es
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Ir al canal en Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Mostrar más
2 087
Suscriptores
+124 horas
+17 días
+330 días
Archivo de publicaciones
✅ اطلاعیه فروش ملک                         یک قطعه زمین به مساحت  ۲۵۰متر مربع  ۷۰ متر مسکونی  دارد که در بالاترین نقطه بوانلو  واقع شده است. دارای امتیاز  آب و برق وگاز  میباشد و ماشین رو است. برای کسب اطلاعات بیشتر به جناب آقای میر علی حقیقی فر تماس بگیرید ۰۹۳۵۴۹۵۲۷ ۰۴ @buvanloo

قوشمه بندری با هنرنمایی بانوی بوشهری @bovanloo👍🌹🙏✌️

*هم اندیشان فرهنگ یا گزینشان فرهنگ!؟* معمولا انتظار از کسانی که مدعی ترویج فرهنگ مادری خویشتن اند بالاست و اگر این مهم فقط در گفتار باشد و نه در عمل، دیر یا زود باعث رویگردانی جامعه از این مروجان لسانی فرهنگ خواهد شد‌ آری کسانی که تا دیروز برای کوچک‌ترین مراسم و پاسداشت چهره های اثرگذار فرهنگ این مرز و بوم، مردم را دعوت به حضور در مراسم ایشان می‌کردند و خود را پیشگام همدلی و توصیه به حفظ فرهنگ و زبان مادری نشان می‌دادند امروز باید توضیح دهند که چرا در برابر فقدان دو چهره ماندگار فرهنگ کرمانجی، چنین خاموش ماندند و حتی در مراسم یادبود این دو چهره فعال فرهنگ کرمانجی که بیش از ۵۰ سال در حفظ این فرهنگ کوشیدند شرکت نکردند!؟ انهایی که در مقالات سریالی کرمانجها را به خادم و خائن تقسیم نمودند درحالی که خود با این دو قشر و تقسیم بندی خیالی سالها همکاری کردند کجا ایستاده اند!؟ براستی نویسندگان و شعرا و خوانندگان( مثلا کرد باور) مشغول به چه کاری اند؟! آیا سکوت این مروجان گفتاری و انجمنی نشانه بی‌تفاوتی نیست؟ ایا نشانه گفتار بی عمل نیست!؟ و شاید برای ایشان ارزش هنرمندان و بزرگان پرتلاش، تا زمانی معتبر است که در دایره هم‌اندیشی خودشان بگنجند!؟ و با آنها همسو باشند!؟ ادعای خدمت به فرهنگ و احترام به فرهنگ سازان و هنرمندان خدوم این مرز و بوم بویژه فرهنگ کرمانجی در خراسان نه یک شعار و یک ابزار برای محبوبیت بلکه یک تعهد اخلاقی است وقتی کسانی که در انجمن های ادبی و فرهنگی فعالند و از دغدغه‌مندی و ترویج فرهنگ کرمانجی دم می‌زنند، در برابر درگذشت اساتید تراز اول و ستون‌های فرهنگ و ادب این دیار نظیر: استاد محمد رضا شاهمرادی و استاد بابا صفر مرادی که تمام عمر خویش را چه در رسانه ملی و چه در سطح جامعه و بین مردم برای پیشبرد و تروبج و اعتلای فرهنگ خراسان و کرمانجی صرف نموده اند، سکوت کردند تنها یک واقعیت تلخ برملا می‌شود که آن‌ها دغدغه‌مند واقعی “فرهنگ” نیستند، بلکه دغدغه‌مند “نام و جریان و اعتبار خود” هستند. کسانی که برای مرثیه‌سرایی، به جایِ “شخصیت و جایگاه علمی و هنری”، تنها “هم‌فکری و هم‌سویی” را معیار قرار می‌دهند، فعال و دلسوز فرهنگی نیستند بلکه سیاست‌ورزِان کوچک اند که بتدریج توسط جامعه فراموش و طرد خواهند شد. قادر قادری پژوهشگر ارشد، کارشناس رسانه و مسائل اجتماعی رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی برد با چشم غم پرست بس که در بیماری هجرتان گرایانم چو شمع وقتی قلم در نقد منادیان دروغین فرهنگ و هنر و پاسداشت هنرمندان تیز میشود و شکارچیان و دلالان فرهنگی را به کنج رینگ می کشاند . درد نامه فوت دو هنرمند بزرگ خراسان شمالی به قلم جناب قادر قادری بوانلو 🙏🌹❤️ @bovanloo👇👇👇👇👇 دل نوشته

فوران بی‌سابقه چشمه کوهرنگ😍 @bovanloo

Repost from N/a

پیوندک پارسال اردیبهشت ماه 1404 @bovanloo
پیوندک پارسال اردیبهشت ماه 1404 @bovanloo

@ bovanloo
@ bovanloo

پیوند گردو توسط جناب افشین از شکرانلو @bovanloo
پیوند گردو توسط جناب افشین از شکرانلو @bovanloo

Way Xwadê-Rêwan Samîr.mp32.33 MB

استاد شاه مرادی _گلدسته ( به اشتراک گذاشته شده از طریق Audify Music Player https://audifymusicplayer.page.link/6MxFnqAJM1xpTg1H9 )

گوهر ( به اشتراک گذاشته شده از طریق Audify Music Player https://audifymusicplayer.page.link/6MxFnqAJM1xpTg1H9 )

روایتی از دیدار و همراهی با استاد محمدرضا شاهمرادی ✍️ قادر قادری پژوهشگر ارشد، کارشناس رسانه و مسایل اجتماعی استاد محمدرضا شاهمرادی هنرمندی که صدایش نه در گذر زمان رنگ می‌بازد و نه در حافظه مردم کم‌رنگ می‌شود. صدایی خاص، گرم و ماندگار که در روزهای مختلف زندگی، حالِ بسیاری از ما را خوب کرده است. او از آن دست هنرمندانی بود که آثارش متعلق به یک نسل نبود صدایش پلی بود میان نسل‌ها و سبک و شیوه خواندنش هرگز کهنه نشد. چند هفته‌ای از مأموریتم در بجنورد نگذشته بود که روزی به من اطلاع دادند استاد شاهمرادی مایل است مرا ببیند. بی‌درنگ برخاستم و به استقبالش رفتم. مردی بسیار محجوب، نجیب و دوست‌داشتنی بود. در کنار او نشستم کم‌حرف بود و آرام، اما سرانجام توانستم باب گفت‌وگو را باز کنم. بسیار متین، شمرده و دلنشین سخن می‌گفت. از روزهای آغازین فعالیتش در صداوسیمای خراسان بزرگ گفت از سال‌هایی که با عشق و تعهد برای مردم خوانده بود. از بی‌مهری‌هایی که بر او رفته بود سخن گفت از روزهایی که صدایش خاموش شد، از ممنوع‌الصدایی و از آثاری که به جای شنیده شدن، در بایگانی‌ها خاک خوردند. درد دلش تلخ بود، اما کلامش هیچ‌گاه رنگ گلایه و کینه به خود نگرفت. درخواستی نداشت  شأن هنرمندانه‌اش بالاتر از طلب کردن بود. اما همان‌جا به او قول دادم که آثارش دوباره شنیده خواهد شد و از گنجینه هنر این سرزمین بیرون خواهد آمد. پس از مدتی، مقدمات برگزاری همایشی برای نکوداشت این هنرمند ارزشمند فراهم شد. هرچند برخی محدودیت‌ها و موانع از سوی بعضی نهادها ایجاد شد، اما صداوسیمای خراسان شمالی و اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامی با تمام توان پای کار آمدند و مراسمی درخور شأن استاد برگزار کردند. مدیران این دو مجموعه برای برگزاری آن آیین، حقیقتاً سنگ تمام گذاشتند. استاد روزگار سخت بیماری را سپری می‌کرد. برای شیمی‌درمانی ناچار بود به تهران رفت‌وآمد کند و در تمام آن روزهای دشوار، فرزند بزرگوارش( آقا میثم) همچون سایه‌ای مهربان و استوار در کنارش بود. هر از گاهی به عیادتش می‌رفتم و از دیدارش نیرو می‌گرفتم. این عکس یادگار یکی از آخرین دیدارهای من با استاد است در آخرین روزهای حضورم در بجنورد. آن روز نمی‌دانستم که این دیدار، آخرین سلام و آخرین گفت‌وگوی ما خواهد بود. بعد از آن، وعده دیداری ماند که دیگر در این دنیا محقق نشد. «شاهمرادی». مردی که در پادشاهی دل‌های مردم، نیازی به تاج نداشت و مرادش چیزی جز ماندگاری هنر و محبت نبود. امروز اگر جسمش در میان ما نیست، اما صدایش همچنان زنده است؛ صدایی که نه به بایگانی سپرده شد و نه به فراموشی، بلکه در حافظه و قلب مردم این سرزمین جاودانه ماند. روحش شاد و یادش گرامی رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

نوبت بندی آب چاوی در سال 1405 جهت اطلاع باغداران عزیز . @bovanloo
نوبت بندی آب چاوی در سال 1405 جهت اطلاع باغداران عزیز . @bovanloo

✅ داستان کوچ ✍علی محمدزاده عشایر،از مناطق ییلاقی گرفته تا قشلاق،هرجا نشانی از برپایی سیاه چادرها بود، کنار چشمه‌ها، برفندیل‌ها، دامنه‌های کوه، داخل حلقه‌ها، روی چاه‌های آب، و در دشت و دمن،هر مکان بکری که سرشار از علفزاروچراگاه و مرتع مناسب برای گله‌های گوسفند،میش و بز بود،اتراق می‌کردند و روزگار می‌گذراندند و نان بازوی خود را می‌خوردند.آنها قشری پرکار و سخت‌کوش از جامعه بودند؛ تولیدکننده، نه مصرف‌کننده. به دلیل عدم دسترسی به آبادی و شهر، و  فقدان راه‌های مواصلاتی و وسایل نقلیه در زمان‌های دور، ناچار بودند مشکلات را خودشان میان خود حل کنند. اگر عزیزی در هر کجای مسیر کوچ از دنیا می‌رفت، او را با احترام به خاک می‌سپردند. مراسم عزا و عروسی یا به قول خودشان شین و شادی را نیز در دره و دشت و کوه، زیر آسمان گنبدنیلگون، و با همان جمعیت طوایف و تیره‌ها برگزار می‌کردند و زندگی را ادامه می‌دادند. قشری پویا، سرزنده و همواره در حال کوچ؛ از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر، از چراگاهی به چراگاه دیگر، و با سکون و یک‌جانشینی بیگانه. اما در این میان، اتفاقات عجیبی برایشان رخ می‌داد؛ اتفاقاتی که حتی با شکایت،دادگاه و احقاق حق نیز بیگانه بودند.چراکه طبق تعصب وغیرتی که در میان ایلاتی‌ها وجود داشت،خودشان باید دست‌به‌کار می‌شدند حتی به قیمت جانشان. میان عشایر سرشار از وقایع و رویدادهای ناگفته و نانوشته است؛ و اکنون به مرور یکی از این رویدادها می‌پردازیم: عشایر کوچ رو فهرمانلویی همراه بزرگ طائفه رضاخان قهرمانلویی منزیل به منزیل راهی قشلاق مراوه در استان مازندران شده اند در مسیر به منطقه غلامان رسیده اندعروسی دو جوان را برگذار کردند ،دربین عشایر. عروس را بر اسب می‌نشاندند و از این چادر به آن چادر می‌بردند و شادیِ مختصری در میان ایل برپا بود. چند روزی گذشت و زمان حرکت فرا رسید، شترها را بار زدند و کاروان دوباره راه افتاد. تازه‌عروس،با چادر سفید، سوار بر اسب و همراه قطار شتران،در مسیر کوچ پیش می‌رفت. اما در میانه‌ی راه گروهی یازده نفره که سودای سرداری در سر داشتند در همان حوالی پنهان بودند. چند نفر از آنان برای تهیه‌ی آذوقه یا شاید راهزنی از مخفیگاه بیرون آمده بودند که چشمشان به تازه‌عروس افتاد. با زور و بی‌رحمی او را از کاروان ربوده با خود به پناهگاهشان بردند؛غاری کوچک در دامنه‌ی کوه تلو یا کلاوین. وقتی سردسته‌ی آن گروه این رفتار زشت را دید، سخت برآشفت. میان آن یازده نفر مشاجره‌ای تند درگرفت. سرانجام قرار گذاشتند که فردا صبح زود،عروس را به عشایر بازگردانند. اما این ننگ برای رضاخان قهرمانلویی بسیار سنگین بود؛ اینکه در روشنای روز، پیش چشم همه جلوی کاروان را بگیرند و عروس ایل را بربایند. او یکه و تنها، قطار فشنگ حمایل کرد،تفنگ برنو را برداشت و از میان نیزارهایی که در بستر رودخانه قد کشیده بودند با مهارت گذشت.خود را به نزدیکی دهانه‌ی غار رساند؛ جایی که تنها چند متر با او فاصله داشت. همان‌جا آرام و بی‌صدا در کمین ماند تا سپیده بدمد و دید کافی پیدا کند؛ آنگاه چنان تیراندازی کند که کسی از چنگ او جان سالم به در نبرد. سپیده که سر زد و سفیدی روز آشکار شد، دو نگهبان دیده می‌شدند: یکی بالای غار و دیگری بر درگاه آن. با شلیک نخست، نگهبان جلوی غار بر زمین افتاد. نگهبان دوم، از هراس بی‌آنکه به یارانش کمکی کندپا به فرار گذاشت. پس از آن راهزنان یکی‌یکی، با ترس و لرز، می‌خواستند از غار بیرون بیایند اما هنوز قدم از دهانه بیرون نگذاشته، با تیر رضاخان بر خاک می‌افتادند و در خون خود می‌غلتیدند. سرانجام تنها یک نفر در غار مانده بود و رضاخان به‌خوبی شمار افراد را می‌دانست. یک نفر گریخته بود نه نفر کشته شده بودند، و آخرین نفر جوانی بود تنومند، رشید و چهارشانه او عروس رضاخان را از غار بیرون آورد فریاد زد و امان خواست. عروس،پس از نجات برای پدرشوهرش تعریف کرد که در آن شب هیچ آسیبی به او نرسیده و این جوان بی‌گناهست از خونش بگذر رضاخان پذیرفت.رو به جوان کرد و گفت: این نه جنازه را بر دوش بگیر و در فلان نقطه کنار هم بگذار جوان نیز چنین کرد. در این میان، مردمی که برای تماشا آمده بودند و شجاعت و تیراندازی شگفت‌انگیز رضاخان را می‌دیدند،یکی فریاد بر آورد: دیوانه شده‌ای از خون این جوان بگذری اگر فردا با عده‌ای برای خون‌خواهی دوستانش بازگردد چه خواهی کرد؟ و سرانجام، آخرین تیر نیز بر قلب آن جوان نشست. آن روز ده جوان جان خود را از دست دادندنه به سبب سرنوشت بلکه به‌خاطر بی‌تدبیری و نادانی چند نفر و قصد تجاوز به ناموس... سه روز از آن واقعه گذشت در مسیر کوچ تازه‌داماد که پسر رضاخان بود سوار بر اسب  کنار شتران حرکت می‌کرد که ناگهان از اسب بر زمین افتاد و در دم جان سپرد. همه شنیدند که رضاخان بر سر و صورت خود می‌زد و با اندوهی جان‌سوز می‌گفت: مرگ فرزندم، تقاص خون آن جوان بی‌گناه بود.

ﻏﺮﻭﺭ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺍﺳﺖ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻓﺸﺎﺳﺖ ﻓﺮﯾﺐ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﺍیی‌ﺴﺖ ﻃﻤﻊ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﺭﺿﺎیتی‌ﺴﺖ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺧﺴﺘگیﺴﺖ ﻣﻨﻔﯽ ﮔﺮﺍﯾﯽ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺭﻧﺞ ﺍﺳﺖ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﺁﺭﺍمی‌ﺴﺖ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﺭﮐﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﻧﻔﺮﺕ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩی‌ﺴت @bovanloo ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌

جدول عروسی های بوانلو در سال 1405 به اطلاع می‌رساند کانال در تعیین و تغییر تاریخ ها هیچگونه دخل و تصرفی ندارد . هماهنگی ها جه
جدول عروسی های بوانلو در سال 1405 به اطلاع می‌رساند کانال در تعیین و تغییر تاریخ ها هیچگونه دخل و تصرفی ندارد . هماهنگی ها جهت تعیین تاریخ و عدم تداخل با خود عزیزان می باشد  . ⬅️ خواهشمند است در تعیین تاریخ و عدم تداخل عروسی ها قبل از ارسال به مدیران کانال هماهنگی و دقت لازم بعمل آید .هرگونه تغییر و ویرایش به سختی انجام می‌شود . با آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری برای عروس و داماد های عزیز بووانی. @bovanloo🌹🌹🌹💐💐💐💐🌷🌷

دره بردر ییلاق عشایر بوانلو اردیبهشت 405 عکس از لنز دوربین الیاس ش فروردین @bovanloo
+1
دره بردر ییلاق عشایر بوانلو اردیبهشت 405 عکس از لنز دوربین الیاس ش فروردین @bovanloo

طبیعت زیبای خراسان شمالی @bovanloo
طبیعت زیبای خراسان شمالی @bovanloo

دره شمخال؛ گنج پنهان در خراسان رضوی🍃 اگه عاشق طبیعتی بکر و ناشناخته‌ای، دره شمخال در نزدیکی قوچان می‌تونه حسابی غافلگیرت کنه
دره شمخال؛ گنج پنهان در خراسان رضوی🍃 اگه عاشق طبیعتی بکر و ناشناخته‌ای، دره شمخال در نزدیکی قوچان می‌تونه حسابی غافلگیرت کنه! این دره‌ی ۱۸ کیلومتری با دیواره‌های بلند سنگی، چشمه‌های خنک و مسیرهای پیاده‌روی شگفت‌انگیز، یه ماجراجویی کم‌نظیر تو دل کوهستانه! مناسب برای طبیعت‌گردی و کوه‌پیمایی اقامتگاه‌های بوم‌گردی محلی هوایی خنک حتی در چله تابستان . @bovanloo