549
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+830 días
Archivo de publicaciones
549
...
واعظ جلوهگر و توازن قوا
#محمد_فاضلی
ماجرای واعظی که جلوه بر منبر میکند و شواهد زمین ازگل نشان میدهد که در خلوت آن کار دیگر میکرده، حامیانش را بر آن داشته که شهروندان را به #برخورد_مؤمنانه توصیه کنند. توصیه به مؤمن بودن البته در ادبیات دینی پسندیده است، اما «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.»
●شواهد و بیانیههای حوزه علمیهی واعظِ ماجرا، نشان میدهد که خلایق در ظن تخلف به خطا نرفتهاند. اما گیریم که مردم و اصحاب فضای مجازی اشتباه میکردند و این شیوهی افشاگری و ظاهراً برخورد غیرمؤمنانه، نادرست میبود. این رسمی است که حاکمان بنا نهادهاند و سالها بدان عمل کردهاند. تفاوت فقط در تغییر موازنهی قدرتِ ناشی از فناوری اینترنت است.
حاکمان چند دهه کمر به بیآبرو کردن مخالفان و منتقدان خود بسته بودند و از تهمت، افترا و نسبتهای ناروا هیچ ابایی نداشتند. بخت یارشان بود که انحصار ابزار رسانه را داشتند و فقط آنها بودند که میتوانستند در مقیاس گسترده مخالفانشان را ظاهراً یا واقعاً بیحیثیت کنند. زمانه تغییر کرده و شهروندان نیز به فناوری اطلاعرسانی گسترده دست یافتهاند. مردم و حاکمان، فقط در یک بُعد (دسترسی به ظرفیت اطلاعرسانی گسترده) به نوعی توازن قدرت به نفع مردم رسیدهاند. این «به نفع مردم» هم ناشی از آن است که رسانههای قدرت، سرمایه اجتماعی از کف دادهاند و خود کماعتبار شدهاند.
●برخلاف ضربالمثل «ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است» معتقدم اصلاً این گونه نیست. بعضی ماهیها، مثل ماهیِ توصیه به برخوردِ مؤمنانه زمانی اعتباری داشت. اکنون آنکه توصیه میکند، بیشتر به چوپان دروغگو میماند.
کثیری از یاد نبردهاند که آبروی آدمها به اتهامهای اثباتنشدهی بسیار بسیار بسیار سبکتر از تخلف واعظِ جلوهگر ریخته شده، برخی به گناه ناکرده معترف شدهاند؛ زنی به بهانه چند عکس خصوصی از نمایندگی مجلس محروم شده، و تصاویر خصوصی استخراجشده از لپتاپ آدمی محترم و اهل علم را بر سر کوی و برزن جار زدهاند.
نتیجهگیری
وقت آن است که حاکمان بپذیرند راه به غلط رفتهاند، بسیار غلط رفتهاند. زمان آن است که بفهمند «چون پردهدار به شمشیر میزند همه را/کسی مُقیم حریمِ حرم نخواهد ماند.» آنگاه که حاکمان مطابق قانون، پردهداری کنند، میتوانند از پردهدری شهروندان بنالند و به برخورد مؤمنانه توصیه کنند.
اما نکته مهمتری هست که جامعه و حکومت باید بدانند و از اساس فراتر از ماجرای واعظ جلوهگر قصه ماست. آن هم ماجرای توازن قواست.
چند خط بالاتر نوشتم که تنها تفاوت پیش آمده، دست یافتن شهروندان به فناوری متوازنکنندهی قدرت حکومت و جامعه در افشاگری است. فناوری اینترنت و شبکههای اجتماعی، انحصار حاکمان در اطلاعرسانی را شکسته و جامعه و حکومت به توازن نسبی در اطلاعرسانی دست یافتهاند.
پیام و نتیجهی مهم ماجرای واعظ جلوهگر، تأکید بر همین توازن است. حاکمان بدانند که انحصارهایشان اندک اندک از دست میرود و جامعه قدرتمندتر میشود. جامعه برای دست یافتن به این توازن قوا در همه عرصهها تلاش میکند. و در هر عرصهای که به توازن دست یابد، قدرت سیاسی را محدود میکند.
جامعه نیز باید قدر دست یافتن به ابزارهای توازنساز را بداند.
@simar50
549
...
جهان آرزوها یا جهان واقعیتها؟
▪︎ مردی با درآمدی مشخص و زندگی باثبات، ناگهان همهی داراییاش را میفروشد تا کسبوکاری جدید راه بیندازد و کارآفرین شود.
▪︎ خانوادهای که در معیشت خود مانده و هزاران مشکل مالی دارد، تمام درآمد خود را صرف اجاره کردن خانهای میکنند که در بالای شهر قرار دارد.
▪︎ زنی، چند دندان خراب دارد و از درد زانو خواب ندارد. با اشتیاق، مخارج خانه را مدیریت میکند و پولی پسانداز میکند تا سر سال، مبلها را تعویض کند.
▪︎ پدری را هر روز از مدرسه میخواهند و به او میگویند که فرزندش افسردگی دارد و باید او را به مشاوره ببرند. پدر میگوید پول و وقت ندارد. اما حسابی کار میکند و پول روی پول میگذارد تا ماشین ایرانیاش را بفروشد و یک مدل خارجی بخرد.
▪︎ مردی در چهل سالگی بیکار است و قصد دارد برود پیانو یاد بگیرد.
در گذشته، وقتی مردم چنین تصمیماتی میگرفتند، در توجیه آن میگفتند: «مگه ما چند سال زندهایم؟ بذار کاری که دوست داریم رو انجام بدیم!» این روزها در توجیه رفتارهای خود از «قانون جذب»، «ارادهی کائنات»، «مثبتاندیشی»، «هرچه را بنویسی اتفاق میافتد»، «آرزوهاتو زندگی کن» و امثال اینها استفاده میکنند.
ما با واقعیتها زندگی نمیکنیم. ما با آرزوها و رویاهایمان زندگی میکنیم و در اکثر موارد هم شکستهای سنگین و تلخی میخوریم و از زندگی بیزار میشویم.
زنی که دندانش خراب شده و زانو درد دارد، باید ابتدا پول خود را برای سلامتی خود هزینه کند تا چند سال بعد، همان زانو اجازه دهد روی مبلهای مورد علاقهاش بنشیند. واقعیت زندگی پسری که در چهل سالگی بیکار است، حرکت به سمت کار و پیدا کردن ثبات زندگی است تا مجبور نشود چند سال بعد برای خرید غذا، پیانوی خود را بفروشد. مردی که میخواهد کارآفرین شود باید درک کند که نمیتوان ثبات زندگی خانواده را برای بلندپروازی هزینه کرد و برای کارآفرینی، باید برنامهای بسیار منسجم داشته باشد.
اصلا نیازی نیست رویاهایمان را از بین ببریم. چون بدون رویا و آرزو نمیتوانیم زندگی کنیم. اما برای حرکت به سمت آنها باید واقعیتها را لحاظ کنیم. پرداختن به واقعیتها، ساختن پلههایی است که ما را به آرزوهایمان نزدیک میکند.
تصمیمهایی که صرفا بر مبنای تحقق آرزوها و تخریب واقعیتها باشند، هم واقعیتهای زندگی را تلختر میکنند و هم آرزوها را از بین میبرند. در کشور ما شرایط زندگی بسیار پیچیده است و زندگی هر روز سختتر میشود. و اتفاقا همین موضوع، گرفتن تصمیمگیری واقعبینانه را ضروریتر میسازد.
برخی میگویند: «چون فلانی موفق شده، پس من هم میتوانم.» اما دقت نمیکنند که :
-- آیا فلانی واقعا موفق شده؟ یا به طور موقت همه چیز را هزینه کرده و ظاهر ماجرا را ساخته است؟
-- اگر هم موفق شده، شرایط موفقیتش چه بوده است؟ و آیا ما هم دقیقا همان شرایط را داریم؟
-- اگر به فرض یک نفر موفق شده، هزاران نفر هم شکست خوردهاند. در این صورت، احتمال موفقیت، چیزی نزدیک به صفر است.
بیایید نگاهی به زندگی خود بیندازید و ببینید که تصمیمهایتان تا چه اندازه بر اساس واقعیتها و اولویتهای زندگی هستند و تا چه حد صرفا بر اساس آرزوها (و نادیده گرفتن واقعیتها).
به تصمیمهای اطرافیان نگاه کنید. به تصمیمهای سازمانها نگاه کنید. به تصمیمهای سیاستمداران نگاه کنید. ببینید کدام تصمیمها را بر مبنای واقعیت و کدام را بر اساس آرزو گرفتهاند؟ کدام تصمیم ها، آرزوها را تحقق بخشیده و کدام یک آنها را نابود کرده است؟ این آزمایش را امتحان کنید، پشیمان نمیشوید.
جهان، پیش از آنکه جهان آرزوها باشد، جهان واقعیتهاست. راه رسیدن به آرزوها نیز از درک واقعیتها میگذرد.
#واقعبینی
@simar50
#مدرسه_توسعه
549
.
حامیان پولدار
دشمنان فقیر
فرانسیسکو فرانکو که تا همین پنجاه سال پیش دیکتاتور اسپانیا بود سبک خاصی در حکمرانی داشت که حایز اعتناست. از وقتی به قدرت رسید همه قراردادهای پروژههای عمرانی و ساختمانی را به دوستان و نوچگان و طرفداران و حامیانش داد و دقت زیادی به خرج داد که دشمنان بالقوه و بالفعلش هیچ سهمی از این خوان نعمت نبرند. او ایدهی جامعه دو طبقه را با پولدار کردن حامیانش (درصد اندکی از مردم) و فقیر کردن دشمنانش (اکثریت مردم) فعلیت بخشید.
اعتقاد داشت که دشمن اگر فقیر و مفلوک شود همه انرژی اعتراضیاش هم خنثی خواهد شد .
به این ترتیب دیری نگذشت که طبقه متوسط اسپانیایی به شهروندان درجه دو تبدیل شدند و آلونکنشینی در حاشیهی شهرهای بزرگ رونق یافت. در این سکونتگاههای غیرانسانی، گرسنگی، خودکشی، اعتیاد و انواع خلافکاریها بیداد میکرد اما دولت کناری ایستاده بود و صرفا تماشا میکرد.
همزمان فرانکو تا توانست به حامیان و نوچگانش امتیازات مالی داد و آنها را چاق و چله کرد. به آنهایی که در حفظ قدرت کمکش میکردند مناصبِ نان و آبدار میداد و اگر منصب و شغل به اندازهی کافی نبود، پول و خانه و زمین میداد. همیشه شکمهایشان را سیر نگه میداشت تا مبادا به صف دشمنان بپیوندند. میدانست که با سیر و راضی نگهداشتن آنها میتواند وفاداریشان به رژیم را بخرد. البته حواسش بود به چه کسی بدهد و به هر کس چقدر. اگر احساس میکرد کسی به اندازهی کافی خورده و جیبش را زیادی پر کرده به نرمی او را کنار میزد چون احتمالا نوبتِ فرد دیگری رسیده بود که از آخور رژیمش سهم خود را بگیرد و بخورد.
در واقع یکی از اصلیترین وظایف ژنرال فرانکو تصمیم گیری درباره این موضوع بود که چه کسانی باید پولدار شوند و چه کسانی نباید. این محورِ نظام نوچهپروریاش بود.این نظامی بود که در یک کشور فاقد احزاب سیاسی بیشترین کارایی را برای هر دیکتاتوری دارد. البته کارکرد مطلوب این سیستم نیازمند پول و امکانات زیادی است که باید دست دیکتاتور باشد تا با توزیع آن بین کارگزاران و نوچگانش بتواند همواره آنها را در خدمت خویش داشته باشد.
برقراری نظام نوچهپروری به فرانکو اجازه داد که نظامی از محافل و شبکههای شخصی را جایگزین احزاب سیاسی کند؛ شبکهها و محافلی که نهایتا سر آنها به شخص خود دیکتاتور ختم میشد. او موفق شد مجموعهای از سیاستمداران پوشالی بیاصل و نسب و کارگزاران حقیر فرومایه را پرورش دهد که تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت حفظ منصب و باقی ماندن بر سر سفرهی گستردهی رانتها و امتیازات انحصاری بود.
#بیژن_اشتری
@simar50
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
