3 510
Suscriptores
-224 horas
-117 días
-6030 días
Archivo de publicaciones
3 509
من شب های عاشقی را،
بلند و طولانی دوست دارم.
و بوسه ها را، شیرین و سرخ...
شمرده و دانه دانه، شبیه انار...
پس قرارمان باشد شب یلدا...
می خواهم کمی بیشتر دوستت داشته باشم...
@gitmit
3 509
یلدا می رسد تا با نفس های زمستانی و سردش،
آدم ها را برای گرم شدن به هم نزدیک کند،
که کینه ها را بشوید و دل ها را صاف تر از همیشه کند
و چه می چسبد نوشیدنِ یک استکان چایِ داغ،
در شبی سرد و برفی،
وقتی عزیزترین های زندگیات کنارت نشسته اند،
و با تماشا و همصحبتی شان، عشق می کنی...
وقتی با یک دقیقه زمانِ اضافه،
یک عمر خاطرهی خوب برای روزهای دلگیری ات پس انداز می کنی
و هر کجا که تنها و بی پناه شدی،
یادت می افتد تو کسانی را داری،
که به اندازه ی تمامِ دانه های برف برایت آرزوهای خوب دارند،
و دلگرم می شوی به حمایتِ آنهایی که دورند،
و از هرچه نزدیک است، به تو نزدیک تر...
یلدا یعنی؛ آدم ها برای سلامتِ نفس و جانشان،
و برای زنده ماندن؛ "عشق" می خواهند،
و شاید ناب ترین حالتِ عاشقی،
از سمتِ کسانی باشد که کنارشان قد کشیده ای،
و جزءِ لاینفکِ بهترین خاطراتِ تواند...
همان ها که با گرمیِ حضورشان،
جهان را جای بهتری می کنند برای زیستن...
یلدا یعنی؛ قدرِ با هم بودن ها را بدانیم،
که بیشتر کنارِ هم باشیم،
که حواسمان به ناب ترین های زندگیمان باشد !
ای کاش هیچ خانه ای خالی از عشق نباشد
و آدم های خوب، هرکجا که هستند و هرکجا که می روند؛
شاد و خوشبخت باشند...
که شاد بودن، حقِ هر آدمی،
و گرم ماندن، حقِ هر خانه ای ست...
#یلداتون_به_گرمی_تابستون🍉
3 509
دقیقه آخر،
پاییز، تقویم را معطل میکند
شاید برگردی...
یلدا مگر همین نیست...؟!
@gitmit
3 509
.
بوی یلدا را میشنوی؟
انتهای خیابان آذر،
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان،
قراری طولانی به بلندای یک شب،
شب عشقْ بازیِ برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده عزم رفتن دارد،
آسمان بغض میکند، میبارد...
خدا هم میداند که عروس فصلها،
چقدر دوست داشتنیست...
دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد،
آخرین نگاه بارانیاش را،
به درختان عریان میدوزد...
دستی تکان میدهد،
قدمی برمیدارد سنگین و سرد،
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز،
و تمام میشود پاییز...
ای زيباترين روزهای عاشقی،
رفتنت به خیر...
سفرت بی خطر...
#یلداتون_پیشاپیش_مبارک❤️🦋❄️
@gitmit
3 509
دلبر و دلدار، با یه روسریه گلدار،
به سینی چایی و یه کاسه پرِ انار
داره دلمو میبره یار...
#یلداتون_به_گرمی_آغوش_یار ❤️😍
@gitmit
3 509
.
در انتهای کوچه آذر دختریست به نام یلدا
با موهای بلند و مشکی،
پوستی سفید و گونه های سرخ مثل انار...
دختری که منتظر است کسی بیاید و با عشق، دقایق منجمدش را گرم کند.
آواز با هم بودن را در گوش هایش زمزمه کند
و با دیدار های کوتاه دوست داشتن های ته نشین شده اش را تکان دهد.
کسی که برای حال آشفته اش،حافظ بخواند
و برای نگاه های زمستانی اش، ساز گرما بزند...
سال هاست که همه، دقیقه آخرِ انتظارِ یلدا را جشن می گیرند
اما هیچ کس نمیداند که او، تنها برای دیدن معشوقی انتظار میکشد
که رسیدن به آن،امیدی محال است...
زمستانِ سرد، مقصد یلدایی بود،
که با هزاران آرزو برای دیدار با تنها یارِ پنهانی اش،
“بهار”جاده طولانی پاییز را پیموده بود...
@gitmit
3 509
یلدا،
دختر گیسو طلای زمستان،
دردانه ی مه رویِ سرما،
پیراهن ابریشمی بر تن،
با گونه های اَناری
نجوا کنان و پای کوبان رسیده است،
دلتنگی هایم را به باد داده ام...
خرامان خرامان با یلدا،
عشوه گری خواهم کرد...
@gitmit
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
