SevenHells
Ir al canal en Telegram
484
Suscriptores
-324 horas
-47 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
484
روتین زندگیم رو برگردوندم، شب زود میخوابم، صبح زود بیدار میشم، به موقع غذا میخورم، ورزش میکنم و ضد آفتاب میزنم و حتی گاهی درس میخونم، اما واقعا دارم تموم میشم. به دکترا بگید برگردن. من دارم بی داروهام میمیرم. 😭
484
زندگی با ترکیب آیبیاس، اختلال خلقی، اماس، جنگ و اضطراب، اون هم بدون دارو، آخرش من رو از بین میبره. فقط صبحا یه دونه کروم و هفتهای یه بار یه دونه قرص ویتامین دی میخورم. 🤡
484
I thought I could hear Sekhmet whisper crackling my name
Saying, do not fear your death my friend, fear life and all it's pain
The pain that you have suffered and the pain that's yet to come
The pain if there's a next life and the pain if there is none
484
جدی آمریکا (شایدم بشه گفت ترامپ) یک قلدر تمامعیاره. توافق کردن یه دور، زد زیرش. اینا موندن پای توافق ولی برنگشت. این دفعه هم وسط صحبتهای توافق جنگ شد، دخالت کرد تو جنگ. اطرافیان خودش بهش گفتن شواهد برنامهٔ بمب هستهای در ایران وجود نداره، گفت متخصصا اشتباه میکنن. الانم گفته جهان جای امنتریه چون من تاسیسات هستهای ایران رو زدم. اگر ایران جواب بده و پایگاههای آمریکا رو بزنه واقعا چجوری جهان جای امنتری شده؟ این آمریکاییهای خودبرتربین خون یه سربازشون بریزه دیگه نمیشه جمعشون کرد و واقعنی جنگ جهانی میشه. این کجاش جهان امنه نکبت پیرسگ؟ 😭
484
رفتیم بیرون و یه دوری زدیم. امروز تهران شلوغتر از هفتهٔ پیش بود. حس میکنم واقعا خانواده از بمب هم خطرناکتره. 😔🙏
484
Repost from بهمن دارالشفایی
نگار:
«اون کارگر روزمزد که هشت روزه کار نکرده و درآمدی نداشته، اینجا نیست. هیچ جا نیست. این آدمها تریبون و صدایی ندارن که بگن داره چی بهشون میگذره این روزها. روایتی که از جنگ منتشر میشه روایت طبقهایه که هنوز نفسش به شماره نیافتاده.»
سعید ارکانزاده یزدی:
«بله «کافهها بازند» ولی باید نگران کارگران روزمزد هم بود و بسیار کسانی که معاششان به کار روزمره وابسته است.
در کنار شمالرفتگان، باید نگران بود برای گرسنگان، حاشیهنشینها، آن یکسوم زیر خط فقر که در جنگ آسیبپذیرتریناند.»
.
484
بچهها جدی اگه من مردم بدونید و بگید که یک شهروند غیرنظامی معمولی بودم. جداندرجدم شهروند غیرنظامی بوده. پدربزرگهام کشاورز بودن و مادربزرگهام قالی میبافتن. پدر و مادرم هم معلم بودن و در نهایت خودم هیچ عنی نبودم. باتشکر. 🙏
484
دیگه خبری ندارم. چقد تیکهای حرف زدم امروز!
دوستتون دارم. میرم درس بخونم تا دفعهٔ بعد که ویپیانم وصل شه. :)
484
خبر خوب اینکه کرم دور چشمم اینقد خوبه که باوجود بیخوابی و استرس و گریه، تیرگی زیر چشمام از قبل جنگم بهتر شده. :))))
484
در هفتهای که گذشت، سه تا دکتر باید میرفتم و میخواستم در این هفتهای که میآد برم دنبال عینک و دندونپزشکیم.
دو تا دکتر که کنسل کردن، اینم از عینک. فردا دندونم درد بگیره دیگه تکمیلم. 🙏
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
