روزهای بارانی
Ir al canal en Telegram
686
Suscriptores
Sin datos24 horas
+27 días
-730 días
Archivo de publicaciones
هرچه میدوم، نمیرسم…
بودنت را در قلبِ کدام زن قایم کردهای؟
که هرچه سراغت را از دنیا میگیرم،
فقط جای خالیِ تو سهمِ من میشود؛
انگار سهمِ من از تو، همیشه نرسیدن بوده است
#زهرا_مصلح
@Roozhayebarani🌱❤️
نشستهام با شب قمار میکنم
و هرچه میبرم
تاریکتر میشوم...
#گروس_عبدالملکیان
@Roozhayebarani❤️
«خیانت» فقط یک رابطه رو نابود نمیکنه؛
مغز رو وارد حالت آمادهباش دائمی میکنه، جوری که بعدش آدم مدام دنبال نشونههای خطر میگرده. و امیدوارم هر کسی که آگاهانه این زخم رو به یکی میزنه، یک روز عمق آسیبی که ساخته رو بفهمه.
@Roozhayebarani❤️
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی،
که محکم هستی،
که خیلی میارزی،
و میآموزی و میآموزی،
با هر خداحافظی، یاد میگیری...
👤بورخس
@Roozhayebarani❤️
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
از آن اتفاقِ هولناک زنده بیرون آمده بودند، اما زندگی طوری بر آنها میگذشت که آرزو میکردند ای کاش زنده نمیماندند.
Repost from 🌸فاطمه سلمانی🌸
روزی که بهم گفتی «اگه یه روز اونقدر دور بشی ازم که از یادت برم،
چی باز منو یاد تو میندازه؟»
فکرشم نمیکردم
یه روز وسط یکی از کثیف ترین ساندویچیای شهر یادت بیفتم.
راستش اونروز دنبال یه چیز خاص تر میگشتم،
فکر میکردم باید چیزی که قراره تورو یادم بیاره
خیلی خاص تر و شیک تر از یه ساندویچ باشه.
بهت گفتم:
«من هرجا گل نرگس ببینم یاد تو می افتم،
توی دستات انگار یه دشت نرگسه،
عطر نرگس داره دستات». دروغ گفتم.
امروز موقع ناهار وقتیکه به هرچیزی غیر از تو فکر میکردم،
با دیدن یه ساندویچ یاد تو افتادم.
مسخره نیست؟
امروز که برای هفتمین روز متوالی یه سفر تو رو کیلومترها ازم دور کرده بود،
یه دفعه با خودم فکر کردم چقدر زندگی بدون تو برام شبیه ساندویچ بدون نوشابه س.
شاید سیرم کنه ولی،
اصلا بهم نمیچسبه.
#محمدرضا_جعفری
@termenevesht
