"زنی کهگم کردم "
Ir al canal en Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Mostrar más4 523
Suscriptores
Sin datos24 horas
-187 días
+16930 días
Archivo de publicaciones
4 523
غروبای جمعه ..
من به تو فکر میکنم
دایی احمد
من همیشه به تو فکر میکنم.
همیشه...
4 523
Repost from "زنی کهگم کردم "
اندوه چهره دارد .
کافیست به آنهایی که بعد از خاکسپاری عزیزشان از گورستان برمی گردند بنگرید تا چهره اندوه را ببینید.
ممکن ست شادی هم چهره داشته باشد ولی هرگز چهره شادی مثل چهره ی اندوه بیاد ماندنی نیست.
چهره ی اندوه در جان آدم رسوخ میکند. خمیدگی پشت آدمهای اندوهگین مگر از یاد می رود؟
من چهره ی اندوه را وقتی دیدم که دایی مهربانم را در گور به مشتی خاک سپردم و به خانه اش بی او برگشتم .
من چهره ی اندوه را در غلظت غروب گرم اردیبهشت پشت پنجره ی اتاق ساکت و تاریک دایی رفته ام دیدم .
هزار شادی که بیاید و برقصد آن چهره یادِ مرا فراموش نمیکند.
من آن چهره را دیدم
و برای دیدنش هنوز زود بود.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 523
Repost from "زنی کهگم کردم "
یک بار آن وقتها که خیلی کوچک بودم،
از درختی بالا رفتم
و از سیبهای سبز کال خوردم،
دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد،
خیلی درد میکرد.
مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند،
مریض نمیشدم.
حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم،
سعی میکنم حرفهای او را
در مورد "سیب کال" یادم باشد!
خالد حسینی
📕بادبادکباز
@adelehz
4 523
Repost from مجله هنرى ژوان🕊
@zhuanchannel
کسی که حیوانات، پرندهها،
گیاهان و زمین را محترم میدارد
او به مقصد رسیده است
از هر راهی که رفته باشد.
زرتشت
4 523
میخندید و میگفت: «اگر میوه بودی، سیبِ قرمز میشدی؛ حالِ آدم را خوب میکردی.»
اما نمیدانست که من سالهاست انارم...
دلم هزار دانه دارد و هر دانهاش یاقوتی خونآلود است.
کسی نمیداند کداممان اناریم،
تا وقتی که چاقوی روزگار به دلمان بخورد.
@adelehz
#عادله_زمانی
4 523
یه کانال فروش وی پی ان هست .
امروز دیدم پست گذاشته : موشککک
تا رفتم باز کردم و دیدم منظورش سرعته کانفینگشه
یه دور نفسم بند اومد🫥
این چه ترومایی بود دیگه ..
4 523
Repost from کتابخانه ی سفید
من ی دختر خانم ۳۵ ساله هستم که شغلم از دست دادم و تحت خشونت خانگی پدرم هستم با اینکه به من اسیب فیزیکی و روانی زیادی زده اما از ترس آواره شدن بازهم باهاش زندگی میکنم .جدیدا من و مادرم تهدید جانی میکنه.من و مادرم هیچ کسیو نداریم .بنظر شما به خانه امن شهر دیگه پناه ببریم یا با ترس کشته شدن ادامه بدیم؟
4 523
برای خواندن های بیشتر
و پیدا کردن تیکه های قشنگ کتابها میتونید این پیج و ببینید .
4 523
از نظر من، اگر رابطه شبیه یک دستهگل باشد، یعنی باختهای.
رابطهای که روزهای اول جذاب، وسوسهبرانگیز و زیباست، اما به مرور پژمرده میشود. در نهایت، یک روز به خودت میآیی و میبینی گلدانت خالی شده است؛ چون هیچکس نمیتواند یک دستهگل پژمرده و پوسیده را تا ابد نگه دارد.
اما اگر رابطهات شبیه یک درخت باشد، چه؟
دانهای کوچک که در دل تاریک و نمناک خاک به زمین سپرده شده است. روزها برایش صبر کردهای، از اولین جوانههایش تا روزی که شاخههایش بر سرت سایه انداختهاند، با عشق مراقبش بودهای. ریشههایش آرامآرام در عمق جان خاک دویدهاند، بیآنکه کسی آنها را ببیند؛ اما تمام ایستادگی و شکوه درخت، از همان ریشههای پنهان آغاز میشود.
حالا آن رابطه، شبیه درختی مغرور، پربار و خاص است. داشتنش مساوی با آرامش است، مساوی با امنیت و شاید مساوی با برد در این زندگی.
صادقانه بگویم، دوست دارم در زندگی درختی پربار با عمری طولانی داشته باشم. باور دارم این، از صدها دستهگل دیدنی که میتوان در نگاه اول محو زیبایی و جادویشان شد، ارزشمندتر است.
شاید تفاوت همینجاست؛ درخت ریشه دارد، و ریشه همان چیزی است که دستهگلها هرگز نخواهند داشت.
#عادله_زمانی
@adelehz
