es
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Ir al canal en Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Mostrar más
375
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+430 días
Archivo de publicaciones
هر گونه اعتیادی بد است، فرقی نمی‌کند که ماده مخدر مورفین باشد یا الکل، یا ایده‌آل‌گرایی... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers
هر گونه اعتیادی بد است، فرقی نمی‌کند که ماده مخدر مورفین باشد یا الکل، یا ایده‌آل‌گرایی... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

خدا در صخره‌ها خواب است در گیاهان رویا می‌بیند در حیوانات می‌جنبد در انسان بیدار می‌شود... #ابن_عربی @lightworkers
خدا در صخره‌ها خواب است در گیاهان رویا می‌بیند در حیوانات می‌جنبد در انسان بیدار می‌شود... #ابن_عربی @lightworkers

نفع در این است که لقمه‌ای خوردی چندانی صبر کنی که آن لقمه نفع خود بکند آن‌گاه لقمۀ دیگر بخوری، حکمت این است.... #شمس_تبریزی @
نفع در این است که لقمه‌ای خوردی چندانی صبر کنی که آن لقمه نفع خود بکند آن‌گاه لقمۀ دیگر بخوری، حکمت این است.... #شمس_تبریزی @lightworkers

Reza Yazdani - Chelcheragh (320).mp3

کشیدم رنج احساس و محبت، باوفا شد دل سخن را در گلو خاموش کردم، بینوا شد دل نچیدم میوه از شاخ وفا غیر از فغان و غم نبردم حاصلی
کشیدم رنج احساس و محبت، باوفا شد دل سخن را در گلو خاموش کردم، بینوا شد دل نچیدم میوه از شاخ  وفا غیر از فغان و غم نبردم حاصلی از زندگی، محو بلا شد دل نبرد از خاطرم غم، جام  می را واژگون کردم نشد غمخوار من ساقی، ز می خواران جدا شد دل ز علم و حکمت و دانش نبردم هوده لیکن زدم گام طلب در دشت حیرت مبتلا شد دل ز مولانا شنیدم از جدایی شکوه ها دارد به دنیای کمالش سیر کردم، با صفا شد دل گهی خیام از راز جهان گفتا معمایی گهی کوشش نمودم تا به رازش آشنا شد دل گهی حافظ ز  اسرار ازل گفتا غزلهایی از آن عارف شنیدم نکته‌هایی با خدا شد دل گهی با فیلسوفان  جهان رفتم به هر سویی ز راز فلسفه واقف نگشتم، بی‌صدا شد دل به کلک نور، در دلهای پاکان بود عشق حق اناالحق گو اناالحق گو سراسر ار فنا شد دل شدم صابر به ملک نامرادی بود سامانم ز دام خواهش ومیل و تمناها، رها شد دل #صابرکرمانی @lightworkers

زندگی ، پاره پاره نیست ، چه در زمان و چه در مکان... زندگی هر چه هست ، تقسیم ناپذیر است ـ جریانی است یکپارچه... گذشته ، حال ، آینده ـ اینها خطوطی هستند که بر جریان یکپارچه زمان کشیده می‌شوند. در واقع اینها وجود ندارند ، مگر در ذهن آدمها ، ذهن ، زمان است. مکان هم به همین شکل تقسیم ناپذیر است . محدوده وجود آدمی ، بدن او نیست ـ در واقع ، محدوده یا عدم حدود کل ، محدوده آدمی‌ست . اما ذهن بدون تقسیم کردن آرام نمی‌گیرد. ذهن مانند منشور عمل می‌کند ؛ تقسیم کردن ، نقش اوست. وقتی پرتو وجود از منشور ذهن می‌گذرد ، به پرتوها و رنگهای گوناگون تقسیم می‌شود. آنچه که در ریشه یکی‌ست ، در شاخه‌ها متعدد می‌گردد . ریشه ، جاودانه است ـ بی‌آغاز و بی‌انجام. شاخه‌ها در زمانند ـ آغازی دارند ، پایانی دارند. شاخه‌ها همان تغییرند. ریشه ، فناناپذیر است. ریشه ، نه تغییر می‌‌کند و نه می‌توان تغییرش داد . آری ـ ممکن است آدمی خواهان تغییر شود ، چنین خواهشی او را به وادی ناکامی و عذاب سوق می‌دهد . شاخه‌ها مدام در تغییرند. آنها را نمی‌توان از تغییر بازداشت. البته ، می‌توان آرزو داشت که آنها تغییر نکنند، اما چنین آرزویی به طور اجتناب ناپذیر به شکست و درد تبدیل می‌شود..... انسان تا کنون نتوانسته فرهنگی را به دنیا بیاورد که نه تنها موفق ، بلکه کامیاب نیز بشود . قانون ناپایداری و قانون پایداری ـ فقط در سایه تعادل هماهنگ این دو است که چنین فرهنگی امکان تولد می‌یابد ؛ فرهنگی که نه دو قطب مخالف دارد و نه نامتوازن است ؛ فرهنگی که از تنش دو قطب مخالف بهره می گیرد،همان‌طور که معمار از فشار متقابل آجرها برای زدن طاق قوسی استفاده می‌کند. حقیقت زندگی ، اصالت کثرت است. رود زندگی ، با بهره گرفتن مدام از دو قطب مخالف ساحل خود جاری است... @lightworkers

+1

عرفان شاهنامه؛ عرفانِ نابِ ایرانی شاهنامه‌ی فردوسی والاترین متنِ حماسی فرهنگِ ماست. این اثرِ سترگ، مانیفستِ فرزانگی و خردمندی در فرهنگ ایرانی نیز هست. در کنار اهمیت بی‌بدیلِ آن در پاسداشت زبان، آداب و فرهنگ ایرانی؛ یکی از درخشان‌ترین وجوه این اثرِ تابان، وجه عرفانیِ آن است. عرفانِ شاهنامه، عرفانی ایرانی به معنای نابِ کلمه است. بی‌تردید قله‌های بعدی عرفان ایرانی یعنی عطار و مولانا متاثر از فردوسیِ بزرگند. گویی شاهنامه سرمنشأ ازلی عرفان ایرانی است چرا که گویی تمام دانایی، خردمندی، و معنویتِ فرهنگ ایرانی در جامِ شاهنامه ریخته شده است. عناصرِ عرفانی در شاهنامه به وضوح آفتاب قابل ردیابی‌اند. گویی شخصیت‌های شاهنامه هر یک نماینده ساحتی از ساحاتِ وجود آدمی‌اند؛ و این اثر در کلیتِ خود روایتی است از سلوک آدمی و فراز و نشیب‌های مسیرش. از باب نمونه، در شاهنامه، آدمی همواره در کشاکشی درونی است؛ بیراهه‌ها و دام‌ها و دیوها پیش پای اویند. در شاهنامه سالک خطا می‌کند، فریب می‌خورد و حتی رویین‌تنان نیز از زخم‌ها و زیان‌ها در امان نیستند؛ مگر آنگاه که کرمِ خداوند چونان سیمرغی از راه برسد؛ او را در بر گیرد؛ صید خویش سازد و بر زخم‌هایش مرهم نهد. شاید از همین روست که عطار نیز در منطق‌الطیرش، سیمرغ را پادشاه عالم وجود معرفی می‌کند. در شاهنامه، سالک برای طلبِ سیمرغ، باید یادگار ازلیش؛ یعنی پَرِ او را که همان نفس اوست در کوره تذهیب بسوزاند و پاک شود. سپس سالک می‌باید در انتظار بنشیند تا لحظه موعود فرا برسد. سیمرغ خود بیاید و چونان آفتاب بهار عشقِ نهانِ سالک را از میان شاخه‌های خشک و فسردهء تنش بشکوفاند و برویاند.   رستم در شاهنامه نماد دلِ آدمی است و پهلوانی‌اش زمانی آغاز می‌شود که این دل غرقه دریای عشق می‌گردد. یکرنگ و یکدله و دلیر می‌شود و دیگر هیچ قدرتی یارایش را ندارد. دل عاشق کلید نجات در عرفان ایرانی است که به شکل دلاوری و شکوهمندی رستم تجلی یافته است. شاید از همین روست که مولانای دل‌نشان در یکی از حماسی‌ترین غزل‌هایش رستم دستان را آرزو می‌کند. دیوها در شاهنامه نماد بخش‌های تاریک وجود آدمی‌اند و پلیدترین دیو نیز، دیو دروغ و ریا و تزویر است. دیوی که حرف و عملش یکی نیست و خلف وعده می‌کند. از نظرگاه فردوسی نیز والاترین کیفیت وجود آدمی در عرفان ایرانی وفاداری و یکدله بودن است. پ.ن ۱: از این مصادیق نمادین در شاهنامه فراوانند و با اندک تامل در هر یک از شخصیت‌های این اثر شکوهمند می‌توان جرعه‌ای از عرفان ناب ایرانی را چشید. خاطرم هست یکبار از زبان آقای دکتر ایرج شهبازی، در حالی که سرمست از شنیدن بیتی از فردوسی بودند، شنیدم که گفتند بی‌تردید نزدیک‌ترین جان به جان مولانا، وجود باشکوه فردوسیِ بزرگ است. شاهنامه حماسه ملی و مثنوی حماسه معنوی فرهنگِ ماست. پ.ن. ۲: به گمانم در دوره معاصر نیز، مهم‌ترین ریشه‌ی درون‌فرهنگیِ گفتمانِ عقلانیت و معنویتِ استاد فرزانه مصطفی ملکیان نیز شاهنامه فردوسی و مثنوی مولاناست. در واقع از این زاویه دید، عقلانیت و معنویت اگرچه در مفهومی مدرن و با ابتناء به فلسفه جدید تقریر شده، با والاترین و عمیق‌ترین جنبه‌های فرهنگ ایرانی که همانا خردمندی و فرهمندی است نیز پیوندی ناگسستنی دارد... #مهرداد_رحمانی @lightworkers   

رذایل در وجود آدمی مثل هیزم است اگر آن‌ها را آتش زند ، گرما و نور وجودش را می‌گیرد هرچقدر این نور و گرما بیشتر شود آدمی پروان
رذایل در وجود آدمی مثل هیزم است اگر آن‌ها را آتش زند ، گرما و نور وجودش را می‌گیرد هرچقدر این نور و گرما بیشتر شود آدمی پروانه صفت می‌شود و فقط دور این شمع می‌چرخد.... @lightworkers

ای خالق همه چیز ، هدایتم کن ، زیرا امروز تنها و بی‌حفاظ میان مردم دنیا می روم و بدون دست رهنمای تو از شاهراه موفقیت و سعادت دور خواهم افتاد . من از تو طلا و البسه فاخر نمی‌خواهم و نه حتی امکاناتی برابر با تواناییم. به جای آن ، هدایتم کن چنان که شاید توانی برابر امکاناتم به دست آورم . تو به شیر و عقاب آموخته‌ای چگونه با چنگ و دندان شکار کنند و کامیاب شوند. مرا نیز راهنمایی کن چگونه با کلمات شکار کنم و با عشق تکامل و سعادت یابم چنان که شیری میان مردان و عقابی در بازار شوم. هدایتم فرما تا در رویارویی با موانع و شکستها فروتن بمانم ولی از چشمانم پنهان نکن پاداشی را که با پیروزی و موفقیت خواهد آمد. وظایفی به من بسپار که دیگران در آن شکست خورده‌اند ولی هدایتم کن که هسته های موفقیت را از درون شکست‌های آنان بیرون کشم. با ترس‌هایی که روحم را تعدیل و نرم کنند رویارویم گردان ، ولی شجاعتی به من هدیه کن که به اشتباهاتم بخندم. روزهای کافی به من مرحمت فرما تا به اهدافم رسم، ولی هدایتم کن که امروز را چون آخرین روز زندگیم سپری نمایم. در سخنگویی راهنمایی‌ام کن تا کلماتم میوه ای بار بیاورند، ولی از بدگویی خاموشم کن تا کسی بدنام نشود . عادت کوشیدن و باز کوشیدن را در من نظام بده و در همان حال در استفاده از تعادل راهناییم کن. هوشیارم کن تا امکانات را بشناسم و در کنار آن صبری عطا فرما که نیرویم را تمرکز دهد. در عادات پسندیده شناورم کن تا عادات بد غرق شوند و در کنار آن برای رعایت ضعف های دیگران مهربانی و همدردی عطا فرما. با این آگاهی رنجم ده که همه چیزها خواهند گذشت ولی هدایت کن تا خوشبختیهای امروز را به شمار آورم. با نفرت آشنایم کن چنان که بیگانه نباشد و در کنار آن پیمانه‌ام را لبریز کن از عشق تا بیگانگان را به دوستانم تبدیل کنم. اما همه اینها ممکن است تنها اگر تو بخواهی. من دانه‌ای انگور تنها و کوچک هستم که به خوشه‌ای درخت مو چسبیده‌ام و با این حال تو مرا متفاوت از همه دیگر موجودات ساخته ای. به راستی ، جایی خاص باید برای من وجود داشته باشد. هدایتم کن ، یاریم کن ، راه را نشانم بده. اجازه بده همه آن چیزی شوم که وقتی هسته وجود مرا در تاکستان کاشتی و اجازه دادی شکوفا شوم برایم در نظر داشتی. به این بنده فروتن عطا فرما. هدایتم کن خدایا.... آمین...آمین...آمین... @lightworkers

و مقصود از وجود انسان معرفت ذات و صفات حضرت خداوندی است چنانک داود علیه السلام پرسید : " یا رب لماذا خلقت الخلق؟" ، قال : "کنت کنزا مخفیة فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف" ، ( ۱ ) و معرفت حقیقی جز از انسان درست نیامد ، زیرا که ملک و جن اگرچه در تعبد با انسان شریک بودند ، اما انسان در تحمل اعباء بار امانت معرفت از جملگی کاینات ممتاز گشت که "انا عرضنا الأمانة علی الأموات والأرض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان" ( ۲ ) مراد از آسمان اهل آسمان است یعنی ملائکه ، و از زمین اهل زمین یعنی حیوانات و جن و شیاطین ، و از کوه اهل کوه یعنی وحوش و طیور... قسمت هایی از کتاب #مرصاد_العباد @lightworkers

ایگوی ما اغلب به روشی خودانگیخته و پیش پا افتاده به تعاملات ناراحت کننده با دیگران واکنش نشان می‌دهد. به عنوان مثال هرگاه کسی ما را ناامید یا سرزنش کند ، ایگوی متکبر بر اساس قانون چشم در برابر چشم با انتقام کینه جویی، طعنه زنی و سایر روشهای مجازات گرایانه تصمیم به مجازات فرد خاطی می‌گیرد. ایگوی ما در جایگاه قربانی ممکن است احساس ترس کند و با حرکاتی مثل تملق گویی یا مصالحه واکنش نشان دهد. همه ما واجد ابعاد دوگانه ایگو هستیم اگر کسی به ما جسارت کند مجازاتش می‌کنیم و اگر تهدید کند آرام می‌گیریم . مجازات در ما خشم و اندوه ایجاد می‌کند، مسامحه نقابی بر ترس‌های ما خواهد بود وادارسازی کسی از ترس ریشه می‌گیرد: ما با وادارسازی طرف مقابل به جبران خطای خویش به رضایت می‌رسیم و از خشم و رنجش دور می‌شویم.... #رقص_سایه #دیوید_ریکو @lightworkers

از هر آزمون دشواری که با شرافت بگذری، عید می‌شود. تاب و توان و طاقت خویش را که بیازمایی و سربلند بشوی، مبارک خواهی شد. رنج نهانت را که قدر بدانی و معنایش کنی، شادمان می‌شوی. شعف، همان تلاش با توفیق است و اندوه، همان جهد بی‌توفیق. زندگی به چرایی محتاج است. اگر چرایی‌اش را نمی‌دانی باید که برایش چرایی بیافرینی و گرنه زندگی تهی می‌شود و زندگی تهی، ترسناک است. عید همان زیرای باشکوه است. عید، یافتن پاسخی برای چراهاست... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

طبق تعریف رایج، آدم‌هایی که در جامعه موقعیت‌های مهمی دارند «کسی هستند» و بقیه «کسی نیستند». این واژه‌ها بی‌معنی‌اند چون همه‌ی ما قطعاً کسانی هستیم با هویت فردی و همه‌مان ادعاهای مشابهی راجع به وجود خود داریم. اما چنین کلماتی به خوبی این مفهوم را منتقل می‌کنند که چه نوع رفتارهایی نصیب گروه‌های مختلف می‌شود. آن‌هایی که جایگاه اجتماعی رفیعی ندارند دیده نمی‌شوند، با آن‌ها بی‌ادبانه رفتار می‌شود، به دشواری‌های زندگی‌شان بی‌اعتنایی می‌شود و هویتشان نادیده گرفته می‌شود. تأثیر جایگاه پایین اجتماعی نباید فقط از جنبه مادی در نظر گرفته شود. تاوان آن، لااقل در سطحی بالاتر از زندگی بخورونمیر، فقط نداشتن رفاه مادی نیست. علاوه بر آن، و حتی مهم‌تر از آن، جایگاه پایین اجتماعی عزت‌نفس را زیر سؤال می‌برد. رنج و سختی را می‌توان بدون شکایت تا مدت‌های طولانی تحمل کرد، ولی در صورتی که با تحقیر همراه نباشد. برای مثال، سربازان و کاوشگرانی را در نظر بگیرید که خودخواسته محرومیتی را تحمل می‌کنند که خیلی بیشتر از محرومیت فقیرترین آدم‌های جامعه‌شان است و با این حال به واسطه آگاهی از احترامی که دیگران برایشان قائل‌اند سختی‌ها را پشت سر می‌گذارند... @lightworkers

اکثر مردم هنگامی که به پایانِ کار می‌رسند و نظری بر گذشته می‌افکنند، درمی‌یابند که سرتاسرِ زندگی را چون چیزی گذرا زیسته‌اند و با حیرت مشاهده می‌کنند که آنچه بی‌اعتنا از کنارش گذشته‌اند و لذّتی از آن نبرده‌اند، همان زندگیشان بوده است.... #آرتور_شوپنهاور @lightworkers

یکی گفت که ما را هیچ دلیل قاطع نیست که ولی حق و واصل به حق کدام است؛ نه قول نه فعل و نه کرامات و نه هیچ چیز. زیرا که قول شاید آموخته باشد، و فعل و کرامات رُهابین (راهبان) را هم هست و ایشان استخراج ضمیر می‌کنند و بسیار عجایب به طریق سحر نیز اظهار کرده‌اند و از این جنس بر شمرد. فرمود که: تو هیچ کس را معتقد هستی یا نه؟ گفت: ای والله، معتقدم و عاشقم. فرمود که: آن اعتقاد تو در حق آن کس مبنی بر دلیلی و نشانی بود، یا خود همچنین چشم فراز کردی و آن کس را گرفتی؟ گفت حاشا که بی‌دلیل و نشان باشد! فرمود که: پس چرا می‌گویی که بر اعتقاد هیچ دلیلی نیست و نشانی نیست، سخن متناقض می‌گویی؟ #فیه_ما_فیه @lightworkers

دستهایم را در باغچه می‌کارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت... #سهراب_
دستهایم را در باغچه می‌کارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت... #سهراب_سپهری @lightworkers

شاید متوجه شوید فردی در زندگی شما به هیچ وجه قادر به پذیرش بازخورد یا انتقاد سازنده نیست. عملکرد تدافعی دارد به دنبال توجیه خویشتن است یا سعی دارد ثابت کند که اشتباه از جانب شما بوده است. به خاطر داشته باشید ایگو در برابر آهنگ صدا ناشنواست کوچکترین انتقادی توسط ایگو تدافعی شنیده می شود و شدید اللحن تر به نظر می‌رسد. ایگوی فرد حتی بازخوردهای شفقت آمیز را به صورت لحنی تهدید آمیز از شما می‌شنود. این روند منجر به فعال شدن واکنش قابل پیش بینی دفاع از خود و در نتیجه منجر به ناشنوایی می‌شود. در این حالت کلام و سخنان ما بی‌تاثیر خواهد بود، درست مثل زمانی که برای یک فرد مبتلا به ناشنوایی دلسوزی و شفقت کنیم.... #رقص_سایه #دیوید_ریکو @lightworkers

ما سادگی را نمی‌پسندیم! از دیدگاه ما سادگی به معنای ملال‌آور، بی‌هیجان و ابلهانه است. ما این نکته را از یاد برده‌ایم که سادگی یکی از امور ضروری زندگی انسانی است. هنر انسان در بازیابی معنا و لذت در امور کوچک، طبیعی و کم‌ هیاهوست.... #رابرت_الکس_جانسون @lightworkers

اعمالتان را تغییر دهید، نه خودتان را... اكثر ما حس می‌کنیم در عادت‌های خاصی گیر کرده‌ایم؛ در واقع علت این گیر افتادن این است که از نظر احساسی غرق در رفتارهای ناسالم شده‌ایم. افراد سیگاری فقط سیگار نمی‌کشند، آن‌ها هویت کاملی را حول سیگار کشیدن شکل می‌دهند. این امر زندگی اجتماعی، عادت‌ها، خوردوخوراک، خواب و دیدگاهشان نسبت به خودشان و دیگران را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. آن‌ها نزد دوستان و خانواده به «فردی سیگاری» تبدیل می‌شوند؛ آن‌ها با سیگار خود ارتباط عاطفی برقرار می‌کنند؛ همان‌طورکه من و شما با حیوان خانگی یا اسباب بازی محبوبمان ارتباطی عاطفی برقرار می‌کنیم. وقتی تصمیم می‌گیرند خودشان را تغییر بدهند و سیگارکشیدن را ترک کنند، در اصل سعی می‌کنند کلیت هویتشان را تغییر بدهند، تمام روابط، عادت‌ها و پنداشت‌هایی که با انجام دادن تنها یک کار طی چند سال به وجود آمده‌اند، تعجبی ندارد که شکست می‌خورند... فنِ ترک سیگار یا تغییر هر عادتی پذیرش این موضوع است که هویت شما منظور چهارچوب ذهنی‌ای که در مغزتان به عنوان «من» بر آن برچسب می‌زنید - که در حقیقت وجود ندارد- موضوعی قراردادی است. تنها نوعی نماست. بنابه خواست شما برافراشته می‌شود و فرو می‌پاشد. شما سیگاری نیستید، شما کسی هستید که انتخاب می‌کند سیگار بکشد. شما شب‌زنده‌دار نیستید، فردی هستید که انتخاب می‌کند در طول شب فعال باشد و در طول روز بخوابد. شما فرد ناکارآمدی نیستید فردی هستید که تصمیم گرفته کارهایی بکند که مفید نیستند. شما منفور نیستید فردی هستید که در حال حاضر حس می‌کند به او توجه نمی‌شود... @lightworkers