es
Feedback
عَلیٖف

عَلیٖف

Ir al canal en Telegram

جایی برای ثبت مسیر زندگی و نگاهم به آن Contact me: @alifalahati1994 Instagram: https://www.instagram.com/aleafessence

Mostrar más
1 183
Suscriptores
+124 horas
-17 días
+10630 días
Archivo de publicaciones
اگر امکانِ نظارت و کنترلِ هنرمند وجود داشته باشد ــ که من آن را باور ندارم ــ مرگِ هنر فرا می‌رسد. #رولو_می

اگر هنگامی که احساسی را سرکوب می‌کردیم، می‌توانستیم صدایش را بشنویم، شاید آرام در گوش جانمان می‌گفت: اینطوری نگام نمی‌کنی؟ با
اگر هنگامی که احساسی را سرکوب می‌کردیم، می‌توانستیم صدایش را بشنویم، شاید آرام در گوش جانمان می‌گفت: اینطوری نگام نمی‌کنی؟ باشه... کاش راهی غیر درد برای آگاه‌شدنت بود... می‌ارزه یه راه دردناک‌تر پیدا کنم! من همینجام، کنارت؛ منتظر توجه تو.... #علیف

در پسِ رؤیاهای مرگ‌بارت، زندگی برپاست یا نا‌-بودی مطلق؟

چرخهٔ بی‌پایانِ نظارت بر خود اگر چند دقیقه زمان دارید، این تمرین را امتحان کنید: چشمانتان را ببندید یا نگاهتان را روی نقطه‌ای ثابت نگه دارید. منتظر هیچ فکر خاصی نباشید؛ فقط نخستین فکری را که در ذهنتان پدیدار می‌شود، مشاهده کنید. اکنون توجه خود را به این معطوف کنید که شما در حال مشاهدهٔ آن فکر هستید. حالا یک گام دیگر بردارید؛ نه فکر را، بلکه خودِ عملِ مشاهده را مشاهده کنید. سپس بکوشید ناظرِ همین مشاهده نیز باشید. هر بار که احساس کردید به «ناظر» رسیده‌اید، از خود بپرسید: چه کسی اکنون این ناظر را مشاهده می‌کند؟ این روند را تا جایی که میتوانید ادامه دهید؛ بی‌آنکه پاسخی بسازید یا نتیجه‌ای را تحمیل کنید. ممکن است ذهن شما وارد چرخه‌ای از نظارت بر نظارت شود؛ چرخه‌ای که هر ناظر، خود به موضوعِ مشاهده‌ای تازه بدل می‌شود. شاید این تجربه برای شما گیج‌کننده باشد، شاید خسته‌کننده، و شاید آرامش‌بخش. برای من، ادامه‌دادن این مسیر به تجربه‌ای از بی‌خودیِ رهایی‌بخش انجامید؛ گویی هرچه بیشتر در جست‌وجوی «ناظر نهایی» بودم، کمتر کسی باقی می‌ماند که بتوان او را «من» نامید. کنجکاوم بدانم اگر شما این تمرین را انجام دادید، در انتهای این چرخه با چه چیزی روبه‌رو شدید. #علیف

ما از خشم فریاد میکشیم با این امید که زندگی آن‌طور شود که آرزو داریم، اما نتیجه‌ی آن تنها گلودرد است. زندگی همان‌طور که هست جریان دارد. به محض اینکه میپذیریم آرزوی ما خیالی بیش نیست، در ناامیدی بهینه آرام می‌گیریم، یعنی درمی‌یابیم انتظار برای تبدیلِ حقیقت به غیرحقیقت ناامیدکننده است. #جان_فردریکسون

ما ترجیح داده‌ایم عقل را بر عاطفه برتری دهیم و به‌عنوان پیامد طبیعی این دوگانگی، فرض کرده‌ایم تنها زمانی می‌توانیم چیزی را دقیق‌تر مشاهده کنیم که عواطفمان در آن دخالتی نداشته باشند. به بیان دیگر، گمان می‌کنیم اگر هیچ سهمی برای عواطف در موضوع مورد بحث قائل نشویم، کمترین سوگیری و تعصب را خواهیم داشت. من معتقدم این خطایی فاحش است. برای نمونه، شواهدی در پاسخ‌های آزمون رورشاخ وجود دارد که نشان می‌دهد افراد در حضور عواطف، قابلیت مشاهده‌ی دقیق‌تری پیدا می‌کنند؛ فرد در هنگام درگیری عاطفی می‌تواند مسائل را با وضوح و دقت بیشتری ادراک کند. در حقیقت، ما نمی‌توانیم هیچ پدیده‌ای را به‌درستی ببینیم، مگر آنکه نوعی ارتباط عاطفی با آن برقرار کرده باشیم. #رولو_می

موانع عشق، زخم‌های نیازمند به التیام را آشکار می‌کنند. 💔✨ #جان_فردریکسون

شجاعت در عالی‌ترین و اصیل‌ترین شکل خود، با یک متناقض‌نما (تضاد ظاهری) گره خورده است: ما باید از یک سو کاملاً به باور و مسیر خود متعهد باشیم و از سوی دیگر آگاه باشیم که ممکن است اشتباه کرده باشیم. من همواره هشدار داده‌ام کسانی که موضع خود را حقیقت مطلق می‌دانند و با جزم‌اندیشی در پی خاموش کردن مخالفان هستند، انسان‌هایی خطرناک‌اند که در واقع می‌خواهند شک ناهشیارانه‌ی خود را پنهان کنند. هرگاه دیدید کسی بیش از اندازه بر درستی کارش تأکید می‌کند تا دیگران را مطمئن سازد، بدانید که در حال فریب دادن است. در مقابل، رهبران و انسان‌های شجاعی چون لینکلن یا هنرمندانی مثل سزان، کسانی هستند که شک و تردیدهایشان را آشکارا می‌پذیرند. باید بدانیم که تعهد و شک دشمن یکدیگر نیستند؛ بلکه سالم‌ترین شکل تعهد آن است که نه‌تنها عاری از شک نباشد، بلکه توأمان با آن پیش برود. فردِ شجاع کسی است که حصار تعصب را فرو می‌ریزد، تردیدهایش را به رسمیت می‌شناسد و با وجود آن‌ها حرکت به جلو را ادامه می‌دهد. دلیل این امر آن است که حقیقت هیچ‌گاه یک مقصد نهایی و ایستا نیست؛ حقیقت همواره فراتر از آن چیزی است که در لحظه می‌پنداریم و از طریق یک فرآیند دیالکتیکیِ بی‌پایان (تز، آنتی‌تز و سنتز) شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که انسان شجاع، انعطاف‌پذیر و گشوده به یادگیری می‌ماند و آن‌قدر شهامت دارد که همانند لایب‌نیتس، حاضر است ده‌ها کیلومتر راه بپیماید تا حتی از بدترین مخالفش نیز چیزی فرا بگیرد. #رولو_می

هر کس می‌تواند اسیر پارانویا شود، یعنی دچار این خیالات شود که دیگران به او خیانت کرده، او را به سخره گرفته، از او سوء‌استفاده کرده یا به او صدمه زده‌اند. اما احتمال چنین وضعی وقتی بیشتر است که احساس ناامنی و جدابودن کنیم؛ به عبارتی احساس کنیم که تنهاییم. به‌علاوه گاهی اوقات افکار پارانوئید واکنشی است به این احساس که دیگران نسبت به ما بی‌تفاوتند. به عبارت دیگر خیالات پارانوئید به‌رغم ناخوشایند بودنشان نوعی واکنش دفاعی‌اند. این افکار از ما در مقابل وضعیت فاجعه‌آمیزتری محافظت می‌کنند: اینکه کسی به فکرمان نیست و به ما اهمیتی نمی‌دهد. این فکر که «فلانی و فلانی به من خیانت کردند» سپری می‌شود در مقابل این فکر دردناک‌تر که «کسی نیست تا به من فکر کند». #استفن_گراس

گفت‌وگوی اصیل، ظرفیتِ تحملِ دگرگون شدن به‌واسطهٔ دیگری‌ست. اگر هیچ امکانی برای تغییرِ من در این مواجهه وجود نداشته باشد، گفت‌وگو پیشاپیش به مونولوگی در لباسِ دیالوگ تبدیل شده است. #علیف

شجاعت، فضیلت یا ارزشی در میان سایر ارزش‌های شخصی _ نظیر عشق یا وفاداری _ نیست، بلکه بنیاد و اساسی است که زیربنای همه فضیلت‌ها و ارزش‌های شخصی دیگر است و به آنها واقعیت می‌بخشد. بدون شجاعت، عشقِ ما به شکل وابستگیِ محض، رنگ می‌بازد؛ بدون شجاعت، وفاداریِ ما به سازشگری بدل می‌شود. #رولو_می

Repost from Sky moon🌚🪐
Sky moon🌚🪐🌍🌟🌓 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ https://t.me/mohimooooon

پارادوکس تشویق کودکان.mp4

وقتی هدفت را نابودیِ دیگری بگذاری، باید همواره آماده‌ی نابودی باشی! #علیف

4_5962795271329943759.mp39.04 MB

همه ما سعی می‌کنیم با روایت قصه خودمان، معنایی از زندگی حاصل کنیم. اما بعضی از ما اسیر قصه‌ای هستیم که توان گفتنش را نداریم. وقتی برای بیان داستانمان کلمه‌ای نداشته باشیم، درونیاتمان را با ابزارهای دیگری بروز می‌دهیم. رفتار ما زبانی‌ست که به‌واسطه‌ی آن قصه‌مان را برای دیگران روایت می‌کنیم. گاهی این قصه آن‌قدر تلخ و دردناک است که با رفتارمان دیگران را مجبور به تجربه‌ی چیزی می‌کنیم که خود از بیانش عاجزیم. چه می‌شود اگر کسی نتواند برای غصه‌هایش قصه بسازد؟ اگر ورق برگردد و این‌بار قصه‌اش او را بسازد چه؟ #استفن_گراس می‌گوید: وقتی نتوانیم راهی برای ساختن قصه پیدا کنیم، قصه‌هایمان ما را می‌سازند و اینگونه، قصه‌هایمان را در خواب می‌بینیم، در نشانگان بیماری‌های روانی تجربه می‌کنیم یا خودمان را مقید به رفتارهایی می‌بینیم که چیزی از آن‌ها سر در نمی‌آوریم. #علیف

Deilamaan Banan.mp329.30 MB

می‌شود تمام غم‌های دنیا را تاب آورد اگر بتوانیم در دل قصه‌ای بگنجانیمشان. #کارن_بلیکسن

مرزهای ایگو و خیال ادغام_094557.pdf6.53 KB

Kernberg, O. F. (1984). Severe Personality Disorders: Psychotherapeutic Strategies. Yale University Press. Kernberg, O. F. (1998). Ideology, Conflict, and Leadership in Groups and Organizations. Yale University Press. Mahler, M. S., Pine, F., & Bergman, A. (1975). The Psychological Birth of the Human Infant: Symbiosis and Individuation. Basic Books. Mitchell, J. M., et al. (2021). MDMA-assisted therapy for severe PTSD: a randomized, double-blind, placebo-controlled phase 3 study. Nature Medicine, 27, 1025–1033. Ogden, T. H. (1994). The Analytic Third: Working with Intersubjective Clinical Facts. International Journal of Psycho-Analysis, 75, 3-19. Ogden, T. H. (1997). Reverie and Interpretation: Sensing Something Human. Jason Aronson. Winnicott, D. W. (1969). The Use of an Object. International Journal of Psycho-Analysis, 50, 711-716. #علیف