es
Feedback
牛二业务频道

牛二业务频道

Ir al canal en Telegram
1 947
Suscriptores
Sin datos24 horas
-1767 días
-2 34530 días
Archivo de publicaciones
صبوری @amirarjeiniart آهای تو که اینهمه دوری از من این روزا در حال عبوری از من آهای تو که فکر می کنی سوزوندی دار و ندارم رو با دوری از من طاقت نداری ببینی می دونم اینهمه طاقت و صبوری از من ستاره ها میگن پشیمون شدی می خوای بگی که غرق نوری از من نمی دونم می خوای با قلب سنگی دل ببری بازم چه جوری از من فکر نکنم بشه با صد تا دریا اینهمه نفرت و بشوری از من پشیمونی فایده نداره دیگه چشات باید بارون بباره دیگه @amirarjeiniart

شنیده می شود از آسمان صدایی که... کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ... نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که... نوشت نام تورا، نام آشنایی که ـ پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین و زمان معین شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد ز درک خاک مقام فراتری دارد خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد درون خانه بهشت معطری دارد پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا که گِرد چادر تو آسمان طواف کند و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند که این شکوه جهان را پر از عفاف کند کتاب زندگی ات را مرور باید کرد مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود درون خانه ی تو نان فقر آجر بود شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود بهشت عالم بالا برایت آماده است حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است به حکم عشق بنا شد در آسمان علی علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی چه عاشقانه همه عمر مهربان علی! به نان خشک علی ساختی، به نان علی از آسمان نگاهت ستاره می خواهم اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم.... ...به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم به شعر از نفس افتاده جان تازه بده و مادری کن و این بار هم اجازه بده به افتخار بگوییم از تبار توایم هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم کنار حضرت معصومه در کنار توایم فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست سيدحميدرضابرقعي https://telegram.me/hamidrezaborghei

photo content

مادر ماه پشت شاخه ها بی احتیاط مانده امشب روی دیوار حیاط مادر از پشت درختان هراس می رسد آرام با تشتی لباس می چلاند خاطرات شسته را شعرهای نارس نارسته را خاطراتم مثل یک شعر بلند پهن می ماند پریشان روی بند یاد گلبانوی کاشی ها به خیر یاد حوض و آب پاشی ها به خیر دست هایش آشنا با آب ها مهربان با کاسه ها بشفاب ها امشب ای غم در دلم اتراق کن خاطراتم را به او سنجاق کن آن اهورای تماشایی کجاست خسته ام عطر خوش چایی کجاست... سعید بیابانکی @sbiabanaki

خوشم با شمیم بهاری که نیست غباری که هست و سواری که نیست به دنبال این رد خون آمدم پی دانه های اناری که نیست مگردید بیهوده ای همرهان به دنبال آیینه داری که نیست به کف سنگ دارم ولی می دوم پی دانه های اناری که نیست تهمتن منم تیر گز می زنم به چشمان اسفندیاری که نیست دو فصل است تقویم دلتنگی ام: خزانی که هست و بهاری که نیست... سعید بیابانکی @sbiabanaki

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو   این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو   گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین  به چه کار ایدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟ با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار   من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو   به گل روی تواش در بگشایم ورنه   نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو   گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است   بازهم باز بهارش نشمارم بی تو   با غمت صبر سپردم به قراری که اگر   هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو  بی بهار است مرا شعر بهاری ،‌آری   نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو   دل تنگم نگذارد که به الهام لبت   غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو  #حسین_منزوی 

@mhsaffariyan در نفس های خسته ام تنها حسرت جاودانه ای مانده ست از هیاهوی عشق دیروزم خلوت شاعرانه ای مانده ست از من این ردپای سرگردان سر گذشتی نفس نفس درد است در شگفتم نفس کشیدن را در شگفتم بهانه ای مانده ست برف هی برف برف می بارد گیسویم زیر برف ها، اما از بهار جوانی ام اما مطمئنم جوانه ای مانده ست آن که ماه تمام عشقم بود آن سوی ابرهای خاطره ماند اینک از آن هلال دورادور در شب من نشانه ای مانده ست من همانم که گریه هایش را سال ها در نگاهتان خندید پشت این پلک های بی باران هق هق بی کرانه ای مانده ست #محمدحسین_صفاریان #غزل #عاشقانه @mhsaffariyan

فرصتی نیست از این فاصله فرمان ببریم باید از این دل بیحوصله فرمان ببریم ما که افتاده ز پاییم پس از این باید از سواران پس قافله فرمان ببریم گره بسته ی این بخت ز نافرمانی ست زلف بگشا که از آن سلسله فرمان ببریم کاش میشد به شب آخر اسفند جنون چون بهار از نفس چلچله فرمان ببریم مثل دیوار شکسته،از ازل محکومیم از تکان و تب هر زلزله فرمان ببریم آخر قصه ی این آینه ها نزدیک است فرصتی نیست از این فاصله فرمان ببریم... امین شیرزادی @aminshirzadi

اسطوره ها بیهوده اسطوره نمی شوند . در ویدیوی تبریک استاد شجریان در تفاهم او با بیماریش .در آن کلماتی که هنوز از بهار و امید می گفت . در آن زلف مجعد ریخته بیش از هر چیز روحی می دیدم به وسعت زندگی ای چلچله ها پر زده از دشت گلویت ای غلغله انگیخته آواز سبویت گل ریخت ، غزل سوخت ، صدا مرد ، مگر تو آواز دهی تا همه آیند به سویت اسلیمی آواست پریشان شده در باد یا سلسله های سفری ، رفته ز مویت؟ از ماه که حیران صدای تو به چرخ است تا حافظ و سعدی نگرانند به رویت ای فرصت دریا ! دل سرخ من و ماهی تنگ است ، بگو تا بگریزیم به جویت اول فروردین سال نود و پنج #لیلا_معصومی_نایینی https://telegram.me/joinchat/Bukn-zywcMLgbtg2NObquA

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند @ghalamestannews
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند @ghalamestannews

نوروزتان خجسته @ghalamestannews
نوروزتان خجسته @ghalamestannews

photo content

photo content

در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشه های مهاجر زیباست در نیم روز روشن اسفند وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد در اطلس شمیم بهاران با خاک و ریشه میهن سیارشان در جعبه های کوچک چوبی در گوشه ی خیابان می آورند جوی هزار زمزمه در من می جوشد ای کاش ای کاش آدمی وطنش را مثل بنفشه ها در جعبه های خاک یک روز می توانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست در روشنای باران در آفتاب پاک _________________ محمدرضا شفيعي كدكني @fasl5

☝️☝️☝️☝️🌹🌹🌹🌹🌹🌹 نماهنگ " پناه قلبها" (آهنگساز: بهنام كريمي - خواننده: علي چراغي - شاعر: محمد حسين صفاریان)

پناه_قلب_ها_همراه_دعای_تحویل_سا.MP415.56 MB

@ghalamestannews چه می شود به رسیدن کمی شتاب کنی که باید این شب بی وقفه را جواب کنی پریدنم بشوی تا به آسمان برسم برای اوج گرفتن مرا مجاب کنی شروع گفتن من باش از دریچه ی من که واژه واژه مرا گفته و کتاب کنی به دانه دانه ی این اشک ها بیا و بگو چطور می شود این درد را حساب کنی چو ماسه های لب ساحلم که گه گاهی مرا بسازی و با دست خود خراب کنی پر از هوای تو و ذکر یا توام یک عمر به این امید که یک بار مستجاب کنی چقدر خواسته ام از خدا، خدام شوی خدای من بشوی تا مرا عذاب کنی #سهیلاعموشاهی @ghalamestannews

نو کردن گلدانها ، نو کردن خانه وقتی که بهار است در این کار ، بهانه یعنی همه ی کوچه ، پر از عطر اقاقی یعنی همه ی شهر پر از شعر و ترانه مادر پی پخت سمنو ، شستن پرده خواهر پی سبزه ، پی نم کردن دانه من دلنگران تا نکند سبزه ی کوچک سر بر نکند از دل صد چاک جوانه خون دل بابا پی نان در شب عیدی سخت است ، از آن سخت تر انگار زمانه با این همه گم نیست در این خانه ی کوچک زیبایی روز و شعف و شور شبانه وقت است تفال بزنم رقص جهان را با حافظ و با باده و با چنگ و چغانه #لیلا_معصومی_نایینی https://telegram.me/joinchat/Bukn-zywcMLgbtg2NObquA

در اين شب باران خيز من و تو از ارتفاع فواره هاي آغشته به رنج هاي مدام آدمي عبور كنيم . اتاق ما گوشه اي از اين جهان پهناور است كه در رنج هاي مدام آدمي غرق مي شود _________________ احمدرضا احمدي از مجموعه ي "ليوان شكسته" @fasl5

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی باز در چشم‌رس دیده‌ی پُر سوى منی تا ابد گرچه عزیزی ولی از یاد مبر چشم من باشی در سایه‌ی ابروی منی در غمم رفته‌ای و در خوشی‌ام آمده‌ای چه کنم؟ خوی تو این است؛ پرستوی منی چشم‌بادامی و شیرین و خوش و بانمکی چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی گوش تا گوش به صحرا بخرام و مَهَراس شیرها خاطرشان هست که آهوی منی . #مهدی_فرجی @farajipoem از مجموعه ميخانه بى خواب