بر اساس یک داستان واقعی...
Ir al canal en Telegram
2 723
Suscriptores
Sin datos24 horas
-97 días
-3330 días
Archivo de publicaciones
شیوع انفلوانزا در ایران و جهان
-دروغی به نام تولید داخلی
-چرایی واردات واکسنهای غیراستاندارد از چین و روسیه
-حذف ارز ترجیحی دارو؛ تحمیل یک جراحی بدون بیهوشی و دردناک توسط دولت بر مردم
-معرفی افراد و گروههایی که واکسن آنفلوانزا برای آنان یک نیاز فوری است
-مرور راههای پیشگیری
همه و همه در گفتگو با کوروش آلادین عزیز از صدای آمریکا
جنبش زن، زندگی آزادی و خاطرات درمان آسیبدیدگان جنبش!
بابک خطی
هرگاه به جنبش زن زندگی آزادی فکر میکنم و یاد آن روز و شبهای پرفراز و نشیب می افتم که ما مردم خود را در قالب یک ملت دوباره باز مییافتیم و از قلب تهران تا تمام ایران شعار "سنندج-زاهدان چشم و چراغ ایران" را سر میدادیم، حسی سرشار از غرور و فاصلهی نزدیک با آزادی را حس می کنم.
حالا و پس گذشت چهار سال از آن روزها که این جنبش، در زیر پوست جامعه همچنان جریان دارد، قصد دارم برای اولین بار به شرح خاطراتی درمورد درمان مجروهان و آسیب دیدگان در آن روزها بپردازم.
یکی از شبهای آخر مهر سال ۱۴۰۱ بود که پیغامی در سکرت چت تلگرام برایم رسید، از طرف یکی از کسانی که چند سالی بود او را در زمینه امور حمایت و درمان مادران سرپرست خانوار و کودکان کار و پناهندگان میشناختم و سابقه همکاری داشتیم؛
متن پیام نیاز به کمک پزشکی به یک نفر به طور فوری بود و وقتی از نوع و شکل آسیب پرسیدم اطلاعات دقیقی نداد و تنها به این بسنده کرد که یک بریدگی نیازمند به بخیه است که به دلیلی که میدانی نمیتواند بیمارستان برود!
طبعا متوجه مساله شدم و سریع با تجهیزاتی که در خانه دم دستم بود آماده شده خود را به آنجا رساندم.
در آنجا دوستم به همراه دو نفر دیگر به استقبالم آمدند و پس از سلام و علیک اولیه برایم از سامان دادن گروهی برای درمان زخمیها و آسیبدیدگان جنبش "زن زندگی آزادی" گفتند و پیشنهاد همکاری دادند که با توجه به سابقه شناخت و همکاری با فرد واسطه داشتم، پذیرفتم.
البته آن شب هیچ آسیبدیدهای هم در کار نبود و خیلی هم بابت این مساله عذرخواهی کردند که برای دعوت اولیه از از این روش استفاده کردهاند.
قرار بر این شد که تجهیزات و دارو برای درمانهای سرپایی را آماده کنم و من برای امنیت بیشتر آنها را نه مستقیم که از طریق کلینیکی که در آن کار میکردم، تهیه کردم.
به این شکل که فردای آن روز به کلینیک طلاع دادم که از این پس قرار است کار زیبایی هم انجام بدهیم! و لیست تجهیزات لازم را دادم که طی دو روز آماده شد.(البته برای حفاظت از افراد هیچ چیز از اصل قضیه را با هیچکس در کلینیک در میان نگذاشتم).
وسایل تهیه شده را نیز در فایلهای موجود در اتاق ویزیتم در کلینیک گذاشتم، به حساب اینکه از این پس قرار است کار زیبایی! هم اینجا انجام دهیم و نکته جالب اینکه سربند همین قضیه چند مورد گذاشتن پیرسینگ هم برای همکاران و مراجعان انجام دادم.
تقریبا از اوائل آبان بود که کار ما در درمان مجروحین و آسیبدیدگان جنبش زن زندگی آزادی شروع شد.
پیغام درخواست کمک در مورد فرد آسیب دیده در تجمعات یا ... به صورت شرح حال یک نوجوان یا کودک کار که در حین کار آسیب دیده بود برای من میآمد که در قالب آن اطلاعاتی در مورد وضعیت فرد و نوع جراحت هم داده میشد و به من در اینکه چه وسایلی را لازم است با خودم ببرم کمک میکرد.
در اکثر موارد و تا آنجا که امکانش-از نظر زمانی-بود، برای رفت و آمد به مکانهای مورد نظر از مترو یا اتوبوس استفاده میکردم که مطمئنتر بود و تجربه ویزیت کودکان کار باعث شده بود مسیرهای مترویی را به خوبی بلد باشم.
مواردی هم پیش میآمد که فرد آسیب دیده را به دلیل نبود مکان مناسب با رعایت مسائل امنیتی -تا حدی ممکن-با اطلاع قبلی مستقیم به پارکینگ و سپس خانه آورده، کار درمان سرپایی در آنجا انجام میشد.
گاهی هم لازم میشد برای ادامه و پیگیری درمان افراد زخمی دوباره بر بالینشان حاضر شوم. تجربهای جدید و در عین حال تلخ در ملاقات با خانوادههایی که به شدت نگران عزیز آسیب دیدهی خود بودند و خود آنها نیز به حمایت روانی احتیاج داشتند.
این را هم باید اضافه کنم که برای موارد آسیبهای نیاز به خدمات بیمارستانی نیز دو تیم وجود داشت که یکی مربوط به آسیبهای صورت و چشم و دیگری سایر آسیبها بود تا فرستادن آسیبدیدگان به مراکز درمانی تا حد امکان امن و بدون درگیری امنیتی-قضایی رخ بدهد.
فرصت همکاری من با گروه نیز تا اوسط اسفند ۱۴۰۱ ادامه یافت. موقعی که این احتمال مطرح شد که ارتباطات گروه تحت رصد امنیتی قرار گرفته است.
البته چند ماه بعد که دو نوبت در تیر و شهریور ۱۴۰۲ دستگیر و بازجویی شدم، نکته جالب این بود علیرغم آگاهی این نهادها از برخی فعالیتهایم از حضور من در این تیم درمانی یا اساسا وجود چنین گروهی هیچ اطلاعاتی نداشتند.
در نهایت این یادداشت را تقدیم میکنم به همکاران ارزنده و بیتکراری چون
آیدا رستمی، پریسا بهمنی، نیلوفر آقایی، آیلار حقی، مسعود احمدزاده، رامین پوراندرجانی، عبدالرضا سودبخش و… تمام افراد دیگری از کادر درمان که همواره در کنار مردم بوده و هستند.
متن کامل یادداشت:
https://news.gooya.com/2026/09/post-113182.php
بابک خطی، پزشک و متخصص کودکان، با اشاره به بحران دارو و افزایش هزینههای درمان گفت نبود دارو و رها شدن درمان میتواند عوارض و مرگومیر ناشی از بیماریها را افزایش دهد و خانوادهها را به سمت بازار سیاه و داروهایی با اصالت نامشخص سوق دهد.
او با اشاره به افزایش قیمت و کمبود شیرخشک گفت تغذیه ناکافی کودکان در دو سال نخست زندگی میتواند بر رشد مغزی آنها اثر بگذارد و نبود برخی شیرخشکهای دارویی «بازی با جان» کودکانی است که به آنها نیاز دارند.
افزایش موارد کووید و انفلوانزا
در گفتگو با صدای آمریکا
-مردم نگران اپیدمی و پاندمی نباشند
-این سطح هوشیار اعلام شده برای آمادگی وزارت بهداشت است.
-ماهیت انفلوانزا و کووید مدام در حال تغییر است و سویههای جدید به خاطر این خاصیت است.
-هرچند واکسن انفلوانزا بر اساس بیانیه کمیته جهانی واکسیناسیون در همه سنین توصیه میشود اما دریافت آن در گروههای خطر* دارای بیماری مزمن، زنان باردار، کودکان( ۶ تا ۶۰ ماه)،سالمندان (بالای ۶۵سال) و کادر درمان الزامی است.
-ویتامین دی ۵۰ هزار میلیگرم اول هرماه -دوز برگسالان-باعث تامین میزان مناسب این ماده و تقویت سیستم ایمنی است
*گروههای خطر
🖊 بیماریهای تنفسی: مانند آسم مزمن، برونشیت مزمن و انسداد ریوی
🖊بیماریهای قلبی و عروقی: مانند نارسایی قلب و فشارخون بالا
🖊بیماریهای متابولیک: به ویژه دیابت (قند خون کنترلنشده)
🖊بیماریهای کلیوی و کبدی: نارسایی مزمن کلیه یا کبد
🖊نقص سیستم ایمنی: مبتلایان به ایدز (HIV)، سرطانها و افرادی که داروهای تضعیفکننده ایمنی یا شیمیدرمانی مصرف میکنند
🖊اختلالات خونی و عصبی مزمن
🖊چاقی مفرط: افراد با شاخص توده بدنی بالای ۴۰
آزار جنسی و قتل یک زن جوان؛ بررسی ریشهها و دلایل «زنکشی» در ایران در گفتوگو با جیران مقدم
@FarsiVOA
مخاطبان ایراناینترنشنال با ارسال ویدیوهایی، از افزایش شدید قیمتها، کمبود برخی کالاها و اقلام ضروری، از جمله دارو، و همچنین پوشش ناکافی خدمات بیمه گلایه کردهاند. آنها میگویند فشار فزاینده هزینههای زندگی و حمایت محدود شرکتهای بیمه، تامین نیازهای روزمره و خدمات درمانی را برای بسیاری از خانوادهها دشوار کرده است.
گفتوگو با بابک خطی، پزشک و متخصص کودکان
@iranintltv
بازگشتهای سفارشی؛ پروژه عادیسازی سرکوب و معامله بر سر حق شهروندی
بابک خطی
گمانهزنیها و زمینهسازیها برای بازگشت چهرههای فرهنگی و هنری خارج از کشور (از جمله سناریوی مربوط به محسن نامجو) را نباید یک تصمیم ساده فردی دانست، بلکه علتیابی آن نشاندهنده یک استراتژی پیچیده امنیتی-رسانهای است.
ابتدا باید تاکید گردد که حق بازگشت به وطن، یک حق اولیه، غیرقابل سلب و ذاتی برای هر شهروند ایرانی است؛ اما هنگامی که حاکمیت این حق طبیعی را به یک «'متیاز قطرهچکانی و سفارشی" و تابع چراغسبز نهادهای امنیتی تبدیل میکند، آن را از جایگاه طبیعی آن تهی ساخته و به یک پروژه سیاسی هدفمند بدل مینماید.
دستگاه تبلیغاتی-امنیتی از مهندسی این بازگشتها سه هدف اصلی را دنبال میکند:
۱. عادیسازی شرایط: ارائه نمایشی کاذب از ثبات، توازن و توسل به مدارا پس از موجهای اعتراضی.
۲. تخریب مفهوم "مقاومت فرهنگی": از طریق بیمعنا جلوه دادن تبعید هنرمندان و تبدیل دروغین آن به انتخابی شخصی که نهایتا هم قابل مصالحه است
۳. انحراف افکار عمومی:
ایجاد قطبیسازی و سرگرم کردن جامعه مدنی به نزاعهای فردمحور برای غفلت از بحرانهای ساختاری.
نقطه اوج نقد این پروژه، در تناقض آشکار رفتار حاکمیت نهفته است: در حالی که سیستم برای برخی چهرههای خارج از کشور جهت بازگشت چراغ سبز نشان داده نمایش رواداری اجرا میکند، همزمان در داخل کشور مجلس به بهانه "مقابله با نفوذ" در حال تصویب طرحهای سختگیرانه برای نابودی ته مانده آزادیهای مدنی است و همزمان دهها هنرمند مستقل داخلی با احکام سنگین زندان، شلاق و ممنوعالکاری مواجه هستند.
در نهایت، این پروندهها حاصل یک استیصال دوطرفه است؛ استیصال سیستمی که برای کسب مشروعیت به چهرههای سابقاً معترض متوسل میشود و استیصال فردی که به هر دلیلی- ایان عمر حرفهای توامان با سیاسی نبودن یا انزوای اخلاقی یا ...- تن به این بازی میدهد.
چرا که اگر حقی وجود دارد مربوط به همه ایرانیان است و تبدیل کردن یک حق طبیعی به یک امتیاز ویژه برای خواص، توسط حکومت بدون شک به معنی اجرای یک بازی امنیتی برای مشروعیت بخشی به خود است و هرکس هم، از هنرمند گرفته تا فعال سیاسی- اجتماعی و ....که قصد به ورود به این چرخه را میگیرد، باید این تصمیم را با چشمان کاملا باز و آگاهی از اینکه دارد در پازل مشروعیت بخشی به حکومت نقش بازی میکند، بگیرد.همان حکومتی که هزاران نفر از بهترین فرزندان این مرز و بوم را به خاطر اعتراضی ساده و مدنی کشتار نموده، سرنوشت و آینده یک ملت را برای توهمات هستهای موشکی و نیایتی خود، به گروگان گرفته، آنان را در بدترین شرایط اختناق سیاسی و تنگنای اقتصادی اسیر کرده است و در رفتار روزمره خود هیچ نشانی از رواداری و تغییر رفتار بروز نمیدهد. البته بر این نیز باید تاکید شود که جامعه آگاه ایران از حالت توجه به افراد به صرف نام آنها عبور کرده اکنون به عملکرد افراد اولویت میدهد. وانگهی جامعه آنقدر سواد رسانهای و آگاهی دارد که این بازگشتهای مهندسیشده را بتواند واقعیت سرکوب در داخل را در ذهن او پاک کند. متن کامل یادداشت https://news.gooya.com/2026/08/post-112702.php
- افزودن متانول به بنزین چه خطراتی برای سلامتی شهروندان ایرانی دارد؟
-حکومت جمهوری اسلامی چرا دست به چنین اقداماتی میزند؟
در گفتگو با ایران اینترنشنال
موج جدید اعدام و احکام سنگین؛ انتقام جمهوری از مردم به جان آمده ایران
جیران مقدم در گفتگو با صدای آمریکا
شیوع مننژیت در زندان هشتگرد اصفهان
مننژیت یک اورژانس تمام عیار پزشکی است.
-درمان دقیق و تخصصی مبتلایان -پروفیلاکسی دارویی زندانیان به همراه
واکسیناسیون
-دادن مرخصی موقت به زندانیان سالم و -دادن گزارشهای شفاف
قدمهای اولیه برای عبور از این بحران است و هرگونه کم کاری در این مسیر، مصداق شراکت در یک جنایت انسانی به شمار میرود.
بابک خطی در گفتگو با ایران اینترنشنال
قتل زنان ربطی به ناموس، آبرو و عزت خانواده ندارد، بلکه محصول فرهنگ زن ستیز و حکومتیست که مرد سالاری را با قانون هایش مشروع و نهادینه کرده است. گفتگوی جیران مقدم با سیما بهاری در برنامه ی گفتگو ادر کانال جدید
قتل زنان ربطی به ناموس، آبرو و عزت خانواده ندارد، بلکه محصول فرهنگ زن ستیز و حکومتیست که مرد سالاری را با قانون هایش مشروع و نهادینه کرده است. گفتگوی جیران مقدم با سیما بهاری در برنامه ی گفتگو ادر کانال جدید
در برنامه ی گفتگو با سیما بهاری در باره ی موانع پیدا و پنهان زنان برای کار و خشونت جنسی و جنسیتی در محل کار صحبت کردیم.
صحبتهای جیران مقدم در برنامه ی تیتر اول در مورد گروگانگیری معیشتی و اینکه چطور حکومت حقوق اولیه ی انسانها رو منوط به اطاعت میکنه
رژیم آینده و معیشت مردم را به گروگان گرفته تا آنان را به اطاعت وادار کند. مصاحبه ی جیران مقدم با ایران اینترنشنال
Repost from قوانین صنفی پزشکان(هموطنان سپهرِبابا)
نامهایی که دیگر در میان ما نیستند؛
نامهایی از جامعه پزشکی که هرکدام، جایی از این چند سال تلخ جا ماندند؛
در خیابان، در جنگ، در بیمارستان، در دستیاری، یا در نبردی خاموش با ج ا:
رامین پور اندرجانی
پریسا بهمنی
مسعود احمدزاده
آیلار حقی
آزاد حسینپوری
آیدا رستمی
ابراهیم ریگی
پدرام ارغا
سجاد کیانی
زهرا عیدینژاد
مسعود داوودی
آیدا حیدری
مهسا دزفولیان کرمانشاهی
علی قانعیفرد
سیامک بهروان
پگاه طلاییزاده
پرستو بخشی
سمیرا آلسعیدی
زهرا ملکی قربانی
فاطمه (نیلوفر) نجاتی
اکرم شیری
یاسمن شیرانی
حسن محمدی
مائده دهاقین
سمیرا کریمینژاد
کتایون میرفخرایی
علیرضا پورسعیدقاضی
عبدالله اصلعلوان
محمد مهرابی
محمدرضا عباسی
علی آریا
زهره رسولی
مرضیه عسگری
و میان تمام این نامها،
دلم برای دو نفر واقعاً تنگ است:
دکتر امین عبدیراد
دکتر ایمان نوابی
و این، همهی نامها نیست.
اسمها آنقدر زیادند که شاید نوشتن تکتکشان وقت ببرد؛
اما پشت هر اسم، یک زندگی بود، یک خانواده، یک صندلی خالی و آدمهایی که هنوز دلتنگاند.
شاید نتوان همهی نامها را یکجا نوشت؛
اما نباید گذاشت هیچکدامشان از حافظهی ما پاک شوند.
در آستانه روز پزشک
-بررسی علت صندلیهای خالی رزیدنتی در رشتههای پایه و حیاتی
-دوره دستیاری یا کابوس وحشت مالی و کاری
-افزایش ظرفیت پزشکی؛ کلیدواژهای برمبنای یک دروغ بزرگ
-بیمههایی که از تقابل پزشکان و بیماران گردن کلفت میکنند.
پزشکانی که به سمت مهاجرت هل داده میشوند
-و چه باید کردی که همه دلسوزان تاکید دارند اما دستی برای اجرا و گوشی برای شنیدن آن نیست؟
دکتر بابک خطی با کوروش آلادین
روز پزشک را به همه همکاران گرانقدرم تبریک عرض میکنم.
به امید روزی که روزی که سایه مسوولین ناکارآمد، فاسد و نادان از سر نظام سلامت پاک شود و همهی ما در کنار هم به مردم خدمت کنیم.
