Light Workers🔆
Ir al canal en Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Mostrar más396
Suscriptores
Sin datos24 horas
+67 días
+830 días
Archivo de publicaciones
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش سوم
موسیقی
موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم میشود. دورهٔ نخست دربرگیرندهٔ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.
دورهٔ دوم که به شکل بحثپذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگساز روسی توماس دو هارتمن آهنگسازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد.[۲۸] این دوره که تا میانهٔ سالهای بیست میلادی ادامه داشته ذخیرهٔ پرمایهای از موسیقی را با ریشههای موسیقی مردمیمحلی و دینی قفقازی و آسیای مرکزی، موسیقی عبادی راستدینهای روسی و مایههای دیگر را دربرمیگیرد. این موسیقی اغلب اولبار در تالار پریوره جایی که آهنگسازی میشد، شنیده میشد. از زمان انتشار چهار جلد از این رپرتوآر پیانو که به تازگی از سوی شات کامل شده، ضبطهای تازهٔ فراوانی از آنها، از جمله نسخههای اجرا شده با ارکستر که از سوی گورجیف و دو هارتمن برای نمایشهای حرکات در سالهای ۱۳۰۲–۱۳۰۳ آماده شده بود، بیرون آمده است.
آخرین دورهٔ موسیقایی، قطعههای فیالبداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ برگزار میکرد، بداههنوازی میکردهاست. نوارهای بازمانده از این فیالبداههنوازیهای گورجیف با هارمونیم به تازگی انتشار یافته که کمابیش دائرةالمعارفی برای خود است. در کل گورجیف با همکاری دوهارتمن حدود ۲۰۰ قطعه آهنگسازی کردهاست.
حرکات
حرکات یا رقصهای مقدس بخش جداییناپذیری از کار گورجیف را میسازد. خود گاه با نام «آموزگار رقصیدن» از خود یاد میکرد و توجه آغازین به خود را برای تلاشهایی به سوی خود کشاند که برای بالهای در مسکو با نام کشاکش جادوگران از خود نشان داده بود. فیلم نمایشهای حرکات گاه از سوی بنیادهای گورجیف برای بازدید خصوصی نشان داده میشود و یکی از آنها در فیلم پیتر بروک به نام ملاقات با مردمان برجسته نشان داده شدهاست.
بخش سوم
#گورجیف
#راه_چهارم
#رقص_ها
@lightworkers
نمونه رقصهای آئینی (مقدس) یا حرکات ساخته شده گورجیف
#گورجیف
#راه_چهارم
#رقص_ها
@lightworkers
موسیقی
موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم میشود. دورهٔ نخست دربرگیرندهٔ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.
دورهٔ دوم که به شکل بحثپذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگساز روسی توماس دو هارتمن آهنگسازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد. این دوره که تا میانهٔ سالهای بیست میلادی ادامه داشته ذخیرهٔ پرمایهای از موسیقی را با ریشههای موسیقی مردمیمحلی و دینی قفقازی و آسیای مرکزی، موسیقی عبادی راستدینهای روسی و مایههای دیگر را دربرمیگیرد. این موسیقی اغلب اولبار در تالار پریوره جایی که آهنگسازی میشد، شنیده میشد. از زمان انتشار چهار جلد از این رپرتوآر پیانو که به تازگی از سوی شات کامل شده، ضبطهای تازهٔ فراوانی از آنها، از جمله نسخههای اجرا شده با ارکستر که از سوی گورجیف و دو هارتمن برای نمایشهای حرکات در سالهای ۱۳۰۲–۱۳۰۳ آماده شده بود، بیرون آمده است.
آخرین دورهٔ موسیقایی، قطعههای فیالبداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ برگزار میکرد، بداههنوازی میکردهاست. نوارهای بازمانده از این فیالبداههنوازیهای گورجیف با هارمونیم به تازگی انتشار یافته که کمابیش دائرةالمعارفی برای خود است. در کل گورجیف با همکاری دوهارتمن حدود ۲۰۰ قطعه آهنگسازی کردهاست.
بخش دوم
#گورجیف
#راه_چهارم
@lightworkers
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش دوم
گورجیف در آموزهٔ خود معنای مشخصی به متنهای گوناگون باستانی مانند انجیل و بسیاری از دعاهای دینی میداد. او ادعا میکرد که آن متنها معنای بسیار متفاوتی از آنچه معمولاً به آنها نسبت داده میشود دارند. «نخواب»، «بیدار شو، زیرا ساعتش را نمیدانی»؛ و «پادشاهی آسمانها در درون است» نمونههایی از گفتههای انجیل است که به آموزهای روانشناسانه اشاره دارد که جوهرش فراموش شدهاست.
گورجیف به مردمان یاد میداد که چگونه توجه و انرژی خود را بالا ببرند و آن را از راههای گوناگون متمرکز کنند تا رؤیابافی و حواسپرتی را به کمترین میزان برسانند. بنا به آموزهٔ او، این تکامل درونی در خود، سرآغاز روند ممکن تغییر بیشتر است که هدفش دگرگونی مردمان به چیزی است که گورجیف باور داشت باید باشند.
با بیاعتمادی به «اخلاق» که به توصیف او از فرهنگ به فرهنگ تغییر میکند، اغلب سطحی و سرشار از ناسازگاری است، گورجیف بر اهمیت وژدان (وجدان) بسیار تأکید داشت. این را در همهٔ مردمان یکی میپنداشت که در زیرخودآگاهشان مدفون شده، بنابراین هم از آسیب خوردن به دلیل روش زندگی مردمان درامان مانده و هم بدون «کار روی خود» دسترسپذیر نیست.
برای فراهم آوردن شرایطی که بتوان با شدت بیشتری روی توجه درونی کار و تمرین کرد، گورجیف به شاگردانشان «رقصهای مقدس» یا «حرکات» را آموزش میداد که دیرتر با نام حرکات گورجیف شناخته و به صورت گروهی اجرا میشدند. از این گذشته او مجموعهای از موسیقی به جا گذاشت که از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و جاهای دیگری شنیده بود الهام گرفته بود و با همکاری یکی از شاگردانش توماس دو هارتمن برای پیانو نوشته شدند. گورجیف تمرینهای گوناگونی را هم مانند تمرین «ایست» به کار میگرفت تا مشاهدهٔ خود را در شاگردانش را پرورش دهد. وارد کردن شوکهای دیگر به منظور کمک به بیدار شدن شاگردانش از حالت رؤیابافی پیوسته و پایدار همیشه در هر لحظهای ممکن بود.
روشها
کار در جوهر خود، آموزشی در تکامل آگاهی است. گورجیف در زمان زندگیش روشها و دستمایههای متفاوتی را در این راه به کار میبرد که ملاقات، موسیقی، حرکات (رقص مقدس)، نوشته، سخنرانی و شکلهای نوآورانهای از کار گروهی و فردی را دربرمیگرفت. بخشی از کارکرد این روشهای گوناگون برای از دور خارج کردن و از کار انداختن الگوهای عادتی ذهن و آوردن آنهایی از بینش بودهاست. از آنجا که هر فردی نیازهای متفاوتی دارد، گورجیف نگرشی یک ـ سایزی ـ که ـ تن ـ همه ـ برود نداشت و بنا به نیازهای وضعیت، نگرشی را سازگار یا نوآوری میکرد. در روسیه او را چنین توصیف میکردند که آموزهاش را به دایره یا محفل کوچکی محدود کرده بود در حالی که در پاریس و آمریکای شمالی نمایشهای همگانی بسیاری را ارائه کرد.
گورجیف احساس میکرد که روشهای سنتی شناخت خود ـ روشهای مرتاض، راهب و یوگی (که به ترتیب از راه درد، جانسپاری و مطالعه به دست میآید) ـ به تنهایی کافی نبودند و اغلب به شکلهای گوناگونی از ایستایی و رکود و یک سویه بودن میرسیدند. روشهای گورجیف به شکلی طراحی شده بودند که مسیرهای سنتی را با هدف شتاب بخشیدن به روند تکامل پرنیروتر کنند. خود گاه این روشها را راه رند مینامید چون گونهای میانبر در روندی بود که میتوانست در غیر این صورت بدون رسیدن به هیچ نتیجهٔ جوهری ادامه داده شود. آموزگاری که آگاه است نیازهای فردی روهرو را میبیند و تکالیفی برایش میگذارد که به دگرگونی آگاهی در آن فرد میرسد. همانندهای آموزندهٔ تاریخی را میتوان در تاریخچه ذن بودیسم یافت که آموزگاران روشهای گوناگون (گاه بیاندازه نامعمولی) را به کار میبردند تا به پیدایش بینشی در شاگرد برسد.
جورج ایوانویچ گورجیف – راه چهارم
بخش اول
شرح مختصر: جورج ایوانویچ گورجیف (زادهٔ ۱۴ ژانویه ۱۸۶۶ – درگذشته ۲۹ اکتبر ۱۹۴۹) او را عارف دانستهاند که آموزهٔ خود را «کار» (به معنای "کار روی خود") بنا به اصول و رهنمودهای (گورجیف)، یا راه چهارم نامید. در یک جا آموزه هایش را «مسیحیت راز و رمزگرا» توصیف کرد.
گورجیف در دوران زندگی خود بارها برای آموزش کار، کلاسهایی در سراسر دنیا بنیاد نهاد. او میگفت که آموزهای را که از تجربهها و سفرهای آغازین خود به باختر برده بیانگر حقیقتی است که در دینهای باستانی و آموزههای خِرد و فرزانگی یافته که به آگاهی از خود در زندگی روزمره مردمان و جایگاه مردمیت در عالم مربوط میشود. نام سلسلهٔ سوم نوشتههایش زندگی واقعی است، تنها زمانیکه "من هستم"، بیانگر جوهر آموزههایش است.
گورجیف باور داشت که مردمان نمیتوانند واقعیت را در حالات در جریان خود ببینند زیرا آگاهی ندارند، بلکه بیشتر در حالت «خواب بیداری» هیپنوتیسمی زندگی میکنند.
«مردم (انسان) زندگیش را در خواب زندگی میکند؛ و در خواب میمیرد.»
در نتیجهٔ چنین شرایطی، هر کس چیزها را از چشماندازی بهطور کامل ذهنی-فردی درک ودریافت میکند. گورجیف میگفت که رویدادهای زیانبار مانند جنگها و این و آن نمیتوانستند پیش آیند اگر مردمان بیشتر بیدار بودند. میگفت مردمان در حالت نمونه وارشان به صورت مردمماشینی خودکار ناخودآگاه زندگی میکنند، اما میتوان «بیدار شد» و گونهٔ به کلی متفاوتی از مردم (آدم) شد.
راه چهارم
بحث گورجیف این بود که بسیاری از شکلهای موجود سنت دینی و معنوی روی زمین، پیوند خود را با معنا و سرزندگی آغازین خود از دست دادهاند و بنابراین دیگر نمیتوانند از راهی به مردمیّت خدمت کنند که در زمان شکلگیریشان نیت آن را داشتند. در نتیجه مردمان در بازشناسی راستیودرستیها (حقایق) آموزههای باستانی کوتاهی میکردند و بیشتر بیشتر همانند مردمماشینهای خودکاری میشدند که میشد آنها را از بیرون کنترل کرد و به شکل فزایندهای توانایی نشان دادن رفتارهای برخاسته از روانپریشی تودهای مییافتند که در جنگ جهانی ۱۹۱۴–۱۹۱۸ شاهدش بودیم. در بهترین حالت، فرقهها و مکتبهای گوناگون بازمانده تنها میتوانستند تکاملی یکسویه فراهم کنند که پیامدش مردمی بهطور کامل یکپارچه شده نبود. بنا به گفته های گورجیف، تنها یک بُعد از سه بُعد شخص ـ یعنی یا عواطف، یا تن فیزیکی یا ذهن میتوانستند در چنین مکتبها و فرقههایی تکامل یابند و در کل به بهای قوا یا به قول گورجیف مرکزهای دیگرشان. در نتیجه این مسیرها نمیتوانند مردمی درست متوازن شده تولید کنند. از این گذشته، هر کس که میخواهد یکی از مسیرهای رسیدن به دانش و شناخت معنوی را بپیماید (که گورجیف آنها را به سه مسیر ـ یعنی مسیر فقیر یا مرتاض، مسیر راهب و مسیر یوگی ـ کاهش میداد) لازم است از زندگی در دنیا کناره بگیرد؛ بنابراین گورجیف به "راه چهارم" تکامل بخشید" که میتوانست پاسخگوی نیازهای مردمان نوینی باشد که زندگی نوینی را در اروپا و آمریکا زندگی میکنند. به جای تکامل بخشیدن به تن، ذهن یا عواطف بهطور جداگانه؛ آموزهٔ گورجیف روی هر سه کار میکرد تا تکامل درونی همهسویه و متوازن هر سه را به بار آورد.
گورجیف موازی با سنتهای معنوی دیگر، یاد میداد که هر کس باید تلاش چشمگیری نشان دهد تا آن گونه دگرگونی و تحولی را به وجود آورد که به بیداری برسد. گورجیف به تلاشی که هر کس در عمل نشان میدهد، کار یا کار روی خود مینامید. بنا به گفته گورجیف: «... کار روی خود به اندازهٔ آرزو و خواستن کار کردن و آهنگ آن کردن دشوار نیست.» هر چند گورجیف هیچگاه روی «راه چهارم» پافشاری نمیکرد و هیچوقت این اصطلاح را در نوشتههایش به کار نبرد، شاگردش پی.دی. آسپنسکی را از نام آموزهٔ خود از انگارههای گورجیف و کاربردش را نکتهٔ کانونی آموزهٔ خود ساخت. پس از مرگ پی.دی. آسپنسکی، شاگردانش کتابی به نام راه چهارم را بر پایهٔ آموزشهایش به چاپ رساندند.
آموزهٔ گورجیف به پرسش جایگاه مردمیّت در عالم و اهمیت تکامل بخشیدن به توانمندیهای نهان میپرداخت ـ توانمندیهایی که به صورت استعداد و موهبت طبیعی ما در مقام مردمان پنداشته میشد، اما به ندرت به بار رسانده میشد. او یاد میداد که سطحهای عالیتر آگاهی، کالبدهای عالیتر،رشد و تکامل درونی، امکاناتی واقعی است که با این حال نیازمند کار آگاهانه برای به بار نشستن است.
بخش اول
#گورجیف
#راه_چهارم
@lightworkers
بهترین جای دلم تا به ابد خانه ی توست
آخرین حرف غزل قصه و افسانه ی توست
گرچه از حافظه ی آینه ها پاک شدم
شمع من باش که جانم همه پروانه ی توست
#ناشناس
@lightworkers
واقعیاتی در مورد کارما (karma)؛
بخش دوم (پایانی)
۹-کارمـا ما را به سمت یکپارچگی با جهان سوق میدهد
کارما مجبورمان میکند فراتر از خودمان را ببینیم تا خودمان را همانطور که هستیم ببینیم (شناخت خود). وقتی خود را کامل فهمیدیم، میتوانیم الوهیت خود (شناخت خدا) و یکپارچگیمان با کل هستی را ببینیم.
۱۰- کارمـا ما را به سمت خدمت کردن و بعد عشق ورزیدن سوق میدهد.
کارمـا ما را به سمت خدمت کردن سوق میدهد. خدمت کردن–همکاری با خدا–بهترین نمایانگر عشق است. عشق یعنی خدمت: خدمت کردن انتخاب خودتان است. وقتی مسئولیت کامل زندگیتان را پذیرفتید، خود را روحی در خدمت به زندگی خواهید دید. وقتی اینکار را بکنید، یک همکار واقعی خدا خواهید شد.
۱۱- درک کـارما رمز هماهنگی است.
اعتقاد به کارمـا زندگی را پاک، قوی، آرام و شاد میکند. فقط اعمال خودمان میتوانند مانع ما شوند؛ فقط کارهای خودمان میتوانند مقیدمان کنند. وقتی بگذاریم این واقعیت را تشخیص دهیم، آزاد خواهیم بود. طبیعت نمیتواند روحی را که با خرد قدرت یافته است را به بردگی بکشد.
۱۲- برای هر سوالی، پاسخ همیشه عشق است.
عشق محل تولد ما، پناه آخرمان و دلیل زندگیمان است. اگر تشخیص دهیم که محبت و عشق مقصد نهایی سفر ماست، قلب جهان به ما پاسخ میدهد. کارما به ما نشان میدهد که عشق پاسخ همه سوالهاست.
بخش دوم (پایانی)
#کارما
#karma
@lightworkers
واقعیاتی درمورد کارما (karma)؛
بخش اول
“وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد..”
بعنوان یک روح، شما جاودانه هستید. زندگی گذشته، حال و آیندهای دارید. برای اینکه در لذت، عشق و هوشیاری رشد کنید، در یکسری بدنهای فیزیکی متجلی میشوید تا موجودیتهای مختلف را تجربه کنید. هر دو جنسیت و همه نژادها، مذاهب و قومیتها را در طول زمانهای مختلف زندگی تجربه خواهید کرد.
تعریف کارما (karma):
کارما به این معنا است که در این زندگی یا زندگیهای دیگرتان، «وقتی میکارید، حتماً درو خواهید کرد» تاجاییکه عواقب کامل اعمال خود را درک کنید. کارما اصل علت و معلول، کنش و واکنش، عدالت کیهانی و مسئولیت فردی است. کارما برای سوق دادن شما بعنوان روح در سفر فردیتان در کیهان آغاز میشود. کارما زمانی به پایان میرسد که در توانایی خود برای عشق ورزیدن، کامل شده باشید.
در زیر به اصول کارما که بر زندگی روی زمین حکمرانی میکند اشاره میکنیم:
۱- کارما با تجربه آموزش میدهد نه با تنبیه
بااینکه ممکن است مثل تنبیه به نظر برسد اما هدف کارما یاد دادن است نه تنبیه کردن. خیلیوقتها بهترین راهی که از طریق آن یاد میگیریم این است که همان نوع رنجی که به دیگران وارد کردهایم را تحمل کنیم.
۲- همه ما اینجاییم تا درسهایی که کارما یادمان میدهد را یاد بگیریم.
همه ما اینجاییم تا درسهایی را بعنوان موجوداتی معنوی در شکلی انسانی یاد بگیریم. این درسها برای کمک به رشد ما به سطوح بالاتری از عشق، لذت و هوشیاری طراحی شدهاند. این درسها به ما یاد میدهند که «همیشه عشق را انتخاب کنیم»، «همه را ببخشیم» و «شاد زندگی کنیم». وقتی نمیتوانیم عشق را انتخاب کنیم، بخشش از خودمان نشان دهیم، تحمل و بردباری را یاد بدهیم یا دلسوزی کنیم. کارما برای برگرداندن ما به راه این درسها مداخله میکند.
۳- ما کارما را «فراموش میکنیم» تا ببینیم یاد گرفتهایم یا نه.
قبل از اینکه وارد این جهان شویم، قبول کردهایم که خودمان را در راه همه چیزهایی که باید یاد بگیریم قرار دهیم. وقتی به اینجا رسیدیم، قبول کردیم که آن را «فراموش کنیم». هدف «فراموش کردن» این است که دلمشغول جامعیت گذشته نشویم و در عین حال مطمئن شویم که درسهایمان را یاد گرفتهایم.
۴- کارما غیرشخصی، منطقی و قابلپیشبینی است.
کارما به شما این فرصت را میدهد که به استقبال سطحهای بالاتری از عشق و محبت بروید. کارما غیرشخصی عمل میکند: برای همه، همیشه و بدون استثنا صدق میکند. بسیار منطقی است: چیزی که برداشت میکنید دقیقاً به همان اندازهای است که کاشتهاید. کارما به همان اندازه قوانین جاذبه قابلپیشبینی است: چیزی که برای شما اتفاق افتاده است، نتیجه خالص چیزی است که در حق دیگران کردهاید.
۵- کارما کاملاً عادلانه است و عدالت عمومی ایجاد میکند.
هر موقعیتی که ظاهراً ناعادلانه به نظر میرسد دقیقاً در موقعیت تناسخ قرار دارد. بعنوان مثال، امروز هیچ فرد معصومی در زندان وجود ندارد، همه آنها به دلیلی آنجا هستند. اگر در زندگیشان معصوم به نظر میرسند، به این دلیل است که در زندگی گذشتهشان گناهکار بودهاند. آنها نمیتوانند درک کنند که علت این زندگیشان، تاثیر زندگی قبلیشان بوده است که گناهکار بودهاند.
۶- کارما باعث میشود اعمالمان را با عواقب آن مرتبط بدانیم.
علت این زندگی(های) همیشه تاثیر زندگی گذشته است. هدف کارما این است که اطمینان یابد اعمالمان (علت) را با عواقب آن (معلول-اثر) مرتبط بدانیم. این خداوند متعال است که به هر روح کمک میکند خود را با تجربه کسب کردن به بالاترین درجه توان معنوی خود برساند. این تجربیات ماست که به ما قانون عشق را میآموزد.
۷-کارما به ما مسئولیتپذیری میآموزد.
هدف کارما این است که همه تجربیاتی که برای وارد شدن به سطحهای بالاتری از عشق، لذت، هوشیاری و مسئولیتپذیری نیاز داریم، به ما بدهد. کارما به ما یاد میدهد که برای همه شرایط زندگیمان، چه گذشته، چه حال و چه آینده، مسئول هستیم.
۸- کارمـا عشق و محبت به همه را به ما میآموزد.
خودتان را مرکز دنیا ببینید. همه چیز را بخشی از خودتان ببینید. وقتی تصور کنید کاری که در حق دیگری انجام میشود در حق خودتان انجام شده است، حقیقت بزرگ را خواهید فهمید. تحمل و شکیبایی در عشق و محبت را باز میکند.
بخش اول
#کارما
#karma
@lightworkers
من نمی گویم انا الحق، یار می گوید بگو
چون نگویم؟ چون مرا دل دار می گوید بگو
سٌر منصوری نهان کردن نه حد چون منیست
چون کنم هم ریسمان هم دار می گوید بگو
#معین_الدین ملقب به ( خواجه غریب نواز )
#نغمات_سماع
@lightworkers
💽 Album: Osho Chakra Sounds Meditation™
👤 Artist: OSHO
📅 Date: 1988-04-04
🎧 Tracks amount: 4
#Osho
#Chakra
@lightworkers
«هر جسم علوی و در واقع هر ذره ی اتمی، نوای بخصوصی را برطبق حرکات، ریتم و یا ارتعاشاتش ایجاد میکند. تمام این صداها و ارتعاشات ، هارمونی و هماهنگی جهانی را تشکیل میدهند که در آن هر بخش مادامیکه ویژیگیهای خود را داشته و عملکردش را ایفا میکند؛ با کل کیهان نیز همگام است.» فیثاغورث
هر چیزی، حتی ذهن و بدن شما، همیشه در حال ایجاد ارتعاشات است. صدا ارتعاشی است که با روح هم طنین میشود و میتواند با تک تک سلولهای بدنمان حس گردد. صدا نه تنها در سطح فیزیکی، بلکه در سطوح عاطفی و معنوی نیز قدرت شفابخشی دارد.
هفت مرکز انرژی در بدن یا همان هفت چاکرا ، ارتعاش مربوط به خودشان را دارند و صداهای بخصوصی نیز این قدرت ارتعاشی را دارند تا فرکانس های چاکراها را به تعادل و هارمونی برسانند. این صداها-از ریشه گرفته تا لگن، شبکه خورشیدی، قلب، چشم سوم و تاج سر- وضعیت عاطفی و خرد بخصوصی را در ما بیدار میکنند.
درمان چاکراها با موسیقی
هرکدام از هفت چاکرا، بوسیله هفت نوت موسیقی انرژی میگیرند و شارژ میشوند.
C D E F G A B
چاکرای ناف با سی، چاکرای ریشه با دی، شبکه خورشیدی با ای، چاکرای قلب با اف، چاکرای گلو با جی، چشم سوم با ای و چاکرای تاج با بی- انرژی میگیرند.
هر صدایی به درمان ارگانهای مربوط به همان چاکرای خاص کمک میکند. برای مثال صدای نوت موسیقی «ای»، به شبکه خورشیدی انرژی میدهد و به درمان و شفای ارگانهای اصلی مربوط به هضم غذا، شکم، کبد، لوزالمعده، طحال، کیسه صفرا و… کمک میکند.
در همان راستا عواطف مختلفی مرتبط با مراکز انرژی وجود دارند و نوت های موسیقی به قوی شدن احساسات و عواطف مثبت و محو کردن عواطف منفی کمک میکنند.
آلات موسیقی که به هفت چاکرا متصل میشوند
«موسیقی هنر پیامبران است، تنها هنری که میتواند پریشانی روح را آرامش بخشد.»-مارتین لوتر
آلات موسیقی متنوعی وجود دارند که درهرکدام از چاکراها طنین می اندازد.
چاکرای ریشه: به درام، طبل و آلات موسیقی مشابه مرتبط است. ضرباهنگ قوی این نوع آلات، این چاکرا را بیدار میسازد.
چاکرای ناف: با شیپور، فلوت، گیتار الکتریک و… فعال میشود. اکثر ارگانهای مربوط به این چاکرا حفره ای هستند مانند رحم زنان و روده. سازهای بادی نیز تو خالی و حفره دار بوده و بنابراین میتواند این چاکرا را بیدار سازد.
شبکه خورشیدی: با سازهایی زهی همانند ویولن، گیتار، ویولن سل و… مرتبط است. شبکه خورشیدی جایی است که با ارگانهایی کیسه مانند احاطه شده؛ مانند شکم، کبد، لوزالمعده. بنابراین آلاتی که شکل شکم مانندی دارند، مثل ویولن و گیتار- به فعالسازی این چاکرا کمک میکنند.
چاکرای قلب: با آلات موسیقی لایت و ملایم تری مثل چنگ، پیانو، ویولن و … هم فرکانس است. این چاکرا جایگاه عشق در بدن ماست و آلات موسیقی ذکر شده با تارهای قلبمان نواخته میشود. در نتیجه سطح انرژی این چاکرا بالا میرود.
چاکرای گلو: که به صحبت و بیان احساسات مربوط است، با فلوت و دیگر سازهای بادی انرژی میگیرد.
چشم سوم: نواهای زنگها و ناقوس را دوست دارد. چرا که نورونهای مغزی به این صداهای ظریف واکنش نشان داده و فعال میگردند.
چاکرای تاج: بوسیله صدای صدف حلزونی انرژی میگیرد.
نواختن و یا گوش دادن به موسیقی، راهی عالی و بیزحمت برای هارمونی و شفای بدنهای جسمی، عاطفی و معنوی یک فرد است..
#چاکرا #موسیقی
@lightworkers
«هر جسم علوی و در واقع هر ذره ی اتمی، نوای بخصوصی را برطبق حرکات، ریتم و یا ارتعاشاتش ایجاد میکند. تمام این صداها و ارتعاشات، هارمونی و هماهنگی جهانی را تشکیل میدهند که در آن هر بخش مادامیکه ویژیگیهای خود را داشته و عملکردش را ایفا میکند؛ با کل کیهان نیز همگام است.» فیثاغورث
هر چیزی، حتی ذهن و بدن شما، همیشه در حال ایجاد ارتعاشات است. صدا ارتعاشی است که با روح هم طنین میشود و میتواند با تک تک سلولهای بدنمان حس گردد. صدا نه تنها در سطح فیزیکی، بلکه در سطوح عاطفی و معنوی نیز قدرت شفابخشی دارد.
هفت مرکز انرژی در بدن ما و یا همان چاکراها، ارتعاش مربوط به خودشان را دارند و صداهای بخصوصی نیز این قدرت ارتعاشی را دارند تا فرکانس های چاکراها را به تعادل و هارمونی برسانند. این صداها-از ریشه گرفته تا لگن، شبکه خورشیدی، قلب، چشم سوم و تاج سر- وضعیت عاطفی و خرد بخصوصی را در ما بیدار میکنند.
درمان چاکراها با موسیقی
هرکدام از هفت چاکرا، بوسیله هفت نوت موسیقی انرژی میگیرند و شارژ میشوند.
C D E F G A B
چاکرای ناف با سی، چاکرای ریشه با دی، شبکه خورشیدی با ای، چاکرای قلب با اف، چاکرای گلو با جی، چشم سوم با ای و چاکرای تاج با بی- انرژی میگیرند.
هر صدایی به درمان ارگانهای مربوط به همان چاکرای خاص کمک میکند. برای مثال صدای نوت موسیقی «ای»، به شبکه خورشیدی انرژی میدهد و به درمان و شفای ارگانهای اصلی مربوط به هضم غذا، شکم، کبد، لوزالمعده، طحال، کیسه صفرا و… کمک میکند.
در همان راستا عواطف مختلفی مرتبط با مراکز انرژی وجود دارند و نوت های موسیقی به قوی شدن احساسات و عواطف مثبت و محو کردن عواطف منفی کمک میکنند.
آلات موسیقی که به هفت چاکرا متصل میشوند
«موسیقی هنر پیامبران است، تنها هنری که میتواند پریشانی روح را آرامش بخشد.»-مارتین لوتر
آلات موسیقی متنوعی وجود دارند که درهرکدام از چاکراها طنین می اندازد. چاکرای ریشه به درام، طبل و آلات موسیقی مشابه مرتبط است. ضرباهنگ قوی این نوع آلات، این چاکرا را بیدار میسازد.
چاکرای ناف با شیپور، فلوت، گیتار الکتریک و… فعال میشود. اکثر ارگانهای مربوط به این چاکرا حفره ای هستند مانند رحم زنان و روده. سازهای بادی نیز تو خالی و حفره دار بوده و بنابراین میتواند این چاکرا را بیدار سازد.
شبکه خورشیدی با سازهایی زهی همانند ویولن، گیتار، ویولن سل و… مرتبط است. شبکه خورشیدی جایی است که با ارگانهایی کیسه مانند احاطه شده؛ مانند شکم، کبد، لوزالمعده. بنابراین آلاتی که شکل شکم مانندی دارند، مثل ویولن و گیتار- به فعالسازی این چاکرا کمک میکنند.
چاکرای قلب با آلات موسیقی لایت و ملایم تری مثل چنگ، پیانو، ویولن و … هم فرکانس است. این چاکرا جایگاه عشق در بدن ماست و آلات موسیقی ذکر شده با تارهای قلبمان نواخته میشود. در نتیجه سطح انرژی این چاکرا بالا میرود.
چاکرای گلو، که به صحبت و بیان احساسات مربوط است، با فلوت و دیگر سازهای بادی انرژی میگیرد.
چشم سوم نواهای زنگها و ناقوس را دوست دارد. چرا که نورونهای مغزی به این صداهای ظریف واکنش نشان داده و فعال میگردند.
چاکرای تاج بوسیله صدای صدف حلزونی انرژی میگیرد.
نواختن و یا گوش دادن به موسیقی، راهی عالی و بیزحمت برای هارمونی و شفای بدنهای جسمی، عاطفی و معنوی یک فرد است..
#موسیقی
#چاکرا
@lightworkers
نشانِ اهل خدا عاشقیست، با خود دار
که در مشایخِ شهر این نشان نمیبینم
#حافظ
@lightworkers
نشانۀ شخصِ معنوی
یکی از پرسشهای مهمی که درمورد معنویت مطرح میشود، این است که نشانۀ یک انسان معنوی چیست؟ عدهای گمان میکنند انسان معنوی کسی است که نیروهای فراعادی دارد و میتواند مثلاً روی آب راه برود، یا بیماریهای لاعلاج را درمان کند. کسانی دیگر گمان میکنند شخص معنوی کسی است که میتواند ساعتها و روزها در خلوت و سکوت و مراقبه بماند و خسته نشود. کسانی هم بر این باورند که شخص معنوی کسی است که میتواند عبادتها و ریاضتهای خیلی سخت را انجام دهد و برنامۀ معنوی پیچیده و دشواری برای خود داشته باشد. عدهای دیگر میپندارند شخص معنوی کسی است که اهل مکاشفه و مشاهده باشد.
به نظر من شخص معنوی نه کسی است که از نیروهای فراعادی برخوردار است، نه کسی که به عبادتها و ریاضتهای دشوار التزام دارد، نه کسی که خیلی شدید اهل مراقبه و سکوت است و نه کسی که مشاهدات و مکاشفات عرفانی دارد. بدون انکار هیچ کدام از این فضیلتها، به نظر میرسد نشانۀ شخص معنوی آن است که در مواجهه با مشکلات زندگی، میتواند از نیروی خِرَد و ایمان خود یاری بگیرد و به درستترین شکل ممکن مشکل را حل کند. کسی که میتواند ساعتها در سکوت بماند، ولی در برابر یک رفتار نادرست، آشفته و مضطرب میشود و کارش به پرخاش و توهین میکشد، کمترین بهرهای از معنویت ندارد. کسی که سالها از عمر خود را در عبادت و ریاضت گذرانده است، ولی در هنگام رویارویی با یک شکست مالی، شکست عاطفی یا هر شکست دیگری، به کلی پژمرده و افسرده میشود، یا به رفتارهای زشت و ناروا روی میآورد، درواقع نقاب معنویت بر چهره زده، اما بهرهای از آن نبرده است. به همین منوال ممکن است کسی فرشتگان و ارواح اولیا و انبیا و عالم غیب را مشاهده کند، ولی در برخورد با ابتدائیترین مسائل زندگی هیچگونه کارآیی و توانایی نداشته باشد. چنین کسی هم به راستی بهرهای از عرفان و معنویت نبرده است.
بنابراین برای شناختنِ معنویت و ایمان و عرفانِ خود یا دیگری، لازم است به شیوۀ برخوردمان با مسائل و مشکلات توجه کنیم، نه به کارهای محیّرالعقولی که انجام میدهیم. شخص معنوی کیمیای تبدیل شکست به پیروزی، تبدیل تهدید به فرصت و تبدیل رنج به راحتی را در اختیار خود دارد و میتواند از هر موقعیت دشوار و خطرخیزی برای تعالی و رشد معنوی خود بهره بگیرد. استاد معنوی زمانۀ ما، اکهارت تُله، در این باره چنین میگوید:
«بهترین نشاندهندۀ سطح آگاهی، نحوۀ برخورد شما با مشکلاتتان در زندگی است. در برخورد با این مشکلات، فردی ناآگاه مستعدِّ ناآگاهی بیشتر است و فردِ آگاه مستعدِّ آگاهی بیشتر … تنها نحوۀ برخوردتان با مسائل و مشکلات نشان میدهد شما در چه سطحی از آگاهی هستید و نه این که چه مدت میتوانید با چشمان بسته بنشینید یا چه رؤیتهایی داشتهاید» (آدمی دیگر (قدرت حال))
#اکهارت تُله
@lightworkers
منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم
غم چون تو نازنینی ، به هزار ناز دارم
تویی آفتاب و چشمم به جمال توست روشن
اگر از تو باز مانم ، به که چشم باز دارم ؟
به جفا نمودن ِ تو ، ز وفا ت بر نگردم
به وفا نمودن ِ تو ، ز جفا ت باز دارم
گِلِه کردم از تو ، گفتی که بساز چاره خود
منم آن که در غمت ، دل ِ چاره ساز دارم
غم دل چه باز گویم که تو را ملال گیرد
کنم این حدیث کوته ، که غم ِ دراز دارم
#ناشناس
@lightworkers
منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم
اگر از تو باز مانم ، به که چشم باز دارم ؟
تویی آفتاب و چشمم به جمال توست روشن
غم چون تو نازنینی ، به هزار ناز دارم
به جفا نمودن ِ تو ، ز وفا ت بر نگردم
به وفا نمودن ِ تو ، ز جفا ت باز دارم
گِلِه کردم از تو ، گفتی که بساز چاره خود
منم آن که در غمت ، دل ِ چاره ساز دارم
غم دل چه باز گویم که تو را ملال گیرد
کنم این حدیث کوته ، که غم ِ دراز دارم
#ناشناس
@lightworkers
