es
Feedback
مدیریت سپید

مدیریت سپید

Ir al canal en Telegram

دل نگرانِ به زیستیِ سازمانی دکترای مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی از دانشگاه علامه طباطبایی

Mostrar más
441
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
به یک قهرمانِ دیگر نیازی نداریم. جمله‌ی بالا عنوان مقاله‌ای‌ست که جوزف باداراکو در مجله‌ی کسب‌وکار هاروارد منتشر کرد. او معتقدست رهبرانِ تغییر اغلب پایین‌تر از ارتفاعِ رادارهای سازمان فعالیت می‌کنند. آن‌ها تندروهای میانه‌رو هستند که بدون جلب توجه چندان، اصلاحات‌شان را عملی می‌کنند؛ با اقدام‌های کوچک امّا پیوسته. آن‌ها با ارایه‌ی نمونه و الگویی که دیگران بتوانند از آن تقلید کنند، تفاوت‌های معناداری در سازمان ایجاد می‌کنند؛ تغییراتی تدریجی و ناملموس که توجه‌ای جلب نمی‌کنند. رویکرد تدریجی و پیوسته‌شان مانند قطره‌های آب، نفوذگر و درعین‌حال بی‌آزارند امّا به مرور زمان و با انباشته شدن، هر سنگ بزرگی را از پیش‌پا برخواهند داشت.

photo content

مسیحا جان‌م در همین سنّ بمان. ببین چه‌قدر تکلیف‌ت با خودت، روشن است. در زنده‌گیِ بزرگ‌سالانه یافتنِ «منِ واقعی» به غایت پُرزح
مسیحا جان‌م در همین سنّ بمان. ببین چه‌قدر تکلیف‌ت با خودت، روشن است. در زنده‌گیِ بزرگ‌سالانه یافتنِ «منِ واقعی» به غایت پُرزحمت و پیچیده است. من حدودن پنج برابرِ تو عمر دارم امّا به تعدادِ تعهدات‌م، به میزانِ انتظاراتِ اطرافیان‌م از من، و به میزانِ توقعات‌م از زنده‌گی نگاه کُن. تعهدات، انتظارات، و توقعات‌م نسبت به آن‌چه بر دوشِ توست خیلی خیلی بیش‌تر از پنج برابرست. مسیحا هرچه که به عُمرت اضافه می‌شود، «مشغله‌ی زیستن» شدیدتر می‌شود؛ چیزی شبیهِ یک «مشغولیتِ کرخت‌کننده». در مواجهه با این مشغولیتِ کرخت‌کننده و در تالابِ زنده‌گیِ روزمره راهی نمی‌ماند جز این‌که دنیایِ روانی‌ات را «خاموش کنی» یا «به آن بی‌اعتنایی کنی». انگار فقط با گذاشتنِ وضعیتِ روان‌شناختی‌ات در وضعیت خودران و اتوپایلوت است که می‌توانی با این تالاب کنار بیایی! می‌بینی مسیحا جان‌م! همین‌ی که برای‌ت نوشته‌ام هم شاید یک فرارِ خودران برای روان‌م باشد. حالا که گُریزی از بزرگ‌سالی نداری؛ قول بِده کودکی‌ و کودکانه‌های‌ت را فراموش نکنی!

بعد از ماه‌ها، اسنپ، یه حالی بِهِم داد. سوار شدم و چشم‌م روشن شد به عکسِ اول: مسافر رو دعوت می‌کرد به خوندنِ کتابایی که توی ک
بعد از ماه‌ها، اسنپ، یه حالی بِهِم داد. سوار شدم و چشم‌م روشن شد به عکسِ اول: مسافر رو دعوت می‌کرد به خوندنِ کتابایی که توی کیسه داره. دستم رو با ترس بُردَم توی کیسه؛ ترس از این‌که مزخرفی دربیاد (چرا پیش‌فرض‌م این بود که مزخرف توی کیسه است؟!). لابد من فرهیخته‌ام و راننده، انسانی معمولی! تُف به برچسب‌های ذهن‌م. دو تصویر بعدی، کتابایی‌ان که توی کیسه بود. ناخودآگاه لبخند زدم و از این همه ذوق اون دوست، لذت بردم. بارها اعتراف کردم که خیلی از مشاغل در سازمان‌های امروزی رو هرچه‌قدر با بیل بکاوی نمیشه ازش معنایی درآورد و در عین‌حال همیشه گفتم آدمای دغدغه‌مند و خوش‌قریحه بالاخره یه هویتی به شغل‌شون میدن و اجزایی رو به کاراشون اضافه می‌کنن تا معنا ساخته بشه. اونایی که تسلیمِ «تعریف‌های مرسومِ شغل»شون نمیشن و خودشون هویت و معنا میسازن براش؛ رو خیلی خیلی ستایش می‌کنم. این آدما هستن که توی این‌همه پَلَشتی و نااُمیدی، نمیذارن صدای اُمید خفه بشه. یادمون باشه ما به شغل‌مون هویّت میدیم نه شغل به ما. نحوه‌ی مواجهه‌ی تک‌تک‌مون با شغل‌مون می‌تونه دنیا رو به جای قابلِ تحمّل‌تری بَدَل کنه.

photo content
+3

https://www.instagram.com/reel/C6WOmfvocpG/?igsh=Y2hlY2NhcGFxOGpx هویّت عاطفی چیست؟ چگونه از آن مراقبت کنم؟

برشی از نشستِ "مراقبت در سازمان"

photo content
+6

photo content

photo content
+7

. رهبران و مدیرانِ سازمان از سکوتِ سازمانی بترسید. به خصوص سکوتِ آن‌هایی که پیش‌تر، اهلِ گفتن و نقد کردن بوده‌اند. ترس‌ناک‌تر
. رهبران و مدیرانِ سازمان از سکوتِ سازمانی بترسید. به خصوص سکوتِ آن‌هایی که پیش‌تر، اهلِ گفتن و نقد کردن بوده‌اند. ترس‌ناک‌ترین سکوت، سکوتِ آن‌هایی‌ست که با سرمایه‌گذاری بسیار بالا جذب‌شان کرده‌ایم که سُخن بگویند. ادبیات مدیریت در بابِ انواعِ سکوت و ریشه‌های شکل‌گیریِ سکوتِ سازمانی، دستِ پُری دارد. این غنیمت را از دست ندهید.

photo content

photo content

photo content

photo content