Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多375
订阅者
-124 小时
-37 天
+330 天
帖子存档
اين افعال
گذشته ،
حال و آينده
افعال زمان نيستند ،
آنها افعال ذهن هستند.
آنچه كه ديگر در برابر ذهن نيست ، گذشته میشود. آنچه كه در پيش ذهن است،
حال است.
و آنچه كه قرار است در برابر ذهن باشد آينده است.
گذشته چيزی است كه ديگر در برابر تو نيست.
آينده چيزی است كه هنوز در برابرت نيست.
و حال چيزی است كه در برابر توست و از پيش چشمانت میگذرد.
آن به زودی به گذشته بدل خواهد شد...
بهتر است به گذشته نچسبی،
زيرا چسبيدن به گذشته
حماقت محض است.
گذشته ديگر آنجا نيست ،
پس تو داری برای آب رفته از
جوی گريه میكنی.
آنچه كه رفته ، رفته !
و به زمان حال هم نچسب ، زيرا آن هم
میگذرد و به زودی به گذشته بدل خواهد شد.
به اميدهای آينده هم نچسب ، به
تخيلات ، تصورات ، و نقشه های برای فردا- زيرا فردا به امروز بدل خواهد شد ، و
به ديروز بدل خواهد شد.
همه چيز به ديروز بدل میشود.
همه چيز از دستانت بيرون میرود.
چسبيدن فقط بدبختی میآورد...
تو مجبوری رها كنی...
@lightworkers
هر چه آدمی
مضحکتر
و بیشتر در خور تحقیر باشد،
زبانش را کمتر در اختیار دارد...
#آرتور_شوپنهاور
@lightworkers
پس معنی مثل برزگر را بشنوید:
وقتی شخص پیام پادشاهی خدا را میشنود ولی آن را نمیفهمد،شیطان میآید و آنچه را که در دل او کاشته شده است میرباید.
این بذری است که در وسط راه افتاده بود...
دانهای که در سنگلاخ میافتد مانند کسی است که تا پیام را میشنود،آن را با شادی میپذیرد،ولی در او ریشه نمیگیرد و دوام نمیآورد.
پس وقتی به سبب آن پیام زحمت و آزاری به او برسد،فورا دلسرد میشود...
دانهای که به داخل خارها افتاد مانند کسی است که پیام را میشنود،اما نگرانیهای زندگی و عشق به مال دنیا آن پیام را خفه میکند و ثمر نمیآورد....
امّا دانهی کاشته شده در زمین خوب به کسی میماند که پیام را میشنود و آن را میفهمد و صد یا شصت و یا سی برابر ثمر به بار میآورد....
@lightworkers
در همان روز عیسی از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت و آنجا نشست جمعیت زیادی به دور او جمع شد به طوری که او مجبور گردید سوار قایقی شده در آن بنشیند در حالی که مردم در ساحل دریا ایستاده بودند.
مطالب بسیاری را با مثل برای آنها بیان کرد...
برزگری برای پاشیدن بذر بیرون رفت.
وقتی مشغول پاشیدن بذر در مزرعه بود، بعضی از دانهها در گذرگاه افتادند و پرندگان آمده و آنها را خوردند....
بعضی از دانهها روی سنگلاخ افتادند
و چون زمین عمقی نداشت زود سبز شدند. اما وقتى خورشید بر آنها تابید همه سوختند و چون ریشه نداشتند خشک شدند...
بعضی از دانهها به میان خارها افتادند و خارها رشد کرده آنها را خفه کردند...
بعضی از دانهها در خاک خوب افتادند
و از هر دانه صد یا شصت یا سی دانه به دست آمد....
هر که گوش شنوا دارد بشنود...
مقصود مثل
آنگاه شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند «چرا» به صورت مَثَل برای آنها صحبت میکنی؟»
عیسی پاسخ داد:
قدرت درک اسرار پادشاهی آسمان به شما عطا شده اما به آنها عطا نشده است.
زیرا به آنانی که دارند بیشتر داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشند و از آنانی که ندارند حتی آنچه هم که دارند گرفته میشود.
بنابراین من برای آنان در قالب
مثلها صحبت میکنم زیرا آنان نگاه میکنند
ولی نمیبینند و گوش میدهند ولی نمیشنوند و نمیفهمند
پیشگویی اشعیا دربارۀ آنان تحقق
یافته است که میگوید:
پیوسته گوش میدهید ولی نمیفهمید
پیوسته نگاه میکنید ولی نمیبینید؛
زیرا ذهن این مردم کند گشته
گوشهایشان سنگین شده
و چشمانشان بسته است؛
وگرنه چشمانشان میدید و گوشهایشان میشنید
و میفهمیدند و بازگشت میکردند و من آنان را شفا میدادم
«اما خوشا به حال شما که چشمانتان میبیند
گوشهایتان میشنود به یقین به شما میگویم که بسیاری از انبیا و افراد نیکوکار آرزو داشتند که آنچه را شما اکنون میبینید ببینند و ندیدند و آنچه
را شما میشنوید بشنوند و نشنیدند....
@lightworkers
در همان روز عیسی از خانه خارج شد و به کنار دریا رفت و آنجا نشست جمعیت زیادی به دور او جمع شد به طوری که او مجبور گردید سوار قایقی شده در آن بنشیند در حالی که مردم در ساحل دریا ایستاده بودند.
مطالب بسیاری را با مثل برای آنها بیان کرد...
برزگری برای پاشیدن بذر بیرون رفت.
وقتی مشغول پاشیدن بذر در مزرعه بود، بعضی از دانهها در گذرگاه افتادند و پرندگان آمده و آنها را خوردند....
بعضی از دانهها روی سنگلاخ افتادند
و چون زمین عمقی نداشت زود سبز شدند. اما وقتى خورشید بر آنها تابید همه سوختند و چون ریشه نداشتند خشک شدند...
بعضی از دانهها به میان خارها افتادند و خارها رشد کرده آنها را خفه کردند...
بعضی از دانهها در خاک خوب افتادند
و از هر دانه صد یا شصت یا سی دانه به دست آمد....
هر که گوش شنوا دارد بشنود...
مقصود مثل
آنگاه شاگردان نزد عیسی آمده از او پرسیدند «چرا» به صورت مَثَل برای آنها صحبت میکنی؟»
عیسی پاسخ داد:
قدرت درک اسرار پادشاهی آسمان به شما عطا شده اما به آنها عطا نشده است.
زیرا به آنانی که دارند بیشتر داده خواهد شد تا به فراوانی داشته باشند و از آنانی که ندارند حتی آنچه هم که دارند گرفته میشود.
بنابراین من برای آنان در قالب
مثلها صحبت میکنم زیرا آنان نگاه میکنند
ولی نمیبینند و گوش میدهند ولی نمیشنوند و نمیفهمند
پیشگویی اشعیا دربارۀ آنان تحقق
یافته است که میگوید:
پیوسته گوش میدهید ولی نمیفهمید
پیوسته نگاه میکنید ولی نمیبینید؛
زیرا ذهن این مردم کند گشته
گوشهایشان سنگین شده
و چشمانشان بسته است؛
وگرنه چشمانشان میدید و گوشهایشان میشنید
و میفهمیدند و بازگشت میکردند و من آنان را شفا میدادم
«اما خوشا به حال شما که چشمانتان میبیند
گوشهایتان میشنود به یقین به شما میگویم که بسیاری از انبیا و افراد نیکوکار آرزو داشتند که آنچه را شما اکنون میبینید ببینند و ندیدند و آنچه
را شما میشنوید بشنوند و نشنیدند....
@lightworkers
شادی همچو آب لطیف صاف،
به هر جا میرسد،
در حال، شکوفهی عجیبی میروید...
غم همچو سیلاب سیاه،
به هر جا که رسد،
شکوفه را پژمرده کند....
#شمس_تبریزی
@lightworkers
احساسات ابراز نشده هرگز نمیمیرند؛
آنها زنده به گور میشوند
و بعداً به روشهای زشتتری
بیرون خواهند آمد...
#زیگموند_فروید
@lightworkers
الوهیت از طریق صحت جسمانی و ذهنی متجلی میگردد.
جسم دوستی خائن است.
آنچه را سزاوار است به او بدهید نه بیشتر... رنج و لذت هر دو گذرا هستند.
هر گونه دوگانگی را با آرامش تاب آورید.
در عین حال بکوشید خود را از زیر سلطهاش بیرون بکشید.
تخیل دری است که هم بیماری و هم شفا از آن وارد میشود.
حتی هنگامی که بیمارید ، بیماری را باور نکنید، تا این مهمان ناخوانده راهش را بگیرد و برود!
کسانی که علم بدن را خواندهاند باید گامی فرا نهند و دانش روح و جان را بیاموزند.
زیرا در پس مکانیسم جسمانی،
ساختار معنوی بسیار ظریفی نهفته است....
#شری_یوکشوار
@lihlghtworkers
به نقل از یالوم، وقتی دوستی در حضور شما میگرید، چه میکنید؟
معمولا سعی دارید آرامَش کنید.
ممکن است برای دلداریاش بگویید:
«خب، خب، آرام باش»
یا او را در آغوش بگیرید یا با عجله به دنبال دستمال بگردید یا در جستجوی راهی باشید که به دوستتان کمک کند کنترلش را به دست آوَرَد و دست از گریه بردارد...
ولی موقعیت درمان چیزی فراتر از آرام کردن میطلبد.
از آنجا که گریستن اغلب نشانه ورود به حجرههای عمیقتر عاطفی است، وظیفه درمانگر این نیست که مودبانه به بیمار کمک کند که دست از گریه کردن بردارد.
درست برعکس، شاید بخواهید بیماران را تشویق کنید که بیشتر به عمق بروند.
ممکن است به سادگی از آنها بخواهید افکارشان را با شما در میان بگذارند: «سعی نکن از این حال و هوا خارج شوی،در آن بمان. لطفا به حرف زدن با من ادامه بده، سعی کن احساساتت را بـه زبان بیاوری.»
یا سوالی بپرسید کـه مـن اغلب از آن استفاده میکنم:
«اگر اشکهایت زبان داشتند، چه میگفتند؟»
@lightworkers
ایمان، طلب واقعیت بیقرار است...
تفاوت ایمان و اعتقاد از دیدگاه آلن واتس
آلن واتس، دینشناس و الهیدان بزرگ روزگار ما، کتابی دارد با عنوان حکمت بیقراری. وی در این کتاب «اعتقاد» و «ایمان» را از یکدیگر تفکیک میکند و میگوید، در غالب موارد، اعتقاد و ایمان با هم خلط میشوند، در حالی که این دو واقعیت کاملاً خلاف یکدیگرند و ویژگیهایی دارند که ساخت آنها را از یکدیگر جدا میکند. اما چه تفاوتی میان اعتقاد و ایمان وجود دارد؟ بر اساس تعریف ایشان، صاحب اعتقاد کسی است که میگوید جهان همانگونه است که من باور دارم، اما صاحب ایمان کسی است که میگوید من باید جهان را آهسته آهسته بشناسم و از آنجا که هیچوقت خود را در مقصد احساس نمیکنم، همیشه حاضرم به سوی آن حرکت کنم و این یعنی آمادگی برای تغییر عقیده.
ایشان تعبیر جالبی دارد و میگوید:
“belief clings, but faith lets go”
یعنی اعتقاد، سخت میچسبد، درحالی که ایمان رها میکند و میگذارد امور سیر خود را داشته باشند. شخص صاحب ایمان به تبع امورِ دایماً متبدل و متحول، خویش را دائماً سیلان میدهد. واتس در این زمینه مثالهای جالبی میزند. او میگوید، شما نمیتوانید یک سطل آب روان از رودخانه بردارید، زیرا به محض اینکه آب رودخانه را درون سطل بریزید، روانی را از آن گرفتهاید. اگر میخواهید آب روان داشته باشید، باید بگذارید آب سیلان داشته باشد. به همین ترتیب، اگر کسی بخواهد حقیقت را در اختیار داشته باشد، یعنی اگر بخواهد رأیاش مطابق با واقع باشد، باید سایه به سایه واقعیت متبدل و متحول سیرکند؛ باید حاضر باشد عقاید خود را با سیلان واقعیت، سیلان دهد. لذا ایشان میگوید ایمان، طلب واقعیت بیقرار است. درحالی که اعتقاد میخواهد واقعیت بیقرار را صاحب قرار کند. اما به محض آنکه بخواهیم واقعیت بیقرار را مستقر کنیم، آن واقعیت از دست میرود و مثله میشود. واقعیت، یک امر متبدل و متحول است و ما نمیتوانیم به یک عقیده ناظر به واقع بچسبیم و بگوییم واقعیت همین است. لذا باید همیشه آمادگی تغییر و تحول در عقایدمان را داشته باشیم....
#مصطفی_ملکیان
@lightworkers
به جای اینکه صرفاً در جستجوی شادی و خوشبختی باشیم،
میتوانیم به دنبال معنایی باشیم که زندگی پیش رویمان قرار میدهد.
شادی به خودی خود چنین هدفی شمرده نمیشود.
لذت به خودی خود نمیتواند به زندگی و وجود ما معنا بخشد؛ همانطور که فقدان لذت نیز نمیتواند معنا را از زندگی سلب کند... زندگی ما از کنشهای ما، عشق ورزیدن و رنج کشیدن معنا مییابد...
#ویکتور_فرانکل
@lightworkers
یا رب! سوختم،
از این بنده چه میخواهی؟
فرمود:
"همین که میسوزی"
#مقالات_شمس_تبریزی
@lightworkers
وقتی به قدر کافی به ماهیت سطحی و بیهودهی افکار دیگران،
به کوته فکریشان،
به بیاهمیتی احساساتشان،
به انحراف باورهایشان
و به تعدد خطاهایشان پی ببریم،
به تدریج نسبت به آنچه در ذهنشان میگذرد بیاعتنا میشویم...
#آرتور_شوپنهار
@lightworkers
چرا دوستیها صمیمانهتر از ازدواجهاست؟
پاسخ در تمایل به کنترل کردن ماست.
ما در روابط دوستانه نیازی به کنترل و تغییر دیگری نمیبینیم.
او را میپذیریم و سعی میکنیم با عیب و حسن او کنار بیاییم و از بودن در کنارش لذت ببریم.
ولی در زندگی مشترک، اغلب زوجها به شدت تمایل به کنترل و تغییر دیگری دارند، تا به خواستهها و ایدهآلهایشان نزدیکتر شوند. غافل از اینکه ما قادر به کنترل و تغییر دیگران نیستیم.
همین تلاش دائمی برای کنترل و تغییر دیگری باعث میشود ما نتوانیم حقیقتا از بودن در کنار یکدیگر لذت ببریم.
روزی که متوجه بشویم این موضوع از توان ما خارج است و دست از کنترل دیگری برداریم، صمیمت به رابطه ما برمیگردد...
@lightworkers
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند
عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بوسهای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
تو ختایی بچهای از تو خطا نیست عجب
کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند
#سعدی
@lightworkers
رابرت بلای شاعر و نویسنده،
سایه را به یک کوله پشتی نامریی تشبیه می کند که هر یک از ما بر دوش خود حمل می کنیم و در سالهای رشد، آن ویژگیهایی را که مورد پذیرش خویشان و دوستانمان نیستند در این کوله بار میریزیم.
بلای معتقـد است که ما در چند دهه نخست زندگی به انباشتن این کوله پشتی مشغول هستیم و به بیرون کشیدن آن چه انباشتهایم میگذرانیم تا شاید باری را که بر مانده عمر شانههایمان سنگینی میکند، سبک کنیم...
بیشتر افراد از رو به رو شدن با تاریکی وجود خود و در آغوش کشیدن آن میترسند، اما شادمانی و رضایتی که فرد آرزو دارد، در همین تاریکی یافت میشود. در واقع ما با تلاش در راه کشف وجود یکپارچه خود، دری به روشنایی حقیقی میگشاییم...
یکی از عمدهترین مشکلات عصر اطلاعات، بیماری «من می دانم» است.
بیش تر اوقات همین دانستن، مانع از تجربه و درک درون میشود.
کار کردن روی سایه، کاری فکری نیست،
بلکه سفری از ذهن به سوی قلب میباشد. بسیاری از افرادی که در مسیر رشد شخصی گام برمیدارند، بر این باورند که کارشان را به پایان رساندهاند و مایل نیستند حقیقت وجود خود را ببینند....
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
