544
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-530 días
Archivo de publicaciones
544
...
چرا جمهوری اسلامی از غنی سازی کوتاه نمی آید؟
#علیرضا_مکرمی
کاملا طبیعی می نماید که جمهوری اسلامی به راحتی از حق غنیسازی نگذرد، همچنان که از مدتها پیش اصرار نظام بر حفظ چرخهی غنیسازی به ارزش فنی و اقتصادی غنیسازی بر نمیگردد، مسئله به نابود شدن اَبَر قصهی سیاسی جمهوری اسلامی مرتبط است، با اضمحلال حزبالله، فرار اسد و النهایه حملهی سهمگین اسراییل در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ قصهی محو اسراییل که مدام جماعت حزباللهی را بدان نشئه میکردند تمام شد، حالا جمهوری اسلامی آلترناتیو دیگری جز غنیسازی ندارد، بعد از چهار دهه؛ نه در اقتصاد و فرهنگ حرفی برای گفتن دارد و نه در تامین بدویات زندگی مثل آب و برق، گاز و... حالا اگر غنیسازی را هم از او بگیرند معلوم است که در یک آن، چرخ بقایش هوا میشود، بنابراین تا میتواند مقاومت خواهد کرد مقاومتی که ممکن است به قیمت جنگی تمام عیار و نابودی ایران تمام شود.
در شطرنج سیاست، نوبت حرکت جمهوری اسلامی است اما در موقعیت کیش و مات قرار گرفته؛ اگر فیتیله غنی سازی را پایین بکشد باید موجی از تمسخر اجتماعی را به جان بخرد. با علم به اینکه تمسخر اجتماعی ، به سرعت به موجی پایدار و رو به تزاید بدل شده و انقلاب در پسِ خود دارد و اگر از حق غنیسازی نگذرد باید با تتمهی نیروهای هوادارش با جنگندههای فوق پیشرفتهی ترامپ و نتانیاهو گلاویز شود!
جمهوری اسلامی عبرت ذی قیمتی برای ملتهای منطقه در چنتهی خود دارد، اینکه موقعیت «کیش و مات» سرانجام تمام نظامات استبدادی خواهد بود. البته هنوز راه سومی وجود دارد که کمی آبرومندانهتر است و آن تعلیق داوطلبانهی غنیسازی توام با حفظ زیرساخت هستهای تا زمان برپایی دولتی قدرتمند و حداکثری، آنچنان که در اوان دههی هشتاد دیدیم، با این تفاوت که امروزه روز از بطن نظارت استصوابی به هیچ وجه دولتی قدرتمند زاده نمیشود، لازمهاش تن سپاری نظام به لوازم دموکراسی، انتخابات آزاد و استعفای مقامات ارشد است.
@simar50
544
...
امیدهای پوشالی در دقیقه ۹۰
#حمید_آصفی
در این دقیقه ۹۰، جایی که پرونده هستهای ایران دوباره به آستانه انفجار رسیده و مکانیسم ماشه مثل پتکی بالای سر تهران ایستاده است، پرسش ساده اما مرگبار این است: آیا واقعاً در ته این تونل تاریک نوری برای جمهوری اسلامی باقی مانده؟
پاسخ کوتاه روشن است: خیر. نه چین ناجی ایران است و نه روسیه. جمهوری اسلامی خودش را به ریسمان پوسیده مسکو و پکن بسته است، بیآنکه بفهمد این دو کشور نه از سر «وفاداری استراتژیک»، بلکه صرفاً از سر «منافع مقطعی» حاضر به همراهیاند.
هر بار که بحران اوج میگیرد، تهران با سادهلوحی تصور میکند که پوتین حاضر است روابط خود با واشنگتن را فدای بقای نظام اسلامی کند. اما سیاست خارجی روسیه هیچگاه رویای نجات ایران را نداشته؛ روسها هر بار از ایران مثل برگ برندهای در میز قمار غرب استفاده میکنند و همانجا هم میفروشند.
واقعیت این است که اعتراضهای روسیه و چین به «بازگشت تحریمها» هیچ تغییری در ماهیت حقوقی مکانیسم ماشه ایجاد نمیکند. اروپاییها ابزار قانونی برای بازگرداندن تحریمها را در اختیار دارند و صرفاً منتظرند لحظه مناسب سیاسی فرا برسد.
پرسش کلیدی این است: چرا باید به جمهوری اسلامی مهلت اضافه دهند؟
ایران امروز در موقعیت ضعف کامل است؛ اقتصادی زمینگیر، جامعه عاصی، نخبگان متفرق و حاکمیتی که در بالاترین سطوحش پیامهای متناقض صادر میکند.
از پزشکیان تا لاریجانی و ظریف تا.....هیچ وحدت راهبردی وجود ندارد. آنچه هست فقط «تکرار مکررات» است؛ حرفهایی که سالها زده شده و هیچگاه نتیجهای نداشته است.
اروپاییها ایران را در لحظهای میبینند که فشار حداکثری اثر خود را گذاشته. در چنین شرایطی چرا باید «پاداش» بدهند؟
وقتی تهران حتی در سطح کلامی حاضر به تغییر در رویکرد هستهایاش نیست و رهبر جمهوری اسلامی آشکارا میگوید مشکلات با آمریکا «حلنشدنی» است، غرب چه دلیلی دارد که مسیر فشار را متوقف کند؟
چین اساساً در این بحران نقشآفرینی جدی ندارد. پکن منافعش را در تجارت کلان با غرب میبیند، نه در بستن کمربند نجات به گردن تهران.
نهایت همراهی چین، خرید قطرهچکانی نفت برای پرهیز از بحران انرژی است، نه مقابله سیاسی با آمریکا و اروپا.
اما روسیه؟ جمهوری اسلامی همه تخممرغهایش را در سبد کرملین گذاشته، در حالی که پوتین خود به شدت محتاج معامله با واشنگتن است. اگر او لازم بداند، ایران را همانطور که در سوریه بارها قربانی کرد، این بار هم وجهالمصالحه خواهد کرد.
امید به روسیه در واقع امید به خنجری است که دیر یا زود از پشت فرو میآید.
گفتگوهای ژنو در سطح معاونین و مدیران سیاسی است؛ یعنی هنوز فاصله زیادی تا هر توافق جدی وجود دارد. این سطح مذاکرات بیشتر برای خرید زمان است تا حل واقعی بحران. اروپاییها به ایران فرصت میدهند، اما نه برای نجات، بلکه برای تست میزان انعطاف. اگر در این چند روز آینده نشانی از عقبنشینی هستهای دیده نشود، مکانیسم ماشه بهطور کامل فعال خواهد شد.
جمهوری اسلامی امروز روی مین نشسته است. اگر امتیاز بدهد، اعتراف به ضعف است و اگر ندهد، تحریمهای شورای امنیت بازخواهد گشت و فشار مضاعف داخلی و خارجی را به جان خواهد خرید.
نه روسیه حاضر است هزینه واقعی بدهد و نه چین. تنها گزینه واقعی ایران، تن دادن به مذاکرهای است که رهبر نظام رسماً آن را «غیرممکن» اعلام کرده است. تناقض مرگبار همینجاست: حکومتی که نه راه پیش دارد و نه راه پس.
این دقیقه ۹۰، نه نوید نجات است و نه کورسوی امید. این همان لحظه فروپاشی توهمات است؛ لحظهای که جمهوری اسلامی درمییابد هیچ «برادر بزرگ شرقی» برای نجاتش قدم جلو نخواهد گذاشت.
@simar50
544
...
جمهوری اسلامی؛ بازگشت شیخ فضلالله با لباسی نو
#حسین_علیزاده
روزی که شیخ فضلالله نوری بر چوبه دار رفت، شاید خودش فکر نمیکرد قرنی بعد، با لباسی نو، تاجی مدرن و حمایتی بیسابقه، دوباره به قدرت بازگردد؛ نه در قامت یک فقیه مغضوب، بلکه در هیبت یک نظام کامل.
آن روزها، او را بابت مخالفت با قانون، آزادی و مشروطه، اعدام کردند؛ امروز، همان نگاهها در قامت قانون اساسی، شورای نگهبان، و ولایت مطلقه فقیه ایستادهاند و فاتحه مشروطه را میخوانند.
شیخ فضلالله مشروطه را "کفرآمیز" میدانست، چون مردم میخواستند قانون را بنویسند نه فقیه. او فریاد زد: "قانون جز از شرع نمیآید، و تشخیصش با ماست، نه مجلس!".
صد سال گذشت، و امروز قانون همچنان از شرع میآید، و تشخیصش با فقیه است.
مشروعهخواهیای که در ۱۲۸۸ با طناب مرگ خاموش شد، در ۱۳۵۸ زنده شد؛ اینبار نه با تهدید فتوا، که با تصویب قانون.
جمهوری اسلامی، همان حکومت مشروعه است؛ فقط ظاهرا مدرنتر.
مجلس هست، اما تنها در حد دفتر توشیح.
قانون هست، اما اگر با نظر ولی فقیه نخواند، از دستور کار خارج میشود.
انتخابات هست، اما با فیلتر.
آزادی بیان هست، تا جایی که شریعت آسیب نبیند.
اینجا همه چیز هست؛ اما آنگونه که شیخ فضلالله میخواست، نه آنگونه که ستارخان برایش جنگید.
امام خمینی، وارثِ هوشمند شیخ فضلالله نوری بود. او آموخته بود که فقیه نباید رودررو با مردم بایستد؛ باید با زبان مردم سخن بگوید، اما قدرت را همانجا نگه دارد: در عمامه.
گفت جمهوریت، اما شرط گذاشت: "مشروط بر ولایت".
گفت قانون، اما نوشت: "ولی فقیه، فراتر از قانون است".
جمهوریتی ساخت که نفس میکشد، اما حرف نمیزند؛ رأی میگیرد، اما تصمیم نمیگیرد.
شیخ فضلالله نوری شکست خورد، اما به دست تاریخ بازسازی شد. جمهوری اسلامی، پیروزی او بود؛ نه با منبر، بلکه با قانون اساسی. نه با چماق، بلکه با فیلتر. نه با تهدید، بلکه با تأیید.
حالا دیگر لازم نیست فقیه فریاد بزند؛ کافیست اشاره کند.
و آن مشروطهای که روزی خواست قانون را بالاتر از عمامه بنشاند، هنوز در گور میلرزد.
صدای صور اسرافیل اینبار از حلقوم تبصرهها خفه میشود.
فریاد آزادی زیر خاک است، اما هنوز خاموش نشده. هنوز زنده است، در هر شعاری که گفته میشود...
جمهوری اسلامی، پیروز شد؛ اما مشروعهایست با نقاب جمهوری. همان شیخ فضلالله است، فقط اینبار، فاتحهخوان نمیخواهد؛ خودش فاتحهخوان دیگران شده است.
@simar50
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
