es
Feedback
SevenHells

SevenHells

Ir al canal en Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Mostrar más
468
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-730 días
Archivo de publicaciones
برای پاهای برهنه روی چمن.
برای پاهای برهنه روی چمن.

گفته بود چرا باید جاودانگی برایت مهم باشد؟ گفته بودم اگر میان ما و این همه غبار و دود غوطه‌ور در پهنه این آسمان بی‌کران، تفاوتی نباشد، پس چرا میفهمیم؟ چرا من میفهمم موهای تو چه رنگی است؟ چرا میفهمم چشم‌هات چه شکلی برق میزنند؟ اگر نیازی به جاودانگی ما نبود، من چه نیازی داشتم بوی تن تو را بفهمم؟ غیر از این است که من این ها را میفهمم تا تو را جار بزنم و تو را گریه کنم و تو را بنویسم و افسانه پشت افسانه، قصه زیبایی تو را سینه به سینه پخش کنم تا حداقل رنگ چشم‌هات را چند نفر توی این دنیا بدانند؟ نگاهم کرده بود، بدون کلمه. گفته بودم اگر نیازی به خلق جاودانگی نبود، شکوه و زیبایی را نه من نه تو نه طاووس‌های مغرور و نه شیرهای نر قبراق در حال غرش نرینگی، نمیفهمیدیم.

آلبر کامو یک جمله قشنگی توی کتاب بیگانه گفته است، "شیرجه های نرفته، گاهی کوفتگی‌های عجیبی به جا میگذارد." و من این جمله را با تمام روحم میپرستم. انگار آقای کامو غم تمام بغل‌های نکرده، اشک‌های نریخته، دویدن‌های سرکوب شده، تمام خنده‌هایی که قبل از اتفاق افتادنشان زهرمارت شده‌اند، تمام باران‌هایی که زیر چتر گذشته‌اند، تمام نقاشی‌های کشیده نشده، قدم‌های نزده، چایی‌های دم نکشیده، لبخندهای ماسیده روی لبهات و کلمات جویده شده و غم تمام آنچه آدمی از خودش دریغ میکند را توی چند تا کلمه فرو میکند و قلب آدم را یک جوری چنگ میزند که بعد از مرگ، جای انگشت‌هاش روی قلبت دیده میشود.

برای تمام مسافرت‌های بی‌دغدغه‌ای که نرفتیم...
برای تمام مسافرت‌های بی‌دغدغه‌ای که نرفتیم...

عزیزم، میگذرد روزگار، با من و تو یا بدون ما. تنها رسالت ما این است که گوشه‌ای از دنیا، روی فکر یک نفر، توی خاطرات عزیزانمان، توی یک موزه، توی یک گالری یا کتاب قصه، لابلای خطوط نقاشی و تصویر، ردی از خودمان به جا بگذاریم تا چند نفری یادمان را جاودانه کنند. مثل مردی که تنها توی غار نشسته و با مشتی رنگ حمله قهرمانانه‌اش به حیوانات وحشی را جاودانه کرده است و هر روز به نقاشی‌اش زل زده و بدون اینکه بداند غرور را چجوری تلفظ میکنند یا مینویسند احساس غرور کرده و بدون هیچ کلمه‌ای میدانسته این حس شکوه، ارزش جاودانگی را دارد.

عاشق؟
Anonymous voting

میگفت هر صفتی رو تشخیص دادی، خودت هم داریش. آدمی که حسودی رو تجربه نکرده نمیدونه آدم حسود چه شکلیه. آدمی که افسرده نشده توی عمرش، نمیدونه واقعا افسردگی چه حالیه... داشت میگفت و میگفت و میگفت و من تمام مدت، به این فکر میکردم که چقدر خوب عاشقا رو تشخیص میدم. آدمی که برق چشماش و صداش و تک تک حرکتاش، اسم یک معشوق رو داد میزنه و این رو مدیون تو هستم...

عاشقانه‌تر از "با هم زندگیمون رو میسازیم، غصه نخور." ندیدم.

در روزگاری که همه دوست دارند دیده شوند، آنکه به دنبال دیده شدن نیست بیشتر به چشم می‌آید. آنکه به دنبال عاشقی نیست بیشتر درگیرش میشود و آنکه تنهایی را بیشتر دوست دارد، آرامشش بیشتر بهم میریزد. این روزگار و دنیا، هیچگاه به کام نیست، الا برای مجانین. مجانین همانانند که عاشق زندگی‌اند، حتی توی جوب دنبال خزه‌های سبز میگردند و لابلای بدبختی‌هاشان، یک جرز دیوار پیدا میکنند تا بهش بخندند. بین خودمان باشد، مجانین همیشه برنده‌اند، هیچ سناریویی آنها را نمیشکند.

مسکن خوردم ولی آلام جسمانیم رو تسکین نبخشید. یکم پول بدین ببینم حداقل واسه آلام روحیم میتونم کاری کنم؟

photo content

اگر عطر شیربرنج گرم وسط صبح زمستانی و طعم هنداونه در میانه تابستان دیگر خوشحالت نکند، چه خواهد شد؟

photo content

شب که میشود بیشتر از هرچیزی به تو فکر میکنم، شب‌ها خصوصی‌ترند و تو، خصوصی‌ترین بخش زندگی من هستی. شب‌ها که صدای نفس‌هایت گوش مرا پر نمیکنند و توی چشم‌هات زل نمیزنم، به تو فکر میکنم. به بوسیدن مژه‌هات، به فشردن دستت، به صدای زمزمه‌هات، وقتی میگویی دوستت دارم، به اینکه تو بی من چه میکنی؟ به پوست من هم فکر میکنی؟ یا به موهام؟ به خنده‌هام هم فکر میکنی؟ دلت برای بوسیدنم هم تنگ میشود؟ دلت برای ذوق کردنم برای بره‌های کوچک شاد تنگ میشود؟ تو هم شب‌ها، دوست داری با من توی گندم‌زار بدوی؟ هر شب... به ستاره‌ها زل میزنم و به این فکر میکنم که تو هم به همین ستاره‌ها زل زده‌ای؟ به اینکه تو هم دلت با ماه کامل میگیرد؟ به اینکه تو هم دوست داری اشک‌هام را پاک کنی؟ دوست داری تمام خیابان را باران پر کند؟ به اینکه آغوش خالی‌ات بوی مرا نمیدهد. به تو، به تو و به تو... فکر میکنم....

Usually, when people ask how I'm doing the real answer is I'm doing shitty, but I can't say I'm doing shitty because I don't even have a good reason to be doing shitty. So if I say, "I'm doing shitty," then they say, "Why? What's wrong?" And I have to be like, " Uh, I don't know, all of it?" So instead when people ask how I'm doing, I usually say, "I'm doing so great." - Bojack Horseman, Season 5, Episode 6, 04:01

photo content

در اسطوره‌شناسی یونانیان باستان، گناه به معنی این بوده که خودت نباشی! از نظر اون‌ها تلاش نکردن برای شکوفا کردن خودشون و از اون طرف تلاش برای نمایش چیزی بیشتر از اون چیزی که عمیقا هستند، گناه بوده و اون رو زشت میدونستن. نتیجه درونی شدن این عقیده در یک فرهنگ، یک تمدن خودشناس و شکوفاست! غیر از این نمیتونه باشه! شاید خدایان اساطیری نداشته باشم، ولی به این عقیده‌شون، ایمان قلبی دارم. این گناهه که خودت رو نشناسی و این گناهه که تمام چیزی که هستی رو نپذیری و به سمتش نری و چه چیزی بیشتر از این برای شکوفا شدن؟

کمر درد پدیده ایه که بعد از سن رشد ظهور میکنه و هرگز از بین نمیره. بله. متاسفانه چنین میگذره زندگی!