1 947
订阅者
无数据24 小时
-1767 天
-2 34530 天
帖子存档
1 947
صبوری
@amirarjeiniart
آهای تو که اینهمه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم رو با دوری از من
طاقت نداری ببینی می دونم
اینهمه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
می خوای بگی که غرق نوری از من
نمی دونم می خوای با قلب سنگی
دل ببری بازم چه جوری از من
فکر نکنم بشه با صد تا دریا
اینهمه نفرت و بشوری از من
پشیمونی فایده نداره دیگه
چشات باید بارون بباره دیگه
@amirarjeiniart
1 947
شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که...
نوشت نام تورا، نام آشنایی که ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا
که گِرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم....
...به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و این بار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی کرانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست
سيدحميدرضابرقعي
https://telegram.me/hamidrezaborghei
1 947
مادر
ماه پشت شاخه ها بی احتیاط
مانده امشب روی دیوار حیاط
مادر از پشت درختان هراس
می رسد آرام با تشتی لباس
می چلاند خاطرات شسته را
شعرهای نارس نارسته را
خاطراتم مثل یک شعر بلند
پهن می ماند پریشان روی بند
یاد گلبانوی کاشی ها به خیر
یاد حوض و آب پاشی ها به خیر
دست هایش آشنا با آب ها
مهربان با کاسه ها بشفاب ها
امشب ای غم در دلم اتراق کن
خاطراتم را به او سنجاق کن
آن اهورای تماشایی کجاست
خسته ام عطر خوش چایی کجاست...
سعید بیابانکی
@sbiabanaki
1 947
خوشم با شمیم بهاری که نیست
غباری که هست و سواری که نیست
به دنبال این رد خون آمدم
پی دانه های اناری که نیست
مگردید بیهوده ای همرهان
به دنبال آیینه داری که نیست
به کف سنگ دارم ولی می دوم
پی دانه های اناری که نیست
تهمتن منم تیر گز می زنم
به چشمان اسفندیاری که نیست
دو فصل است تقویم دلتنگی ام:
خزانی که هست و بهاری که نیست...
سعید بیابانکی
@sbiabanaki
1 947
قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو
گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین
به چه کار ایدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟
با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار
من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو
به گل روی تواش در بگشایم ورنه
نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو
گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده است
بازهم باز بهارش نشمارم بی تو
با غمت صبر سپردم به قراری که اگر
هم به دادم نرسی ، جان بسپارم بی تو
بی بهار است مرا شعر بهاری ،آری
نه همیه نقش گل و مرغ نیارم بی تو
دل تنگم نگذارد که به الهام لبت
غنچه ای نیز به دفتر بنگارم بی تو
#حسین_منزوی
1 947
@mhsaffariyan
در نفس های خسته ام تنها حسرت جاودانه ای مانده ست
از هیاهوی عشق دیروزم خلوت شاعرانه ای مانده ست
از من این ردپای سرگردان سر گذشتی نفس نفس درد است
در شگفتم نفس کشیدن را در شگفتم بهانه ای مانده ست
برف هی برف برف می بارد گیسویم زیر برف ها، اما
از بهار جوانی ام اما مطمئنم جوانه ای مانده ست
آن که ماه تمام عشقم بود آن سوی ابرهای خاطره ماند
اینک از آن هلال دورادور در شب من نشانه ای مانده ست
من همانم که گریه هایش را سال ها در نگاهتان خندید
پشت این پلک های بی باران هق هق بی کرانه ای مانده ست
#محمدحسین_صفاریان
#غزل
#عاشقانه
@mhsaffariyan
1 947
فرصتی نیست از این فاصله فرمان ببریم
باید از این دل بیحوصله فرمان ببریم
ما که افتاده ز پاییم پس از این باید
از سواران پس قافله فرمان ببریم
گره بسته ی این بخت ز نافرمانی ست
زلف بگشا که از آن سلسله فرمان ببریم
کاش میشد به شب آخر اسفند جنون
چون بهار از نفس چلچله فرمان ببریم
مثل دیوار شکسته،از ازل محکومیم
از تکان و تب هر زلزله فرمان ببریم
آخر قصه ی این آینه ها نزدیک است
فرصتی نیست از این فاصله فرمان ببریم...
امین شیرزادی
@aminshirzadi
1 947
اسطوره ها بیهوده اسطوره نمی شوند . در ویدیوی تبریک استاد شجریان در تفاهم او با بیماریش .در آن کلماتی که هنوز از بهار و امید می گفت . در آن زلف مجعد ریخته بیش از هر چیز روحی می دیدم به وسعت زندگی
ای چلچله ها پر زده از دشت گلویت
ای غلغله انگیخته آواز سبویت
گل ریخت ، غزل سوخت ، صدا مرد ، مگر تو
آواز دهی تا همه آیند به سویت
اسلیمی آواست پریشان شده در باد
یا سلسله های سفری ، رفته ز مویت؟
از ماه که حیران صدای تو به چرخ است
تا حافظ و سعدی نگرانند به رویت
ای فرصت دریا ! دل سرخ من و ماهی
تنگ است ، بگو تا بگریزیم به جویت
اول فروردین سال نود و پنج
#لیلا_معصومی_نایینی https://telegram.me/joinchat/Bukn-zywcMLgbtg2NObquA
1 947
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر
زیباست
در نیم روز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس
شمیم بهاران
با خاک و ریشه
میهن سیارشان
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه ی خیابان می آورند
جوی هزار زمزمه در من
می جوشد
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
در جعبه های خاک
یک روز می توانست
همراه خویشتن
ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک
_________________
محمدرضا شفيعي كدكني
@fasl5
1 947
☝️☝️☝️☝️🌹🌹🌹🌹🌹🌹
نماهنگ " پناه قلبها" (آهنگساز: بهنام كريمي - خواننده: علي چراغي - شاعر: محمد حسين صفاریان)
1 947
@ghalamestannews
چه می شود به رسیدن کمی شتاب کنی
که باید این شب بی وقفه را جواب کنی
پریدنم بشوی تا به آسمان برسم
برای اوج گرفتن مرا مجاب کنی
شروع گفتن من باش از دریچه ی من
که واژه واژه مرا گفته و کتاب کنی
به دانه دانه ی این اشک ها بیا و بگو
چطور می شود این درد را حساب کنی
چو ماسه های لب ساحلم که گه گاهی
مرا بسازی و با دست خود خراب کنی
پر از هوای تو و ذکر یا توام یک عمر
به این امید که یک بار مستجاب کنی
چقدر خواسته ام از خدا، خدام شوی
خدای من بشوی تا مرا عذاب کنی
#سهیلاعموشاهی
@ghalamestannews
1 947
نو کردن گلدانها ، نو کردن خانه
وقتی که بهار است در این کار ، بهانه
یعنی همه ی کوچه ، پر از عطر اقاقی
یعنی همه ی شهر پر از شعر و ترانه
مادر پی پخت سمنو ، شستن پرده
خواهر پی سبزه ، پی نم کردن دانه
من دلنگران تا نکند سبزه ی کوچک
سر بر نکند از دل صد چاک جوانه
خون دل بابا پی نان در شب عیدی
سخت است ، از آن سخت تر انگار زمانه
با این همه گم نیست در این خانه ی کوچک
زیبایی روز و شعف و شور شبانه
وقت است تفال بزنم رقص جهان را
با حافظ و با باده و با چنگ و چغانه #لیلا_معصومی_نایینی https://telegram.me/joinchat/Bukn-zywcMLgbtg2NObquA
1 947
هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی
باز در چشمرس دیدهی پُر سوى منی
تا ابد گرچه عزیزی ولی از یاد مبر
چشم من باشی در سایهی ابروی منی
در غمم رفتهای و در خوشیام آمدهای
چه کنم؟ خوی تو این است؛ پرستوی منی
چشمبادامی و شیرین و خوش و بانمکی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی
گوش تا گوش به صحرا بخرام و مَهَراس
شیرها خاطرشان هست که آهوی منی
.
#مهدی_فرجی
@farajipoem
از مجموعه ميخانه بى خواب
