es
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Ir al canal en Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Mostrar más
395
Suscriptores
-124 horas
+67 días
+530 días
Archivo de publicaciones
بخود نِگر گِله های جهان چه میگوئی اگر نگاه تو دیگر شود جهان دگر است به هر زمانه اگر چشم تو نکو نِگرد طریق میکده و شیوهٔ مغان
بخود نِگر گِله های جهان چه میگوئی اگر نگاه تو دیگر شود جهان دگر است به هر زمانه اگر چشم تو نکو نِگرد طریق میکده و شیوهٔ مغان دگر است #اقبال_لاهوری @lightworkers

- باید بدانی که برای ،آموختن باید عمل کرد بودن یعنی دست به کاری زدن. - باید بدانی که نمیتوان محبوب همگان شد. محبوب همگان شدن، ایده آل است، اما عملی نیست. چنین ایده آلی در عالم خاکی به دست نمی آید. عالمی دیگر بباید ساخت و از نو، آدمی. می توانی الویی شوی رسیده و درشت و ،ابدار اما فراموش نکن هستند کسانی که آلو دوست ندارند. حتى اگر همگان تو را دوست ندارند، تو همگان را دوست بدار. تو دوست نداری که دوست داشته شوی، تو دوست داری که دوست بداری مهم آن است که دلی پرمهر داشته باشی. -هیچ آدمی را طرد نکن زیرا تو پاره ای از وجود هر آدمی هستی و هر آدمی پاره ای از وجود توست.تو با طرد یک فرد، در واقع، پاره ای از وجود خود را طردکرده ای. - اگر همگان را دوست بداری و یکی از آنها عشق تو را پس بزند دلیلی برای یأس و سرخوردگی وجود ندارد. او را مقصر ندان او آمادگی پذیرش عشق تو را نداشته است. تو عشق خود را با قید و شرط ابراز نمیکنی تو عشق میورزی، زیرا موهبت عشق ورزیدن را داری. تو عشق نمی ورزی که در ازای آن محبت دیگران را جلب کنی تو عشق میورزی، زیرا میتوانی عشق بورزی، عشق هدف عشق است. - اگر یک نفر عشق تو را رد کرد صدها نفر دیگر پذیرای عشق تو هستند. این گمان که تنها یک عشق درست وجود دارد، گمانی باطل است. عشقهای درست، متعددند. آنچه گفته شد، توان عاشقی تو را افزایش میدهد، زیرا عاشق بودن، مستلزم ظرافت یک، فرزانه انعطاف یک کودک، حساسیت یک هنرمند، فهم یک فیلسوف، گشودگی یک قدیس، بردباری و مدارای یک مؤمن و آگاهی یک دانشمند است. تمام این ویژگیها در کسی که عشق را بر می گزیند جوانه خواهند زد و سبز خواهندشد. وقت آن است که برخیزی و عاشقانه گام برداری. P3 #عشق @lightworkers

- وظیفه ی اصلی تو آن است که خویشتن حقیقی ات را همچون طوماری باز کنی. -تو همچنین وظیفه داری به دیگران نیز کمک کنی تا دل و گامهای خود را استوار سازند و به عنوان افرادی یکه و بی بدیل پا در راه بگذارند. -برای تحقق این وظایف باید برای دیگران فرصتی فراهم کنی تا آنها نیز بتوانند احساسات خویش را ابراز کنند، آرزوهاشان را نشانت دهند و رؤیاهاشان را با تو سهیم شوند. -بدی را محکوم کن اما نه آدمهای بد را. آدمهای بد نیز مانند تو انسان اند و در مسیر کامل ساختن خویش تقلا میکنند. - با سلاح عشق به پیکار بدیها برو. هرانسانی در طلب بی پایان كشف خویشتن است؛ این طلب را دوست بدار و محترم بدان. -فراموش نکن که دنیا زشت نیست دنیا تیره و تار نیست، دنیا ویرانگر نیست عمل تهی از عشق آدمی دنیا را به این روز انداخته است. -تو باید الگو باشی؛ اما نه الگویی کامل و بی عیب و نقص و دور از دسترس، بلکه الگویی انسانی و بس انسانی. -انسان بودن برترین قله ایست که میتوانی آن را فتح کنی. انسانیت، بام زندگیست. -باید توان بخشیدن خویش را داشته باشی، اگر هنوز خود را پایین تر از کمال میبینی. -باید بدانی که از دگرگونی گریزی نیست، و اگر دگرگونی را در مسیر عشق و کشف خویشتن خویش بیندازی، همواره خوب و مثبت خواهد بود. زندگی، عاشقانه زیستن زندگیست. P2 #عشق @lightworkers

این دنیا را آدمهای ناقص آفریده اند. بنابراین، او باید به سرچشمه های درون خویش بازگردد. او در درون خویش، منبع سرشار و پایان ناپذیر نیرو و انرژی را دارد. به این منبع می توان اعتماد کرد دنیا نمیتواند تکیه گاه عشق آدمی باشد؛ تکیه گاه واقعی عشق، دل آدمیست. ۱۷۸ عشق بنابراین اگر دنیا پذیرای عشق تو ،نبود دنیا را سرزنش نکن اگر نتوانستی عشق را پیدا کنی خود را سرزنش کن نه دنیا را عشق از بیرون نمیجوشد؛ سرچشمه ی عشق در درون توست تو عاشقانه زندگی کن آنگاه عشق تو در آیینه ی بیرون می تابد و به خود تو منعکس می گردد. باید با عزمی جزم خود را به طور کامل وقف عشق کنی و هیچ تزلزلی به خود راه ندهی من نمیگویم مانند «ابله کاندید ولتر »فقط خوبیها را ببین و بس تو باید شر و نفرت و خشونت را نیز ببینی اینها اموری واقعی اند اما نباید فراموش کنی که غلبه با عشق است. هیچ نیرویی در برابر عشق تاب ایستادگی ندارد. حتی یک لحظه نیز درباره ی این حقیقت تردید نکن. تردید تو، موجب سقوط تو می شود مسیحا نسبت به عشق تردیدی به خود راه نداد. سقراط نسبت به حقیقت تردیدی به خود راه نداد. حلاج نسبت به معشوق آسمانیاش که عکس او را در آیینه های خاکی دیده بود تردیدی به خود راه نداد تنها با این ایمان نستوه است. که میتوانی با تردید و پلیدی و زشتی رویارو شوی و آنها را که سایه اند، در پرتو نور عشق خویش محو کنی. به هیچ چیز و هیچ کس جز دل خود تکیه نکن... این راه، بسیار خلوت است، اما اگر آنچه را که در ذیل می آید بدانی، هرگز احساس تنهایی نخواهی کرد: P1 #عشق @lightworkers

هیچ وقت برای مدت طولانی از کسی‌ متنفر نباشید ، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان می‌شود، یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه
هیچ وقت برای مدت طولانی از کسی‌ متنفر نباشید ، چون تنفر تبدیل به نقطه ضعفتان می‌شود، یاد بگیرید فرد را از دایره مورد نظر توجه تان خارج کنید... #زیگموند_فروید @lightworkers

MohammadReza Shajarian - Chon To Janane Mani (128).mp36.97 MB

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند #حافظ به دنبال پرستش هیچ بتی و هیچ مسلکی به عنوان سرچشمه ها
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند #حافظ به دنبال پرستش هیچ بتی و هیچ مسلکی به عنوان سرچشمه های ظریف حقیقت نباش چنین کاری بدین معناست که بین خویش و الوهیت میانجی قرار دهی و بدین معناست که از خویش گدایی بسازی که به دنبال گنجینه ای بیرون از خود است و حال آن که آن گنج در درون سینه اش پنهان بوده است. اگر میخواهی سرمنشاء هستی را ستایش کنی، نخست آن را در قلب خویش بیاب. آنگاه پرستشات معنا خواهد گرفت. #تائو #دائو @lightworkers

آهستگی آهسته باید زندگی را چشید، آهسته باید آن را نوشید... زندگی را نمی‌توان لاجرعه سر کشید. زندگی را نمی‌توان بی‌درنگ بلعید. مزه‌اش از دست می‌رود. طعمش گم می‌شود. نجویده می‌ماند روی معده شبانه روز... بسیاری دردها که ما داریم، دردِ نجویده بلعیدنِ زندگی است. دردِ مزه نکردن ثانیه‌ها و سال‌هاست... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

قهرمان‌ بودن یعنی تواناییِ فراخواندن امید؛ آن‌هم در جایی‌که ذره‌ای امید وجود ندارد، مثل برافروختنِ کبریتی برای روشن‌کردنِ دنیایی تاریک.‌.. ‌  یعنی نشان‌دادنِ احتمالِ وجودِ جهانی بهتر؛ نه آن جهانِ بهتری که می‌خواهیم وجود داشته باشد، بلکه آن جهانِ بهتری که اصلاً نمی‌دانستیم ممکن است وجود داشته باشد... ‌ یعنی در شرایطی قرار بگیریم که به نظر می‌رسد همه‌چیز کاملاً در آن به فنا رفته، اما هر طور شده شرایط را به‌ سمت بهبود پیش ببریم....   #مارک_منسن @lightworkers

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن گر اشارت با کسی دیدی ندارم قصد او نی به حق ذوالجلال و ذوالکمال و ذوالمنن تا ز خود فارغ نیایم با دگر کس چون رسم ور بگویم فارغم از خود بود سودا و ظن ور بگفتم نکته‌ای هستش بسی تأویل‌ها گر غرض نقصان کس دارم نه مردم من نه زن از تو دارم التماسی ای حریف رازدار حسن ظنی در هوی و مهر من با خویشتن دشمن جانم منم افغان من هم از خود است کز خودی خود من بخواهم همچو هیزم سوختن چونک یاری را هزاران بار با نام و نشان مدح‌های بی‌نفاقش کرده باشم در علن فخر کرده من بر او صد بار پیدا و نهان بوده ما را از عزیزی با دو دیده مقترن گر یکی عیبی بگویم قصد من عیب من است زانک ماهم را بپوشد ابر من اندر بدن رو بدان یک وصف کردم کز ملامت مر ورا بهر حق دوستی حملش مکن بر مکر و فن من خودی خویش را گویم که در پنداشتی رو اگر نور خدایی نیست شو شو ممتحن ای خود من گر همه سر خدایی محو شو کان همه خود دیده‌ای پس دیده خودبین بکن چون خداوند شمس دین را می ستایم تو بدان کاین همه اوصاف خوبی را ستودم در قرن... #مولانای_جان @lightworkers

آرامش.... آرامش سهم قلبی است كه در تصرف خداوند است... روحی كه مسير تكامل را به سوی آگاهی الهی طی می‌كند،اندك اندك و به آهستگی طعم آرامش واقعی را خواهد چشيد. به همين خاطر آرامش محتاج حركت به سوی آگاهی است.هرچند خود اين حركت و رفتن به سوی كمال، رنج و درد به همراه دارد، اما آرامشی كه فرد در درون‌اش حس میكند، قابل مقايسه با هيچ چيز نيست.  برخی از افراد، آرامش را در امكانات و اسباب دنيوی و لذتهای نفسانی جستجو می‌كنند، اما دريغ از اينكه آرامش محصولی درونی است و جلوه‌های بيرونی آرامش معمولا ماندگاری بسيار اندكی دارند. برخی نيز آن را در عدم تحرك و عدم فعاليت و دوری از اجتماع جستجو می‌كنند اما وقتی تنهايی به سراغ افرادی با آگاهي پست می رود، معمولا سلب آرامش فردی را به همراه دارد. چرا كه حالتهای روانی نامطلوب و نفسانی در اوقات تنهايی فشار بيشتری بر فرد اعمال می‌كنند.به همين خاطر روح‌های بزرگ تنهايی را به خاطر آرامش بيشتر ارج می‌نهند و روح‌هايی با آگاهی پست، از تنهايی و خلوت گريزانند... انسان به وسيله پنج نفسانيات ذهن نيز نمی تواند به آرامش دست يابد، چرا كه هر كدام از اينها به نوعی از بين برنده انرژی درونی انسان هستند و نشت انرژی از هر كدام، انسان را بيشتر به ورطه نفسانيات می‌برد كه از بارزترين حالت‌های آن از بين رفتن آرامش فردی به خاطر هدر رفت انرژی می‌باشد. برای درك بيشتر، طمع را در نظر بگيريد. انسانی كه آرزو می‌كند ثروت مادی بيشتری داشته باشد تا به آرامش و رفاه دست يابد، برای دستيابی به آرزوی خود، سعی بيشتری در جمع كردن ثروت می‌كند و در مراحل اوليه از اين اكتساب احساس لذت می‌كند اما به تدريج تغييری در اين اكتساب روی می‌دهد به نحوی كه فرد ديگر نه از اكتساب، بلكه از افزايش ثروت مادی احساس لذت می‌كند. در نهايت زندگی فرد در جمع كردن و انباشت كردن ماديات خلاصه می‌شود. « يكی از جالب‌ترين مسائل درباره آرامش اين است كه كسب آن به فعاليت نياز دارد. معمولا گمان می‌كنيم كه آرامش تنها در لحظات آرام پيدا می‌شود،اما در واقع، آرامش نتيجه حركت است. ما گاهی آرامش را در گريز از فعاليت تصور می‌كنيم. در نوعی خرسندی كه مثلا در يك شبانگاه سرد، هنگام خواندن يك كتاب مقابل آتش پيدا می‌شود. اما آرامش در حقيقت آزاد كردن خودمان از حالات روانی نامطلوب و جايگزين كردن آنها با حضور آگاهی يعنی هوشياری است. در نهايت بايد گفت، روح نيازمند حركت به سوی تكامل و آگاهی است و اين حركت به سوی منبع آگاهی، باعث ايجاد آرامش درونی در فرد می‌گردد.اگر طالب آرامش هستيد، به فعاليت بپردازيد و در اين بين، فعاليت‌های معنوی آرامش واقعی را نصيب‌تان خواهند كرد... @lightworkers

4_6019347436428854996.mp311.73 MB

چون دل جانا بنشین بنشین چون جان بی‌جا بنشین بنشین بلکا دلکا کم کن یغما ای خوش سیما بنشین بنشین عمری گشتی همچون کشتی اندر دریا
چون دل جانا بنشین بنشین چون جان بی‌جا بنشین بنشین بلکا دلکا کم کن یغما ای خوش سیما بنشین بنشین عمری گشتی همچون کشتی اندر دریا بنشین بنشین افلاطونی جالینوسی بشکن صفرا بنشین بنشین چون می چون می تلخی تا کی همچون حلوا بنشین بنشین خونم خوردی تا کی گردی یک دم بازآ بنشین بنشین تا کی لالا سوزد ما را بی‌او تنها بنشین بنشین همچون میزان گشتی لرزان همچون جوزا بنشین بنشین دفعم جویی فردا گویی پیش از فردا بنشین بنشین یار نغزم اندر مغزم همچون صهبا بنشین بنشین هان ای مه رو برگو برگو ای جان افزا بنشین بنشین #حضرت_مولانا @lightworkers

ما قادربه انتظار کشیدن نیستیم... برای مثال،وقتی منتظر رسدن قطار هستید،دقت کنید که تا چه اندازه شما و یا اگر بهتر بگوییم ذهن شما دچار بی‌قراری می شود.آیا در چنین موقعیتی در مسیر ایستگاه به حرکت در می‌آیید؟ و یا مدام هر ۵ دقیقه یک‌بار به زمان عبور و مرور قطارها نگاهی می‌اندازی؟ و یا گوشی همراه خود را بررسی می‌کنید که پیامی جدید دریافت کرده‌اید یا نه؟ و یا در مقابل دستگاه شکلات موجود در ایستگاه ایستاده و مدام شاسی آن‌را فشار می دهید تا شکلاتی در اختیار شما قرار دهد؟ چرا در چنین موقعیت‌هایی حتی قادر نیستید جسم خود را بی‌حرکت در سر جای خود قرار دهید؟ چرا باید مدام از گوشه‌ای به گوشه‌ای دیگر حرکت کرده و گوشی خود را بررسی کرده و نیم نگاهی به تابلو اعلام زمان عبور و مرور قطارها بی‌اندازید؟ این خواسته‌ها و فرایندهای ذهنی و ناخشنودی از وضع حاضر را به دقت مورد بررسی قرار دهید. چرا نمی‌توانید تنها کار شما انتظار کشیدن باشد و بس؟ من خود به ندرت کسی را دیده‌ام که واقعاً در چنین شرایطی انتظار بکشد. اگر از شما در چنین موقعیت‌هایی سوال شود، خواهید گفت که منتظر هستید ولی آیا این چیزی جز بی‌قراری است؟ ما قادر به انتظار کشیدن نیستیم. این رفتار را در خود زنده کنید و با تمرکز ذهن خود بر امر انتظار مانع از منحرف شدن و دور شدن از امر صبر کردن در خود شوید. یاد بگیرید که خود را از دام خواسته‌ها رها کنید.. ذهن خود را مدیریت کرده و مانع از آن شوید که مدام خواسته‌هایتان شما را به سوی نگاه های ظاهری بکشاند.با استفاده درست و بجا از ذهن و یا تغییر وضعیت حال حاضر آن ، آرامشی زیبا را برای خود به ارمغان بیاورید. شما با این کار به احساسی خواهید رسید که خودتان صاحب و ارباب ذهن و احساسات و در کل وجود خود هستید. با تمرین این رفتار روز به روز بیشتر بر زندگی خود کنترل پیدا خواهید کرد و بیشتر آنرا خواهید فهمید. حس رضایت‌مندی که در نتیجه این رفتار نصیبتان می‌شود بسیار اصیل‌تر و آرامش بخش‌تر از مزه شکلات و یا مشاهده‌ی دیگران است که آیا به شما نگاه می‌کنند یا نه... در نهایت به جایی خواهید رسید که هرگونه ارتباط میان شما و خواسته‌هایتان از بین خواهد رفت و این خود به معنای رسیدن نور آرامش به تمامی لایه‌های وجودی شما خواهد بود. این حالتی است که از آن به عنوان رهایی از امیال یاد می‌‌شود.روش‌های زیادی برای کنترل ذهن و رسیدن به این حالت وجود دارد.همچنین می‌توان از طریق برخی روش ها که در آن نیازی به  تمرکز بر روی امر کنترل ذهن است  شمار آنها نیز کم نمی‌باشد باعث ارتقا ذهن خود شده و مهار آن‌را به طور کامل در دستان خود بگیرید. نکته اساسی تمامی این روش‌ها آموختن هنر درک بیشتر ذهن و فرآیندهای آن می‌باشد... @lightworkers

رهایی از خواسته‌ها و تمایلات ، حالتی روحی را برای شما به ارمغان خواهد آورد که در ضمن طبیعی بودن ، سرشار از خوشی و آگاهی همه جانبه خواهید شد. این حالت تنها زمانی رخ می‌دهد که خود صاحب و ارباب ذهنمان باشیم. بدبختانه ، خواسته ها و تمایلات ، از آنجا که ما را به جستجوی دائمی برای یافتن خوشی های صوری و ظاهری ناشی از اشیا مادی وا می‌دارند،می‌توانند آدمی را تا مرز جنون بکشانند. اگر می‌خواهید از این نا آرامی دائمی رهایی یابید،باید بیاموزید که یا از طریق تعمق بر ذهن خود فائق بیایید و یا اینکه از طریق تمرین‌های گوناگون ذهن را به کنترل خود درآورید... اولین گام برای رسیدن به این حالت ، پذیرفتن ارتباط دائمی میان خواسته‌های ذهن و سیستم‌های ادراکی موجود در بدن آدمی می باشد.برای این منظور خود را مورد کنکاش قرار داده و بر رفتار ذهن خود تمرکز کرده و ببینید که چطور این ذهن شما را به استفاده از ابزارهای حسی وا می‌دارد.بررسی کنید که چرا ذهن شما همواره به جای ارامش در تلاطم به سر می‌برد. سعی کنید نگاه خود را ، در عین حال که در بین مردم هستید بر روی شیءِ خاص متمرکز کنید. وقتی در قطار یا اتوبوس هستید نگذارید توجهتان برای مثال از لکه کوچکی که در جایی در سقف در مقابل دیدگان شما قرار دارد پرت شود. و یا صندلی که در مسیر راه قرار دارد. توجهتان را بدون در نظر گرفتن اینکه چه خواهد شد به آن معطوف کنید. در این حین خود را مشاهده خواهید کرد که چه اتفاقی می‌افتد. ذهنتان مضطرب شده و به پرسه زنی پرداخته و از تو می‌خواهد که به دیگران توجه کنی و ببینی که آیا تو را با نگاهی غریب نگاه می‌کنند یا نه چرا که مدت مدیدی است که تو به نقطه‌ای خاص خیره شده‌ای. در حقیقت در این حال ذهن تو به تو اخطار می‌دهد. اما تو به این اخطار به دید تمایل و خواسته‌ی ذهنی‌ات نگاه کن و توجهی به آن نکن.تنها به همان نقطه توجه کن تا زمانی‌که اتوبوس به مقصد برسد... شما می‌توانید این کار را در موقعیت‌های دیگر نیز انجام دهید... @lightworkers

باید اقرار کنم که چیزی برای یاد دادن نیست، هیچ مسلکی، هیچ علمی، هیچ خبر و نشانی که ذهن ات را به تائو بازگرداند. امروز بدین شی
باید اقرار کنم که چیزی برای یاد دادن نیست، هیچ مسلکی، هیچ علمی، هیچ خبر و نشانی که ذهن ات را به تائو بازگرداند. امروز بدین شیوه سخن میگویم و فردا به شیوه ای دیگر، لیک راه کامل همیشه ماورای ذهن و کلام خواهد ماند. در سادگی به یگانگی چیزها آگاه باش. #تائو #هو_آ_هو_چینگ @lightworkers

دائو (تائو) لائوتسه در نخستین جمله دائو ده جینگ تعریف دائو را امری محال می‌داند. از اینرو، دائو در پرده‌ای از اسرار نهانی و ازلی مستور است. واژه تائو در فارسی به معنای راه و فضیلت ترجمه شده‌است. راهی که پیروان این آیین باید در آن حرکت کنند. می‌گویند که این دین نیست بلکه، فلسفه‌ای است که در قرن ۴ و ۵ ق. م مطرح شده‌است؛ و کنفوسیوس در قرن ۶ ق. م با یکی از فلاسفه تائویی به نام (یانگ چو) ملاقات داشته‌است که سعی می‌کرده تمدن بشری را کنار بگذارد. یانگ چو در در قرن ۵ ق. م می‌زیسته‌است. او می‌گوید: نظام اجتماعی مردم چین دچار آشفتگی شده و امراض علاج ناپذیری بر جامعه استیلا پیدا کرده و حیات مردم را به خطر انداخته‌است. پس هر کس مسئول نفس خودش است ولاغیر؛ بنابراین او زندگی خود را در اولویت قرار داد و آن را گرانبهاتر از هر چیز می‌دانست؛ و گفت: «نباید اشیاء و امور خارجی بر شخصیت و روح انسان غلبه کند.» یانگ چو و پیروان او به راه تسلیم صرف رفتند و آخرین حکیمی که در این راه به سرنوشت گردن نهاد چوانگ تزو بود. چویانگ تزو گفت: «وقتی دست چپ من به شکل خروس درآید آن را علامت زمان شب می‌دانم و اگر دست راست من به شکل کمانی در آید، آن را آلت شکار مرغی قرار خواهم داد. اگر پایم به شکل چرخ درآید و جان من مانند اسب دونده‌ای شود بر آن سوار خواهم شد و حرکت خواهم کرد و به اسب احتیاج ندارم». به این صورت متوجه می‌شویم که نظر وی ساده اندیشی و طبیعت‌گرایی بوده‌است. به عقیده تائوئیست‌ها مرد حکیم و دانشمند کسی است که راز سعادت عمر و کلید نیک‌بختی را در زندگی به دست آورد و به قضا و قدر تسلیم شود و به جریان حوادث راضی باشد. آن‌ها نفس خود را تسلیم راه تائو کردند و اعتقاد داشتند هر کس که راه طبیعت را انتخاب کند، طبیعت گوهر سعادت عمر و صفای نفس به او عطا می‌کند. #دائو #تائو @lightworkers

mujhe bekhudi.mp314.04 MB

مخمور را نگاه تو سرشار می‌کند بدمست را عتاب تو هشیار می‌کند آیینه را که مست شکر خواب حیرت است مژگان شوخ چشم تو بیدار می‌کند خ
مخمور را نگاه تو سرشار می‌کند بدمست را عتاب تو هشیار می‌کند آیینه را که مست شکر خواب حیرت است مژگان شوخ چشم تو بیدار می‌کند خال تو هر زمان به دلی می‌کند قرار این نقطه بین که دور چو پرگار می‌کند هر عزلتی مقدمه کثرتی بود یوسف ز چاه روی به بازار می‌کند دل می‌خورد ز حرف سبک خون خویش را این شاخ را شکوفه گرانبار می‌کند از بس که دید آینه من ندیدنی جوهر بدل به سبزه زنگار می‌کند خورشید هرکجا که دچار تو می‌شود از انفعال روی به دیوار می‌کند شستند گرد پنبه حلاج را به خون زاهد همان عمارت دستار می‌کند حیرت مرا ز هر دو جهان بی‌نیاز کرد این خواب کار دولت بیدار می‌کند بلبل ز ناله فاخته از گفتگوی ماند صائب همان حدیث تو تکرار می‌کند #صائب_تبریزی @lightworker

پنج منزل از طریقت را عطار بزرگ از زبان هادی مرغان، هدهد دانا برای ما بیان کرده‌است؛ ششمین وادی: (حیرت) بعد ازین وادی حیرت آیدت کار دایم درد و حسرت آیدت هر نفس اینجا چو تیغی باشدت هر دمی اینجا دریغی باشدت آه باشد، درد باشد، سوز هم روز و شب باشد، نه شب نه روز هم... هر سالکی بعد از عبور از مراحل عرفان به جایگاهی می‌رسد که چیزی جز حیرت از او باقی نمی‌ماند اما بزرگان عرفان کمتر از این مرحله نامی به میان آورده‌اند. «حیرت حالتی است که بر قلب عارف وارد می‌شود آنگاه که او به تأمل و حضور و تفکر می‌پردازد و این حالت عارف را از تأمل و تفکر باز می‌دارد.» (ابونصر سراج) «مولوی در دفتر پنجم ضمن نقل حدیثی از پیامبر (ص) گریزی به حیرت می‌زند. حدیث چنین است که پیامبر می‌فرمایند: هنگامی که در نماز هستی باید آنچنان مراقبه و حضور قلب داشته ‌باشی که گویی مرغی بر سرت نشسته ‌است. از اینکه مبادا این مرغ پر بکشد، باید هیچ حرکت و جنبش و کلامی از تو سر نزند واگر کسی با تو بتلخی یا شیرینی سخن گفت باید انگشت سکوت بر لب بگیری. به‌نظر مولوی حیرت هم مانند این مرغ است. وقتی سالک دچار حیرت می‌شود، آن‌چنان این حالت ملکوتی و روحانی است و شهودات سالک چنان عمیق و بلند است که او را خاموش می‌کند و لب از سخن فرومی‌بندد. هنگامی‌هم که معارف عالم بالا بر سالک نازل می‌شود، او مانند دیگی بر آتش، از شدت تعالی این معارف به جوش وخروش در می‌آید. حیرت نیز مانند سردیگی است که او را پرجوشتر می‌کند؛ یعنی معارف عالی‌تری را دریافت کرده‌است اما سالک قدرت به زبان آوردن ندارد و در سکوت و خموشی می‌ماند. حیرت آن مرغ است خاموشت کند/ سر نهد بر دیگ و پر جوشت کند.» عشق برد بحث را ای جان و بس کو ز گفت و گو شود فریاد رس حیرتی آید ز عشق آن نطق را زهره نبود که کند او ماجرا که بترسد گر جوابی وا دهد گوهری از لنج او بیرون فتد لب ببندد سخت او از خیر و شر تا نباید کز دهان افتد گهر هم‌چنانک گفت آن یار رسول چون نبی بر خواندی بر ما فصول آن رسول مجتبی وقت نثار خواستی از ما حضور و صد وقار آنچنان که بر سرت مرغی بود کز فواتش جان تو لرزان شود پس نیاری هیچ جنبیدن ز جا تا نگیرد مرغ خوب تو هوا دم نیاری زد ببندی سرفه را تا نباید که بپرد آن هما ور کست شیرین بگوید یا ترش بر لب انگشتی نهی یعنی خمش حیرت آن مرغست خاموشت کند بر نهد سردیگ و پر جوشت کند اما همین خانه و منزل جایگاهی است که پختگی و معرفت رهرو به‌حد اعلا می‌رسد و در این جوش و خروش درون و گم‌گشتگی در بی‌نهایتی حق است که آماده آخرین مرحله از این راه خواهد شد. اما لب کلام اینکه: «گر کسی اینجا رهی دریافتی سر کل در یک نفس دریافتی» #وادی_حیرت #عطار_نیشابوری #حضرت_مولانا @lightworkers