es
Feedback
SevenHells

SevenHells

Ir al canal en Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Mostrar más
468
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-730 días
Archivo de publicaciones
دوست دارم خلاصه باشم. خلاصه‌ترین چیزی که وجود دارد. اتفاقی باشم که زیادی وقت کسی را نمیگیرد و حافظه زیادی به خودش اختصاص نمید
دوست دارم خلاصه باشم. خلاصه‌ترین چیزی که وجود دارد. اتفاقی باشم که زیادی وقت کسی را نمیگیرد و حافظه زیادی به خودش اختصاص نمیدهد و توی هر کلمه‌اش هزارتا چیز هست، فقط نمیشده همه را بگوید. خلاصه‌ها اگرچه کوتاه و کم حجمند ولی توی ذهن آدم میمانند. این همان چیزی است که دوست دارم.

یک توییتی بود که خداوند را قسم میدهم نمیدانم کجا خواندمش و چه اسمی داشت. اما نوشته بود چرا زندگی حتما باید هدف خیلی بزرگ و مش
یک توییتی بود که خداوند را قسم میدهم نمیدانم کجا خواندمش و چه اسمی داشت. اما نوشته بود چرا زندگی حتما باید هدف خیلی بزرگ و مشخص و سرسام‌آوری داشته باشد؟ به گمان من می‌شود زندگی کرد و از مسیر زندگی لذت برد و از هر اتفاقی معنایی ساخت تا زندگی معنا پیدا کند. الزامی ندارد آدم روی ماه پیاده‌روی کند تا حس کند زندگی‌اش کامل شده. برای نتیجه‌گرایانی مانند من، چنین صحبت‌هایی اول مثل یک شوخی بی‌مزه است، مثل حرف‌های کسی که بلاهتش آنقدر زیاد است که خودش هم متوجهش نیست. اما هرچه بیشتر فکر میکنم بیشتر به این مفهوم ایمان می‌آورم. شاید زندگی، چیزی جز یک آپارتمان کوچک، نزدیک به خیابان اصلی، پر از صدای ماشین و بوی چایی دارچین نباشد. شاید زندگی باز کردن یک یخچال خالی باشد که داخلش یک تکه نان خشک بیشتر نمانده. شاید زندگی فوت کردن خاک از روی کتاب مورد علاقه‌ات باشد. شاید زندگی شنیدن آواز پیرمردها برای همسر از دست رفته‌شان باشد. شاید هم زندگی فقط زل زدن به مژه‌های کسی باشد که حواسش نیست. کسی چه می‌داند؟

یه جوری آگهی میزنن انگار از یه سیب‌زمینی میخوان همزمان شلیل و هلو و انبه و نارگیل و خیار و هویج و چغندر و انار باشه تا استخدامش کنن.

photo content

تنفر از آینه، شکل جدیدی از تنفر از خود است. آدمی که خودش را دوست داشته باشد که از چشم های خودش فرار نمیکند.

اضافه بودن، حسیه که همیشه همراه منه. هر از گاهی برای دو سه روز محو میشه و بعد دوباره میخوره توی صورتم.

پی‌ام‌اس طوریه که چیزهایی که در حالت عادی ۲ تا اذیتت میکردن الان ۳۸۶ تا اذیتت میکنن و حتی از کاغذی که خط خطیش کردی ناراحت میشی که چرا خط‌های تورو پذیرفته و اینطور با بی‌ملاحظگیش بهت بی‌احترامی کرده و از فروشنده‌ی کاغذ هم کینه به دل میگیری که چطور بهت چنین کاغذ نامحترمی فروخته. سر تا پای این بخش از زندگی رو کثافت و لجن فرا گرفته و متاسفانه بیشتر از هیچ کاری هم کاری نمیشه کرد.

انجام تکالیف دانشگاه قبول میشه. حتی تورو خدا.

کلی غر دارم و از غر زدن هم خسته شدم. از اینکه مشکلاتم اینقد جهان اولی طور هستن هم متنفرم و غر دارم. کلا یک لوپ بی حاصل از غر زدنم که تا وقتی بهش 12 کیلو کار ندن خفه نمیشه.

بعد از یک مدت خاصی از مصاحبت و همنشینی با کسی که دوستش داری، شروع میکنی دوباره عاشقش شدن. یک بار تمامش را عاشق میشوی و بعد از آن، تدریجا و بدون اینکه بفهمی چطور، قوس کنار انگشت‌هاش و شکل انحنای کمرش و طرز حرکت لب‌هاش موقع صحبت کردن و صداش وقتی مسخره‌ات میکند و شکلی که موهای ریشش گوشه صورتش پیچ میخورد (اگر ریش داشته باشد)، را عاشق میشوی. همینقدر ساده یک روز که تنها نشسته‌ای با دیدن یک خال مشابه روی بازوی یک نفر، گریه‌ات میگیرد.

کاش میشد یه بیو بزنی روی خودت، همه جا دیده میشد: "اگه حرفت فردا یادم نمیمونه ترجیح میدم حرف نزنیم."

بعضی حرف‌ها طوری حال آدما رو عوض میکنن که باورکردنی نیست. بنابراین تصمیم بگیریم مهربون‌تر باشیم. با تشکر.

برای شازده کوچولوها و گل‌هایشان و گوسفندهای توی جعبه‌شان.
برای شازده کوچولوها و گل‌هایشان و گوسفندهای توی جعبه‌شان.

روانشناسی موفقیتی که توی بسیاری از کتابا و بسیاری از ویدئوهای انگیزشی بهتون فرو میکنن یه دروغه. واقعیت اینه که آدما میتونن هر روز سگ دو نزنن و موفق بشن. آدما میتونن خسته بشن و بازم موفق بشن. آدما میتونن برای خودشون بیشتر وقت بذارن و بازم موفق بشن. واقعیت واقعی اینه که عددای بالاتر آدمی رو که نمیتونه بیشتر از 10 دقیقه با فکر خودش تنها بمونه خوشحال نمیکنن. در واقع به نظر اون شخص اصلا موفقیتی نیست که بخوان حس موفقیت کنن. موفقیت واقعی رو با عددای پایین تر و ذهن بازترم میشه داشت. بنظرم لازمه هر از گاهی یاد خودمون بندازیم که اگر تمام 5 دقیقه های عمرمونو در حال سگ دو زدن نباشیم، چیزی از ارزش و هویتمون کم نمیشه. گفتم اینو بگم تا یادآوری امروزتون من باشم!

روزی که به پر و پای هم نپیچیم عید منه.

photo content

اینقدر بی هدف و بنده محیط شدم که به خودم قول دادم دیگه قول ندم ولی باز هم بنده محیط شدم و قولمو شکستم و قول دادم. چیه این بی ارادگی و نکبت؟

بعضی چیزها هرگز توی زندگی تکراری نمیشوند. مثل بغل یا خرخر گربه‌ها. حداقل من اینطور فکر میکنم!