیچه رنج ببره. 😐

وقتی گشنه ای سنگریزه قاطی شکر هم بذارن جلوت میخوری، چون به کمترین حدشم راضی ای‌. سقف آرزوهامونو اینقد کوتاه نکنیم. گشنه نباشیم!

تو رو خدا تسلیت و افتخار رو با هم تو یه جمله استفاده نکنین. ینی چی فرا رسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیرو تسلیت عرض مینماییم؟ کی پیروزیو تسلیت میگه نابغه؟

photo content

با کلی زحمت از لابلای موانع فیلتر و حجم نت و سرویس دهنده مناسب و سرعت داغون و پول این خدمات میگذرین میاین تلگرام چنل میزنین که کار بقیه رو کپی کنین؟ مغز ندارین مگه؟

دوستم با باباش قهر کرده، باباش یه ملیون ریخته به حسابش که باهاش آشتی کنه. من یه هفته با همه تو خونه قهر میکنم، حرف نمیزنم، غذا نمیخورم، هیچکی نمیفهمه.

دکمه کنترل خشمم خراب شده.

کاش میشد زندگیمو از خودم جدا کنم بندازم جلو سگ بخوردش و یه زندگی بهتر میخریدم.

photo content

تنها انگیزه م واسه ادامه به زندگی اینه که تو هوای سرد برم زیر پتو بخوابم.

آدم تو محدودیت هاست که میدرخشه. -از هفت نقطه میشکند-

چشمام میسوزه و دلم میخواد بخوابم و هیچ کاری هم انجام نمیدم. اما نمیخوابم. سراسر زندگیمو به همین منوال بر طبق سیستمی پیش میبرم که خودمم درکش نمیکنم.

یک اتفاق خیلی آزاردهنده برای من، دیدن گدایی ـه. نه که بگم من خیلی بهترم ازشون و فلان، اصلن! حتی به خودم میگم شاید منم یه وقتی حال و روزم از همینا هم بدتر شد، ولی از احمق فرض شدن بدم میاد، برای همین کمک نمیکنم. بعد همه ش با خودم میگم اگه واقعن نیاز داشت چی؟ بعد میگم اگه واقعن نیاز نداشت چی؟ و تا دیوونه شدن خودم این دیالوگو ادامه میدم.