Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 22 120 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 573,并在 伊朗 地区排名第 15 847 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 22 120 名订阅者。
根据 21 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 101,过去 24 小时变化为 16,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 3.86%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.02% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 851 次浏览,首日通常累积 446 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 17。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 22 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
22 120
订阅者
+1624 小时
-117 天
+10130 天
帖子存档
22 120
ویژگی افراد درونگرا:
_درونگراها به زمان زیادی برای خودشان نیاز دارند
_معاشرت زیاد آنها را خسته میکند
_عملکرد آنها به تنهایی بهتر است
_از کشمکش بیزار هستند
_در انتخاب نقش و شغل بسیار محتاط عمل میکنند
_آنها زمان زیادی را صرف تفکر میکنند
_درونگراها حلقه دوستان نزدیک را خود را دارند
_درونگراها به افراد اطراف خود بسیار دقت میکنند
_درونگراها نوشتن را به صحبت کردن ترجیح میدهند
_آنها افرادی احساساتی هستند
@book_tips 🐞
22 120
کافکا : بیرون چه میبینی؟
+ از پنجرهی پشت سرش به بیرون نگاه میکنم
درختها، آسمان و قدری ابر را میبینم، و چند پرنده روی شاخههای درخت
کافکا : هیچ چیز غیر عادی نیست، درسته؟
+ درست است.
کافکا : ولی اگر میدانستی فردا صبح دیگر نمیتوانی اینها را ببینی، همه چیز ناگهان در نظرت جلوه میکرد و ارزشمند میشد، نه؟
کافکا درکرانه
@book_tips 🐞
22 120
🍃🌺🍃
#ورطه (۲۱)
از آن مذاکره نتیجهای حاصل نشد. به موکل تلفن زدم و سربسته گفتم که ملاقات با میترا بیفایده بوده است. موکل گفت: "میدانستم که این زن همه چیز را برای خودش میخواهد. آدم آب زیر کاهیه؛ همین که از روحیه او آگاه شدید خوب شد".
کارشناس دادگاه کار خود را شروع کرد و جلساتی با ما و طرف مقابل ترتیب داد. وضعیت مالی پدر موکل به ظاهر خیلی خوب بود؛ کارخانه، املاک جورواجور در تهران و دیگر شهرستانها و حتی یک مزرعه بزرگ در جویبار گیلان نشان از توانایی مالی خوب او داشت. پس برای چه آنقدر همسرش حریصانه در پی چنگ انداختن بر خانه موروثی و محل سکنای دیگر فرزندان شوهرش بود؟
میترا دوباره زنگ زد و خواست که بروم برای مذاکره دیگر؛ قبول نکردم. بهانه آوردم که سرم بسیار شلوغ است و از او خواستم که به دفترم بیاید. فکر نمیکردم که بیاید ولی آمد؛ شبی که هرم گرمای مردادماه امان از همه بریده بود. یکی-دو تا مراجعهکننده داشتم که زود راهشان انداختم و رفتند. برخلاف دفعه قبل زمینهچینی نکرد: "میخواهید چکار کنید؟ این کار که شما شروع کردهاید تیشه کشیدن روی بنای اموال محمود است".
گفتم:"دعوی را که شما شروع کردید و دادخواست دادید. موکل من فقط....". نگذاشت کلامم تمام شود: "آخه این دختره چی از جون من و رویا میخواد. تا محمود زنده بود انگار از زیر بوته عمل اومده؛ نه بابایی، نه احترامی؛ حالا فقط مال بابا را میخواد؟" گفتم: "این بحثها چه فایدهای دارد خانم؟ شما تیشه بر داشتهاید و مریم ارّه؛چرا نگذاریم دادگاه کارش را جلو ببرد؟"
جوری نگاهم کرد که فکر کردم سخن سفیهانهای گفتهام. با تلخی گفت: "محمود تو این آخریها خیلی چیزا را از دست داد. حماقت کرد و وارد سیاست شد. آخه یکی نیست بگه تو را چه به محافل اون جوری. مثل یه قمارباز هر چی داشت و نداشت شرطبندی کرد رو اسبی که تو میدون مسابقه سکندری خورد و جفت پاهاش شکست. خیلی خرج کرد. بهش گفتم که حواسشو جمع کنه. میگفت تو را چه به این حرفا. تو نمیفهمی. حاج آقا که رأی بیاره کارا همه درست میشه. فکر میکرد میشه راکفلر ایران. وقتی طرف رأی نیاورد ریختند سرش و پروندههاش را رو کردند. محمود خیلی تخلف داشت؛ کی نداره؟ هر کی پا میگذاره تو زدوبند تا گردن تو لجن فرو میره. محمود میتونست حالا حالاها زنده باشه ولی بلند پروازی زدش زمین. مریضیاش از فکر و خیال بود. پای میز قمار سیاست و قرض کردن از نزولخورها همه چی را باخت، اون هم یک شبه. حالا چی برا ما گذاشته؟ یک دک و پوز توخالی".
حرف از چی میزد؟ نمیفهمیدم. نگاه خیره و پُر استفهام مرا که دید گفت: "محمود واقعا ورشکسته شد. همون آخریها هم بیچاره شده بود. خیلی چیزمون تو رهن بانکهاست. نیگا به اون خونه نکنید. اون هم رهن گذاشت تا مواد اولیه از چین وارد کنه. قیمت دلار بالا رفت و با چند برابر قیمت جنس آورد و محصولش مشتری نداشت. اینا رو اون دختره میدونه؟ اون فقط از بیرون داره نیگا میکنه. موریانهها را نمیبینه. اونا همه چی را نابود کردند. گوش کنید! به اون دختره نادون بگید که کشتی میراث باباش سوراخه. آب میاد تو کشتی و همه ما غرق میشیم. من فقط دلم واسه رویا میسوزه. میخوام بفرستمش خارج؛ درس بخونه. برا خودش کسی بشه. نه این که فردا مجبور بشه ..."
صورتش برافروخته بود. انتظار داشتم که قرار از دست بده و حتی اشک به چشمهایش بیاید ولی به خودش مسلط شد و ادامه داد: "تنها شانسی که آوردیم اینه که قیمت ملک تو این چند ساله کشیده بالا. احتمال میدم که از اون همه اموال چیزی برامون بمونه که انگشتنمای مردم نشیم. حالا اگه شما روی ورشکستگی محمود پافشاری کنید و کارشناسی جلو بره و وضعیت ما بَرمَلا بشه، همه طلبکارا یک دفعه میریزند سر ما و مثل گوشت قربونی تکهپارهمون میکنند. به اون دختره خیره سر بگید من که هیچی، اقلا به خواهرش رحم کنه".
به خوب نکتهای اشاره کرد؛ این خانواده سرنوشت مشترکی داشتند. آنها سوار بر زورق شکستهای در آبهای خروشان حوادث پر از تمساحهای بلعنده و کوسههای آدمخوار جلو میرفتند ولی ندانسته و ناخواسته بر روی زورق شکسته سکان، بر سر و روی هم میکوفتند. گفتم باید با مریم گفتگو کند. صورت را دَرهَم کشید یعنی که اکراه دارد. ادامه دادم: "خانم! از مذاکره هیچکس ضرر نکرده، امتحان کنید". با تردید به من نگاه کرد؛نگاهی از سر واماندگی واستیصال. گفت: "باشه، شرطش اینه که حرف از گذشتهها نزنه. این دختره عادت داره زود روضه مادرش رابخونه...". موافقت کرد چون چارهای نداشت.
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
22 120
🌿🦋🌿🕊📚🕊🌿🦋🌿
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
چهارمین روز مطالعه
🗓 امروز نهم بهمن ماه
📕 #هرگز_سازش_نکنید
✍ #کریس_واس
🔁 #شهلا_ثریاصفت
#تعداد_صفحات_کتاب : ۴۳۲ (pdf)
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۸صفحه
شروع: ۱۴۰۲/۱۱/۰۵
پایان: ۱۴۰۲/۱۱/۳۰
🗒 صفحات ۷۳ تا ۹۱
▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️
🎥 #فیلم_هفته
#دست_نیافتنی_ها (The Intouchables)
#اولیویه_ناکاش و #اریک_تولدانو
🕊🌿🦋🌿📚🌿🦋🌿🕊
22 120
🍃🌺🍃
سوره الانعام آیه 134 :
إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ ۖ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ
ترجمه :
آنچه به شما وعده داده میشود، یقیناً میآید؛ و شما نمیتوانید (خدا را) ناتوان سازید (و از عدالت و کیفر او فرار کنید)!
#کلام_پروردگار
@godqurantips 🤲
22 120
دیگر سراغ مرا از من نگیرید
انگار یک غریبه درونم نشسته است
یک غریبه که هیچ شباهتی با منِ گذشته ها ندارد
صبور، سنگین و ساکت، قوی و غمگین
شبیه شده ام به تک درختی تنها و تپه نشین
تک درختی که نه از تبر میترسد
نه از تبرزن و نه از نجار
نه حتی اندک واهمه ای از آتش دارد
طوفان آدم ها را عوض میکند
و من آدم دیگری شده ام...
@book_tips
22 120
ما هميشه زندگى را بديهى فرض مىكنيم، نه؟
فكر مىكنيم سالهاى زيادى پيشِ رو داريم و براى تمام كارهايى كه قرار است در آينده انجام دهيم برنامه ريزى مىكنيم، به اين فكر كردم كه هر كدام از ما چه زمان زيادى را با ناراحتى تلف مىكنيم، كارهايى را كه نمىخواهيم انجام مىدهيم و هرگز خودمان را راضى نمىكنيم؛ چرا كه فكر مى كنيم براى آنكه بالاخره، كارى را كه مىخواهيم انجام بدهيم، وقت زيادى باقى مانده است، اما اين طور نيست، زندگى ممكن است در يك ثانيه تغيير كند، ممكن است در يك لحظه متلاشى شود و در هم بريزد و آن وقت، براى انجام دادن كارهايى كه به تاخير انداخته ايم، خيلى دير است. ديگر خيلى دير است كه بخواهيم بر اساس روياهايى كه تمام اين مدت در سر مىپرورانده ايم، زندگى كنيم.
وقتى خاطرات دروغ میگویند
#سى_بل_هاگ
@Book_tips 🐞
22 120
▪️جهان، چه ساختهٔ دستی باشد و چه فرآوردهٔ ضرورت و تصادف، چیز سادهای نیست.
اگر منفعل باشی و سرنوشت خود را به دست رویدادها رها کنی نمیتوانی آن را بشناسی.
باید فکر کنی تا خطرها بر تو چیره نشوند.
باید تخیل کنی تا حدس و گمان نابودت نکند.
باید بپویی تا ناآگاهی تو را به کام نکشد.
زنده خواهی ماند، خودت را خواهی شناخت، دیگران را خواهی شناخت و خواهی گذاشت تا تو را بشناسند.
مرگ آرتمیو کروز
کارلوس فوئنتس
@book_tips 🐞
22 120
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۲۰)
"باز که شما حرف از بیانصافی میزنید. من چکار کردم؟ آن پدر همه کاری برای دخترش کرد. با پول او بود که این درس خوند و اون دو تا رفتند خارج. اگه من آدم بدی بودم نمیگذاشتم اون همه برای اینا خرج کنه". صدای مادر که بلند شد، دختر سگ را رها کرد و متوجه ما شد. کنار مادرش نشست و حواسش را جمع گفتوگوی ما کرد. سگ در باغچه بزرگ زیر شمشادها زمین را با پاهاش گود میکرد. شاید میخواست حواس صاحبش را متوجه خود کند.
به رویا خیره شدم. شباهت او با موکل انکارناپذیر بود. آن پیشانی برآمده و چالهای عمیق که در زنخدان هر دو پیدا بود حکایت از آن داشت که از بذری واحد روییدهاند، تنها زمینی که از آن برآمده بودند، تفاوت داشت. چارهای ندیدم که صریحتر سخن بگویم: "خانم! موکل من و برادرانش چشم طمع به دیگر اموال پدرشان ندارند. آنها فقط همان خانه پدری را میخواهند و دیگر هيچ. همان جایی که با مادرشان زندگی کردند و از آن خاطرهها دارند. بقیه از آن شما و این دخترخانم کمحرف". رویا لبخند زد و میترا طوری به من نگاه کرد که فکر کردم خطای بزرگی کردهام.
نور آفتاب به سمت غرب خانه ویلایی متمایل شده بود و برای همین میترا عینک را از چشمش برداشت. دیگر از قبض و بسط صورتش میتوانستم به حال درونش پی ببرم. التهاب صورتش نشان از آتش درونش داشت: "این چه پیشنهادی است. مگر کیسه خلیفه است که این طور بذل و بخشش میکنید. میدانید قیمت آن خانه چقدر است؟ بیچاره محمود چه جانی کَند تا آن را ساخت و انداخت تو بغل اینا".
دیگر حرفی برای گفتن نمانده بود. زن سرسختی نشان میداد و نفوذناپذیر مینمود. دیگر ماندن جایز نبود. شاید ادامه بحث به بلندتر شدن صدای میترا منجر میشد و آن وقت باید با دلخوری و کدورت خانه را ترک میگفتم. بلند شدم، دکمه کتم را بستم و گفتم: "در هرحال از این که سرتان را درد را آوردم، عذرخواهی میکنم و مرخص میشوم". میترا با تانی از جا بلند شد و دخترش هم باز رفت سراغ سگ تنبل که سربزرگش را گذارده بود روی پاهاش و چرت میزد.
میترا لبخندی زد و گفت: "مثل بچهها رفتار نکنید. چرا زود قهر میکنید؟ میتونیم موضوع را همین جا حلوفصل کنیم. وکیل من جوانه و تجربه شما را نداره. من یک پرونده سنگین و سخت با بانک توسعه صادرات دارم. حرف از یک بدهی سیزده میلیارد تومنی است. وکیلم از عهده برنمیآد. میخواستم آن را به شما بسپارم. اینطوری خیالم راحت میشه. ما میتونیم بعد از این با هم کار کنیم" و باز تبسم کرد.
جنس این لبخند مثل آهنربا بود؛ دل رباینده و اسیر کننده. دوباره به میترا نگاه کردم. زن زیبایی بود و آنقدر مایه ملاحت در او بود که بتواند در قلب بسیاری از مردان تلاطم ایجاد کند و مفتون خود سازد. به اقتضای شغلی که داشتم با زنان گوناگونی مواجه شده بودم و البته بعضی از آنها مرا به شگفتی آورده بودند؛ از کمال و گاه جمال. از دلربایی زنانه تجربه داشتم و گاهی ذهن و دلم را مدتها به خود مشغول کرده بود. نه آهندل بودم و نه ربات فولادی. متوجه آن چه میترا میگفت بودم. پیشنهاد رشوه میداد؛ محترمانه و طنازانه. روی عریان پیشنهادش آن بود که شمشیری را که علیه او کشیده بودم به نیام برگردانم تا او مزد آن را با ارجاع پروندهای نان و آبدارتر بدهد.
من چیز دندانگیری نداشتم؛ نه جمالی و نه مالی. فقط کار او به من گیر بود. بیتردید صاحب سابق آن خانه که اینک من در آن به گپ و گفتوگو با همسرش مشغول بودم، این گونه مسحور و اسیر روی مهوش و موی دلکش و سخن شیرینوش میترا شده بود. من نان و نمک آن زن را خورده و میهمان او بودم. نمیخواستم سخن را در دهانش بشکنم یا ژست پرهیزگاری سخنور را به خود بگیرم. از ریاکاری و تظاهر به آنچه نبودم خوشم نمیآمد، ولی سکوت هم کار درستی نبود.
برای آنکه نرنجد با قدری طنز گفتم: "پیشنهاد شما شرافت شغلی مرا از بین میبرد. آن طوری میشوم کبوتر دو برجه. کبوتری با دو صاحب؛ دوست ندارم دانه از کف دو ارباب بخورم؛ آن هم دستهایی که هر دو زنانه هستند". خندید که: "این حرفها را بگذارید کنار. کی با چنین عقایدی به جایی رسیده؟ همش شعار، همش گندهگویی. شما و بچههایتان باید زندگی کنید. با این فکرها و خیالهای واهی دائم در جا خواهید زد. من باز هم میخواهم شما را ببینم و بیشتر حرف بزنیم".
چیزی نگفتم؛ یعنی فایدهای از بحث کردن نمییافتم. او یک زن شکل گرفته بود؛ با مرامی که به راحتی تغییر نمییافت. خداحافظی کردم، برای رویا دستی بلند کردم و میترا تا دم در مرا بدرقه کرد.
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
22 120
«وقتی آدم آرزوهای بزرگی داشته باشه، حرفهای بزرگی هم میزنه...»
خیالبافی و قوه تخیل نسبتا خوب و بالایی دارم، همزادپنداری با کاراکترها، زندگی در کتابها، خیالبافی، جان بخشی به اشیا، صحبت کردن با پروانهها، خوشحالی از ته دل با دیدن قاصدک ها، ناراحتی از پر پر شدن گلها ...همه و همه از بچگی تا الان همراهم بوده.
انقد رویاهام قشنگه و توشون خوشبختم که خدا میدونه!
اما همه اینو درک نمیکنن...
دنیای واقعیمو که ببینن تهش میگم دخترهی خل یا بیخیال...
آه بلند...
اما من خیلی خوشبختم که آنه تو این دنیا بود که منو نشون بده
همونطوری که هستم...
@book_tips
22 120
بهتر است که
هرگز تمامی روحت را
برای یک مرد
که چیزی از عشق نمیداند
عریان نکنی
تحمل تجاوز به روح
از هضم تجاوز به جسم
صدها برابر بدتر است.
#فرانتس_کافکا
@book_tips 🐞
22 120
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱۹)
چکار داشت؟ اینگونه تلفنها به وکیل طرف مقابل مرسوم نیست: "درخدمت هستم خانم؛ بفرمایید".
- "باید شما را ببینم. حرفهایی است که باید رو در رو بزنم".
گفتم: "امروز دفتر هستم از ساعت ..."
- "شما سرتان در دفتر شلوغ است، نمیتوانید تمرکز کنید. بیایید منزل ما. رویا هم هست. آنجا راحتتر میتوانیم حرف بزنیم".
رفتن وکیل به منزل طرف دعوی متعارف و پسندیده نبود؛ به ویژه آنکه مخاطب زنی بیوه بود. رد نکردم، چون شاید میشد با مذاکره راه مفری برای دعوی پیدا کرد. گفتم که تماس خواهم گرفت. باید موکل را در جریان میگذاشتم. زنگ زدم به موکل و درخواست میترا را بیان کردم. پرسید: "میخواهید چکار کنید؟ میروید؟ زن مکار و حرفزنیه. مواظب باشید. ایرادی هم ندارد. ببینیم چه میگوید". دنبال همین جمله آخری میگشتم.
مجوز که صادر شد، فردای آن روز در یک عصر گرم تابستانی در حیاط بزرگ خانه میترا به باغچه بزرگ و زیبای خانه مینگریستم، در کنار استخری پر آب که پیرامون آن را درختان سرو زینتی و کاجهای برافراشته احاطه کرده بود. هوا گرم بود و زجرآور ولی سایه درختان و نشاط آب تا حدی از زمختی هوا کم کرده بود. میترا با روی باز استقبال کرد. دخترش هم بود ولی بیشتر سرش گرم بود به سر به سر گذاشتن با سگی بد قیافه از نژاد بولداگ. سگ تنبل به من که غریبه آن جمع بودم خیره شده بود. مستخدمه شربتی خنک آورد که تا حدی از فشار گرما کاسته شود.
زیاد ماندن را جایز نمیدانستم، بنابراین زود پردههای حاشیهها را به کناری زدم: "باید مشکل را حل کرد خانم و حتما اینجا بهتر از دادگاه است". میترا سری به علامت تصدیق تکان داد و گفت: "من در دادگاه که دیدم شما از درگیر شدن با وکیل من پرهیز میکنید، فهمیدم میشود با شما حرف زد. دختر خوبی است؛ وکیلم را میگویم، سواد هم دارد ولی هنوز تجربه لازم را ندارد. هنوز خیلی فرصت دارد".
سعی میکردم کمتر به او نگاه کنم و بیشتر به رنگ آب لاجوردی استخر چشم میدوختم، زیبایی این دومی هيچ شری نداشت. میزبان در خانه خود بود و نیازی ندیده بود تا لباس رسمی بر تن کند: "این خانه و سایر چیزهای دیگر ارث نیست، در مالکیت من و دخترم است. این را باید مریم بفهمد".
داشت تند میرفت. باید متوجه میشد که او در دادگاه نیست: "توجه کنید خانم، بالاخره او و برادرانش حقی دارند. نمیشود نام آنها را از شناسنامه پدرشان حذف کنید". از جواب من خوشش نیامد: "جوری از پدر حرف میزنند که انگار من پدرشان را دزدیدم. او به خواست خودش با من ازدواج کرد. نکند که شما هم فکر میکنید من زیر پای یک مرد عیالوار نشستم و از راه به در کردم؟ نه! او از زندگیاش راضی نبود. پول داشت ولی لذتی از آن نمیبرد. به من پناه آورد، متوجه هستید؟". باید متوجه چه میشدم؟ نمیفهمیدم.
رویا شروع کرده بود به قربان صدقه سگ رفتن: "مامانی، عزیزم، کوچولوی مامان..". سگ با آن صورت پهن و بینی سیاه در وسط کله مدورش احساس خوبی یافته بود. این را از حالت کرختی و بیحالی که در آغوش صاحبش پیدا کرده بود میشد دریافت. میترا میخواست به هم خوردن اساس یک زندگی و تصاحب شوهر یک زن و بعد اموال فرزندانش را طبیعی جلوه دهد. این حرفها ربطی به من نداشت. هر کس زندگی خود را دارد و من گرچه در دل او را قضاوت میکردم ولی سعی میکردم راز مکنون دلم را به زبان جاری نکنم.
- "ببینید آقای وکیل! پسرای اون خدابیامرز دارند زندگیشون را در خارج میکنند، این خانم هم که در اینجا مشکلی ندارد. سالهاست مفت و مجانی تو خونه دراندردشت پدرش زندگی کرده و کسی بهش چیزی نگفته، حالا دیگه مفتخوری بسه. باید به نظر پدرش احترام بگذاره، بد میگویم؟"
بد میگفت. فقط به خودش و دخترش فکر میکرد و بقیه فرزندان شوهرش را به هیچ آورده بود. مستخدمه دوباره شربتی خنک آورد، از آن طعمهایی که کمتر چشیده بودم؛ "خانم! من امروز در اینجا میهمان هستم و از بابت پذیرایی شما هم تشکر میکنم. حرف از قانون هم نمیزنم که پای مقررات خشک وسط کشیده شود، حرف من انصافی است که شما از مریم و برادرانش دریغ کردهاید". با این سخن گره تندی به ابروان میترا افتاد؛ خوشش نیامد و جوش و خروش زن میزبان را دوچندان کرد.
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
22 120
Repost from کانال تبادلات ژرف
📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام
برای رشد 🌱
برای آگاهی بیشتر🦋
🧠فراگیری ماندگار زبان انگلیسی
@learn_for_keeps
👩❤️👨آموزش اقتدار کاریزماتیک
@faratarazbood1
🌀آموزش های vip کامپیوتر
@PcAndMob
🌀کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🌀کتابخانه
@Libraryinternational
🌀جمـــلات *نااااب* انــگلیسـی
@jomalatnab_ENGLISH
🌀یک میلیـون کـتاب "PDF و صـوتی"
@PDF_and_audio_library
🌀دنیای جذاب کتابها
@SaCafeketab
🌀کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک
@Top_books7
🌀با سیاست رفتار کنیم!!
@ghasemi8483
🌀لایسنس رایگان برنامه های پولی
@nodirani
🌀بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
🌀کوتاه ولی بشدت مفهومی
@its_anak
🌀آرامبخش ترین موزیک های بیکلام
@mozikbikalem
🌀آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🌀خودت روانشناس فرزند نوجوانت باش
@ghasemi8484
🌀افزايش اطلاعات عمومی !!!
@DAANESTA
🌀روانشناسی با طعم هیجان
@ravantahlilgar
🌀منبع رایگان دوره آموزشی
@Fileineh
🌀اطلاعات حقوقی مهمی که لازم است همه بدانند!
@law_sevda
🌀یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
🌀انگیزه رشد و موفقیت
@angizeyeroushd
🌀زیباترین متن های جهان
@Beautytext1
🌀پروژه های کاریابی و دانشجویی
@Freelancer_Booth
🌀آهنگهای پرخاطره و ماندگار از دهه پنجاه تا کنون
@nostalgia_musicc
🌀مدیتیشن ، موسیقی
@meditation14
🌀کتابهای صوتی آرامش با داستان
@arameshbadastan
🌀زبان و فرهنگ
@Langture
🌀دوبیتی و رباعی
@Delaviz_20
🌀کوئیز های مختلف بازی و کامپیوتر
@QuizBazi_Com
🌀قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanaii
🌀علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🌀مدرسه اطلاعات
@INFORMATIONINSTITUTE
🌀فیلم چی ببینیم
@Filmsofun
🌀شعر ناب و کوتاه
@sher_moshaer
🌀دنیای انگیزشی و آموزشی
@romanceword
🌀اشعار ناب و ماندگار
@Oshaagh_sher
🌀جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🌀چگونه محصولات آرایشی و بهداشتی بسازیم
@chemistry99
🌀بکگراند کارتونی تِم فانتزی
@FantasyPaper
🌀کسب مهارت، توسعه فردی
@TitanPack
🌀مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🌀یادگیری لغات با اخبار انگلیسی
@english_ielts_garden
🌀کافه موزیک
@moosigi98
🌀بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🌀الفبای توسعه درگرو مطالعه و خرد
@Alefbaietousee
🌀زیباترین اشعار دوبیتی و متن کوتاه
@aftabmahtabi
🌀قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🌀ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🌀آموزش حرفه ای آشپزی
@telefoodgram
🌀چگونه مرد یا زن را شیفته خود کنیم
@ravanshenasgoroh
🌀دنیای پادکست
@OneThousandandOnePodcast
🌀آموزش زبان با سریالهای کمدی
@Englishwithmima
🌀فیتنس،رژیم،علم تمرین
@FitnessBody97
🌀یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🌀تِکست انگلیسی+اِصطلاحات کاربُردیِ
@English_cafe8
🌀کانالِ فلسفیِ « تکانه »
@khosrowchannel
🌀اشعار ناب وکمیاب
@seda_tanha
🌀ویدئو و سخنان دانشمندان فیزیک
@endishea
🌀 انگلیسی با انیمیشن
@english_elnaz_torabi
🌀حکایتهای جذاب و خواندنی
@kafeh_sher
🌀ورزش در خانه
@gymmhomee
🌀کانال تخصصی روابط بینالملل
@InternationalRel
🌀دانلود بازی های ممنوعه PC
@BazyePC
🌀موسسه وکالت و مشاوره حقوقی
@mehdihemmati59
🌀آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🌀اطلاعات عمومی از ایران و جهان
@shogo_jaleb
🌀مشاوره حقوقی رایگان (فقط امشب)
@ADLIEH_TEAM
🌀دنیای نویسندگان برتر
@nevisandbdonya
🌀"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین"
@tamrinmodern
🌀بهترین کتاب تلگرام BOOK
@SBOOKSS
🌀گنجینه گرانبهای کتاب صوتی
@GANGINEH
🌀مردان جذب این زنان میشوند( جذابیت)
@moshavereh_shoma
🌀من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅|
@aramesh13577
🌀نجوم و اخترفیزیک
@yortchi_bosjin
🌀حقوق برای همه
@jenab_vakill
🌀50فیلم و سریال برتر روانشناسی
@FILMRAVANKAVI
🌀به وقت کتاب
@DeyrBook
🌀تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
🌀درمان اهمال کاری و کمالگرایی
@NEORAVANKAVI
🌀کتابخانه مجازی
@llib7
🌀شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
@book_tips
🌀حوادث واقعی از سرتاسر جهان
@Havadesdaq
🌀ترفند های خفن و ممنوعه PC
@tamirpc_com
🌀دیکشنری تصویری(لغت+اصطلاح)
@english1388
🌀به کاریزماتیکترین ورژنت تبدیل شو TED
@BUSINESSTRICK
❤️دلبری عاشقانه برای عشق
@delbar_my_Channel
🌟انسان در جستجوی معنا
@naghshmana
---------
✍هماهنگی تبادل:
@rti_ebi
22 120
Repost from N/a
🌿کانال کتاب(pdf)،مستند،معرفی کتاب
@farin_ebook
🌿اسرار ترسناک ماوراءالطبیعه! چشم سوم!
@LOSTWORLDSS
🌿کانال فیلترشکن پرسرعت رایگان
@World_Filtershekan
🌿کتاب های پولی را رایگان دانلودکن
@cmworld_org
🌿پاکسازی بدن از انرژیهای منفی و بیماری
@Asrar_Daroun
🌿کتابخانه
@Libraryinternational
🌿فرازمینی ها
@FARZAMINIHA
🌿برنامه ها - سایتها - رباتها همه رایگان
@APPZ_KAMYAB
🌿جملات*ناااب*انگلیسـی
@jomalatnab_ENGLISH
🌿افزایش اطلاعات عمومی
@atelaateomom
🌿دانلود کتابهای نایاب ممنوعه وتاریخی
@yortci_bosjin_pdf
🌿زندگی همسرانه و زناشویی من
@harimezendgi
🌿من و کتاب، |𝐏𝐃𝐅|
@Mser_12
🌿شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
@book_tips
🌿درمان کمالگرایی اهمالکاری و کمالگرایی
@NEORAVANKAVI
🌿آموزش مدیریت واردات و صادرات
@modirtamin
🌿تفسیراسان وایه به آیه قران کریم
@Pious114
🌿کتاب های نایاب صوتی!!
@nazaninenshaei
🌿انگلیسی حرفهای با فیلم و کارتون
@RealEnConversations
🌿بزرگترین کتابخانه اسلامی نور
@EslahLib_ISLAMI_noor
🌿وکیل پایه یک
@ADLIEH_TEAM
🌿کتاب های اقتصادی را فول شووو
@economic786
🌿زیباترین شعر و متن ڪوتاه
@kahkeshan_eshge
🌿اطلاعات عمومی که هرکسی باید بداند .
@BEDANIMS
🌿به وقت کتاب
@DeyrBook
🌿همه چیز درباره ایالات متحده آمریکا
@hamechiamerica
🌿جملاتی که شما رو میخکوب میکنه !
@its_anak
🌿گلچین کتابهای صوتی وPDf
@ketabegoia
🌿اندکی شعر
@Andakei_sheer
🌿اسرار ناگفته الهی
@asraarehasti
🌿متن دلنشین
@aram380
🌿طاقچهpdf کتاب
@kabuluniversitybooks
🌿یافتههای مهم روانشناسی
@Hrman11
🌿دلبــری هـای حضرت مـولانا
@molavi_molavi
🌿اشعار خـاص و نـاب
@seda_tanha
🌿«هر کتابـی.... بخوای داریم»
@KETAB_SALAM_CAFE
🌿نگارگری؛ هنر و ادبیات
@tabrizschoolofpersianpainting
🌿کتابخانه انجمن نویسندگان ایران
@anjomanenevisandegan_ir
🌿بهترین کتاب تلگرام 𝗕𝗢𝗢𝗞
@SBOOKSS
🌿دین و علم
@din_va_elm
🌿کتاب PDF، اشعار ناب !!!
@Hamidrezaabravan
🌿معلوماتی که باسوادها نیاز دارند!
@QUIZ400
🌿"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی"
@mehdihemmati59
🌿زیباترین متن های جهان
@Beautytext1
🌿یه مهندس تمام عیار شووو
@civil101
🌿صدای درون
@sedaye_daron
🌿برترین اجراهای(پیانوی کلاسیک) و...
@pianoland123
🌿فرانسه صحبت کنیم
@FrenchAvecMoi
🌿آموزشی، انگیزشی، سابلیمینال
@SUB_JADOEI
🌿آیه به آیه قرآن با تفسیر آسان
@TAFSIR_ASAN_Quran
🌿آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🌿*دانستنیهای حیوانات*
@JANEVARANF
🌿عجیب ولی واقعیهای ایران و جهان
@Ajayibat_j
🌿لحظه عشق
@Lahzelove
🌿بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم
@matlabravanshenasi
🌿روان درمانی با تکنیک هیجان مدار
@ravantahlilgar
🌿مجله فرازمینی ها
@ARZAMIN
🌿افزايش اطلاعات عمومی !!!
@DAANESTA
🌿یک میلیون کتاب"PDF و صوتی"
@PDF_and_audio_library
🌿اشعار ناب و ڪمیاب
@moshere
🌿آموزش ترکی در کوتاهترین زمان
@turkce_ogretmenimiz
🌿دنیای جذاب کتابها
@SaCafeketab
🌿زبانشناسی برای همه
@linguiran
🌿50 فیلم و سریال برتر روانشناسی
@FILMRAVANKAVI
🌿کانال علمی ابرنواختر (نجوم، کیهانشناسی)
@abarnoakhtar
🌿حقوق برای همه
@jenab_vakill
🌿نجوم و اخترفیزیک
@yortchi_bosjin
🌿انگلیسی رو قورت بده!
@grobP1
🌿کتابهای ممنوعه که چاپ مجدد نشدند!!!
@jadidtarinha3
🌿برترین کتابها
@bartarinbookk
🌿من کتاب میخوانم تو گوش کن
@sound_lib
🌿تدریس مکاتب فلسفی و روانی
@anbar100
🌿کانال کتاب های تاریخی
@ketabtarikhim
🌿رمان عــاشـ❥ـقانه چـی بخونــم• 𝗣•𝗗•𝗙
@ROMANchii
🌿ا𝗣𝗗𝗙ا 500000 هزار جلد کتاب کمیاب
@book_noor
🌿45000هزار کتاب pdf
@ketabZahra1369
🌿کتاب دلخواه تو رایگان دانلود کن!!!
@StudentLibrary
🌿علوم غریبه و اسرار ماوراء الطبیعه
@WonderfuLlLlLl
🌿دانلود آثار فاخر موسیقی کلاسیک جهان
@SANJABMUSIC
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
22 120
Repost from N/a
١٠١ فیلم برتری که باید دید...
🥀@honar7modiran
سرمایهای به نام " پـــدر "
🥀@MIMMSLMADARR
(کتابخانه نایاب و ممنوعه)
🥀@shifteganketab
انگلیسی برای《بی حوصله ها》
🥀@ENGLISH1388
آلمانی 6 ماهه یاد بگیر !
🥀@ZABANEALMANI
تفکر و آزادی
🥀@Libraryinternational
آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
🥀@ECONVIEWS
50 فیلم برتر آموزش رانندگی
🥀@RANANDEGIQ
انگلیسی شبی 10 لغت !!
🥀@ENGLISHLANGUAGESS
درست بنویسیم، درست بگوییم !!!
🥀@PARSIDO
کتابخانه صوتی و pdf تاپ بوک
🥀@Top_books7
تدریس مکاتب فلسفی و روانی
🥀@anbar100
تاریخ بدون سانسور را اینجا بخوانید !!!
🥀@TARIKHEMAMNOOE
کیهان شناسی و نجوم
🥀@keyhan_n1
به وقت کتاب
🥀@DeyrBook
حقوق برای همه
🥀@jenab_vakill
معرفی رباتهای تلگرام
🥀@ROBOT_TELE
اشعار ناب کمیاب
🥀@moshere
آموزش ترکی استانبولی در کوتاهترین زمان
🥀@turkce_ogretmenimiz
سفر به قلب طبیعت ایران
🥀@IRANDIDANIHA
جملاتی که شما رو میخکوب میکنه !
🥀@its_anak
( بایگانیِ مقالاتِ سیاسی-اجتماعی )
🥀@v_social_problems_of_iran
زیباترین شعر متن کوتاه
🥀@kahkeshan_eshge
حضرت مولانا و عاشقانه های شمس
🥀@baghesabzeshgh
مهارتهای زناشویی برای فرزندپروی آدلری
🥀@moraghbat
« هر کتابـی.... بخوای داریم »
🥀@KETAB_SALAM_CAFE
آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
🥀@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
اطلاعات عمومی که باید در زندگی بدانیم!
🥀@DAANESTA
« نگاهی سبز به " زندگی "»
🥀@majallezendegii
* معلوماتی که باسوادها نیاز دارند !
🥀@BEDANIMS
گلچین کتابهای صوتیPDF
🥀@ketabegoia
یافتههای مهم روانشناسی
🥀@Hrman11
{پروکسی} {پروکسی} {پروکسی} !
🥀@BESTPROXYSS
انگلیسی را اصولی و آسون بیاموز
🥀@novinenglish_new
تمرکز روی خودم!!!
🥀@shine41
اسرار زنان موفق
🥀@Successfulwomen1
"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی"
🥀@mehdihemmati59
انگلیسی کاربردی با فیلم
🥀@englishlearningvideo
پروژه های کاریابی و دانشجویی
🥀@Freelancer_Booth
نگارگری؛ هنر و ادبیات
🥀@tabrizschoolofpersianpainting
کانالِ فلسفیِ « تکانه »
🥀@khosrowchannel
اشعار زیبا و ناب
🥀@seda_tanha
یونگ، روانکـاوی، طرحواره درمانی
🥀@hamsafarbamah
دانشگاه دانستنی ها و شگفتی های جهان
🥀@donyatanawo
آموزش انگلیسی۴ مهارت در آیلتس۱ساله
🥀@Englishteacher563
متن دلنشین
🥀@aram380
شعرهای کوتاه معاصر
🥀@naabn
زبان انگلیسی با سریال
🥀@Englishwithmima
کانال خشت به خشت
🥀@kheshtbekhesht
آشپزی تلگرامی
🥀@TeleFoodGram
فیلم چی ببینیم ؟
🥀@Filmsofun
شعرناب و کوتاه
🥀@sher_moshaer
دنیای انگیزشی و آموزشی (کتاب بخوانیم)
🥀@romanceword
دوبیتی جانان
🥀@JIaNIaNI
خبرهای ورزشی جهان
🥀@KhebarhaVarzeshiJahan
پایش سیاسی ایران
🥀@ir_REVIEW
هنرهای تجسمی،ادبیات و موسیقی
🥀@Arrt_Cafe
روانشناسی تجربی
🥀@Clinical_Psychology_ir
خبرنگار حرفهای
🥀@medialesson
زبانهای درخطر ایران
🥀@zabanhaye_darkhatare_IRAN
کارتونهای دیدنی !!!
🥀@CARTOONSIT
سرزمین ((پیانو
🥀@pianolandhk50
افزایش اطلاعات عمومی !!!
🥀@QUIZ400
منبعِ فایلهایِ علمیِ "روانشناسی"
🥀@PsycheFiles
زیباترین متن های جهان
🥀@BeautyText1
« " سفر " کجا بریم » ؟؟؟
🥀@IRANGARDIN
* دانستنیهای حیوانات *
🥀@JANEVARANF
ادبیات و هنر، فلسفه
🥀@Jouissance_me
از خواندن تا نوشتن
🥀@ErnestMillerHemingway
برترین اجراهای (( پیانوی کلاسیک )) و ...
🥀@pianoland123
بهترین داستانهای کوتاه جهان!
🥀@FICTION_12
"تمرین"تمرین" تمرین"تمرین "تمرین"
🥀@tamrinmodern
اشعار بزرگان و سخنان حکیمانه بزرگان
🥀@asharsokhanan
آموزش رانندگی از صفر تا 100 !!!
🥀@Car_BESTM
50 فیلم و سریال برتر روانشناسی
🥀@FILMRAVANKAVI
کتابسرای صوتی
🥀@sedayehdastan
درمان کمالگرایی و اهمالکاری(روانکاوی)
🥀@NEORAVANKAVI
شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
🥀@book_tips
روسی آسان روزی 5 دقیقه !
🥀@ZABANEROOSI
فرانسوی 3 ماهه فول شو !
🥀@ZABANEFARANSAVI
نکات کاربردی TOEFL و IELTS
🥀@WritingandGrammar
┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄
هماهنگی برای شرکت در لیست؛
🎖@qpiliqp
22 120
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#ورطه (۱۸)
موکل شمرده و متین شروع به سخن گفتن کرد. سالها متکلم بودن در کلاس درس او را در بیان ورزیده ساخته بود: "آقای رئیس! من حقوق نمیدانم و برای همین هم وکیل گرفتهام ولی من یک پاسخ به خانم وکیل بدهم و دیگر حرفی ندارم و مینشینیم. ما با اقامه دعوی به پدرم بیاحترامی نکردهایم. چون او فقط شوهر یکی نبوده، پدر چند نفر دیگر هم بوده است. وقتی برای او مشخص شد که از آن بیماری مهلک خلاصی ندارد و دیر یا زود دنیا را ترک میکند، آيا فقط باید به وظیفه شوهری خود عمل میکرد؟ آیا او فقط پدر یک فرزند بود و بچههای دیگری نداشت؟ چرا آنها را به حساب نیاورد؟ من نمیدانم در هفتههای آخر عمر، پدرم به چه میاندیشیده و یا تحتتاثیر چه مسائلی این تصمیم را گرفته ولی او با این عمل به ما فرزندانش بیاحترامی کرد، نه ما به او. بیاحترامی فقط لفظ زشت به کار بردن نیست، عمل تحقیرآمیز گاهی بدتر از توهین کلامی است. او در نزد فاميل و دوستان ما را خوار و خفیف ساخت، با ما به مانند زبالههای بیارزش رفتار کرد، ما را عملا از ارث که حق طبیعی ماست محروم کرد و آن وقت اینجا صحبت از بیاحترامی به او میشود ...". بغض کرد و نتوانست ادامه دهد و نشست.
خانم وکیل خواست که چیزی بگوید ولی قاضی مانع شد. میترا سکوت کرده بود و نشان میداد که کاملا بر احساسات خود مسلط است. قاضی لحنی جدی به خود گرفت و گفت: "من موظف هستم به دعوایی که اقامه شده رسیدگی کنم و وارد حاشیههای پرونده نخواهم شد ولی قبول دارم که عواطف افراد ارزشی بیش از پول و مادیات دارد. پرونده را به کارشناسی ارجاع میکنم".
من همین را میخواستم و از این تصمیم استقبال کردم. جلسه خاتمه یافت ولی این خاتمه کار نبود. نفر آخری بودم که از اتاق شعبه خارج شدم. باز موکلم با وکیل میترا در حال جدال کلامی بودند. تا تند نشده بودند ایرادی نداشت ولی شعله آن نزاع بالاتر رفت. موکل برافروخته بود و وکیل، حرفهای عمل نمیکرد. جوان بود و با حرارت. شاید در کلاس درس بسیاری چیزها آموخته بود ولی خیلی چیزها را هنوز در کلاس زندگی نیاموخته بود. میترا را زیر نظر داشتم. گوشهای ایستاده بود و فقط نگاه میکرد؛ خونسرد و آرام.
وقتی موکل گفت که: "شما وکلا فقط پول را میشناسید و بس"، مجبور به دخالت شدم. گفتم: "خانم چرا به من اهانت میکنید؟" حواسش را به خودم جلب کردم. با تعجب نگاهم کرد. با لبخند ادامه دادم: "مثل این که فراموش کردهاید من هم وکیل هستم". متوجه شد و گفت: "آخر ببینید چه میگوید. کاسه داغتر از آش که میگویند این خانم است". وکیل جوان خواست پاسخ دهد که دویدم توی حرفش و گفتم: "وکیل آش نیست، آشپز است و باید آشش داغ باشد". شاید حرفهایم بیشتر از آن که طنز باشد، هزل بود ولی برای جلوگیری از درگیری آن دو مجبور بودم که رو به پرتوپلا گویی آورم".
حرفهایم حواس موکل را از وکیل جوان منحرف کرد و غائله تمام شد. تا این جای کار بد نبود، گرچه وضعیت مالی پدر موکل برای من و حتی دخترش نامعلوم بود. تنها کسی که از زندگی بازرگان مرده اطلاع داشت، میترا بود که او هم در صف مقابل ما ایستاده بود و تماس با او نه ممکن بود و نه کاری درست. هزینه کارشناسی را پرداخت کردم و یک ماه بعد در دفتر کارشناس روبروی مردی سالخورده و موقر نشسته بودم. از این که کارشناس مو سفید کرده و مجرب بود خشنود بودم ولی وسواس عجیبی در بررسی تمام جزئیات در او وجود داشت. فهمیدم که به غایت با دقت است و نیز سلامت؛ ولی به طرز آزاردهندهای دقیق و کند. دائم تکرار میکرد که میخواهد مو را از ماست بیرون بکشد و اینجا بود که نگاه من به سر طاس او که عاری از هرگونه مویی بود خیره میشد.
هوا گرم شده بود و من در پایان بهار پنجره دفتر را باز کرده بودم ، به آن امید که آخرین نسیمهای خنک و معطر بهار را استشمام کنم ولی سینهام فقط میهمان هوای دود گرفته و سربی میشد. پنجره را بستم که تلفن گوشیام زنگ زد؛ ناشناخته. جواب دادم. صدایی زنانه از آن طرف مرا خطاب قرار میداد: "میخواستم شما را ببینم" و من با قدری کنجکاوی پرسیدم: "عذر میخوام سرکار؟" و زن به آرامی جواب داد: "میترا هستم همسر مرحوم محمود "....
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#نشر_سایه_سخن
@book_tips 🐞
22 120
شب های بلند زمستان هر وقت مادر سفره شام را زودتر پهن میکرد
و کت آقاجون را از کمد بیرون میکشید
میفهمیدیم قرار است جایی برویم
همان سرِ شب
با کلی ذوق و شوق، آماده میشدیم برای رفتن به یک شب نشینی
آقاجون میگفت:
صله ارحام دلِ آدم را شاد نگه میدارد
هیچکس هم نمیگفت نمیآیم!
ازین ادا اصول ها که من نمیآیم شما خودتان بروید و امتحان و آزمون و کنکور دارم و جوان است دوست دارد توی خودش باشد هم نداشتیم
همه با هم میرفتیم تلفن هم نبود که قبلش هماهنگ کنیم و میزبان و بچههایش را هم کلی ذوق زده میکردیم
به سر کوچه شان که میرسیدیم
جلوتر از مادر و آقاجون
بدو بدو خودمان را به درشان میرساندیم
تا از بودنشان اطمینان پیدا کنیم
با یک چشم از لای در حیاط که اغلب خوب بسته نمیشد
یا از سوراخ کلید به درون خانهشان سرک میکشیدیم
روشن بودن یک چراغ، به منزله این بود که خانه نیستند و خودشان جایی رفتهاند
حسابی توی ذوقمان میخورد
و قلب و دلمان حسابی میگرفت
اما اگر همه چراغها روشن بود
بگو بخند تا آخر شبمان جور بود
اما این روزها چه!؟؟؟
آخر شب که بغض میکنی ،
دردها که تلنبار میشود،
میروی سراغ لیست مخاطبانت...
یکی حالت روح!
یکی لست سین ریسنتلی!
یکی لانگ تایم اِگو!
یکی دلیت اکانت!
آدم نمیداند کِی هستند، کِی نیستند!؟
اصلا آدم نمی فهمد چراغِ کدام خاموش است و کدام روشن!؟
تا بی مقدمه برایش تایپ کند:
" تشنه ی یک صحبت طولانیام "..........
و سریع ریپلای شود:
" بگو من کِی کجا باشم؟ ".....
داریم از تنهایی و بی همزبانی "دق" می کنیم،
بعد اسمش را گذاشته اند
" عصر ارتباطات ".......!
@book_tips 🐞
