es
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Ir al canal en Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Mostrar más
376
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+330 días
Archivo de publicaciones
دم بدم با حق در سخنیم چون امیر می آید مولانا سخنهای عظیم می فرماید، که سخن منقطع نیست از آنکه اهل سخنست، دایما سخن بوی میرسد و سخن بوی متصل است. در زمستان اگر درختها برگ و بر ندهد تا نپندارند که در کار نیستند، ایشان دایما بر کارند. زمستان هنگام دخل است، تابستان هنگام خرج. خرج را همه بینند اما دخل را نبینند، چنانکه شخصی مهمانی کند و خرجها کند. این را همه بینند اما آن دخل را که اندک اندک جمع کرده بود برای مهمانی، نبینند و ندانند، و اصل دخلست که خرج از دخل می آید. ما را با آنکس که اتصال باشد دم بدم با وی در سخنیم [و یگانه و متصلیم] در خموشی و غیبت و حضور، بلکه در جنگ هم بهمیم و آمیخته ایم، اگر چه مشت بر هم دگر می زنیم، با وی در سخنیم و یگانه و متصلیم. آن را مشت مَبین، در آن مشت مویز باشد. باور نمی کنی باز کن تا ببینی چه جای مویز، چه جای درّهای عزیز. آخر دیگران رقایق و دقایق و معارف می گویند از نظم و نثر، اینک میل امیر این طرفست و با ماست، از روی معارف و دقایق و موعظه نیست، چون در همه جایها ازین جنس هست و کم نیست، پس، اینک مرا دوست می داردو میل می کند. این غیر آنهاست او چیز دیگر می بیند، ورای آنکه از دیگران دیده است. روشنایی دیگر می باید. - با وی در سخنیم و یگانه و متصلیم ...: خداوند در قرآن می فرماید: و هر کجا باشید او با شماست (حدید – 4) ما از رگ گردن به او نزدیکتریم (ق – 16) ولی به دلیل نهایت نزدیکی حق به ما، و نابینا بودن چشم دل او را نمی بینیم. مولانا در گزیده 181 این چنین تفسیر نموده است ((حق عظیم نزدیک است به تو، هر فکرتی و تصوری که می کنی او ملازم آنست. زیرا آن تصور و اندیشه را او هست می کند و برابر تو می دارد الا او را از غایت نزدیکی نمی توانی دیدن)) و آیۀ 4 سورۀ حدید را این چنین تفسیر می نماید: گر به جهل آییم، آن زندان اوست ور به علم آییم، آن ایوان اوست ور به خواب آییم، مستان وی ایم ور به بیداری، به دستان وی ایم ور بگرییم ابر پر زرق وی ایم ور بخندیم آن زمان برق وی ایم ور به خشم و جنگ، عكس قهر اوست ور به صلح و عذر، عكس مهر اوست ما كه ایم اندر جهان پیچ پیچ چون الف، او خود چه دارد؟ هیچ هیچ چون الف گر تو مجرد میشوی اندر این ره مرد مفرد میشوی جهد کن تا ترک غیر حق کنی دل از این دنیای فانی برکنی (مثنوی) - گر به جهل آییم، آن زندان اوست ور به علم آییم، آن ایوان اوست ور به خواب آییم، مستان وی ایم ور به بیداری، به دستان وی ایم این ابیات اشاره ایست به آیه های3 و4 سورۀ حدید بدین مضمون: اوّل و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همۀ امور عالم داناست. اوست خدایی که آسمانها و زمین را در شش روز بیافرید آنگاه به تدبیر عرش پرداخت. و او هر چه در زمین فرو رود و هر چه برآید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود همه را می داند،و هر کجا باشید او با شماست و به هر چه کنید به خوبی آگاه است. - ور بگرییم ابر پر زرق وی ایم ور بخندیم آن زمان برق وی ایم این بیت اشاره ایست به آیۀ 43 سوره نجم بدین مضمون: و هم او بندگان را شاد و خندان سازد و غمین و گریان گرداند. #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی #فیه_ما_فیه @lightworkers

تزلزل ذهن باید با مهار تنفس مدیریت شود، خطاها با تمرکز قوا عادات با پایداری در تمرکز و کیفیات غیر الهی با مراقبه..... @lightw
تزلزل ذهن باید با مهار تنفس مدیریت شود، خطاها با تمرکز قوا عادات با پایداری در تمرکز و کیفیات غیر الهی با مراقبه..... @lightworkers

آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را سیل جنون در ربود رخت عبادات را مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان به که به یکسو نهند لفظ و عبارات ر
آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را سیل جنون در ربود رخت عبادات را مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان به که به یکسو نهند لفظ و عبارات را دامن خلوت ز دست کی دهد آن کو که یافت در دل شب‌های تار ذوق مناجات را هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد پی نبرد هر کسی رمز اشارات را جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر مستم و گم کرده‌ام راه خرابات را دوش تفرج‌کنان خوش ز حرم تا به دیر رفتم و کردم تمام سیر مقامات را غیر خیالات نیست عالم و ما کرده‌ایم از دم پیر مغان رفع خیالات را خاک‌نشینان عشق بی مدد جبرئیل هر نفسی می‌کنند سیر سماوات را بر سر بازار عشق کس نخرد ای عزیز از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را وحدت از این پس مده دامن رندان ز دست صرف خرابات کن جمله اوقات را #وحدت_کرمانشاهی @lightworkers

چطور از موسیقی های باینورال استفاده کنیم؟ تنها چیزی که شما برای استفاده از امواج صوتی باینورال نیاز دارید یک موسیقی باینورال و یک هدفون با کیفیت است. با جستجو در گوگل می توانید موسیقی های باینورال زیادی پیدا کنید اما لزوما همه ی آن ها به درستی ساخته نشده اند و یا برای کاربرد مورد نظر شما مناسب نباشند. برای دریافت فواید این موسیقی ها، هر روز به مدت 30 دقیقه، در فضایی آرام و بدون حواس پرتی این اصوات را با یک هدفون مناسب گوش دهید و اجازه دهید که این ریتم در مغز شما وارد شود. البته برای موارد شدید تر ممکن است این زمان طولانی تر هم باشد. مثلا اگر اضطراب شدیدی را تجربه می کنید شاید نیاز باشد یک ساعت یا بیشتر این موسیقی ها را گوش دهید. باید امتحان کنید و ببینید چه چیزی برای شما کاربردی تر است. مثلا ممکن است نیاز باشد که هنگام گوش دادن، چشم های خود را ببندید. آیا امواج صوتی بینورال از لحاظ علمی اثبات شده اند؟ در مورد این امواج صوتی، تحقیقات زیادی انجام نشده است اما چندین مورد تحقیقی که انجام شده اند اثرات مثبت این روش را روی ذهن فرد خصوصا در مورد اضطراب، خلق و خو و عملکرد ثابت کرده اند. مطالعه ای که روی 29 نفر از افراد که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند نشان داد که گوش دادن به باینورال هایی در محدوده ی بتا، تاثیر بهتری روی بهبود عملکرد کاری افراد و کاهش روحیه منفی آن ها نسبت به گوش دادن به باینورال در حوزه ی تتا و دلتا و یا موسیقی های معمولی داشته است. تحقیق دیگریتحقیق دیگری به طور کنترل شده روی 100 نفر از افرادی که قرار بود عمل جراحی انجام دهند صورت گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که سطح اضطراب افرادی که به امواج صوتی باینورال گوش داده بودند نسبت به افرادی که موسیقی معمولی گوش داده بودند یا اصلا موسیقی گوش نداده بودند به طور متوسط حدود 50 درصد کاهش یافته بود. در مطالعه ی دیگری که به صورت کنترل نشده روی 8 فرد بزرگسال صورت گرفته بود از آن ها خواسته شد که به مدت 60 روز به موسیقی باینورال در حوزه ی دلتا گوش دهند. در این تحقیق سوالاتی در مورد خلق و خو و کیفیت زندگی آن ها قبل و بعد از انجام آزمایش از افراد به عمل آمد. نتایج این تحقیق نشان داد که گوش دادن به موسیقی باینورال به مدت 60 روز متوالی، اضطراب در افراد را به طور معنی داری کاهش داده و کلیت رضایت از زندگی آن ها را افزایش داده است. البته به دلیل کوچک بودن ابعاد این آزمایش و کنترل نشده بودن آن، نتایج آن به طور قطعی قابل اتکا نیست. یک مطالعه گسترده تر و جدید تر که به شکل تصادفی و کنترل شده روی 291 بیمار در بخش اورژانس بیمارستان انجام شد نشان داد که اضطراب افرادی که از موسیقی های باینورال استفاده کردند نسبت به آن هایی که موسیقی های معمولی استفاده کردند یا اصلا موسیقی گوش ندادند به شکل قابل توجهی کمتر شده بود. آیا موسیقی های باینورال عوارض جانبی دارند؟ در هیچ منبع و مطلبی، عوارض جانبی برای موسیقی های باینورال ذکر نشده است. اما گوش دادن به موسیقی با صدای بیشتر از 85 دسی بل می تواند باعث کم شدن شنوایی در طول زمان شود. پس بهتر است صدای هدفون را از حد تعیین شده بالاتر نبرید. همینطور در صورت ابتلا به صرع، گوش دادن به اصوات باینورال می تواند مشکل ساز باشد. به همین علت، اگر دچار سرع هستید، قبل از انجام این کار با پزشک خود مشورت کنید تا به شما بگوید این کار برای شما عوارض جانبی دارد یا خیر. البته هنوز تحقیقات بیشتری برای یافتن اثرات جانبی مویسقی های باینورال در درازمدت باید انجام شود. جمع بندی با انجام مطالعات و آزمایشات روی ادعاها در زمینه ی موسیقی باینورال، ثابت شد که استفاده از این اصوات می تواند روشی مفید و امیدوار کننده در مقابله با اضطراب، استرس و حالات روحی منفی باشد. همچنین تحقیقات نشان دادند که گوش دادن روزانه به این فایل های صوتی می تواند اثرات مثبتی روی بخش های زیر داشته باشد. -اضطراب -حافظه -خلق و خو -خلاقیت -توجه و تمرکز ممکن است که این روش یعنی موسیقی های باینورال برای همه ی افراد تاثیر گذار نباشد اما با این وجود، امتحان کردن آن برای رسیدن به آرامش بیشتر یا خواب بهتر کاملا بی خطر و بدون ضرر باشد. منبع : www.healthline.com #موسیقی_های_باینورال #Binaural @lightworkers

https://youtu.be/bIjCNQT5BNU امواج صوتی باینورال در حوزه ی دلتا ( 1 تا 4 هرتز ) #موسیقی_های_باینورال @lightworkers

ای کاش همان‌قدر که به شستشو و پاکیِ دستانِ‌مان می‌پرداختیم به پاکی روح‌مان نیز همت می‌گماشتیم... #مسعود_ریاعی @lightworkers
ای کاش همان‌قدر که به شستشو و پاکیِ دستانِ‌مان می‌پرداختیم به پاکی روح‌مان نیز همت می‌گماشتیم... #مسعود_ریاعی @lightworkers

ای کاش همان‌قدر که به شستشو و پاکیِ دستانِ مان می پرداختیم به پاکی روح مان نیز همت می گماشتیم. مسعود ریاعی
+1
ای کاش همان‌قدر که به شستشو و پاکیِ دستانِ مان می پرداختیم به پاکی روح مان نیز همت می گماشتیم. مسعود ریاعی

به این نگاه نكنید كه افراد به چه گزاره‌هایی معتقدند بلكه به این مسئله دقت كنید كه چگونه به آن اعتقاد پیدا كرده‌اند. ممكن است شما یك انسان معنوی باشید و من یك انسان متدین و هر دو به اینكه زندگی پس از مرگ وجود دارد اعتقاد داشته باشیم اما طی دو فرآیند مختلف به آن رسیده‌ایم. همین طور ممكن است دو نفر به اینكه خدا وجود ندارد معتقد باشند اما یكی حق بیان این مطلب را داشته باشد و دیگری خیر. همچنین ممكن است كسی بگوید خدا وجود دارد و دیگری بگوید خدا وجود ندارد و هر دو انسان های معنوی باشند كه طی یك فرآیند به دو نتیجه رسیده‌اند. فنلون می‌گوید : "اگر خداوند در دست راست خود حقیقت را و در دست چپ خود طلب حقیقت را بگذارد و بگوید انتخاب كن به او خواهم گفت: پدر آنچه در دست چپ تو است به من بده و آنچه در دست راست تو است برای خودت نگه دار." شرف یك انسان به این نیست كه مالك حقیقت باشد به این است كه طالب حقیقت باشد. انسان معنوی طالب حقیقت است و هیچ دلیلی برای اینكه او و رفیق معنوی‌اش هر دو به یك نقطه برسند وجود ندارد. كسی كه زندگی‌اش را در طلب حقیقت سپری كند و آنچه به آن اعتقاد دارد را از طریق صداقت و جدیت به دست آورده باشد شرف و ارزش دارد.... @lightworkers

آرامش سریع 15 دقیقه موسیقی کلاسیک آرام بخش #Cameron_Day #Quick_Relaxation @lightworkers

گفت لیلی را خلیفه؛ کان توی کز تو مجنون شد پریشان و غوی ؟! از دگر خوبان تو افزون نیستی ! گفت خامش، چون تو مجنون نیستی -با خودی
گفت لیلی را خلیفه؛ کان توی کز تو مجنون شد پریشان و غوی ؟! از دگر خوبان تو افزون نیستی ! گفت خامش، چون تو مجنون نیستی -با خودی تو، لیک مجنون بی خود است در طریق عشق بیداری بد است- #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی @lightworkers

بنده ای از بندگان حق ...: بنا بر روایت افلاکی در مناقب العارفین، این بندۀ خاص شمس تبریزی است که خود را در راه دوستی مولانا فنا کرد. ذیلاً یکی از دو روایت افلاکی در این باب به نقل از حواشی مرحوم فروزانفر بر فیه و مافیه، صفحۀ 257 درج می گردد: ... ابتدای حکایت مولانا شمس تبریزی، عَظّمَ اللهُ ذکرهَ، آنچنان است که در شهر تبریز مرید شیخ ابوبکر تبریزی زنبیل باف بود. و آن بزرگ دین در ولایت و کشف القلب یگانۀ زمان خود بوده و حضرت شمس الدین تبریزی را مقامات و مرتبت بدانجای رسیده بود که او را نمی پسندید؛ و از آن مقام عالی مقامی می جست تا از برکت صحبت آن اعلی، او عظیمتر شودو به درجات اکملیت ارتقا یابدو و در این طلب، سالها بی سر و پا گرد عالم می گشت و سیاحت می کرد تا بدان نام مشهور رسید که ((شمس پرنده)) خواندندی. مگر شبی سخت بیقرار شده، شورهای عظیم فرمود و از سغراق (کوزه شراب) تجلیات قدسی مست گشته در مناجات گفت که: خداوندا، می خواهم از محبوبان مستور مستور خود یکی به من نمایی. خطاب عزت در رسید که: آنچنان شاهدان مستور و وجود پر وجود مغفور که استدعا می کنی همانا که فرزند دلبند سلطان العلما بهاء ولد بلخی است. گفت: خدایا، دیدار مبارک او را به من نمای. جواب آمد که: چه شکرانه می دهی؟ فرمود: که سَر را. #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی #فیه_ما_فیه @lightworkers

نفی انیت در برابر حق پیش او دو انا نمی گنجد. تو انا می گویی و او انا. یا تو بمیر پیش او، یا او بمیرد پیش تو تا دوی نماند. اما آنکه او بمیرد امکان ندارد – نه در خارج و نه در ذهن، که: وَهُوَ(و او)، الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ (زنده ای که او را مرگ نیست - فرقان – 58). او را آن لطف هست که اگر ممکن بودی، برای تو بمردی تا دوی برخاستی. اکنون چون مردن او ممکن نیست، تو بمیر تا او بر تو تجلی کند و دوی برخیزد. دو مرغ را بر هم بندی با وجود جنسیت، و آنچه دو پر داشتند به چهار مبدل شد، نمی پرد، زیرا که دوی قائم است. اما اگر مرغ مرده را برو بندی، بپرد، زیرا که دوی نمانده است. آفتاب را آن لطف هست که پیش خفاش بمیرد، اما چون امکان ندارد، می گوید که: ای خفاش، لطف من به همه رسیده است. خواهم که در حق تو نیز احسان کنم. تو بمیر، که چون مردن تو ممکن است، تا از نور جلال من بهره مند گردی و از خفاشی بیرون آیی و عنقای قاف قربت گردی. بنده ای از بندگان حق را این قدرت بوده است که خودرا برای دوستی فنا کرد. از خدا آن دوست را می خواست، خدای عزوجل قبول نمی کرد، ندا آمد که: من اورا نمی خواهم که بینی. آن بنده حق الحاح می کرد و از استدعا دست باز نمی داشت که: خداوندا، در من خواست او نهاده ای، از من نمی رود. در آخر ندا آمد: خواهی که آن برآید، سر را فدا کن و تو نیست شو و ممان و از عالم برو. گفت: یا رب راضی شدم. چنان کرد و سر را بباخت برای آن دوست تا آن کار او حاصل شد. چون بنده ای را آن لطف باشد که چنان عمری را – که یکروزۀ آن عمر به عمر جملۀ عالم، اولاّ و آخراّ، ارزد – فدا کرد، آن لطف آفرین را این لطف نباشد؟ اینت محال. اما فنای او ممکن نیست، باری، تو فنا شو. پیش او دو انا نمی گنجد....: جوهر تعلیمات عارفان همین یک سخن است که اگر خواهی به حق رسی، نو در میان مباش، تو رضای خود در رضای او محو گردان و در او فانی شو: آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد گفت من گفتش برو هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق دوست سوزید از شرر پخته گشت آن سوخته پس باز گشت باز گرد خانهٔ همباز گشت حلقه زد بر در بصد ترس و ادب تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب بانگ زد یارش که بر در کیست آن گفت بر در هم توی ای دلستان گفت اکنون چون منی ای من در آ نیست گنجایی دو من را در سرا (مثنوی معنوی) #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی #فیه_ما_فیه @lightworkers

مطلقا به هیچ چیز برچسب نزنید در مورد اتفاقات و افراد و رفتارهایشان به خاطراتی که از گذشته‌ی آنان می‌دانید رجوع نکنید. در هر لحظه فقط همان لحظه را ببینید... هم اکنون هر فرد را برای اولین بار ملاقات خواهید کرد.. هیچ رویدادی تکراری نیست... #تمرین @lightworkers

بر این تلاش پیر و جوان خنده می‌کنم بر جاه و قدر و نام و نشان خنده می‌کنم مردان نامدار چه بردند از جهان بر باغ و راغ و ملک و م
بر این تلاش پیر و جوان خنده می‌کنم بر جاه و قدر و نام و نشان خنده می‌کنم مردان نامدار چه بردند از جهان بر باغ و راغ و ملک و مکان خنده می‌کنم تاریخ را بخوان که جهان جای زیست نیست بر حرکت زمین و زمان خنده می‌کنم این آفتاب عمر به ناگه کند غروب بر حرص و آز اهل جهان خنده می‌کنم این کالبد چو گرد و غباری شود بدان بر عجب و ناز لاله‌رخان خنده می‌کنم آنکس که شهره بود به اقصی نقاط دهر نامش نمانده، من به فلان خنده می‌کنم حافظ اگر بماند، دلش بوده با خدا با صاحبان زور و توان خنده می‌کنم کو حشمت سکندر و دارا و اردشیر؟ بر غافلان خسته‌روان خنده می‌کنم صابر هزار صفحه سیه گر کنی کم است با مرد و زن بگو به جهان خنده می‌کنم #صابرکرمانی @lightworkers

(قابل توجه است که در هیچ انسانی چاکراها بسته نیستند موسیقی ها برای بازکردن چاکراها استفاده نمیشوند بلکه تاثیر بر چاکرا و فرکانس چاکرا دارند همانطور که شما از شنیدن یک موسیقی ممکن است تاثیر بپذیرید) #موسیقی_چاکرا #چاکرا #مانترا @lightworkers

از آه روز گردان شبهای تار خود را آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را از دست باد بستان مشت غبار
از آه روز گردان شبهای تار خود را آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را از دست باد بستان مشت غبار خود را زان گوهر گرامی هرگز خبر نیابی از گریه تا نسازی دریا کنار خود را دلسوزی عزیزان چون برق در گذارست از سوز دل برافروز شمع مزار خود را بیکاری و توکل دورست از مروت بر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را آب و هوا و آتش مرکز شناس گشتند تو بی خبر ندانی راه دیار خود را دایم بود فروزان چون آتش دل لعل هر کس نداد بیرون از دل شرار خود را خواهی که آسمان ها در بر رخت نبندند با خاک کن برابر اول حصار خود را زان چشم های میگون شرمی بدار صائب از هر شراب تلخی مشکن خمار خود را #صائب_تبریزی @lightworkers

(قابل توجه است که در هیچ انسانی چاکراها بسته نیستند موسیقی ها برای بازکردن چاکراها استفاده نمیشوند بلکه تاثیر بر چاکرا و فرکانس چاکرا دارند همانطور که شما از شنیدن یک موسیقی ممکن است تاثیر بپذیرید) #موسیقی_چاکرا #چاکرا #مانترا @lightworkers

آیینه هایِ روشن، گُوش و زبان نخواهند از راهِ چشم باشد گُفت و شِنود ما را #صائب_تبریزی @lightworkers
آیینه هایِ روشن، گُوش و زبان نخواهند از راهِ چشم باشد گُفت و شِنود ما را #صائب_تبریزی @lightworkers

حکایت در چالش بین روح و تن تورا غیر این غذای خواب و خور، غذای دیگر است که: اَبِیْتُ عِنْدَ رَبِّیْ یُطْعِمُنِیْ وَ یَسْقِیْنِیْ (شب را نزد پروردگار خویش گذراندم، و او مرا اطعام نمود و شراب [معرفت] نوشانید - ازسخنان پیامبر اکرم در باره شب معراج). درین عالم آن غذا را فراموش کرده ای و به این مشغول شده ای و شب وروز تن را می پروری. آخر این تن اسب توست، و این عالم آخور اوست، و غذای اسب غذای سوار نباشد، اورا به سر خود خواب و خوری است و تنعنمی است. اما سبب آنکه حیوانی و بهیمی بر تو غالب شده است، تو بر سر اسب در آخور اسبان مانده ای و در صف شاهان و امیران عالم بقا مقام نداری. دلت آنجاست، اما چون تن غالب است، حکم تن گرفته ای و اسیر او مانده ای – همچنانکه مجنون قصد دیار لیلی کرد، اشتر را آن طرف می راند تا هوش با او بود، چون لحظه ای مستغرق لیلی می گشت و خود را و اشتر را فراموش می کرد، اشتر را در ده بچه ای بود، فرصت می یافت، باز می گشت و به ده می رسید. چون مجنون به خود می آمد، دو روزه راه را باز گشته بود. همچنین سه ماه در راه بماند، عاقبت افغان کرد که این شتر بلای من است، از اشتر فرو جست و روان شد. هَوی نَاقَتِیْ خَلْفِیْ وَقُدِّامِیِ الْهَوی فَانِّیِ وَاِیَّاهَا لَمُخْتَلِفَانِ (جزو قصیدۀ عُروةَ بن حُزام ) - شاعر معروف عرب – -مقصود مولانا آن است که فرزندان آدم در عالم ((ذر)) و در بزم ((الست)) همه از این طعام و باده روحانی خورده اند، الا آنکه در این عالم، به علت غلبۀ اوصاف حیوانی، طعم آن مائده را فراموش کرده و به خورد و خواب عالم طبیعت مشغول شده اند. و یکی از معانی رمزی خرابات در اصطلاح عارفان همان جایی است که شخص بار دیگر طعم این مائده غیبی را که، استماع کلام حق و شهود جمال الاهی است می چشد و عهد صحبت دیرین را به یاد می آورد – چنانکه در دیوان شمس اشاره شده است: ((ابیت عند ربی)) نام آن خرابات است؛ نشان یُطعم و یُسقی هم از پیمبر ماست. کسی که شب به خرابات ((قاب قوسین)) است درون دیدۀ پر نور او خمار لقاست. همچنانکه مجنون ...: این تمثیل در مثنوی با لطایف دیگر آمده است، و بیت عربی پایان این گزیده، که جزو قصیدۀ عُروةَ بن حُزام – شاعر معروف عرب – است در مثنوی در سر فصل حکایت قرار دارد: همچو مجنون در نتازع با شتر، گه شتر چربید و گه مجنون حر. میل مجنون پیش آن لیلی روان، میل ناقه پس، پی کره دوان. یک دم مجنون ز خود غافل شدی، ناقه گردیدی و واپس آمدی. آن که او باشد مراقب عقل بود؛ عقل را سودای لیلی در ربود. لیک ناقه پس مراقب بود و چست، چون بدیدی او مهار خویش سست، فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ، رو سپس کردی به کره بی درنگ. چون به خود باز آمدی، دیدی ز جا کو سپس رفته است بس فرسنگها. در سه روزه ره، بدین احوالها ماند مجنون در تردد سالها. گفت: (( ای ناقه، چو هر دو عاشقیم، ما دو عاشق همره نالا یقیم.)) جان ز هجر عرش اندر فاقه ای، تن ز عشق خار بن جون ناقه ای، جان گشاید سوی بالا بالها، در زده تن در زمین چنگالها تنگ شد بر وی بیابان فراخ؛ خویشتن افکند اندر سنگلاخ. سرنگون خود را ز اشتر در فکند، گفت: ((سوزید ز غم تا چند چند؟)) **ترجمه شعر (هَوی ناقَتِی ...: عشق من در پیش روی، عشق ناقۀ من در پشت سر، من و او چگونه همسفر توانیم بود؟ (عروة بن حزام) #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی #فیه_ما_فیه @lightworkers

ولفگانگ ارنست پاولی (آلمانی: Wolfgang Ernst Pauli؛ زاده ۲۵ آوریل ۱۹۰۰ وین، اتریش – درگذشته ۱۵ دسامبر ۱۹۵۸ زوریخ، سوئیس) فیزیک‌دان برجسته و بلند پایه اتریشی و فرزند ولفگانگ پاولی استاد شیمی (او و پدرش هم نام بودند) و پسر تعمیدی ارنست ماخ فیزیک‌دان وفیلسوف بزرگ بود. ابتدا در گوتینگن دستیار ماکس بورن بود و سپس به جمع فیزیک‌دانان کپنهاگ پیوست و دستیار نیلز بور شد. در زمان جنگ جهانی دوم به پرینستن رفت و در ۱۹۴۵ جایزه نوبل فیزیک را گرفت. اصل طرد و پیش بینی وجود نوترینو که در سال ۱۹۳۰ با مطالعه بر روی واپاشی بتا انجام شد، از کشفیات مهم اوست. پاولی مطالعاتی نیز در مورد اسپین الکترون‌ها انجام داده بود. از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پاولی برای درمان به نزد کارل یونگ نیز رفته بود اما رفته رفته ارتباط آنها از بیمار و پزشک به دو همکار تبدیل گشت . پاولی می‌گوید هر چیزی در جهان، ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه‌ی الکترون‌ها دارای سه ویژگی هستند: «سطح انرژی»، «چرخش» و «مدار» که فیزیک‌دان‌ها بر اساس این سه ویژگی، عدد کوانتومی هر الکترون را محاسبه می‌کنند و به دست می‌آورند. پاولی می‌گوید هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتومی یکسانی نیست. او مثالی می‌زند و می‌گوید: سیبی را برمی‌داریم و از میان میلیارد‌ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می‌کنیم. فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم «اریک...» عدد کوانتومی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این‌که کارمان را ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد. پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی حتی در ستاره‌ای در کهکشان، نه‌تنها هیچ سیب دیگری، بلکه هیچ شیء دیگری پیدا نمی‌کنید که الکترونش عدد کوانتومی آن 23 باشد. حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم، از اصطکاک ایجادشده، انرژی حاصل می‌شود و این انرژی عدد کوانتومی اریک را ارتقا داده و به مثلاً 26 می‌رساند و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتومی 26 بوده، دستخوش تغییر می‌شود. جهان ما برای حفظ توازن خود، لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می‌دهد. پاولی با اثبات این موضوع جایزه‌ی نوبل فیزیک گرفت و گفت: اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصربه‌فرد خود باشد، پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است. اما نتیجه‌گیری: وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک، تغییر پیدا می‌کند، وقتی که من فرزندم را در آغوش می‌گیرم یا وقتی کسی را می‌بخشم یا وقتی به همسایه‌ام ناسزا می‌گویم یا وقتی دستم را خارش می‌دهم درواقع دستور زنجیره‌ای از تغییرات را به جهان هستی می‌دهم. هر اندیشه‌ای که از ذهن ما می‌گذرد، الکترون‌هایی را در گستره‌ی جهان هستی به ارتعاش درمی‌آورد و دستخوش تغییر می‌کند. اندیشه فقط بر ماده تأثیر نمی‌گذارد، بلکه اندیشه، خود ماده است. غم و غصه مرا غمگین می‌کند و این بزرگ‌ترین اشتباهی است که در من اتفاق می‌افتد. غم و اندوه باید مرا هشیارتر کند؛ چون وقتی زخمی می‌شویم، آگاه‌تر می‌شویم. اندوه نباید بیچارگی را بیش‌تر کند؛ بنابراین رنج را تحمل نکنید، بلکه آن را دریابید؛ چون رنج کشیدن فرصتی است برای هوشیارتر شدن. (فلسفه بودا) اگر به جای محبتی که در حق کسی کرده‌اید، از او بی‌مهری دیدید، از محبت کردن ناامید نشوید؛ زیرا برگشت آن را از فرد دیگری در یک رابطه‌ی دیگر و در یک موضوع دیگر خواهید دید. به همین دلیل می‌گویند علم بر آموزه‌های فلاسفه مهر تأیید می‌زند؛ زیرا فلاسفه همیشه معتقدند همه چیز در جهان هستی به هم مرتبط است و تمام انرژی‌هایی که از شما ساطع می‌شود به شما بازمی‌گردد . #ولفگانگ_ارنست_پاولی @lightworkers

Light Workers🔆 - Estadísticas y analítica del canal de Telegram @lightworkers