549
Suscriptores
+124 horas
+37 días
+830 días
Archivo de publicaciones
549
...
بهشتِ عدنِ حکومت
#افشین_حکیمیان
چهرهی مچالهشده از گریه و لابهی بسیارِ او، بِرندی شده بود. بر بالای هر منبری که میرفت، در جمعِ هر جماعتی که میرفت؛ اشکش دمِ مشکش بود.
چشمِ جوانان مؤمن و انقلابی را خوب گرفته بود و گویی رشکِ بسیاری از آنها را هم بُرده بود؛ به این حالتی که مدام اشک و گریهاش به راه میافتاد. پامنبریهایش از "خداترسی و سینهی سوخته"اش میگفتند و بدین اشک و آهِ او فخر میفروختند که:
"گریه و اشکِ چشم ، دل صاف و بیریا میخواهد و هر کسی قادر به گریستن نیست". از "گریهی زیبا" او میگفتند. از "رقت قلب و صفای باطن" او مینوشتند. در تأییدِ این لابههای او از ائمه حدیث میآوردند که:
«نَفَس كسی كه برای مظلومیت ما محزون است تسبیح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشیدن اسرار ما از بیگانگان جهاد در راه خداست.» و بدین وصف و اوصاف او را لقبِ "شیخالبکایین" داده بودند.
و او به توصیه و نصیحتهایی که خطابِ به مردم میگفت؛ این چهرهی شیخالبکاییاش را، شکلی دیگر میداد. میدانست که قطره قطرهی اشکهایش را به کدام سو هدایتش کند و مایهی چه خطابهای بکند که بتواند نتیجهی کاروبارِ خود را تضمین کند.
این بود که از ارزیابی اینکه:"کشور درگیر جنگ اقتصادی است" رو به مردم خطبه میخواند که :«در خلوت اشک بریزید و مشکلات کشور را با دعا حل کنید.» .
او به چَم و خمِ این کار، خوب آگاه شده بود. میدانست که این بِرند را چگونه خرج کند. میدانست که این چهرهی مشهور شدهاش را با چه اِسانسی ترکیبش کند تا ره صد ساله را یکشبه بپیماید. کلید ورود به بیت را یافته بود. به تجربه دریافته بود که در گیرودارِ همهی بحرانها و مشکلاتی که همه به منشأ و عامل اصلیاش آگاه بودند؛ از چه عامل و منشأ کاذبی برای این بحرانها سخن بگوید؛ میتواند راههای بسیاری برای رسوخ به آن بالابالاها را بیابد. از اینرو بود که به جعلِ زبان آخوندی خود، خطبهاش را دراز میکرد که :
«اگر مردم مؤمن بودند و تقوا داشتند و گرفتار هوی و هوس نمیشدند، از مشکلات معیشتی و بیآبی در کشور نجات مییافتیم.» به "ایمان و تقوایی" که از مردم مطالبه میکرد؛ "حقوق شهروندی"شان را از یادها میبرد. به اباطیلِ "گرفتاری هوی و هوسی" که مردم را بدان توصیف میکرد؛ "گرفتاریِ هوی و هوس انحصارطلبیِ حاکم" را از چشم پامنبریهایش مخفی میکرد. او بندگی و اطاعتِ آستانِ قدرت را میکرد و میدانست که اقامت در بهشت عدن قدرت را به بهای همین جعل کردنها میتواند که استمرار بخشد.
او به قاعدهی بندگی آستان قدرت مؤمن بود. ایمان داشت که صراطهای رسیدن به آن بهشتِ قطعی حکومت، یکبهیک برایش گشوده خواهد شد. حاکم، خود قاعدهی این راه را ترسیم کرده بود. کسانیکه در تحکیم پایههای قدرتش، مجاهدت میکردند؛ راههای هدایتِ به ثروت و مکنت هم، یکبهیک به رویشان گشوده میشد.
و ظریفی، حدیث و آیتِ ناگفتهی حکومت را خطاب به مؤمنان خود اینچنین روایت کرده بود:
« چند میگیری گریه کنی؟
هزار میلیارد.»
@simar50
#امضای_مرا_هم_جعل_کنید
549
...
فریب زندگی اسلایسی را نخوریم!
یکنفر عکسی از پاهای تُپل نوزادی را به اشتراک گذاشته و زیرش نوشته: «اگر میخواهید گاز بگیرید برید ته صف!»
صدها نفر برای این پاهای بامزه غش و ضعف رفتهاند. چند نفر نوشتهاند همین فردا میرم شووَر! میکنم، دوسه نفر نوشتهاند اصلا من به عشق همین پاها میخوام بچهدار شم و ...
مردی روی نوک کوهی ایستاده و دستهایش را باز کرده و نوشته: «زندگی یعنی فتح قلهها!»
زنی در اینستاگرام عکسی از قورمهسبزی که پخته منتشر کرده و نوشته: «هرکی هرچی دلش میخواد بگه. من عاشق اینم که برای همسرم قورمهسبزی بپزم، اونم بیاد بشینه موهامو ببافه.»
دهها نفر نوشتهاند: «آره خوشبختی یعنی همین! خوشبختید شما ... حسودیم شد ... خوش به حال جفتتون ... دلم برای خودم سوخت و ...»
مردی عکسی از سوئیچ ماشینی که خریده را منتشر کرده و نوشته: «بالاخره خریدمش!» جماعتی لایک کردهاند که خوش به حالت و مبارکه و ...
اینها همه بُرشهایی از زندگی هستند نه تمام آن (زندگی اسلایسی)! آن بخش از زندگی که دستچین میکنیم و بهواسطه شبکههای مجازی به دیگران اجازه میدهیم آن را ببینید و بسیاری بر اساس همین اسلایس (برش یا قطعه) ما را قضاوت میکنند.
بسیاری از آنها که برای آن پاهای تپل دوستداشتنی غش و ضعف میروند اگر همان کودک را به آنها بدهید که ساعت سه نصفهشب بیدار میشود، زار میزند، نمیخوابد، پوشکش نیاز به تعویض دارد، شیر میخواهد، خواب را از آدم میگیرد و ... بعید است هنوز فقط بهخاطر گازگرفتن پاهایش به او وفادار بمانند و کماکان بچه بخواهند. کودک فقط گازگرفتن نمیخواهد، احساس مسئولیت و مراقبت دائمی هم میخواهد. میتوانید؟
این تصور که زندگی مشترک فقط آن لحظه است که بوی خوش قورمهسبزی در فضای خانه میپیچد یا مرد مینشیند به بافتن گیسوی زن، یک فانتزی زیباست اما وقتی عملی نمیشود بسیاری از همسران احساس ناکامی میکنند که پس چرا زن من قورمهسبزی نمیپزد؟ یا چون همسرم موهام رو نمیبافه پس دوستم نداره!
مردی که خسته از جدال در یک زندگی بیرحمانه به خانه میآید و هنوز ذهنش درگیر پرخاش رئیس و ضرر و زیان ناشی از معامله و ترافیک کُشنده و بیثباتی بازار و ... است دل و دماغی برایش نمیماند که شبهنگام وقتی میرسد بنشیند به بافتن گیسو. البته که اگر این کار را بکند عجب مرد نیکویی است اما اگر هم حال و حوصلهاش را نداشته باشد دلیل بر فقدان عشق و دوست نداشتن همسر نیست. آن یک عکس که دیدهاید هم نشان خوشبختی تمام وقت آن زوج نیست. فقط یک بُرش دستچینشده از یک زندگی است. یک اسلایس!
فتح قلهها لذتبخش است اما قبل از آنکه کسی روی نوک کوهی فاتحانه عکس یادگاری بگیرد، باید رنج بالارفتن از آن را به جان بخرد. عرقریختن، زمینخوردن، تحمل سرما و گرما، تاولزدن پا و ... آن عکس فقط یک بُرش است. فقط یک اسلایس لذتبخش!
مردی که عکسی از سوئیچ ماشینش را به اشتراک گذاشته هم دشواری خریدن آن را که علنی نکرده. غبطهخوردن به آن لحظه گرچه واکنشی طبیعی است اما شاید اگر رنج رسیدن به این موفقیت را میدانستیم هرگز غبطه نمیخوردیم. این تنها یک بُرش از زندگی مرد است. یک اسلایس نه تمام آن.
خلایق حق دارند هر اسلایسی از زندگی شان که دوستدارند را به نمایش بگذارند اما ما حق نداریم آن یک اسلایس را "تمام" زندگیشان فرض کنیم، دست به مقایسهاش با زندگی خودمان بزنیم و احساس ناکامی کنیم.
زندگی اسلایسی میتواند آفت آرامشمان باشد اگر باور نکنیم که بسیاری از عکسهایی که میبینیم و حرفهایی که میشنویم تنها بُرشهایی گزینش شدهاند، نه تمام آن!
#مقایسه
@simar50
#مدرسه_توسعه
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
