es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

Book_tips

Book_tips

Ir al canal en Telegram

ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram Book_tips

El canal Book_tips (@book_tips) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 22 118 suscriptores, ocupando la posición 1 569 en la categoría Libros y el puesto 15 800 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 22 118 suscriptores.

Según los últimos datos del 22 octubre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 182, y en las últimas 24 horas de 63, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 3.84%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 2.00% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 849 visualizaciones. En el primer día suele acumular 442 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 17.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“ارتباط با ادمین: @Zarnegar503 ❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️ 26, March, 2016”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 23 octubre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

22 118
Suscriptores
+6324 horas
+607 días
+18230 días
Archivo de publicaciones
Book_tips
22 106
🍃🌺🍃 #ورطه(۲۲) میترا رفت و من را در فکر دور و درازی فرو برد. حرص و طمع لجام گسیخته یک زندگی را در معرض نابودی قرار داده بود و کیان یک خانواده در ورطه فنا گرفتار آمده بود. زنگ زدم به موکل، موضوع را گفتم. زیربار نمی‌رفت؛ "دروغ میگه. نیگا به ناله‌هاش نکنید، اشک تمساح می‌ریزه. برای رد گم کردن این حرف‌ها را می‌زنه". مجبور بودم که قانعش کنم: "ببینید خانم! از مذاکره هیچ وقت ضرر نمی‌کنید. این همه از دور به هم بد و بیراه گفتید، حالا تو روی هم فحش بدید ولی حرف هم را گوش کنید، شاید به راه حلی برسیم". سکوت کرد. گفتم که قرار جلسه را برای دو روز دیگر  می‌گذارم. باز هم سکوت کرد و این نشانه رضا بود. به میترا زنگ زدم که روز جلسه، دخترش را هم بیاورد. رویا در این کشمکش صاحب حق بود و نظر و حضورش لازم بود. دو روز بعد هر سه نفر آمدند دفتر. موکل زودتر آمد که بگوید: "گول حرف‌هاش را نخورید، مار هفت خط است" و من فقط سری تکان دادم تا نه نفی کرده باشم و نه قبول. فقط رویا بود که با موکل خوش‌وبشی کرد، مادرش سرسنگین نشان می‌داد. جو جلسه سرد و ساکن بود. باید به آن پایان می‌دادم: "شاید نیاز نباشد که ما وقت و انرژی خودمان را در دادگاه تلف کنیم. ما همه عقل داریم و خدا را شکر در این جمع صغیر و سفیه  نداریم و می‌توانیم مشکل را با قدری گذشت و انعطاف حل کنیم". موکل مجال نداد: "همه عقل داریم ولی آغشته به حرص و طمع...". صورت میترا برافروخته شد. چیزی نگفت ولی پیکان حمله را متوجه خود می‌دید. گفتم: "اینطور که معلومه وضعیت مالی خانواده برخلاف ظاهرش خوب نیست و باید همگی در مقابل طلبکاران و به‌ خصوص بانک‌ها و نزول‌خواران متحد باشید". موکل یکباره به خروش آمد: "پدرم همه چی داشت؛ از مال دنیا بی‌نیاز بود. چرا وضعش این طوری شد؟ چرا به فلاکت افتاد؟ ما از وضع او در این سال‌ها هیچ خبری نداشتیم. مدت‌ها بود از او دور بودیم. او دیگه برای ما یک شبح بود؛ یک اسم. چرا به اون حال زار افتاد که باید مثل آدم مفلس با ماها  رفتار بشه؟" میترا تحمل نکرد؛ تند و تیز وارد شد: "همون حرص و طمع که گفتی بدبختش کرد. به جای این که گوشه و کنایه بزنی، چشمات را باز کن، خودت را به ندانی نزن و اینقدر هم ننه‌ غریبم بازی در نیار. اگه ما الان تو این اتاق هستیم و داریم تو سر و کله هم می‌زنیم تقصیر هیچ کدوم ما نیست. مقصر اونیه که الان تو خاک سرد خوابیده. تو را خدا جوری حرف نزن که انگار من پدرتون را از راه بدر کردم و از شما گرفتم، دزدیدم، نه جانم اون...". مجادله داشت بالا می‌گرفت و من عمدا دخالت نمی‌کردم تا قدری آتش درون این دو زن با گفتن حرف‌هایی که در سینه انباشته و پنهان کرده بودند، سرد شود. موکل روی صندلی جابجا شد و با صدای بلندتر گفت: "من نمیگم که بابا خوب و بی‌عیب و نقص بود. اون خیلی عیب و ایراد تو زندگیش بود، به خصوص تو کار و کسب و روش پول درآوردنش...". قدری مکث کرد. نمی‌دانم شاید دنبال لغت یا جمله مناسب می‌گشت: "اون یک دفعه گُم شد، ناپدید شد. چی شد؟ چه بلایی سرش اومد؟ چه بلایی سر ما اومد؟ سر اون زن  بیچاره آبروداری که نمی‌دونست جواب در و همسایه را چی بده، جواب فاميل را چی بده، به  بچه‌هاش چی بگه...". میترا نیم‌خیز شد، درست مثل پلنگی که قصد جهیدن بر روی شکار را داسته باشد. پیدا بود که به شدت عصبانی است: "ببین مریم! ما نیومدیم اینجا برای نبش قبر کارهایی که شده. شما هی بابام بابام نکن. کسی محمود را مجبور نکرده بود که بیاد دوباره ازدواج کنه. اون خودش تصمیم گرفت. اینو تو گوشت کن و قبول داشته باش که من خودمو بهش تحمیل نکردم. می‌دونی چقدر رفت و اومد تا من بله گفتم. چرا تقصیرا رو می‌اندازی گردن من. این همه وقت داشتی. خوب بود این حرفا رو به بابات می‌گفتی...". موکل که عصبی و آشفته شده بود، هیجان‌زده و با صدایی لرزان گفت: "تو هم بی‌تقصیر نبودی و نیستی. کلنگ را تو دادی دست اون آدم بی‌مسئوليت تا سقف خانه ما را خراب کرد...". نگاهم افتاد به رویا که مغموم و متحیر به این جنگ زنانه می‌نگریست. دلم برایش سوخت. او گناهی نداشت و به خاطر او هم که شده بود باید به آن جَروبحث بی‌پایان که بر التهاب آن مدام افزوده می‌شد پایان دهم. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان #نشر_سایه_سخن @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
🍃🌺🍃 سوره لقمان آیه 16 : يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ترجمه : پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگی یا در (گوشه‌ای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می‌آورد؛ خداوند دقیق و آگاه است! #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
22 106
Zeki-Muren-Simdi-Uzaklardasin.mp32.97 MB

Book_tips
22 106
4_5837035734095105532.mp33.01 MB

Book_tips
22 106
ویژگی افراد درونگرا: _درونگراها به زمان زیادی برای خودشان نیاز دارند _معاشرت زیاد آنها را خسته می‌کند _عملکرد آنها به تنهایی بهتر است _از کشمکش بیزار هستند _در انتخاب نقش و شغل بسیار محتاط عمل می‌کنند _آنها زمان زیادی را صرف تفکر می‌کنند _درونگراها حلقه دوستان نزدیک را خود را دارند _درونگراها به افراد اطراف خود بسیار دقت می‌کنند _درونگراها نوشتن را به صحبت کردن ترجیح می‌دهند _آنها افرادی احساساتی هستند ‌ @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
کافکا : بیرون چه می‌بینی؟ + از پنجره‌ی پشت سرش به بیرون نگاه می‌کنم درخت‌ها، آسمان و قدری ابر را می‌بینم، و چند پرنده روی شاخه‌های درخت کافکا : هیچ چیز غیر عادی نیست، درسته؟ + درست است. کافکا : ولی اگر می‌دانستی فردا صبح دیگر نمی‌توانی اینها را ببینی، همه چیز ناگهان در نظرت جلوه می‌کرد و ارزشمند می‌شد، نه؟ کافکا درکرانه @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
🍃🌺🍃 #ورطه (۲۱) از آن مذاکره نتیجه‌ای حاصل نشد. به موکل تلفن زدم و سربسته گفتم که ملاقات با میترا بی‌فایده بوده است. موکل گفت: "می‌دانستم که این زن همه چیز را برای خودش می‌خواهد. آدم آب زیر کاهیه؛ همین که از روحیه او آگاه شدید خوب شد". کارشناس دادگاه کار خود را شروع کرد و جلساتی با ما و طرف مقابل ترتیب داد. وضعیت مالی پدر موکل به ظاهر خیلی خوب بود؛ کارخانه، املاک جورواجور در تهران و دیگر شهرستان‌ها و حتی یک مزرعه بزرگ در جویبار گیلان نشان از توانایی مالی خوب او داشت. پس برای چه آنقدر همسرش حریصانه در پی چنگ انداختن بر خانه موروثی و محل سکنای دیگر فرزندان شوهرش بود؟ میترا دوباره زنگ زد و خواست که بروم برای مذاکره دیگر؛ قبول نکردم. بهانه آوردم که سرم بسیار شلوغ است و از او خواستم که به دفترم بیاید. فکر نمی‌کردم که بیاید ولی آمد؛ شبی که هرم گرمای مردادماه امان از همه بریده بود. یکی‌-دو تا مراجعه‌کننده داشتم که زود راهشان انداختم و رفتند. برخلاف دفعه قبل زمینه‌چینی نکرد: "می‌خواهید چکار کنید؟ این کار که شما شروع کرده‌اید تیشه کشیدن روی بنای اموال محمود است". گفتم:"دعوی را که شما شروع کردید و دادخواست دادید. موکل من فقط....". نگذاشت کلامم تمام شود: "آخه این دختره چی از جون من و رویا می‌خواد. تا محمود زنده بود انگار از زیر بوته عمل اومده؛ نه بابایی، نه احترامی؛ حالا فقط مال بابا را می‌خواد؟" گفتم: "این بحث‌ها چه فایده‌ای دارد خانم؟ شما تیشه بر داشته‌اید و مریم ارّه؛چرا نگذاریم دادگاه کارش را جلو ببرد؟" جوری نگاهم کرد که فکر کردم سخن سفیهانه‌ای گفته‌ام. با تلخی گفت: "محمود تو این آخری‌‌ها خیلی چیزا را از دست داد. حماقت کرد و وارد سیاست شد. آخه یکی نیست بگه تو را چه به محافل اون جوری. مثل یه قمارباز هر چی داشت و نداشت شرط‌بندی کرد رو اسبی که تو میدون مسابقه سکندری خورد و جفت پاهاش شکست. خیلی خرج کرد. بهش گفتم که حواسشو جمع کنه. می‌گفت تو را چه به این حرفا. تو نمی‌فهمی. حاج آقا که رأی بیاره کارا همه درست میشه. فکر می‌کرد میشه راکفلر ایران. وقتی طرف رأی نیاورد ریختند سرش و پرونده‌هاش را رو کردند. محمود خیلی تخلف داشت؛ کی نداره؟ هر کی پا می‌گذاره تو زدوبند تا گردن تو لجن فرو میره. محمود می‌تونست حالا حالاها زنده باشه ولی بلند پروازی زدش زمین. مریضیاش از فکر و خیال بود. پای میز قمار سیاست و قرض کردن از نزول‌خورها همه چی را باخت، اون هم یک شبه. حالا چی برا ما گذاشته؟ یک دک‌ و‌ پوز توخالی". حرف از چی می‌زد؟ نمی‌فهمیدم. نگاه خیره و پُر استفهام مرا که دید گفت: "محمود واقعا ورشکسته شد. همون آخری‌ها هم بیچاره شده بود. خیلی چیزمون تو رهن بانک‌هاست. نیگا به اون خونه نکنید. اون هم رهن گذاشت تا مواد اولیه از چین وارد کنه. قیمت دلار بالا رفت و با چند برابر قیمت جنس آورد و محصولش مشتری نداشت. اینا رو اون دختره می‌دونه؟ اون فقط از بیرون داره نیگا می‌کنه. موریانه‌ها را نمی‌بینه. اونا همه چی را نابود کردند. گوش کنید! به اون دختره نادون بگید که کشتی میراث باباش سوراخه. آب میاد تو کشتی و همه ما غرق می‌شیم. من فقط دلم واسه رویا می‌سوزه. می‌خوام بفرستمش خارج؛ درس بخونه. برا خودش کسی بشه. نه این که فردا مجبور بشه ..." صورتش برافروخته بود. انتظار داشتم که قرار از دست بده و حتی اشک به چشمهایش بیاید ولی به خودش مسلط شد و ادامه داد: "تنها شانسی که آوردیم اینه که قیمت ملک تو این چند ساله کشیده بالا. احتمال میدم که از اون همه اموال چیزی برامون بمونه که انگشت‌نمای مردم نشیم. حالا اگه شما روی ورشکستگی محمود پافشاری کنید و کارشناسی جلو بره و وضعیت ما بَرمَلا  بشه، همه طلبکارا یک دفعه می‌ریزند سر ما و مثل گوشت قربونی تکه‌پاره‌مون می‌کنند. به اون دختره خیره سر بگید من که هیچی، اقلا به خواهرش رحم کنه". به خوب نکته‌ای اشاره کرد؛ این خانواده سرنوشت مشترکی داشتند. آن‌ها سوار بر زورق شکسته‌ای در آب‌‌های خروشان حوادث پر از تمساح‌های بلعنده و کوسه‌های آدم‌خوار جلو می‌رفتند ولی ندانسته و ناخواسته بر روی زورق شکسته سکان، بر سر و روی هم می‌کوفتند. گفتم باید با مریم گفتگو کند. صورت را دَرهَم کشید یعنی که اکراه دارد. ادامه دادم: "خانم! از مذاکره هیچ‌کس ضرر نکرده، امتحان کنید". با تردید به من نگاه کرد؛نگاهی از سر واماندگی واستیصال. گفت: "باشه، شرطش اینه که حرف از گذشته‌ها نزنه. این دختره عادت داره زود روضه مادرش رابخونه...". موافقت کرد چون چاره‌ای نداشت. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان #نشر_سایه_سخن @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
هرگز سازش نکنید.pdf62.39 MB

Book_tips
22 106
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿                           📌#یادآوری_مطالعه_گروهی چهارمین روز مطالعه 🗓 امروز نهم بهمن ماه 📕 #هرگز_سازش_نکنید  ✍ #کریس_واس  🔁  #شهلا_ثریاصفت  #تعداد_صفحات_کتاب :  ۴۳۲ (pdf) سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۸صفحه شروع: ۱۴۰۲/۱۱/۰۵ پایان: ۱۴۰۲/۱۱/۳۰ 🗒 صفحات   ۷۳ تا ۹۱ ▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️ 🎥 #فیلم_هفته #دست_نیافتنی_ها  (The Intouchables) #اولیویه_ناکاش و #اریک_تولدانو    🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊

Book_tips
22 106
🍃🌺🍃 سوره الانعام آیه 134 : إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ ۖ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ ترجمه : آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقیناً می‌آید؛ و شما نمی‌توانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و کیفر او فرار کنید)! #کلام_پروردگار @godqurantips 🤲

Book_tips
22 106
دیگر سراغ مرا از من نگیرید انگار یک غریبه درونم نشسته است یک غریبه که هیچ شباهتی با منِ گذشته ها ندارد صبور، سنگین و ساکت، قوی و غمگین شبیه شده ام به تک درختی تنها و تپه نشین تک درختی که نه از تبر می‌ترسد نه از تبرزن و نه از نجار نه حتی اندک واهمه ای از آتش دارد طوفان آدم ها را عوض می‌کند و من آدم دیگری شده ام... @book_tips

Book_tips
22 106
ما هميشه زندگى را بديهى فرض مى‌كنيم، نه؟ فكر مى‌كنيم سال‌هاى زيادى پيشِ رو داريم و براى تمام كارهايى كه قرار است در آينده انجام دهيم برنامه ريزى مى‌كنيم، به اين فكر كردم كه هر كدام از ما چه زمان زيادى را با ناراحتى تلف مى‌كنيم، كارهايى را كه نمى‌خواهيم انجام مى‌دهيم و هرگز خودمان را راضى نمى‌كنيم؛ چرا كه فكر مى كنيم براى آنكه بالاخره، كارى را كه مى‌خواهيم انجام بدهيم، وقت زيادى باقى مانده است، اما اين طور نيست، زندگى ممكن است در يك ثانيه تغيير كند، ممكن است در يك لحظه متلاشى شود و در هم بريزد و آن وقت، براى انجام دادن كارهايى كه به تاخير انداخته ايم، خيلى دير است. ديگر خيلى دير است كه بخواهيم بر اساس روياهايى كه تمام اين مدت در سر مى‌پرورانده ايم، زندگى كنيم. وقتى خاطرات دروغ می‌گویند #سى_بل_هاگ @Book_tips 🐞

Book_tips
22 106
▪️جهان، چه ساختهٔ دستی باشد و چه فرآوردهٔ ضرورت و تصادف، چیز ساده‌ای نیست. اگر منفعل باشی و سرنوشت خود را به دست رویدادها رها کنی نمی‌توانی آن را بشناسی. باید فکر کنی تا خطرها بر تو چیره نشوند. باید تخیل کنی تا حدس و گمان نابودت نکند. باید بپویی تا ناآگاهی تو را به کام نکشد. زنده خواهی ماند، خودت را خواهی شناخت، دیگران را خواهی شناخت و خواهی گذاشت تا تو را بشناسند. مرگ آرتمیو کروز کارلوس فوئنتس @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #ورطه (۲۰) "باز که شما حرف از بی‌انصافی می‌زنید. من چکار کردم؟ آن پدر همه کاری برای دخترش کرد. با پول او بود که این درس خوند و اون دو تا رفتند خارج. اگه من آدم بدی بودم نمی‌گذاشتم اون همه برای اینا خرج کنه". صدای مادر که بلند شد، دختر سگ را رها کرد و متوجه ما شد. کنار مادرش نشست و حواسش را جمع گفت‌وگوی ما کرد. سگ در باغچه بزرگ زیر شمشادها زمین را با پاهاش گود می‌کرد. شاید می‌خواست حواس صاحبش را متوجه خود کند. به رویا خیره شدم. شباهت او با موکل انکارناپذیر بود. آن پیشانی برآمده و چاله‌ای عمیق که در زنخدان هر دو پیدا بود حکایت از آن داشت که از بذری واحد روییده‌اند، تنها زمینی که از آن برآمده بودند، تفاوت داشت. چاره‌ای ندیدم که صریح‌تر سخن بگویم: "خانم! موکل من و برادرانش چشم‌ طمع به دیگر اموال پدرشان ندارند. آن‌ها فقط همان خانه پدری را می‌خواهند و دیگر هيچ. همان جایی که با مادرشان زندگی کردند و از آن خاطره‌ها دارند. بقیه از آن شما و این دخترخانم کم‌حرف". رویا لبخند زد و میترا طوری به من نگاه کرد که فکر کردم خطای بزرگی کرده‌ام. نور آفتاب به سمت غرب خانه ویلایی متمایل شده بود و برای همین میترا عینک را از چشمش برداشت. دیگر از قبض و بسط صورتش می‌توانستم به حال درونش پی ببرم. التهاب صورتش نشان از آتش درونش داشت: "این چه پیشنهادی است. مگر کیسه خلیفه است که این طور بذل و بخشش می‌کنید. می‌دانید قیمت آن خانه چقدر است؟ بیچاره محمود چه جانی کَند تا آن را ساخت و انداخت تو بغل اینا". دیگر حرفی برای گفتن نمانده بود. زن سرسختی نشان می‌داد و نفوذناپذیر می‌نمود. دیگر ماندن جایز نبود. شاید ادامه بحث به بلندتر شدن صدای میترا منجر می‌شد و آن وقت باید با دلخوری و کدورت خانه را ترک می‌گفتم. بلند شدم، دکمه کتم را بستم و گفتم: "در هرحال از این که سرتان را درد را آوردم، عذرخواهی می‌کنم و مرخص می‌شوم". میترا با تانی از جا بلند شد و دخترش هم باز رفت سراغ سگ تنبل که سربزرگش را گذارده بود روی پاهاش و چرت می‌زد. میترا لبخندی زد و گفت: "مثل بچه‌ها رفتار نکنید. چرا زود قهر می‌کنید؟ می‌تونیم موضوع را همین جا حل‌وفصل کنیم. وکیل من جوانه و تجربه شما را نداره. من یک پرونده سنگین و سخت با بانک توسعه صادرات دارم. حرف از یک بدهی سیزده  میلیارد تومنی است. وکیلم از عهده برنمی‌آد. می‌خواستم آن را به شما بسپارم. این‌طوری خیالم راحت میشه. ما می‌تونیم بعد از این با هم  کار کنیم" و باز تبسم کرد. جنس این لبخند مثل آهن‌ربا بود؛ دل رباینده و اسیر کننده. دوباره به میترا نگاه کردم. زن زیبایی بود و آنقدر مایه ملاحت در او بود که بتواند در قلب بسیاری از مردان تلاطم ایجاد کند و مفتون خود سازد. به اقتضای شغلی که داشتم با زنان گوناگونی مواجه شده بودم و البته بعضی از آن‌ها مرا به شگفتی آورده بودند؛ از کمال و گاه  جمال. از دلربایی زنانه تجربه داشتم و گاهی ذهن و دلم را مدت‌ها به خود مشغول کرده بود. نه آهن‌دل بودم و نه ربات فولادی. متوجه آن چه میترا می‌گفت بودم. پیشنهاد رشوه می‌داد؛ محترمانه و طنازانه. روی عریان پیشنهادش آن بود که شمشیری را که علیه او کشیده بودم به نیام برگردانم تا او مزد آن را با ارجاع پرونده‌ای نان و آبدارتر بدهد. من چیز دندان‌گیری نداشتم؛ نه جمالی و نه مالی. فقط کار او به من گیر بود. بی‌تردید صاحب سابق آن خانه که اینک من در آن به گپ‌ و گفت‌وگو با همسرش مشغول بودم، این گونه مسحور و اسیر روی مهوش و موی دلکش و سخن شیرین‌وش میترا شده بود. من نان و نمک آن زن را خورده و میهمان او بودم. نمی‌خواستم سخن را در دهانش بشکنم یا ژست پرهیزگاری سخنور را به خود بگیرم. از ریاکاری و تظاهر به آنچه نبودم خوشم نمی‌آمد، ولی سکوت هم کار درستی نبود. برای آنکه نرنجد با قدری طنز گفتم: "پیشنهاد شما شرافت شغلی مرا از بین می‌برد. آن طوری می‌شوم کبوتر دو برجه. کبوتری با دو صاحب؛ دوست ندارم دانه از کف دو ارباب بخورم؛ آن هم دست‌هایی که هر دو زنانه هستند". خندید که: "این حرف‌ها را بگذارید کنار. کی با چنین عقایدی به جایی رسیده؟ همش شعار، همش گنده‌گویی. شما و بچه‌هایتان باید زندگی کنید. با این فکرها و خیال‌های واهی دائم در جا خواهید زد. من باز هم می‌خواهم شما را ببینم و بیشتر حرف بزنیم". چیزی نگفتم؛ یعنی فایده‌ای از بحث کردن نمی‌یافتم. او یک زن شکل گرفته بود؛ با مرامی که به راحتی تغییر نمی‌یافت. خداحافظی کردم، برای رویا دستی بلند کردم و میترا تا دم در مرا بدرقه کرد. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان #نشر_سایه_سخن @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
«وقتی آدم آرزوهای بزرگی داشته باشه، حرف‌های بزرگی هم می‌زنه...» خیالبافی و قوه تخیل نسبتا خوب و بالایی دارم، همزادپنداری با کاراکترها، زندگی در کتاب‌ها، خیالبافی، جان بخشی به اشیا، صحبت کردن با پروانه‌ها، خوشحالی از ته دل با دیدن قاصدک ها، ناراحتی از پر پر شدن گل‌ها ...همه و همه از بچگی تا الان همراهم بوده. انقد رویاهام قشنگه و توشون خوشبختم که خدا میدونه! اما همه اینو درک نمیکنن... دنیای واقعیمو که ببینن تهش میگم دختره‌ی خل یا بی‌خیال... آه بلند... اما من خیلی خوشبختم که آنه تو این دنیا بود که منو نشون بده همونطوری که هستم... @book_tips

Book_tips
22 106
امروز كارى بكن، كه بخاطرش، خودت در آينده از خودت تشكر كنى ... @book_tips 🐞
امروز كارى بكن، كه بخاطرش، خودت در آينده از خودت تشكر كنى ... @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
بهتر است که هرگز تمامی روحت را برای یک مرد که چیزی از عشق نمی‌داند عریان نکنی تحمل تجاوز به روح از هضم تجاوز به جسم صدها براب
بهتر است که هرگز تمامی روحت را برای یک مرد که چیزی از عشق نمی‌داند عریان نکنی تحمل تجاوز به روح از هضم تجاوز به جسم صدها برابر بدتر است. #فرانتس_کافکا @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
🍃🌺🍃 #داستان_کوتاه #ورطه (۱۹) چکار داشت؟ این‌گونه تلفن‌ها به وکیل طرف مقابل مرسوم نیست: "درخدمت هستم خانم؛ بفرمایید". - "باید شما را ببینم. حرف‌هایی است که باید رو در رو بزنم". گفتم: "امروز دفتر هستم از ساعت ..." - "شما سرتان در دفتر شلوغ است، نمی‌توانید تمرکز کنید. بیایید منزل ما. رویا هم هست. آنجا راحت‌تر می‌توانیم حرف بزنیم". رفتن وکیل به منزل طرف دعوی متعارف و  پسندیده نبود؛ به ویژه آن‌که مخاطب زنی بیوه بود. رد نکردم، چون شاید می‌شد با مذاکره راه مفری برای دعوی پیدا کرد. گفتم که تماس خواهم گرفت. باید موکل را در جریان می‌گذاشتم. زنگ زدم به موکل و درخواست میترا را بیان کردم. پرسید: "می‌خواهید چکار کنید؟ می‌روید؟ زن مکار و حرف‌زنیه. مواظب باشید. ایرادی هم ندارد. ببینیم چه می‌گوید". دنبال همین جمله  آخری می‌گشتم. مجوز که صادر شد، فردای آن روز در یک عصر گرم تابستانی در حیاط بزرگ خانه میترا به باغچه بزرگ و زیبای خانه می‌نگریستم، در کنار استخری پر آب که پیرامون آن را درختان سرو زینتی و کاج‌های برافراشته احاطه کرده بود. هوا گرم بود  و زجرآور ولی سایه درختان و نشاط آب تا حدی از زمختی هوا کم کرده بود. میترا با روی باز استقبال کرد. دخترش هم بود ولی بیشتر سرش گرم بود به سر به سر گذاشتن با سگی بد قیافه از نژاد بولداگ. سگ تنبل به من که غریبه آن جمع بودم خیره شده بود. مستخدمه شربتی خنک  آورد که تا حدی از فشار گرما کاسته شود. زیاد ماندن را جایز نمی‌دانستم، بنابراین زود پرده‌های حاشیه‌ها را به کناری زدم: "باید مشکل را حل کرد خانم و حتما اینجا بهتر از دادگاه است". میترا سری به علامت تصدیق تکان داد و گفت: "من در دادگاه که دیدم شما از درگیر شدن با وکیل من پرهیز می‌کنید، فهمیدم می‌شود با شما حرف زد. دختر خوبی است؛ وکیلم را می‌گویم، سواد هم دارد ولی هنوز تجربه لازم را ندارد. هنوز خیلی فرصت دارد". سعی می‌کردم کمتر به او نگاه کنم و بیشتر به رنگ آب لاجوردی استخر چشم  می‌دوختم، زیبایی این دومی هيچ شری نداشت. میزبان در خانه خود بود و نیازی ندیده بود تا لباس رسمی بر تن کند: "این خانه و سایر چیزهای دیگر ارث نیست، در مالکیت من و دخترم است. این را باید مریم بفهمد". داشت تند می‌رفت. باید متوجه می‌شد که او در دادگاه نیست: "توجه کنید خانم، بالاخره او و برادرانش حقی دارند. نمی‌شود نام آن‌ها را از شناسنامه پدرشان حذف کنید". از جواب من خوشش نیامد: "جوری از پدر حرف می‌زنند که انگار من پدرشان را دزدیدم. او به خواست خودش با من ازدواج کرد. نکند که شما هم فکر می‌کنید من زیر پای یک مرد عیالوار نشستم و از راه به در کردم؟ نه! او از زندگی‌اش راضی نبود. پول داشت ولی لذتی از آن نمی‌برد. به من پناه آورد، متوجه هستید؟". باید متوجه چه می‌شدم؟ نمی‌فهمیدم. رویا شروع کرده بود به قربان صدقه سگ رفتن: "مامانی، عزیزم، کوچولوی مامان..". سگ با آن صورت پهن و بینی سیاه در وسط کله مدورش احساس خوبی یافته بود. این را از حالت کرختی و بی‌حالی که در آغوش صاحبش پیدا کرده بود می‌شد دریافت. میترا می‌خواست به هم خوردن اساس یک زندگی و تصاحب شوهر یک زن و بعد اموال فرزندانش را طبیعی جلوه دهد. این حرف‌ها ربطی به من نداشت. هر کس زندگی خود را دارد و من گرچه در دل او را قضاوت می‌کردم ولی سعی می‌کردم راز مکنون دلم را به زبان جاری نکنم. - "ببینید آقای وکیل! پسرای اون خدابیامرز دارند زندگیشون را در خارج می‌کنند، این خانم هم که در اینجا مشکلی ندارد. سال‌هاست مفت و مجانی تو خونه دراندردشت پدرش زندگی کرده و کسی بهش چیزی نگفته، حالا دیگه مفت‌خوری بسه. باید به نظر پدرش احترام بگذاره، بد می‌گویم؟" بد می‌گفت. فقط به خودش و دخترش فکر می‌کرد و بقیه فرزندان شوهرش را به هیچ آورده بود. مستخدمه دوباره شربتی خنک آورد، از آن طعم‌هایی که کمتر چشیده بودم؛ "خانم! من امروز در اینجا میهمان هستم و از بابت پذیرایی شما هم تشکر می‌کنم. حرف از قانون هم نمی‌زنم که پای مقررات خشک وسط کشیده شود، حرف من انصافی است که شما از مریم و برادرانش دریغ کرده‌اید". با این سخن گره تندی به ابروان میترا افتاد؛ خوشش نیامد و جوش و خروش زن میزبان را دوچندان کرد. (ادامه دارد) #دکتر_علی_رادان #حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان #نشر_سایه_سخن @book_tips 🐞

Book_tips
22 106
📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام برای رشد 🌱 برای آگاهی بیشتر🦋 🧠فراگیری ماندگار زبان انگلیسی @learn_for_keeps 👩‍❤️‍👨آموزش اقتدار کاریزماتیک @faratarazbood1 🌀آموزش های vip کامپیوتر @PcAndMob 🌀کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی @yortci_bosjin_pdf 🌀کتابخانه @Libraryinternational 🌀جمـــلات *نااااب* انــگلیسـی @jomalatnab_ENGLISH 🌀یک میلیـون کـتاب "PDF و صـوتی" @PDF_and_audio_library 🌀دنیای جذاب کتابها @SaCafeketab 🌀کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک @Top_books7 🌀با سیاست رفتار کنیم!! @ghasemi8483 🌀لایسنس رایگان برنامه های پولی @nodirani 🌀بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم @matlabravanshenasi 🌀کوتاه ولی بشدت مفهومی @its_anak 🌀آرامبخش ترین موزیک های بیکلام @mozikbikalem 🌀آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی @ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 🌀خودت روانشناس فرزند نوجوانت باش @ghasemi8484 🌀افزايش اطلاعات عمومی !!! @DAANESTA 🌀روانشناسی با طعم هیجان @ravantahlilgar 🌀منبع رایگان دوره آموزشی @Fileineh 🌀اطلاعات حقوقی مهمی که لازم است همه بدانند! @law_sevda 🌀یافته‌های مهم روانشناسی @Hrman11 🌀انگیزه رشد و موفقیت @angizeyeroushd 🌀زیباترین متن های جهان @Beautytext1 🌀پروژه های کاریابی و دانشجویی @Freelancer_Booth 🌀آهنگهای پرخاطره و ماندگار از دهه پنجاه تا کنون @nostalgia_musicc 🌀مدیتیشن ، موسیقی @meditation14 🌀کتابهای صوتی آرامش با داستان @arameshbadastan 🌀زبان و فرهنگ @Langture 🌀دوبیتی و رباعی @Delaviz_20 🌀کوئیز های مختلف بازی و کامپیوتر @QuizBazi_Com 🌀قرابت و ضرب المثل @gerabatmanaii 🌀علوم و فنون ادبی @aroozgafyie 🌀مدرسه اطلاعات @INFORMATIONINSTITUTE 🌀فیلم چی ببینیم @Filmsofun 🌀شعر ناب و کوتاه @sher_moshaer 🌀دنیای انگیزشی و آموزشی @romanceword 🌀اشعار ناب و ماندگار @Oshaagh_sher 🌀جعلیات ادبی @jaliateadabi 🌀چگونه محصولات آرایشی و بهداشتی بسازیم @chemistry99 🌀بک‌گراند کارتونی تِم فانتزی @FantasyPaper 🌀کسب مهارت، توسعه فردی @TitanPack 🌀مجله ی هنری @tasavirhonarie 🌀یادگیری لغات با اخبار انگلیسی @english_ielts_garden 🌀کافه موزیک @moosigi98 🌀بلبلی برگ گلی @Bolbolibargegoli1397 🌀الفبای توسعه درگرو مطالعه و خرد @Alefbaietousee 🌀زیباترین اشعار دوبیتی‌ و متن کوتاه @aftabmahtabi 🌀قلمرو زبانی @zabanfarsiva 🌀ادبیات فارسی متوسطه ی دوم @farsiem2 🌀آموزش حرفه ای آشپزی @telefoodgram 🌀چگونه مرد یا زن را شیفته خود کنیم @ravanshenasgoroh 🌀دنیای پادکست @OneThousandandOnePodcast 🌀آموزش زبان با سریالهای کمدی @Englishwithmima 🌀فیتنس،رژیم،علم تمرین @FitnessBody97 🌀یک فنجان کتاب گرم @ketabkhaneadabi1398 🌀تِکست انگلیسی+اِصطلاحات کاربُردیِ @English_cafe8 🌀کانالِ فلسفیِ « تکانه » @khosrowchannel 🌀اشعار ناب وکمیاب @seda_tanha 🌀ویدئو و سخنان دانشمندان فیزیک @endishea 🌀 انگلیسی با انیمیشن @english_elnaz_torabi 🌀حکایت‌های جذاب و خواندنی @kafeh_sher 🌀ورزش در خانه @gymmhomee 🌀کانال تخصصی روابط بین‌الملل @InternationalRel 🌀دانلود بازی های ممنوعه PC @BazyePC 🌀موسسه وکالت و مشاوره حقوقی @mehdihemmati59 🌀آرایه های ادبی @ARAIEHAYeadabi 🌀اطلاعات عمومی از ایران و جهان @shogo_jaleb 🌀مشاوره حقوقی رایگان (فقط امشب) @ADLIEH_TEAM 🌀دنیای نویسندگان برتر @nevisandbdonya 🌀"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین" @tamrinmodern 🌀بهترین کتاب تلگرام BOOK @SBOOKSS 🌀گنجینه گرانبهای کتاب صوتی @GANGINEH 🌀مردان جذب این زنان میشوند( جذابیت)‌ @moshavereh_shoma 🌀من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅| @aramesh13577 🌀نجوم و اخترفیزیک @yortchi_bosjin 🌀حقوق برای همه @jenab_vakill 🌀50فیلم و سریال برتر روانشناسی @FILMRAVANKAVI 🌀به وقت کتاب @DeyrBook 🌀تدریس مکاتب فلسفی و روانی @anbar100 🌀درمان اهمال کاری و کمالگرایی @NEORAVANKAVI 🌀کتابخانه مجازی @llib7 🌀شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم @book_tips 🌀حوادث واقعی از سرتاسر جهان @Havadesdaq 🌀ترفند های خفن و ممنوعه PC @tamirpc_com 🌀دیکشنری تصویری(لغت+اصطلاح) @english1388 🌀به کاریزماتیک‌ترین ورژنت تبدیل شو TED @BUSINESSTRICK ❤️دلبری عاشقانه برای عشق @delbar_my_Channel 🌟انسان در جستجوی معنا @naghshmana --------- ✍هماهنگی تبادل: @rti_ebi

Book_tips
22 106
Repost from N/a
🌿کانال کتاب(pdf)،مستند،معرفی کتاب ‌‏@farin_ebook 🌿اسرار ترسناک ماوراءالطبیعه! چشم سوم! ‌‏@LOSTWORLDSS 🌿کانال فیلترشکن پرسرعت رایگان ‌‏@World_Filtershekan 🌿کتاب های پولی را رایگان دانلودکن ‌‏@cmworld_org 🌿پاکسازی بدن از انرژی‌های منفی و بیماری ‌‏@Asrar_Daroun   🌿کتابخانه ‌‏@Libraryinternational 🌿فرازمینی ها ‌‏@FARZAMINIHA 🌿برنامه ها - سایتها - رباتها همه رایگان  ‌‏@APPZ_KAMYAB 🌿جملات*ناااب*انگلیسـی ‌‏@jomalatnab_ENGLISH 🌿افزایش اطلاعات عمومی ‌‏@atelaateomom 🌿دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی ‌‏@yortci_bosjin_pdf 🌿زندگی همسرانه و زناشویی من ‌‏@harimezendgi 🌿من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅| ‌‏@Mser_12 🌿شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم ‌‏@book_tips 🌿درمان کمالگرایی اهمالکاری و کمالگرایی ‌‏@NEORAVANKAVI 🌿آموزش مدیریت واردات و صادرات ‌‏@modirtamin 🌿تفسیراسان وایه به آیه قران کریم ‌‏@Pious114 🌿کتاب های نایاب صوتی!! ‌‏@nazaninenshaei 🌿انگلیسی حرفه‌ای با فیلم و کارتون ‌‏@RealEnConversations 🌿بزرگترین کتابخانه اسلامی نور ‌‏@EslahLib_ISLAMI_noor 🌿وکیل پایه یک ‌‏@ADLIEH_TEAM 🌿کتاب های اقتصادی را فول شووو ‌‏@economic786 🌿زیباترین شعر و متن ڪوتاه ‌‏@kahkeshan_eshge 🌿اطلاعات عمومی که هرکسی باید بداند . ‌‏@BEDANIMS 🌿به وقت کتاب ‌‏@DeyrBook 🌿همه چیز درباره ایالات متحده آمریکا ‌‏@hamechiamerica 🌿جملاتی که شما رو میخکوب میکنه ! ‏@its_anak 🌿گلچین کتابهای صوتی وPDf ‌‏@ketabegoia 🌿اندکی شعر ‌‏@Andakei_sheer 🌿اسرار ناگفته الهی ‏@asraarehasti 🌿متن دلنشین ‌‏@aram380 🌿طاقچهpdf کتاب ‏@kabuluniversitybooks 🌿یافته‌های مهم روانشناسی ‏@Hrman11 🌿دلبــری هـای حضرت مـولانا ‌‏@molavi_molavi 🌿اشعار خـاص و نـاب ‌‏@seda_tanha 🌿«هر کتابـی.... بخوای داریم» ‌‏@KETAB_SALAM_CAFE 🌿نگارگری؛ هنر و ادبیات ‌‏@tabrizschoolofpersianpainting 🌿کتابخانه انجمن نویسندگان ایران ‌‏@anjomanenevisandegan_ir 🌿بهترین کتاب تلگرام 𝗕𝗢𝗢𝗞 ‌‏@SBOOKSS 🌿دین و علم ‌‏@din_va_elm 🌿کتاب PDF، اشعار ناب !!! ‌‏@Hamidrezaabravan 🌿معلوماتی که باسوادها نیاز دارند! ‌‏@QUIZ400 🌿"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی" ‌‏@mehdihemmati59 🌿زیباترین متن های جهان ‌‏@Beautytext1 🌿یه مهندس تمام عیار شووو ‌‏@civil101 🌿صدای درون ‌‏@sedaye_daron 🌿برترین اجراهای(پیانوی کلاسیک) و... ‌‏@pianoland123 🌿فرانسه صحبت کنیم ‌‏@FrenchAvecMoi 🌿آموزشی، انگیزشی، سابلیمینال ‌‏@SUB_JADOEI 🌿آیه به آیه قرآن با تفسیر آسان ‌‏@TAFSIR_ASAN_Quran 🌿آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی ‌‏@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE 🌿*دانستنیهای حیوانات* ‌‏@JANEVARANF 🌿عجیب ولی واقعی‌های ایران و جهان ‌‏@Ajayibat_j 🌿لحظه عشق ‌‏@Lahzelove 🌿بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم ‌‏@matlabravanshenasi 🌿روان درمانی با تکنیک هیجان مدار ‌‏@ravantahlilgar 🌿مجله فرازمینی ها ‌‏@ARZAMIN 🌿افزايش اطلاعات عمومی !!! ‌‏@DAANESTA 🌿یک میلیون کتاب"PDF و صوتی" ‌‏@PDF_and_audio_library 🌿اشعار ناب و ڪمیاب ‌‏@moshere 🌿آموزش ترکی در کوتاهترین زمان ‌‏@turkce_ogretmenimiz 🌿دنیای جذاب کتاب‌ها ‌‏@SaCafeketab 🌿زبان‌شناسی برای همه ‌‏@linguiran 🌿50 فیلم و سریال برتر روانشناسی ‌‏@FILMRAVANKAVI 🌿کانال علمی ابرنواختر (نجوم، کیهانشناسی) ‌‏@abarnoakhtar 🌿حقوق برای همه ‌‏@jenab_vakill 🌿نجوم و اخترفیزیک ‌‏@yortchi_bosjin 🌿انگلیسی  رو قورت بده! ‌‏@grobP1 🌿کتاب‌های ممنوعه که چاپ مجدد نشدند!!! ‌‏@jadidtarinha3 🌿برترین کتابها ‌‏@bartarinbookk 🌿من کتاب میخوانم تو گوش کن ‌‏@sound_lib 🌿تدریس مکاتب فلسفی و روانی ‌‏@anbar100 🌿کانال کتاب های تاریخی ‌‏@ketabtarikhim 🌿رمان عــاشـ❥ـقانه چـی بخونــم• 𝗣•𝗗•𝗙 ‌‏@ROMANchii 🌿ا𝗣𝗗𝗙ا 500000 هزار جلد کتاب‌ کمیاب ‌‏@book_noor 🌿45000هزار کتاب pdf ‌‏@ketabZahra1369 🌿کتاب دلخواه تو رایگان دانلود کن!!! ‌‏@StudentLibrary 🌿علوم غریبه و اسرار ماوراء الطبیعه ‌‏‌‏@WonderfuLlLlLl 🌿دانلود آثار فاخر موسیقی کلاسیک جهان ‌‏‌‏@SANJABMUSIC ‌🔹هماهنگی‌ جهت تبادل: ‌‏@mrsmafd