SevenHells
Ir al canal en Telegram
468
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-730 días
Archivo de publicaciones
468
فقط منم که از شخصیت نیک توی سرگذشت ندیمه خوشم میاد؟ چرا هیچکس درحال تعریف و تمجید نیست؟ 😭
468
معجزهٔ خلقت گوجهست. پختهش خوبه، کبابیش خوبه، خامش خوبه، ریزش خوبه، درشتش خوبه. دیگه آدم چی میخواد از یه توپ قرمز بامزه؟ 😔🙏
468
امیدوارم هرکی فردا کنکور داره موفق بشه. همهٔ همهشون. کنکور کثافتی بود بر تن زخمی منی که میخواستم از اون شهر نکبتی فرار کنم. مطمئنم واسه خیلیای دیگه هم همینه. کم کمش اینه که از شر استرسش رها میشن و یه نفس راحت میکشن و خوب خوبش اینه که وارد یه فضای جدید میشن که میتونن خودشون رو بهتر بشناسن. چاکر همهٔ کنکوریای عزیز 💖✨
468
تا میآم به خودم بگم خیلی دیره واسه این کارا، به خودم تلنگر میزنم که الان شروع نکنی درهرصورت ۳۵ ساله میشی. ولی فغان از نشخوار فکری. بیچارهم میکنه. بیاید هلم بدید بگید فضای آکادمیک بهت نیاز داره عزیزم. بکن و برو (در واقع، میخوام ازم تعریف کنید. البته باور نمیکنم. هرکی هرچی میگه دروغه). تشکر. 🙏
468
من واسه فضای فریلنسری ساخته نشدم. فضای آکادمیک بهم بدین لطفا. دستمزدم در هرصورت چستومنه ولی گمان میکنم اونجا خوشحالترم.
البته شایدم مرغ همسایه غازه. ولی واقعا از فضای انتشاراتی خسته استم. 🧌
دلم امتحان میخواد. درس. مغز آشفتهم نیاز به یک structure محکم داره تا بتونه درست کار کنه. با فریلنسری فقط کارم رو میندازم عقب تا وقتی مثل امشب و دیشب و پریشب مجبور بشم مثل سگ بیخواب بشم و با استرس کارم رو تحویل بدم. اونم واسه چی؟ آفرین. واسه چس تومن. 🤡
468
پت داشتن واسه من اینجوریه که همینجوری نگاهش میکنم و با خودم میگم «آیا میدونستید گربهها غذا میخورن؟ واقعا جالب است!». :))))))
468
دعوا نکردن. خیلی مودب بودن و بلافاصله زنگ زدن افسر بیاد. خوش نگذشت.
من امتیاز ۱ از ۱۰ میدم.
468
خوبی خونهٔ طبقهاول اینه که صدای تکتک تصادفای جزئی رو میشنوی و بساط فصولی هرگز جمع نمیشه.
468
مامانم بهم زنگ زد و گفت روز دختر مبارک. گفتم روز تو هم مبارک. یهو بغض کرد گفت من دیگه یتیم شدم، مامانم رفته. دیگه دختر کسی نیستم.
قلبم تیکهپاره شد. بهش گفتم درسته با مامانت نمیتونی حرف بزنی ولی هنوزم هست. تا وقتی یادش هست، خودش هم هست. یکم آروم شد. ولی خودم از صبح هربار بهش فکر میکنم میزنم زیر گریه. برات بمیرم مامان. برات بمیرم با اون قلب کوچیکت.
468
امشب نشستیم این برنامهٔ الکلاسیکو (مافیا؟) رو ببینیم و حالم واقعا به هم خورد. وسطش به مردی گفتم من نمیبینم، اگر دوس داشتی خودت تنها ببین. پر از ویدئوهای آشغال ai بود. واقعا خجالتآور و زشته که برنامهای که بودجهٔ صحنه و تدارکات و لباس و همهچی داره، سر همچین چیزی به یک هنرمند واقعی نسپره که براش یک تیتراژ تمیز، افکتهای تمیز و یک قسمت قوانین بازی تمیز دربیاره. مطمئنم یک grifter مثل سگ ازشون پول کنده واسه اینکه آشغالهای aiشون رو با پرامپتهای ✌️دقیقش✌️ درست کنه. اه. حالم بد شد جدی.
نمیتونم نفرتم از «هنر ai» رو درست توصیف کنم. از بیروح و چندش بودنش که بگذریم و بگیم به مرور بهتر میشه، واقعا برام نفرتانگیزه که روی دوش هنرمندای واقعی سوار میشه، بدون اجازهشون از سبکشون و استایلشون استفاده میکنه، نونشون رو هم قطع میکنه و این وسط یه دور هم به محیطزیست آسیب میزنه.
حالم از عنچوچکهای نولایفی که به خودشون میگن «متخصص پرامپتنویسی» هم به هم میخوره (واسهٔ تحلیل داده و استفادههای معمولی برای تسکهای حوصلهسربر و وقتگیر نمیگم. واسه همین هنر و این چیزا بیشتر). یک مشت شارلاتان بیهنر که بلد نیستن یه مداد دستشون بگیرن حتی، یهو واسه ما شدن هنررررمند. با کیر بقیه داماد میشن و بدترررر پزش رو هم میدن، انگار یه صدسانتی تو شلوارشونه.
بههیچعنوان استفادهٔ سطح بالا از ai رو، برای کسی که پول واسه پاشیدن داره و میتونه از خدمات یک انسان هنرمند استفاده کنه، نمیپذیرم. حالا یارو یه عکس میخواد بده کارتونی شه بذاره پروفایل، خوشحال نمیشم ولی نمیتونم بهش بگم پول بده هنرمند واقعی، چون شاید نداشته باشه. ولی یک بیزنس؟ یک برنامه با بودجهٔ قلمبهٔ میلیاردی؟ یعنی داری میگی یک هنرمند هم تو این خرابشده نبود با سیصد میلیون همممممممهٔ کاراتو بکنه؟ باور نمیکنم. 🙏
اسم این کارا هنر ai نیست، نوآوری هم نیست، تکنولوژی هم نیست، پیشتازبودن هم نیست. بدون پس و پیش، دزدیه و کثیف.
حالا میخواید دارم بزنید، بزنید.
This will be the heel I will die on.
468
بابا بعضیا دیگه چه بیوطن و بیشرف شدهن که از مرگ مردم بیگناه لذت میبرن. با هر انگیزهٔ سیاسیای تو این کشور خرابشده نفس میکشی دلت باید به حال این مردم بدبخت بسوزه که واسه دو قرون پول کارگری و زحمتکشی، جونشون بیخودی رفت و عمرشون بیخودی رفت و خانوادهشون سیاهپوش شدن. اصلا یک سطح جدیدی از حرومزادگیه. وای. حیف حرومزاده که به اینا بگم. در کلمه نمیگنجه اصلا حرفم. فقط با نمایش خنجزدن و موکندن و شکستن استخوانهای دست درحال مشتزدن به یک جمجمهٔ توخالی میتونم حسم رو نشون بدم.
Anyways,
اگر خونتون رو قبول میکنن برید اهدا کنید. مثل اینکه بقیهٔ شهرها هم اهدا کنید باز هم کمک میشه و خون بیشتری میرسه به آسیبدیدهها.
در انتها دوباره عرض کنم که عن به قبر کل خاندان کسی که از رنج مردم لذت میبره. 🙏
پایان.
468
پشیمون شدم. آدما کلا بهدردنخورن. هرگز از خونه بیرون نرید دوستان. هیچ محتوایی ارزش خفت همنشینی با آدما رو نداره.
468
واقعا بیرونرفتن بهترین راه برای تولید محتواست. این خاک کسخلخیز، هرگز دست آدم رو برای محتوا خالی نمیذاره. 😔🙏
الان خود فضا یه پست شد. خانومی هم یه پست. برم تو آینه یکم چشمامو دعوا کنم بابت عینکیبودنشون. از نتیجهٔ این دعوا با چشمام هم یه پست دیگه درمیآد لابد. :)))))))))
468
یه خانومی بود داشت از بچهش عکس میگرفت وسط لالهها. بهش گفت حالا دو تا بکن بگیر دستت. یکی دیگه هی داشت میگفت تو مادرشی باید بهش یاد بدی این کارا رو نکنه. یکی دیگه هم داشت میگفت اینا واسه کندن نیست. اونم به روش نمیآورد اصلا. انگارنهانگار دارن باهاش صحبت میکنن. بلند شد بره گفتم شعورم خوب چیزیه. گفت به تو چه عینکی. اینقد خندهم گرفت نتونستم جوابشو بدم.
چرا گفت عینکی واقعا؟ این همهچیز واسه توهین. عینک توهین شده خبر نداشتیم ما؟ 😔🙏
468
عید میخواستیم بریم دیدن عمهٔ پدرم و همسرش. جفتشون یکی از عزیزترین و مهربونترین آدمهاییان که میشناسم، ولی چون هر دفعه میریم خیلی خودشون رو زحمت میندازن نرفتیم. قبل از عید هم میگفتن حاجآقا خیلی سرحال نبوده و نمیخواستیم اذیت بشن. حالا میگن سکته کرده و بیمارستانه و حالش اصلا خوب نیست.
عمهم به بابام گفته این ماه رمضون امسال افتاده بود به عید. هیچکس نیومد دیدن ما. هیچکس! و من دارم آتیش میگیرم. نه موقعیتش رو دارم دوباره برم پیششون، نه دوباره رفتنم عید رو جبران میکنه.
مادربزرگم هم یک هفته قبل از رفتنش بهم گفت دلم برات تنگ شده، زودتر بیا. و من نرفتم. نمیتونستم برم درواقع. دوباره همهچیز برام زنده شد و حالم خیلی بده.
