Light Workers🔆
Ir al canal en Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers
Mostrar más408
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+830 días
Archivo de publicaciones
راهکار رهایی از نشخوار فکری!!!
شاگردی نزد استادش رفته و میگوید:
که ذهنش دائما نشخوار فکری دارد و از دست این افکار خلاصی ندارد...
استاد: از امشب سعی کن اصلا به میمون های جنگل فکر نکنی!
شاگرد : من اصلا مشکل ندارم و به این موضوع فکر نکردهام...
استاد : خوب حالا تلاش کن که فکر نکنی...
به هنگام شب شاگرد مشاهده کرد هر چه بیشتر تلاش میکند که به میمون فکر نکند، بیشتر به ذهنش میآید!
فردا صبح نزد استاد رفته و واقعه را برایش شرح میدهد...
استاد گفت:
وقتی تلاش میکنی به چیزی فکر نکنی، آن موضوع به صورت متوالی و با شدت بیشتری به سراغت میآید...
بنابراین به جای اجتناب از چیزهای ناخواسته سعی کن به چیزهای خواسته و آن چه دوست داری متمرکز شوی!
آن گاه افکار ناخواسته فرصتی برای ظهور پیدا نمیکنند....
@lightworkers
شعور و وجدان را میتوان به عضلات تشبیه کرد.
هر عضلهای را که به کار نبریم،
ضعیف و ضعیفتر میشود....
#یوستین_گردر
#دنیای_سوفی
@lightworkers
زمانی که عشق
در قلب آدمی مأوا داشته باشد،
قادر به رنجاندن دیگران نخواهد بود....
#جی_پی_واسوانی
@lightworkers
اگر مدام پولتان را از دست میدهید یا طلبتان را پس نمیدهند یا چیزی را گم میکنید..
در ذهن شما باور از دست دادن وجود دارد...
باور اینکه هر چه داشته باشم روزی از دست میدهم اینباور نیز ترس را به دنبال میآورد..
وباعث میشود آن چه که دارید کاهش پیدا کند...
اینجمله را تکرار کنید؛
در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد
من نمیتوانم چیزی که حق من است را از دست بدهم....
@lightworkers
تئوری انتخاب به ما آموخت:
👈 ما برآیند نیرو ها و عوامل بیرونی نیستیم.
👈 ما قربانی و محکوم به گذشته خود نیستیم.
👈 ما بازیچه لایه های زیرین مغز و هورمونها نیستیم.
✅ ما رفتار خود را انتخاب می کنیم و تا کنون نیز چنین کرده ایم.
@lightworkers
وقتی چیزی خوب پیش نمیرود، اولین کسی که مقصر میدانیم خودمان هستیم و اشتباهاتمان را نقد میکنیم.
همه ما با خودمان حرف میزنیم اما زمانی مشکل ایجاد میشود که به این گفتگو با خود ایمان میآوریم، طوریکه باورهای اشتباهی درباره خودمان در ما شکل میگیرد. این باورهای اشتباه برای روحمان و سلامت آیندهمان حیاتی میشود مگراینکه برای فراموش کردن این باورها کاری بکنیم.
دفعه بعدی که این صدا را در سرتان شنیدید که «من احمقم» یا «من به اندازه کافی خوب نیستم» یا «من موفق نیستم» یا هر فکر منفی دیگری، بفهمید که این خودتان نیستید. میتوانید با صدای بلند بگویید، «این من نیست. این درست نیست!» و این فکر را در سرتان پرورش دهید،
«از امروز به بعد، من انتخاب میکنم که فراموشت کنم، چون دیگر در خدمت من نیستی. تو واقعی نیستی و از امروز به بعد از دست تو آزاد میشوم.»
فرض اصلی در قانون سوم برای پاکسازی درون این است که هر فکری را که نمیتوانید با صدای بلند برای بقیه (هر کسی) عنوان کنید، اصلاً به درون سرتان راه ندهید. فضای درونیتان را تمیز نگه دارید...
۴. چیزی نگویید مگر اینکه درست، مفید و توام با محبت باشد.
بعضیها اینقدر با خودشان حرف میزنند که به صورت حرفهای پوچ از دهانشان بیرون میزند.
به آدمهایی که در اتوبوس حرف میزنند یا دوست دارند در محلکار با حرف زدن، خودشان را سرگرم کنند، نگاه کنید. اگر تعداد حرفهای به دردبخور و واقعاً جالب آنها را بشمارید، تعدادشان بسیار کم خواهد بود.
اینها نه تنها موجب حواسپرتی اطرافیانشان میشود، مقدار بسیار زیادی انرژی برای حرف زدن از آن فرد میگیرد. آخرین باری که به مدت طولانی در مورد مسئلهای حرف زدید و خستگی که بعد از آن داشتید را به خاطر آورید. علاوه بر این، هر چه چیزهایی که میگوییم بیفایدهتر باشند،چیزهای بیفایدهتری هم به ذهنمان برمیگردانیم.
اما نگران نشوید، راههایی برای خاموش کردن آن وجود دارد.
بعضیها روزه سکوت را امتحان میکنند، روزهایی که در آن نه حرف میزنند، نه چیزی میخوانند و نه از کامپیوتر استفاده میکنند. و در پایان آن روز، حس آرامش و انرژی بیاندازهای میکنند.
مراقب چیزهایی که میگویید باشید و فقط چیزهایی بگویید که موارد زیر درمورد آن صدق کند:
آیا چیزی که میگویم…
•به نظرم درست است؟ از ته قلبم برمیآید؟
•برای کمک کردن به یک فرد یا موقعیت خاص مفید است؟
•مهربانانه و بامحبت است؟ مثل تحسین یا پیشنهاد کمک؟
پایان
@lightworkers
۴ قانون برای آرام کردن ذهن
۱. چیزی که واقعاً منظورتان است را بگویید. به چیزی که میگویید واقعاً اعتقاد داشته باشید.
قسمت اول: چیزی که واقعاً منظورتان است را بگویید.
آیا برای جلوگیری از برخورد کامل با یک موقعیت ناراحتکننده میفهمید که مشغول بهانهآوردن هستید؟
بعنوان مثال، دوستتان از شما میخواهد که در یک مهمانی شرکت کنید. واقعاً دوست ندارید به آنجا بروید اما بهانه میآورید که، «نمیتوانم جور کنم بیام» یا «خیلی سرم شلوغه»، تا بتوانید به آرامی از چیزی یا کسی یا فعالیتی جلوگیری کنید.
نمونه دیگر میتواند این باشد که کسی از شما میخواهد کاری برای او انجام دهید که شما خیلی به آن راغب نیستید، اما احساس گناه میکنید و نمیتوانید به او نه بگویید، به همین دلیل از برخورد با آن فرد جلوگیری میکنید (تلفنها یا ایمیلهای او را جواب نمیدهید) یا بهانهای می تراشید که حقیقت ندارد.
دلیلش این نیست که نمیتوانید کاری انجام دهید. واقعیت این است که تصمیم گرفتهاید آن کار را انجام ندهید اما عمل بهانه آوردن یا اجتناب از آن، جنبشی در فضای درونیتان آغاز میکند که برای حفظ آن نیاز به انرژی دارید. به جای سکون و آرامش حالا خود را مشغول فکر کردن به این «دروغ» میکنید.
وقتی میخواهید چیزی بگویید، تصمیمی آگاهانه بگیرید که حقیقت محض یا آنچه واقعاً منظورتان است را بگویید. حقیقت محض لازم نیست خشن یا ناراحتکننده باشد، میتوانید این کار را با مهربانی اما قاطعانه انجام دهید. وقتی چیزی که میگویید حرف خودتان باشد، هیچکس نمیتواند آن را رد کند، حتی اگر آنچه میشنوند را دوست نداشته باشند؛ چون حقیقت را گفتهاید و دقیقاً به آن اعتقاد داشتهاید..
قسمت دوم: به چیزی که میگویید واقعاً اعتقاد داشته باشید.
گاهیاوقات برای رد کردن مسئولیت از سرمان یا از سر عادت چیزی میگوییم که واقعاً به آن اعتقاد نداریم. بعنوان مثال، به والدین یا نزدیکانمان پشت تلفن میگوییم «دوستت دارم»، نه به این دلیل که واقعاً منظورمان این است، بلکه از سر عادت. این کلمات به طور خودکار از دهانمان خارج میشوند، طوریکه معنای واقعی خود را از دست میدهند.
در مثالی دیگر میگوییم، «زود بهت زنگ میزنم»، یا «فردا بهت زنگ میزنم». یا به دوستی پیشنهاد کمک میدهیم اما چندان تمایلی برای انجام حرفمان نداریم و فقط به این دلیل به زبانش میآوریم که ساده بوده و باعث خوشحال شدن فرد مقابل میشود.
ممکن است تصور کنیم که این نظرات عادی بیضرر هستند اما در عمق درونمان میدانیم که درست نیستند. اینها شروع دروغهای کوچک ما هستند و به مرور زمان به افکار گناهآلود تبدیل میشوند که حواس شما را از از این لحظه پرت میکنند.
به خودتان متعهد شوید که به هر چه که به زبان میآورید واقعاً اعتقاد داشته باشید و وعده توخالی که قدرت یا قصد انجام آن را ندارید به کسی ندهید.
۲. چیزی را به کسی نگویید مگراینکه بتوانید آن را به همه بگویید.
چه قبول کنیم یا نه، بیشتر ما نوعی غیبت کردن را دوست داریم. همچنین خیلی سریع اشکالات دیگران را پیدا میکنیم و با دوستانمان درمورد آن حرف میزنیم. یا بیچارگی کسی را میفهمیم و دوست داریم به دیگران هم اطلاع دهیم.
مطمئناً نمونههای زیادی از این را در زندگی خودتان داشتهاید اما برای برای نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: نسیم دچار مشکل احساسی شد و امروز در محل کار سر یکی از همکاران داد میزند و ما به محض اینکه به خانه میآییم موضوع را فوراً به همسرمان میگوییم.
نمونه دیگر اینکه علی از کار خود اخراج شده است و وقتی درمورد آن میشنویم چون از او خوشمان نمیآید حتی درموردش جوک هم درست میکنیم.
در دو هر نمونه، نمیتوانیم همان چیز را برای همه بازگو کنیم، مخصوصاً خود نسیم یا علی. و اگر واقعاً فضای درونیمان را موقع و بعد از گفتن این کلمات مشاهده میکردیم، ته دلمان احساس خوشحالی زیادی نمیکردیم.
وقتی آگاهانه چنین گفتگویی را مشاهده میکنیم، یاد میگیریم که هیچ کاری برای غذا دادن به روحمان انجام ندادهایم، همه کاری که کردیم ایجاد انرژی منفی و تعارض درونی بوده است که فضای درونی ما را آلوده کرده است.
به خودتان متعهد شوید که هیچ چیزی را به کسی نگویید مگراینکه بتوانید آن را به همه دنیا اعلام کنید. برای پراکنده نکردن انرژی منفی به خودتان متعهد شوید
۳. چیزی را که نمیتوانید بیرون بگویید، درون نگویید.
بیشتر ما منتقد خودمان هستیم. چون چیزهایی که به خودمان، در حریم شخصی ذهنمان میگوییم را نمیتوانیم به دنیا اعلام کنیم، باور داریم که تنها کسانی هستیم که از این گفتگوهای شخصی منفی، اعتمادبهنفس کم و اضطراب آسیب میبینیم..
ادامه دارد...
@lightworkers
راهنمای ساده برای پاکسازی درونی....
یک راه برای پاکسازی بههم ریختگی فضای درونیمان حفاظ گذاشتن برای حیاط ذهنمان است؛
اینکه از چیزهایی که وارد ذهنمان میشود آگاه باشیم، با کلمات، افکار و توجهمان شروع کنیم...
ممکن است از این آگاه نباشیم اما انرژی زیادی را صرف غیبت کردن، بدگویی درمورد دیگران، قضاوت کردن مردم، پیدا کردن اشتباهات آنها و غرق شدن در افکار منفی مثل حسادت، گناه یا ترس و بهانه آوردن برای پوشاندن احساس واقعیمان میکنیم. شاید همه اینها به نظرتان کمی اغراقآمیز بیاید اما اگر واقعاً مراقب خودمان، افکار و کلماتمان باشیم، متوجه خواهیم شد که هر روز در نقطهای، حتی ناآگاهانه، خیلی از این احساسات را داریم.
خیلیوقتها این تخطی بسیار ظریف است مثل یک قضاوت منفی درمورد گارسن یک رستوران یا خستهشدن از یک مشتری تلفنی و بدگویی درمورد او و یا گفتن یک دروغ کوچک برای بهانه آوردن به جای نه گفتن
این نیست که با داشتن این احساسات یا گفتن این کلمات به آدمهای بدی تبدیل میشویم. یعنی این چیزها زبالههایی بیفایده هستند که فضای درونی ما را اشغال میکنند و به درد سلامت درونیمان نمیخورند...
برای پاکسازی درونی خود این چهار قانون را رعایت کنید:
۱. چیزی که واقعاً منظورتان است بگویید.به چیزی که میگویید واقعاً اعتقاد داشته باشید.
۲. چیزی را به کسی نگویید مگر اینکه بتوانید آن را به همه بگویید.
۳. چیزی را که نمیتوانید بیرون بگویید، درون نگویید.
۴. چیزی نگویید مگر اینکه درست، مفید و بامحبت باشد...
@lightworkers
همه عالم در يك كس است!
چون خود را دانستی
همه را دانستی،
از ابراهيم تا مغول....
تو عالم بيكرانی
مغول صفت قهر تو است.!
#شمس_تبریزی
@lightworkers
ما کالاهایی در رقابت با یکدیگر
هر روز با نسخهای مناسبتر از خود
ما که از بازار جا نمیمانیم
ما که باید خریده شویم
ما که نمیتوانیم از صحنه حذف شویم
ما که باید زیبا
باهوش
بیانگر
جذاب
چند وجهی
و چند کاربره باشیم
باید که دیگران را کنار بزنیم
تا لحظهای شعفِ در اوج بودن را تجربه کنیم
درست همان وقت که مشتری لمسمان میکند
اما چه کنیم با وحشتِ تمام شدن
به پایان رسیدن تاریخ مصرفمان
چه کنیم با رنگارنگی بینهایت این بازار
چقدر آن لحظهی اوج دوام دارد؟
آیا در این اوجِ ناپاینده آرام خواهیم گرفت؟
مصرفمان میکنند
و سپس دورمان میاندازند
نه، نباید چنین شود
باید دوباره امتحان کنیم
باید خود را از سطل زباله بیرون بکشیم
و بازیافت کنیم
وجهی دیگر از ما هنوز نمایان نشده است
نمایش ادامه دارد
باید دوباره ارائه شویم
باید دوباره خریده شویم
اشکهایت را پاک کن، زود باش
لبخندت را بازگردان، زور بزن
پرده ی بعدی نوبت توست
مشتری همیشه هست
مگر نمیدانی
عصر سروری مصرفکننده است
امیدت را حفظ کن
بستهبندیات را نو کن
قیمتات را به صرفه کن
بیارز
ارزنده شو، ارزنده شو...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
پوچی تلاشش کاملاً آشکار بود،
وقتی این همه تلاش میکنی یک نفر را فراموش کنی،
خود این تلاش تبدیل به خاطره میشود....
بعد باید فراموش کردن را فراموش کنی و خود این هم در خاطر میماند....
#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
@lightworkers
اگر من صد بار بگويم
كه خداوندم اوست،
تا او مرا بنده خود نداند،
فايدهای نبود...
#بایزید_بسطامی
@lightworkers
ابوحنیفه به راهی میگذشت؛
کودکی دید در گِل بمانده.
گفت:گوش دار تا نیفتی.
کودک گفت: افتادن من سهل است،
اگر بیفتم تنها باشم.
اما تو گوش دار که اگر پای تو بلغزد ،
همه مسلمانان که از پس تو آیند بلغزند
و برخاستن همه دشوار بود!
#تذکره_الاولیا
@lightworkers
دل ما همیشه شکسته است
اما امیدواری
هیچ وقت از جیب چپ پیراهنمان
کم نشد....
#ناظم_حکمت
@lightworkers
سوترایی از اهل" ذن" هست که میگوید؛
" همچون آسمان مرزی ندارد، با این وجود در جای خویش محکم و استوار است"
اهل ذن از خدا نام نمی برد ولی به آن اشاره میکند.
اگر بخواهی دنبال آسمان بگردی هرگز آن را نخواهی یافت.
آسمان را در کجا خواهی یافت؟
در جایی نیست و در همه جا هست.
و آنچه در همه جا هست را نمیتوانی در محلی مشخص کنی.
نمیتوانی بگویی در شمال است یا در جنوب.
( آنچه در همه جا هست، نمیتواند در جایی باشد)
و کجا را خواهی گشت؟
تو در هر جا به آسمان برخورد خواهی کرد
و همه جا آسمان است.
خداوند مانند آسمان است. مرزی ندارد.
پس نمیتواند تعریف شود.
نمیتوانی بگویی کجا شروع میشود و کجا پایان مییابد.
جاودانه است و بینهایت.
با این وجود درست در جای خودش است.
درست در مقابل تو....
اگر آسوده باشی، آن جاست.
اگر منقبض شوی ناپدید میگردد.
همان خواستن تو یک حالت انقباضی میشود و تو باریک و متمرکز میشوی و اینگونه او را از دست میدهی.
یکی از مرشدان "ذن" میگفت:
خدا واضح است، برای همین دیدنش این قدر دشوار است.
انسانی که در جستجوی خداست مانند کسی است که با مشعلی فروزان در جستجوی آتش است.
خدا در مقابل چشمانتان است و مردم به هر سویی میروند و میپرسند خدا کجاست؟
خدا شما را احاطه کرده است.
انسان مانند ماهی است که در دریا است و تمام زندگیاش از دریا است و به دنبال دریا میگردد.
خدا در درون است و در بیرون.
زیرا که تنها اوست....
@lightworkers
ملالت و بیحوصلگی، يكی از مهمترين چيزها در زندگي بشر است.
فقط بشر ظرفيت ملول شدن را دارد. هيچ حيوانی قادر به ملول شدن نيست. ملالت فقط وقتی وجود دارد كه ذهن دارد به روشن ضميری نزديك و نزديكتر میشود.
ملالت، درست نقطهی متضاد روشن ضميری است.حيوانات نمیتوانند روشن ضمير شوند،از اين رو ملول هم نمی شوند.
ملالت به سادگی نشان میدهد كه شما داريد از بيهودگی زندگی و چرخهی تكراری آن آگاه میشويد.
ملالت و دلزدگی اولين نشانهی اين است كه در شما ادراك بزرگی در مورد بيهودگی و بیمعنايی زندگی و راههای آن در حال شكل گرفتن است.
شما میتوانيد به ملالت به دو طريق پاسخ دهيد.يك راه همان است كه معمولاً انجام میشود:
فرار كردن از آن، اجتناب كردن از آن و با آن رو در رو و مواجه نشدن. آن را پشت سر نهادن و دور شدن، گريختن به سوی چيزهايی كه بتواند شما را سرگرم و مشغول نگه دارد و شما را چنان از واقعيتهای زندگی دور كند كه هرگز دوباره برخاستن ملالت را نبينيد.
به همين دليل مردم الكل و مواد مخدر را اختراع كردند.اينها راههايی برای فرار از ملالت هستند.اما شما نمیتوانيد واقعاً فرار كنيد.شما فقط میتوانيد برای مدتی از آن اجتناب كنيد....
دوباره و دوباره ملالت خواهد آمد،و سنگينتر و سنگينتر خواهد شد.
شما میتوانيد به سكس فرار كنيد، به افراط در خوردن، به موسيقی يا هزار و يك چيز ديگر پناه ببريد.اما دوباره و دوباره ملالت برخواهد خاست.
اين چيزي نيست كه بتوان از آن اجتناب كرد، آن بخشی از رشد انسان است. بايد با آن روبرو شد.
پاسخ ديگر به مسئله ملالت، روبرو شدن با آن، مراقبه كردن روی آن و با آن همراه بودن و خودِ آن بودن است. آنچه بودا زير درخت بودي انجام میداد، همين بود. اين كاری است كه همهی اهل ذن در طی قرن ها انجام میدادهاند....
مديتيشن دقيقاً چيست؟
رويارويی با ملالت مديتيشن است. يك مديتيتور و مراقبه گر چه كار میكند؟
با نشستن در حال سكوت، نگاه كردن به ناف خود يا مشاهدهی تنفس خود، آيا فكر میكنيد كه او با اين چيزها تفريح میكند.او مطلقاً ملول است!
كل تلاش در مديتيشن اين است: ملول شدن اما از آن فرار نكردن و حفظ كردن هوشياری، اگر به خواب برويد، فرار كرده ايد.بيدار بمانيد!
آن را مشاهده كنيد.آگر آنجاست، پس آنجاست. بايد به آن نگاه كرد، بايد به خودِ هستهی آن نگاه كرد.
اگر به ملالت، بدون فرار كردن از آن، نگاه كنيد، انفجار رخ میدهد.روزی، ناگهان در حين نگاه كردن به ملالت، به هيچ بودن خود نفوذ میكنيد.
ملالت فقط يك سرپوش و ظرفی است كه هيچ بودنِ شما در آن قرار دارد.
اگر از ملالت فرار كنيد، از هيچ بودن و تهيای خود فرار میكنيد. اما اگر فرار نكنيد، شروع به زندگی كردن با آن كنيد و آن را بپذيريد،مديتيشن انجام دادهايد. كل مديتيشن همين است:
خوشامدگويی به ملالت و به ميل خود به درون آن رفتن، نه اينكه منتظر آمدن آن شدن، بلكه به جستجوی آن رفتن.
در رويارويی با ملالت چه اتفاقی می افتد؟
راز همهی مديتيشنها در همين است:
اگر شما بتوانيد به تماشا و تماشا و تماشا ادامه دهيد، ملالت بيشتر و بيشتر، شديدتر و شديدتر میشود و آنگاه در قله و اوج... هيچ چيز نمیتواند تا ابد ادامه يابد.
نقطهای وجود دارد كه از آنجا چرخ برمی گردد.اگر بتوانيد تا خودِ نقطه اوج پيش برويد،آنگاه تغيير، تحول، روشن ضميری يا هرآنچه كه آن را میخواهيد بناميد، روی میدهد.
شما وارد تهيای خود شدهايد...
اكنون ديگر هيچ ملالتی وجود نخواهد داشت. شما خود هيچ بودن و تهيای زندگی را ديدهايد.شما ناپديد شدهايد، چه كسي میتواند ملول باشد؟
شما ديگر وجود نداريد.شما نابود شده و از بين رفتهايد....
@lightworkers
خودت را دست کم نگیر!
بلند شو!
حیف است بهـترین روزهای عمرت را
منتظر دستی از غیب بـاشی
تا بیاید و بلندت کند...
خودت، جان پناه خودت بـاش!
سختی ها را دور بزن،
کینههایت را مچـاله کن و بغضت را ببار!
@lightworkers
خدای من
گیرم که بر آتش عذاب تو صبوری کنم
چگونه بر دوری تو صبر توانم کرد
چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم
با این امیدواری که به عفو و رحمت ِ
بیانتهایت دارم....
ببخش هر جرم و گناهی که کردهام
و هر کار زشتی که پنهان داشتهام
خدایا
در همه حال بر من مهربان باش
و در همه کار بر من نگران باش...
@lightworkers
زندگی به من آموخت:
آدم ها نه دروغ میگویند،
نه زیر حرفشان میزنند،
اگر چیزی میگویند
صرفا احساسشان درهمان لحظه ست
@lightworkers
