SevenHells
Ir al canal en Telegram
475
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-930 días
Archivo de publicaciones
475
به من حیاط بدید. خاک بدید. یه عالمه خاک و کود و آفتاب. 😭😭😭
میترسم تا آخر عمرم بی درخت بمونم. 💔
475
یه جملهٔ جالب تو یه توییت خوندم و قبل اینکه اسکرینشات بگیرم پریدش 🗿
گفته بود با بچهها طوری حرف بزنین که انگار یه آدم بالغن و همهچی رو میفهمن و باهاشون طوری رفتار کنین که انگار برگ گلن و راحت اذیت میشن.
بهعنوان یک بچهٔ سابق تایید میکنم. با من اینجوری برخورد کنید. 🙏
475
این عکس رو یکی از درخت زردآلوی مامانش گذاشته بود. خیلی دلم سوخت. درخت زردآلو، یه روزی دوباره بهت میرسم. :(
475
مردی میگه برام فلان کار رو میکنی؟ بیشترش رو کردم. میگم آره، وقت نداری؟ میگه نه کار چرتیه حوصلهشو ندارم.
محشر. ممنون. 🙏
475
تو توییتر کلا چهارتا توییت زدم، هر چهارتاش دارم میگم ضدآفتاب بزنید، آفتاب بده، بابابزرگم از سرطان پوست مرده، ضد آفتاب خوبه. یعنی از میون این همه موضوع برای صحبت، فقط همین یکی ارزش گوهرپراکنیهای من رو داشته.
پس دشمن اصلی بنده: خورشید
475
لوبیاشاه اصلا بغلی نیست و نمیذاره بغلش کنم. من هم تصمیم گرفتم دیگه بهزور بغلش نکنم تا خودش بخواد. حالا جدیدا، بهطور رندوم، میآد کمرشو میچسبونه به دهنم که بوسش کنم و همینطور که داره بوسبارون میشه، آرومآروم از صحنه خارج میشه. :)))))
«You can kiss me on my terms and my terms only.»
475
خیلی جالبه که معمولا پدرها سعی میکنن پسرشون کپی خودشون بشه ولی مادرها معمولا دارن به دخترشون میگن تو بهتر از من انتخاب کن، تو بهتر از من باش، تو بهتر از من زندگی کن. حس میکنم یه بخشی از این male loneliness epidemic هم از همین میآد. زنها سعی کردن بهتر بشن و شدن، و مردها هم ناراحتن که دیگه نمیتونن مثل پدرشون از مزایای مردبودن استفاده کنن؛ بهترشدن هم براشون افت داره، چون بابا (و دوستاشون) گفتن مردی که فلانجور باشه مرد نیست.
475
بالاخره امروز با این حقیقت کنار اومدم که احتمالا تا آخر عمرم، حداقل ماهی یکبار رو باید برم دکتر/آزمایشگاه/دندونپزشکی/بیمارستان. حالم بهتره.
یه مدل کناراومدن جالبه. از اینا که مثلا، بالاخره یک روز با این مسئله کنار میآی که بچگی خوبی نداشتی و دیگه نخواهی داشت؛ یا یه روز میرسه که به خودت میگی اشکال نداره اگه هرگز بابام بهم نگه دوستم داره. رها میشی ولی جاش درد میکنه. کبود شده انگار. یه مدت هم طول میکشه کبودیه برطرف شه و درد نکنه. بعدش دیگه رهایی در سیل غم.
امروز کبود شدم بالاخره. هی سعی میکردم این پای لامصب به گوشهٔ میز نخوره ولی خب واقعیت این بود که راه فراری نداشتم. :)
475
مادر دوستم لوپوس داره. اون یکی آشنامون، همسرش رماتیسم داره. خواهر یکی دیگه از آشناهامون اماس داره. خواهر دامادمون اماس داره. رانندهٔ اسنپ گفت ما هم اینجا که شما میرین میریم دکتر؛ خانومم رماتیسم داره. یه روز دیگه، یه رانندهٔ دیگه بهم گفت همسرش لوپوس داره. واقعا بیماری خودایمنی همینجوری ریخته! آدم تا خودش درگیر نشه این چیزا رو نمیبینه انگار. عامل تریگرکنندهٔ اکثرش هم استرس و اضطرابه و بیشترشون هم زنن. نه فقط اطرافیان منها! آمارش اینجوریه. ناراحتکننده و سخت. :(
