es
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Ir al canal en Telegram
544
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-530 días
Archivo de publicaciones
Pouya Bayati - Bia Hast.mp37.28 MB

رهایم نکن محمدرضا شجریان @simar50 تنظیم: The Whale #یوسف_عزیزم_کو

... خنجر از درون؛ جمهوری اسلامی در لحظه‌ی خوردن فرزندان خود #حمید_آصفی حمله تند رئیس مجلس و گروهی از نمایندگان به حسن روحانی، فقط یک واکنش سیاسی نبود؛ بلکه پرده‌ای تازه از نبرد درونی قدرت را در نظام عیان کرد. در روزی که محمدباقر قالیباف، روحانی را به تخریب رابطه با روسیه متهم کرد، دو نماینده نزدیک به جریان پایداری پا را فراتر گذاشتند و خواستار محاکمه رئیس‌جمهور پیشین ایران شدند. آنچه در ظاهر یک مجادله پارلمانی است، در واقع آغاز جنگ بر سر جانشینی رهبری سوم است. قالیباف در این میدان، نقش نماینده نظم آینده را بازی می‌کند؛ مدیری از درون سپاه و نظام که می‌خواهد خود را گزینه‌ای میانه میان نظامیان و روحانیت معرفی کند. او با حمله به روحانی، عملاً وفاداری خود به شرق را اعلام کرد؛ وفاداری‌ای که امروز به شناسنامه مشروعیت سیاسی در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. انتخاب روحانی به عنوان هدف تصادفی نیست. روحانی هنوز در ذهن بخش‌هایی از حاکمیت، نماد عقلانیت دیپلماتیک و تمایل به گفت‌وگو با غرب است. حمله به او یعنی هشدار به هر صدایی که از تفاهم، مذاکره یا واقع‌گرایی حرف بزند. در فضای ملتهب کنونی، حتی یادآوری امکان گفت‌وگو با غرب هم می‌تواند اتهام امنیتی تلقی شود. در این میان، روحانی، ظریف و حتی علی لاریجانی هر یک به‌گونه‌ای در تلاش‌اند جای خالی هاشمی رفسنجانی را پر کنند؛ نه از سر ارادت، بلکه از ضرورت تاریخی. آنها بازماندگان آخرین نسل سیاست‌ورزانی هستند که هنوز باور دارند جمهوری اسلامی می‌تواند با عقلانیت نجات یابد، نه با فریاد. در ذهن آنان، هاشمی نه فقط یک چهره سیاسی، بلکه آخرین معبر به واقع‌گرایی بود — مسیری که اکنون در حال بسته شدن است. اما این نزاع فقط دعوای سیاست خارجی نیست؛ دعوا بر سر هویت آینده نظام است. در آرایش جدید قدرت، هر جناح تلاش می‌کند جای خود را در دوران پس از رهبر، تثبیت کند. از نگاه قالیباف و یارانش، حذف روحانی یعنی پاک‌سازی مسیر برای حاکمیت در دوران جانشینی. نمایندگانی که در مجلس فریاد محاکمه سر می‌دادند، نه دغدغه عدالت داشتند، نه حافظه تاریخی؛ آن‌ها صرفاً در حال پیش‌خرید سهم خود از آینده قدرت بودند. در جمهوری اسلامی، هر حمله به چهره‌ای که بوی گفت‌وگو بدهد، نشانه وفاداری بیشتر به رأس هرم تلقی می‌شود. و این روزها، وفاداری کمیاب‌ترین کالای سیاسی در تهران است. نکته ظریف‌تر آن است که هم‌زمان با این فریادها، نظام در مسیر مذاکره پنهان با غرب حرکت می‌کند. همین تضاد است که ماهیت واقعی بحران را آشکار می‌کند: جمهوری اسلامی ناچار به گفت‌وگوست، اما برای حفظ اقتدار ظاهری باید فریاد دشمنی سر دهد. قالیباف شاید در مجلس لحظه‌ای احساس قدرت کرده باشد، اما واقعیت این است که او و هم‌پیمانانش از پایان دوران خودشان می‌ترسند. دورانی که در آن شعار «نه شرقی، نه غربی» سال‌هاست به «فقط شرقی» تقلیل یافته، و همان شرق هم دیگر میلی به پرداخت هزینه ندارد. آنچه امروز در مجلس ایران می‌گذرد، نشانه تغییر توازن قدرت در لحظه‌ای حساس از تاریخ جمهوری اسلامی است. نبرد اصلی نه میان اصلاح‌طلب و اصولگرا، بلکه میان دو تصور از آینده است: یکی، آینده‌ای در اسارت دشمنی‌های قدیمی؛ و دیگری، آینده‌ای که شاید برای نخستین‌بار بخواهد خود را از ترس دشمن رها کند. شاید تاریخ این روز را چنین ثبت کند: روزی که نظام، در آستانه تغییر رهبری، بیش از هر دشمن خارجی، از خودش ترسید. @simar50

VideoLite_1761480955292.mp32.86 MB

... فداکاری برای جامعه نادان ارنستو چه گوارا در مخفیگاه خود دستگیر شد، پس از آن که یک چوپان جایش را به مقامات خبر داد. در آن هنگام، یک افسر از چوپان پرسید: چرا این مردی را که تمام عمر خود را وقف مبارزه برای حقوق و آزادی شما کرده است، خبر دادی؟ چوپان پاسخ داد: بخاطری که جنگ گوسفندهایم را می‌رماند. و چند قرن پیش در مصر، سربازی به نام محمد کریم مقاومت در برابر اشغال فرانسه به رهبری جنرال ناپلئون بناپارت را رهبری کرد. وقتی کریم اسیر شد، ناپلئون او را به مرگ محکوم کرد. او را به نزد خود فراخواند و به او گفت: دیدن مرگ مرد شجاعی مانند تو برای کشورش، مرا بسیار غمگین می‌سازد. نمی‌خواهم تاریخ مرا به عنوان قاتل مردان شجاعی که از کشورهایشان دفاع می‌کنند، به یاد بیاورد. به همین دلیل تو را می‌بخشم، اما باید به عنوان غرامت سربازانی که از دست داده‌ام، ۱۰ هزار سکۀ طلا به من بدهی. محمد کریم لبخند زد و به او گفت: من پول کافی ندارم، اما تاجران قصبۀ من بیش از ۱۰۰ هزار سکۀ طلا به من قرضدار هستند. بنابراین، ناپلئون به کریم فرصت کوتاهی برای پرداخت داد و او را در زنجیر و در همراهی سربازان فرانسوی به قصبۀ او فرستاد. زیرا او پر از امید بود که مردمی که به خاطر آن‌ها فداکاری کرده است، او را ناامید نخواهند کرد، اما هیچ یک از آن‌ها قرض خود را نپرداختند، بلکه همگی او را به خاطر تباه کردن کشور و اقتصاد اسکندریه متهم کردند. محمد کریم با قلبی شکسته نزد ناپلئون برگشت. ناپلئون به کریم که دست خالی برگشته بود، گفت: من تو را به خاطر جنگیدن با فرانسه اعدام نمی‌کنم، بلکه تو را اعدام خواهم کرد چون زندگی‌ات را فدای ترسوهایی کردی که مشغول جمع‌آوری پول هستند و وظیفۀ خود در قبال کشورشان را فراموش کرده‌اند. اگر نزد مردمی که برایشان فداکاری می‌کنید، ارزشی ندارید؛ شجاعت، در حقیقت پریدن در خلاء است. مورخ محمد رشید رضا می‌گوید: "کسی که در برابر یک جامعۀ نادان شورش می‌کند، مانند کسی است که خودش را می‌سوزاند تا راه کورها را روشن کند!" #پست_موقت قضاوت با خودتان... @simar50 #برگی_از_تاریخ

...

یوسف زمانی منو دریاب @simar50 #موزیک

ایوان بند __حال دلم آخه چرا من باید با این آهنگ گریم بگیره

photo content