es
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Ir al canal en Telegram
544
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
-430 días
Archivo de publicaciones
Moein - Paricheh (320).mp3

photo content

نرگس جار ابوالحسن خوشرو @simar50 #موسیقی_مازندرانی

Mohammad Motamedi - Chon Tora Didam.mp3

ظلم حاکمان و بارش آسمان! از همان صبح چشم به آسمان پر از ابر دوختیم تا ببارد اما دریغ از قطره ای باران. مدتهاست حال آسمان همین‌طور است. پارسال هم همین بود. انگار ابرهای تلنبار شده او هم مثل غمهای دل ما نیاز به تلنگری دارد برای باریدن! شاید روزی  وقت آن برسد. دیشب پس از یک روز انتظار، به دعای کودکان معصوم، آسمان چند قطره ای نثار زمین قم دارالمومنین! کرد. اما فقط چند قطره برای دلخوشی زینب کوچولوی ۵ ساله ما! توی بالکن ایستاده بود و می گفت، بوی بارون میاد، چه بوی خوبی! وقتی چند قطره باران بر سر و رویش چکید با ذوق فراوان خوشحالی می کرد از بارش آسمان! با خود گفتم چگونه با ندانم کاری، این بچه ها را از طبیعی ترین حقشان محروم کردیم! و یادم آمد از کودکی خودم، زیر بارانی که سخاوتمندانه شرشر از آسمان می ریخت می خواندیم: بارون میاد جر جر پشت خونه هاجر... چه کردیم با این نسل و نسل‌های بعدی؟! تا وقتی آب در رودها و سدها و لوله ها بود خوش بودیم و مصرف کردیم و برای جبران معاملات دلاری صنعتی که تحریم از پایش درآورده بود، گوجه و بادمجان و هندوانه صادر کردیم و برای خودکفایی به موقع جنگی که مدام بود، گندم کاشتیم و راه  به راه مجوز استفاده از ذخایر آبی زیرزمینی را دادیم و اکنون، حتی در برخی مناطق، آبی برای نوشیدن نداریم! چون: وقتی ما مرگ بر این و آن می گفتیم، دیگران به فرزندانشان حیات و زندگی و مهربانی می آموختند و روش‌های درست مصرف آب را. وقتی ما در هر کوی و برزن سلام فرمانده می خواندیم تا به دنیا بگوییم همه آماده اطاعت از فرمانده در موقع جنگ و نبرد هستیم، دیگران شیوه صحیح برداشت از منابع و مهربانی با زمین و طبیعت را آموزش می دادند. وقتی ما دلسوزان مملکت را که هشدار می دادند با این شیوه مدیریت منابع آب، به ورشکستگی می رسید و پایان راه، به جرم جاسوسی زندانی می کردیم، دیگران این سرمایه های ملی را ارج می نهادند و از علمشان استفاده می کردند. وقتی ما نخبگانمان را مجبور به مهاجرت می کردیم و پخمگان را بر مسند می نشاندیم، کشورهای همسایه بر روی رودهایی که بخشی از آب ما را تامین می کرد سد ساختند و سهم ما را تصرف کردند. و برخی دیگر از جدیدترین فناوری‌ها برای اصلاح الگوی کشت و مصرف آبشان استفاده می کردند. و وقتی ما فله ای مهاجر می پذیرفتیم و به دنبال دادن تابعیت آسان به آنها هستیم تا کمبود جمعیت مان را جبران کنیم، دیگران  مهاجران نخبه جذب می کنند و از آنها برای  چگونگی مقابله با تغییرات اقلیمی و آب و هوایی بهره می برند. هرچند دیگر شاید خیلی دیر باشد تا ندانم کاریهایمان را جبران کنیم اما هنوز هم ایرانیان دلسوز و خبره ای در دنیا هستند که حاضرند برای نجات این سرزمین بشتابند و با نوآوری‌ها در مصرف پسماند و آب‌های قابل بازیافت،  این مملکت را نجات دهند اما افسوس... افسوس! آنها که بر مسند کارند و همه چیز را به دشمن ربط می دهند و دشمن را قوی‌تر از دوست و حتی قادر به دستکاری در نزولات آسمانی می دانند، اجازه نخواهند داد کسی از آن سوی آب بیاید و مشکل آبمان را حل کند. شاید جاسوسی باشد که برای دشمن کار کند! و صد افسوس بر کودکانی که قرار است  از این پس پا به این سرزمین خشک بگذارند و افسانه باران بشنوند! زینب جان! دعا کن ستم از  این مملکت رخت بربندد تا دیگر ظلم حاکمان و سکوت عالمان مانع بارش آسمان بر صورت زیبایت نشود. #فرشته_مزینانی

photo content
+7

Javad Yasari - Sabre Ayoob (Remix).mp311.90 MB

Rainy Dusk At Bospor Stamatis Spanoudkis @simar50 #بیکلام_آرامبخش

... بزم اراذل هانی و واشقانی؟ به‌به که چه جنس جوری، چه زوج برازنده و متجانسی! حقیقتا کمتر مجلسی پیدا می‌شود که اینقدر جان و جهان میزبان و‌مهمانش شبیه هم باشد. آب، این بار خیلی خوب گشته و بهترین گودال را پیدا کرده؛ معاشرت بی‌عارها، شب‌نشینی اشباح. این یکی سر و صورتش خط و خطی است و به کتک زدن ملت مباهات می‌کند، آن دیگری طینت و باطنش خط و خش دارد و بر روح و روان مردمان خسته و رنجور زخم می‌زند؛ مردمی که آب ندارند، تاب ندارند، هوا ندارند، عشق و امید و آینده ندارند، نان را به قیمت جان می‌خرند و تهِ همه‌ی اینها، در اکسپلورر اینستاگرام باید سفیدشویی‌های یک بازیگر بزک کرده، شانه‌ی تخم مرغی را تحمل کنند. این یکی رسما کار کردن را عیب و ننگ می‌داند و فتوا به مفتخوری می‌دهد: «بالاخره کسی که چهارتا دعوا کرده و ده تا خط روی صورتشه که نمی‌تونه به خاطر ده، دوازده میلیون خیابون جارو بزنه.» آن یکی هم اتفاقا خیلی اهل کار و بار تمیز و شرافتمندانه نیست و پر کردن شکم از راه ماله‌کشی و مجیزگویی را ترجیح می‌دهد. نان بازو سخت در می‌آید، اما حداقل سر صاحبش را بالا نگه می‌دهد و به قیمت ناله و نفرین و فحش و فضیحت سر سفره نمی‌رود. نان در آوردن از بازو، کار هر ناکسی نیست. این یکی عاطل و باطل می‌چرخد و معلوم نیست بدون کسب و کار، خرج آن مشک آویزان فربه را از کجا در می‌آورد، از قضا پشت و پناه آن یکی هم معلوم نیست و‌ کسی نمی‌داند پول برنامه‌سازی در استودیوی آنچنانی با آنهمه دوربین و خدم و حشم و مهمانان سلبریتی از کجا می‌آید. این انگار مهمانی مهره‌هاست؛ آدم کوکی‌هایی که کنترل‌شان دست بقیه است! دو نیمه‌ی سیب‌اند که یکی با قمه و قداره «عمله» شد و آن دیگری با فکل و کراوات، یکی از سر جهل و عجز و آن دیگری به شوق طمع، یکی درس نخوانده و لمپن و آن دیگری که سواد را به سود فروخت. چه اوباشی اسماعیل…! #رسول_بهروش @simar50 #بزم_اراذل_و_اوباش

... بزم اراذل هانی و واشقانی؟ به‌به که چه جنس جوری، چه زوج برازنده و متجانسی! حقیقتا کمتر مجلسی پیدا می‌شود که اینقدر جان و جهان میزبان و‌مهمانش شبیه هم باشد. آب، این بار خیلی خوب گشته و بهترین گودال را پیدا کرده؛ معاشرت بی‌عارها، شب‌نشینی اشباح. این یکی سر و صورتش خط و خطی است و به کتک زدن ملت مباهات می‌کند، آن دیگری طینت و باطنش خط و خش دارد و بر روح و روان مردمان خسته و رنجور زخم می‌زند؛ مردمی که آب ندارند، تاب ندارند، هوا ندارند، عشق و امید و آینده ندارند، نان را به قیمت جان می‌خرند و تهِ همه‌ی اینها، در اکسپلورر اینستاگرام باید سفیدشویی‌های یک بازیگر بزک کرده، شانه‌ی تخم مرغی را تحمل کنند. این یکی رسما کار کردن را عیب و ننگ می‌داند و فتوا به مفتخوری می‌دهد: «بالاخره کسی که چهارتا دعوا کرده و ده تا خط روی صورتشه که نمی‌تونه به خاطر ده، دوازده میلیون خیابون جارو بزنه.» آن یکی هم اتفاقا خیلی اهل کار و بار تمیز و شرافتمندانه نیست و پر کردن شکم از راه ماله‌کشی و مجیزگویی را ترجیح می‌دهد. نان بازو سخت در می‌آید، اما حداقل سر صاحبش را بالا نگه می‌دهد و به قیمت ناله و نفرین و فحش و فضیحت سر سفره نمی‌رود. نان در آوردن از بازو، کار هر ناکسی نیست. این یکی عاطل و باطل می‌چرخد و معلوم نیست بدون کسب و کار، خرج آن مشک آویزان فربه را از کجا در می‌آورد، از قضا پشت و پناه آن یکی هم معلوم نیست و‌ کسی نمی‌داند پول برنامه‌سازی در استودیوی آنچنانی با آنهمه دوربین و خدم و حشم و مهمانان سلبریتی از کجا می‌آید. این انگار مهمانی مهره‌هاست؛ آدم کوکی‌هایی که کنترل‌شان دست بقیه است! دو نیمه‌ی سیب‌اند که یکی با قمه و قداره «عمله» شد و آن دیگری با فکل و کراوات، یکی از سر جهل و عجز و آن دیگری به شوق طمع، یکی درس نخوانده و لمپن و آن دیگری که سواد را به سود فروخت. چه اوباشی اسماعیل…! #رسول_بهروش @simar50 #بزم_اراذل_و_اوباش

بزم اراذل هانی و واشقانی؟ به‌به که چه جنس جوری، چه زوج برازنده و متجانسی! حقیقتا کمتر مجلسی پیدا می‌شود که اینقدر جان و جهان میزبان و‌مهمانش شبیه هم باشد. آب، این بار خیلی خوب گشته و بهترین گودال را پیدا کرده؛ معاشرت بی‌عارها، شب‌نشینی اشباح. این یکی سر و صورتش خط و خطی است و به کتک زدن ملت مباهات می‌کند، آن دیگری طینت و باطنش خط و خش دارد و بر روح و روان مردمان خسته و رنجور زخم می‌زند؛ مردمی که آب ندارند، تاب ندارند، هوا ندارند، عشق و امید و آینده ندارند، نان را به قیمت جان می‌خرند و ته همه اینها، در اکسپلورر اینستاگرام باید سفیدشویی‌های یک بازیگر بزک کرده شانه تخم مرغی را تحمل کنند. این یکی رسما کار کردن را عیب و ننگ می‌داند و فتوا به مفتخوری می‌دهد: «بالاخره کسی که چهارتا دعوا کرده و ده تا خط روی صورتشه که نمی‌تونه به خاطر ده، دوازده میلیون خیابون جارو بزنه.» آن یکی هم اتفاقا خیلی اهل کار و بار تمیز و شرافتمندانه نیست و پر کردن شکم از راه ماله‌کشی و مجیزگویی را ترجیح می‌دهد. نان بازو سخت در می‌آید، اما حداقل سر صاحبش را بالا نگه می‌دهد و به قیمت ناله و نفرین و فحش و فضیحت سر سفره نمی‌رود. نان در آوردن از بازو، کار هر ناکسی نیست. این یکی عاطل و باطل می‌چرخد و معلوم نیست بدون کسب و کار، خرج آن مشک آویزان فربه را از کجا در می‌آورد، از قضا پشت و پناه آن یکی هم معلوم نیست و‌ کسی نمی‌داند پول برنامه‌سازی در استودیوی آنچنانی با آن همه دوربین و خدم و حشم و مهمانان سلبریتی از کجا می‌آید. این انگار مهمانی مهره‌هاست؛ آدم کوکی‌هایی که کنترل‌شان دست بقیه است! دو نیمه سیب‌اند که یکی با قمه و قداره «عمله» شد و آن دیگری با فکل و کراوات، یکی از سر جهل و عجز و آن دیگری به شوق طمع، یکی درس نخوانده و لمپن و آن دیگری که سواد را به سود فروخت. چه اوباشی اسماعیل…!