3 502
Suscriptores
-124 horas
-137 días
-6830 días
Archivo de publicaciones
3 501
.
هوای اردیبهشت،
عجیب برای دوست داشتنت عالیست
باید مراقب بود
چشمهای تو غزلی عاشقانه است،
که هر دَم دل میرُباید
اردیبهشت است و عشق دوباره جان میگیرد
تو خودت اینها را نمیدانی...
بادها میرقصند و رقص کنان،
عطر موهایت را میافشانند
کوچهها قدمهایت را لحظه شماری میکنند
تو خودت اینها را نمیدانی...
قدم میزنی و درختان شکوفه میدهند
بوی خوش گلهای بهار نارنج سرمستانه،
فضای کوچه خیابانها را پر میکند
تو خودت اینها را نمیدانی...
زادهی اردیبهشت هستی،
و خدا سرشت تو را با عشق درآمیخته
میآیی و بوی بهشت را با خودت به همراه میآوری
اینجا در حوالی تو و چشمهایت،
بهشت خودش را نمایان کرده...
@gitmit
3 501
میچَسبد در این بَهار
کنارِ این شُکوفه ها
کنارِ باران هایِ بی قرار و ناگهانی اش
یِک فنجان چایِ "بَهار نارِنج"
که کنارَش آدمی
از جِنس عطرِ اُردیبِهشت نشسته باشد...
@gitmit
3 501
.
من میشناسم زنهایی رو که با انتظار خو گرفتن...
که تمام عمرشون چشم به راهن،
و گاهی حتی فراموش میکنن چشم به راه کی؟!
زنهایی که تو اوج خواستن از داشتن منع شدن،
و تا همیشه یه داغی مونده روی دلهاشون...
زنهایی که روزی لبریز عشقی بودن
که هرگز نتونستن به زبون بیارن و حالا،
تنها بغضی و نم ِگوشه چشمی ازش به یادگار دارن...
زنهایی که از زندگی چیزی جز سر به زیری
و خانوم بودن برای اطرافیانشون نفهمیدن
و شیطنتها و دخترونگیهاشون تو اوج جوونی پیر شدن...
من میشناسم زنهایی رو که تو چشماشون دنیا دنیا حرف دارن
اما وقتی نگاهت میکنن لبخندی سرد تحویلت میدن
و تو تا عمق وجودت میلرزه از روحی که،
درونشون ذره ذره مُرده...
زنهایی که همیشه نگاه منتظرشون خیرهس،
به دور دستی که شاید سالها پیشه...
همون سالهایی که دل و عشق و جوونیشون رو جا گذاشتن...
@gitmit
3 501
در وجود من
هزاران زن زندگی میکند
یکی شعر میگوید
یکی روزنامه میخواند
یکی غذا میپزد
یکی موهایش را میبافد
یکی دموکرات است
آن دیگری دیکتاتور
اما
زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند
او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست...
@gitmit
3 501
این بود اینهمه قسم
به این به اون
من که یادمه
نشون به این نشون
گفتی من ال میکنم بل میکنم...
@gitmit
3 501
.
آدمیزادکمحافظه ست
یادش میرود باید با خودش مدارا کند،
گاهی نباید با خودش سختگیر باشد...
هی گیر بدهد به خودش، به دور و برش،
نباید سر خودش داد بزند، خودش را بازخواست کند
هی هی انگشت کند توی چشم و چال خودش،
چشم و چال گذشتهاش...
آدم اگر آدم است باید حواسش به خودش باشد
با خودش مهربان باشد، با خودش دوست باشد،
باید گاهی پیشانی خودش را ببوسد...
لُپ خودش را بکشد، بزند قد خودش،
خودش را ببخشد، با خودش آشتی کند.
@gitmit
3 501
یک بار هم این دوستت دارم لعنتی را،
به کسی نه، به خود خودت بگو....
خودت برای خودت ناز کن.
خندیدی به خودت بگو ای جان...
لذت ببر از تمام روزهای خلوتت...
از کنج همیشگی با شانه به مو زدن های بی قرار، بی ملاقات.
با پای پنجره آمدن و "چشم به راه نبودن"
آری با همین ها شاد شو....
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
