Echoes
Ir al canal en Telegram
1 082
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-1530 días
Archivo de publicaciones
1 082
چه فکر میکنی؟
که بادبان شکسته زورق
به گل نشستهایست زندگی؟
در این خراب ریخته که
رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بستهایست زندگی
هوا بد است تو با کدام باد میروی؟
چه ابر تیرهای گرفته سینه تو را؟
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمیشود
جهان چو آبگینه شکستهایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت
چنان نشسته کوه
در کمین درههای این غروب تنگ
که راه بسته، راه بسته مینمایدت
زمان بیکرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمیست این درنگ درد و رنج
بسان رود که در نشیب دره
سر به سنگ میزند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش ...
#هوشنگ_ابتهاج
@e_choes
1 082
برای تو و خويش چشمانی آرزو میكنم،
كه چراغها و نشانهها را در ظلماتمان ببيند.
گوشی كه،
صداها و شناسهها را در بیهوشیمان بشنود.
برای تو و خويش روحی كه اين همه را در خود گيرد و بپذيرد
و زبانی كه در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بيرون كشد .
و بگذارد از آن چيزها كه در بندمان كشيده
سخن بگوييم
#مارگوت_بيكل
برگردان: #احمد_شاملو و #محمد_زرين_بال
@e_choes
1 082
من همواره تنهایی را ستوده ام. اما به راستی،تنهایی قابل ستایش است؟جواب بنده یک کلمه است:"خیر". اگر "خیر"،پس چرا همواره آن را ستوده ام؟ به زعم بنده،هیچ چیز بدتر از "در جمع بودن" نیست. بالاَخص جمعی که به احتمال 95 درصد از مردم عوام تشکیل شده است با بحث های سطحی و آبَکی،شوخی های تهوُع آور،غیبت کردن های مضحِک و ... از این روست که ناچار می شوم تنهایی را به نسبت "در جمع بودن" بستایم. اما سوای مشکلات فلسفی ام،بی خوابی هایم،مرگ اندیشی و سردرد های عصبی ام، "تنهایی" روحیه ام را بدتر کرده و می کند. هر زمان قصد آن می کنم که مقداری از تنهایی خود را کاهش دهم(حداقل به وسیله ی هم صحبتی با یک نفر)،در می یابم که همان تنهایی بهتر از هم صحبتی با فردی جدید است. البته نه هر فردی،بلکه فردی که در دنیایی دیگر،سِیر می کند. با آرزوها و خواست های مضحک و تهوع آور بشری؛با سطح فکری بسیار محدود! در دنیای واقعی،تاکنون با چنین کسانی برخورد داشته ام. به محض آن که چند دقیقه با آنها هم صحبت شوم،تو خالی بودن شخصیت و ذهنشان را درک می کنم و سریعاً ترکِشان می کنم.
#فرانتس_کافکا
@e_choes
1 082
از دو دلتنگی که مثل دو آیینه، روبروی هم قرارگرفته بودند پریشان شده بود. حس زیبای غیرحقیقی بودن را از دست داد و عاقبت به همه آنها سفارش کرد که آنجا را ترک کنند و تمام چیزهایی که درباره جهان و قلب بشری به آنها آموخته بود، از یاد ببرند و در هر جا هستند، همیشه به خاطر داشته باشند که گذشته دروغی بیش نیست و خاطره بازگشتی ندارد و هر بهاری که میگذرد دیگر برنمیگردد و حتی شدیدترین و دیوانه کنندهترین عشقها نیز حقیقتی ناپایدار است.
صد سال تنهایي
#گابریل_گارسیا_مارکز
@e_choes
1 082
از پنجره
غروب را به دیوار کودکیام تماشا میکنم
بیهوده بود، بیهوده بود
این دیوار، روی درهای باغ سبز فرو ریخت
زنجیر طلایی بازیها و دریچه روشن قصهها زیر این آوار رفت
آن طرف، سیاهی من پیداست:
روی بام گنبدی کاهگلی ایستادهام
شبیه غمی
و نگاهم را در بخار غروب ریختهام
روی این پله ها غمی، تنها، نشست
در این دهلیزها انتظاری سرگردان بود
من دیرین روی این شبکه های سبز سفالی خاموش شد ...
#سهراب_سپهری
@e_choes
1 082
به حریم امن سایههایم میگریختم، به دامان کسی که نمیتوانست زندگی کند و نه از دیدن زندگی دیگران رنج میبرد. میگویم زندگی کردن بیآنکه معنا و مفهومش را بدانم. من سعی کردم زندگی کنم، بیآنکه بدانم برای چه سعی میکنم. در نهایت شاید بیآنکه خودم بدانم زندگی نیز کرده باشم. نمیدانم چرا در مورد این مسائل حرف میزنم. آه، بله، برای تسکین ملال و دلزدگی.
#ساموئل_بکت
مالون می میرد
@e_choes
1 082
یادگار هم مال من نیست !
یادگار مال کسانی است که ملک و علاقه دارند. زندگیشان مایه داشته. از عشق بازی تو مهتاب، از باران بهاری کیف میبرند، بچگی خودشان را به یاد میآرند. اما مهتاب چشم مرا میزنه و یا بیخوابی به سرم میاندازه. یادگار هم از روی دوشهام سُر میخوره و به زمین میافته. یکه و تنها. چه بهتر ...
فردا
#صادق_هدایت
@e_choes
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
