es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

Ir al canal en Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

Mostrar más
404
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-230 días
Archivo de publicaciones
واما پاییز ؛ واما مهر  ؛ محبوبم ؛ من هنوزم در قلب خزان پیله کرده ام.. تا آمدنت پروانه وار به دورت بچرخم و مُهر "مهرهایم" را قربانی قدم هایت کنم.... #یاس_اورعی

اهل آرامش که شدی شاد کردن دیگران بیشتر از شاد بودن خودت به دلت می چسبد، و از اين كار حال خوشی پیدا می کنی! از درون به خود میبالی! ارزشمندتر از همیشه ات می شوی! به این نقطه که برسی آرامش وجودت را فرا می گیرد، آرامشگر می شوی! نه به راحتی می رنجی و نه به آسانی می رنجانی! آرامش سهم دل هايي ست كه نگاه شان به نگاه خداست...

برای دیدن رنگ های پاییز چه گرما ها که نکشیدیم برای لمس سفیدی های برف از چه فراق پاییزها که نگذشتیم برای دیدن بهار های سبز از چه سوز سرماها که نگذشتیم برای رسیدن میوه های شیرین از چه سبزها که نگذشتیم باید گذشت ! این را آموخت روزگار ! بگذر.. #ع_دباغ

4_6001531774646097053.mp32.58 MB

4_5927171189079287097.mp32.88 MB

راز زندگی فقط زنده ماندن نیست باید دلیلی برای زندگی داشت.. #فئودور داستایوفسکی

فیلم Crash 2004 دوبله فارسی و سانسور شده فیلم اجتماعی و دیدنی https://www.aparat.com/v/OfNVo

حقیقت این است ... فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند! و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند! هميشه اینگونه ایم!!! همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!! #چارلی_چاپلین

ما حواسمان نبود! آدم‌هایی که با نشاط و قوی به نظر می‌رسند و شکایتی نمی‌کنند از همه‌ی ما، خسته‌تر و بی پناه‌ترند! آدم‌هایی که بی توقع و افراطی، محبت می‌کنند و هوای دیگران را دارند بیشتر از بقیه محتاج حمایت و محبت‌اند! آدم‌هایی که در کمال انسانیت و عشق، گوش شنوای دردهای دیگرانند، بیشتر از همه دردهای ناگفته دارند و آدم هایی که محکم‌اند و همه‌مان تصور می‌کنیم به هیچ کس نیازی ندارند، از همه ی ما تنهاترند... کاش دنیا کمی عادلانه بود‌...! #نرگس صرافیان

آخرین پرنده را هم رها کرده ام، اما هنوز غمگینم ! چیزی در این قفسِ خالی هست، که آزاد نمی شود ... #گروس_عبدالملکیان

ضربه خوردیم وشکستیم و نگفتیم چرا؟! ما دهان از گله بستیم و نگفتیم چرا؟! جای "بنشین" و "بفرما", "بتمرگی" گفتند..! ما شنیدیم و نشستیم و نگفتیم چرا؟ "تو" نگفتیم و "شمایی" نشنیدیم و هنوز ساده مثل کف دستیم و نگفتیم چرا؟! دل سپردیم به آن "دال" سر دشمن و دوست دشمن و دوست پرستیم و نگفتیم چرا؟! چه "چرا ها" که شنیدیم و ندانیم چرا ما همین بوده و هستیم و نگفتیم چرا؟ #سیمین_بهبهانی

گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد و گاهی برای به دست آوردن باید از دست داد...

از بس که خدا عاشق نقاشی بود هر فصل به روی بوم، یک چیز کشید یک بار ولی گمان کنم شاعر شد یک گوشه ی دنج رفت و پاییز کشید

لیوان را بالا نگه داشت: «به‌سلامتی زخم‌های دلیرانه‌ی تو.» #ارنست_همینگوی

به خدا که بسپاری، حل می‌شود. خودم دیده‌ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم‌داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می‌کرد و نتیجه را نشانم می‌داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی. خودم دیدم وقتی همه می‌گفتند این آخر خط است، با اشاره حالی‌ام می‌کرد که به دلت بد راه نده! تا من نخواهم هیچ‌ آخری، آخر نیست . خودم دیدم وقتی همه سعی بر زمین زدنم داشتند، دستان مرا محکم می‌گرفت و مرا بالاتر می‌کشید اوست از پدر پناه دهنده‌تر و از مادر، مهربان‌تر. اوست از هرکسی تواناتر. من کارم را به خدا سپرده‌ام و او هرگز بنده‌اش را ناامید نمی‌کند. «أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ » ؟! چرا.. کافی‌ست، به خدا که خدا همه‌جوره برای بنده‌اش کافی‌ست. #نرگس_صرافیان_طوفان

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به “”باقالی پلو و ماهیچه”” “”بعد از 18 سال دارم بابا میشم”” چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم مرد با شرمندگی زیاد گفت: آن روز در میز بغل دست من، پیرمردی با همسرش نشسته بودند پیر زن با دیدن منوی غذاها گفت: ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه میخوردیم، شوهرش با شرمندگی ازش عذر خواهی کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشند تا اون پیرمرد بتونه بدون شرمندگی، غذای دلخواه همسرش را فراهم کنه

گفت نمی‌دانم چگونه اما تو تغییر کرده‌ای انگار غمی تجربه کرده‌ای که تو را بزرگ کرده

مگر میشود فراموش کرد مگر می‌شود آرام بود مگر می‌شود گریه نکرد مگر می‌شود زندگی نکرد ! مگر می‌شود عاشق نبود ! #ع_دباغ