es
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Ir al canal en Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Mostrar más
375
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+330 días
Archivo de publicaciones
مجنون را می‌گفتند که: از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟ او می‌گفت که: آخر من لیلی را به صورت دوست نمی دارم، لیلی صورت نیست... لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن شراب می‌نوشم. من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است. از شراب آگاه نیستید.... #فیه_ما_فیه @lightworkers

چگونه کاملا از ذهنمان جدا شویم؟ @lightworkers

رفتارهای خود را به دقت بررسی کنید کدام یک از رفتارهای شما واکنشی است؟ آیا شما به رفتارهای بد دیگران واکنش نشان میدهید؟ آیا دیگران قادرند شما را برآشفته و خشمگین کنند؟ آیا ناسزا گویی دارید؟ آیا می‌توانید بگویید که من در درون خود مستقلم فارغ از آنچه دیگران انجام می دهند؟ #تمرین @lightworkers

‍ مهم، چیست؟ لحظه‌ای بیندیش چه‌ها را مهم می‌شماری؟ و اگر تو را به بودن در این جا دعوت کنم مهم‌هایت را به یاد می آوری و می‌گویی کارهایی مهم هست که به دلیل آنها نمی‌توانم این جا باشم و من می‌پرسم مهم چیست آیا چیز ی مهم‌تر از رهانیدن خویش الهی ات، از پس هزاران زندگی در جست و جوی رهایی‌اش، هست؟ و تو با این همه اشتیاق، که گذارت را به این جا کشانده، شگفتا هنوز، از مهم سخن می‌گویی و من هم چنان می‌پرسم، مهم، چیست مهم از دید تو، چیزی‌ست که پوسته را به خطر می‌اندازد اما من شکافتن پوسته را قصد کرده‌ام اگر پوسته‌ات نشکافد، چگونه چشم خواهی گشود؟ این ناممکن است و تو هر لحظه با مصلحت اندیشی، پوسته‌ی شکافته را ترمیم می‌کنی و از مهم، سخن می‌گویی مهم، چیست؟ مراقبه کن برتکرار مکررات هر روزه‌ات آنان که به هیچ نمی‌ارزند.... یک به یک با چاقوی بران آگاهی از خودت جدایشان کن برهنه شو و بسوزان.... #مراقبه @lightworkers

در خود استوار باشيد راه حل آن است كه پيوسته با بدن درونى خود در ارتباط باشيد و همواره آن را حس كنيد. اين وضعيت به سرعت زندگى شما را دگرگون و عميق مى‌كند. هرچه آگاهى بيشترى متوجه بدن درونى خود كنيد، ارتعاش آن بالاتر مى‌رود، مانند چراغى كه با چرخاندن سوئيچ كنترل، پرنورتر مى‌شود. در سطح انرژى بالاتر، ديگر موارد منفى بر شما تأثير نمى‌گذارند و شما وضعيت جديدى را به خود جلب مى‌كنيد كه بازتاب ارتعاش بالاتر است. اگر توجه خود را تا حد امكان بر درونِ بدن متمركز كنيد، در"حال"، استوار مى‌شويد. در اين حالت، شما، خود را به جهان بيرونى نمى‌بازيد و خود را در اختيار ذهن قرار نمى‌دهيد. هنوز افكار و احساسات، ترسها و آرزوها تا حدودى وجود دارند،اما بر شما چيره نمى‌شوند. لطفاً ببينيد توجه شما در همين لحظه كجاست؟ اكنون اين واژه‌ها را در متن مى‌خوانيد. اين نقطه‌ى تمركز توجه شماست. اما در ضمن نسبت به پيرامونِ خود، افراد و موارد ديگرِ حاشيه‌اى نيز آگاه هستيد. علاوه بر اين ، شايد درباره‌ى آنچه مى خوانيد نيز ذهنتان فعال شده و تعابير ذهنى داشته باشيد. اما لزومى ندارد اين چيزها همه‌ى توجه شما را بگيرند. ببينيد آيا مى‌توانيد همزمان با بدن داخلى خود نيز در ارتباط باشيد؟ بخشى از توجه خود را در درون نگه داريد. اجازه ندهيد تمامى توجه شما به بيرون جريان يابد. كل بدن خود را از درون به صورت يك ميدان انرژى احساس كنيد؛ درست مانند آن كه اكنون با تمامى بدن خود مى‌خوانيد. در روزها و هفته‌هاى آتى ، مرتب اين تمرين را انجام دهيد. همه توجه خود را به ذهن و جهانِ بيرون ندهيد. حتماً بر كارى كه انجام مى‌دهيد متمركز باشيد، اما هر وقت توانستيد همزمان، بدن درونى را نيز احساس كنيد. در خود استوار باشيد. آنگاه مشاهده مى‌كنيد كه چگونه با اين حركت وضعيت آگاهى و كيفيت كار شما تغيير مى‌يابد. صرفا گفته‌هاى مرا تأييد و يا طرد نكنيد، آن را امتحان كنيد... @lightworkers

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ اگر چه لحظه ی دیدارت شروع وسوسه‌ای در من به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من فریبکار دغل‌ پیشه بهانه‌اش نشنیدن بود چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود... #حسین_منزوی @lightworkers

غایت نیکی آبگون شدن است مردمان پستی را بر خود روا نمی‌دارند ولی آب با رضایتِ کامل فراز را تا فرود سفر می‌کند و بی‌آن‌که هیچ طلب کند همه را در مسیر سیراب می‌کند و از این‌رو به تائو شبیه‌ترین است خاکی باشید در ماواگزینی ساده باشید در اندیشه‌ورزی صاف و گشوده باشید در برخوردهای‌تان اشتیاق‌تان را در کارتان پیدا کنید سلطه‌گری را در حکمرانی رها کنید و به خانواده با همه‌ی وجودتان پاسخ دهید وقتی چشم از دیگران برداشتید و تلاش برای پیشی گرفتن از آن‌ها را رها کردید آن‌وقت قادرید تا به سادگی خودتان باشید و رضایت و احترام، هر دو را تجربه کنید تائو یا حقیقتِ‌غایی را نمی‌توان دید، نمی‌توان از آن سخن گفت و هرگز نمی‌توان وی را موضوع شناخت قرار داد، با این حال می‌توان آن‌را تجربه یا وجد کرد. آن‌چه عارف از دل این تجربه با خود به همراه می‌آورد معرفت است اما راهی وجود ندارد تا دیگری را به آن معارفه کرد. از این‌رو تجربه تائو برای هر کسی به انتزاعی‌ترین مفهوم ممکن، چیزی شبیه موسیقی، بدل می‌شود. از این‌رو فقط می‌توان درباب آن سکوت کرد. اگر تلاشی برای توضیح آن صورت بگیرد از دست می‌رود. نیچه می‌گوید برای کسانی که موسیقی را نمی‌شنوند حرکات رقصنده جنون‌آمیز به نظر می‌رسند. و این حکایتِ تلخی است که گویای تجربه ساحتی از معرفت است که هر کس خود باید به تنهایی به آن دست یابد و قابل حصول از طریق گفت‌وشنود نیست. با این حال در ساحتِ زبان بهترین شکل برای نزدیک‌شدن به آن شعر است. زیرا کلام منطقی قادر نیست طبیعتِ متناقض این تجربه را توضیح دهد. لائو تزو بیانی تمثیلی را انتخاب می‌کند. می‌گوید اگر می‌خواهید که آن ناپیدا را با چیزی پیدا قیاس کنید بهترین برای این منظور آب است. آب نرم است اما همزمان سرسخت است و راه خویش را هر طور که شده به سوی مقصد می‌پیماید. مقصد او اوج‌گیری نیست، به‌دنبال برتری جویی نیست. چیزی به‌عنوان پستی برایش تعریف شده نیست. در زندگی‌بخشی‌اش به همه‌ی اشکال زندگی هیچ قصد و نیتی را دنبال نمی‌کند و در ازای کاری که می‌کند هیچ طلب نمی‌کند. هیچ‌چیز در این جهان به نرمی و انعطاف آب نیست. هیچ‌چیز همانند او زندگی‌بخش نیست. با این حال در مقابله با سختی‌ها همواره پیروز است و این سنگ سخت است که در سایش با وی محو می‌شود. او ادامه می‌دهد: انعطاف بر خشکی پیروز می‌شود و نرمی بر سختی غلبه می‌کند این‌را با عقل می‌توان دریافت ولی زیستن‌اش کار قلب است و البته نیازمند تمرین و ممارست متافیزیک تائویی از این منظر شکفت‌انگیز است، زیرا تصویری که از خیر مطلق یا حقیقت‌غایی می‌دهد برعکس متافیزیک رایج در ادیانِ ابراهیمی است. اگر بتوانیم آن‌چه را لائو تزو تائو می‌نامد خدا بنامیم –چرا که خودش در تائو_ت_چینگ می‌گوید: تائو از خدا کهن‌تر است- این خدا مرد نیست، بلکه زن است. درباره زنانگی و مردانگی یا به تعبیر تائویی یین و یانگ در فرازهای دیگر سخن خواهیم گفت. اینک پیشنهاد می‌کنم بار دیگر متن این فراز را از نظر بگذرانیم و در خودپذیری و رواداری‌اش به‌غیر، چون آب غرقه و سیراب شویم.... ترجمه و تشریح: #وحید_شاهرضا @lightworkers

پایان عمر عطّار با افسانه‌ها آمیخته است. از جمله معروف است که در نیشابور به دست مغولی از سپاه تولی، پسر چنگیزخان، اسیر شد و آن مغول چون به فراست دریافت که شیخ را مقام و منزلتی است او را در بند می‌برد تا سودا کند. در راه یکی از مریدان پیش آمد که شیخ را به صد درهم بفروش. مغول خواست تا سودا کند. شیخ گفت: بهای من بیش از این است. دیگری پیش آمد و صد دینار پیش آورد. شیخ گفت: مفروش که زیان کنی، مرا برتر از این قیمتهاست. و همچنان بها فزونی می‌یافت و شیخ مغول را به فزون خواهی برمی‌انگیخت تا مریدی فقیر پیش آمد و گفت: شیخ ما را کجا می‌بری، این پشته کاه بستان، و شیخ را رها کن. مغول به ریشخند در وی نگاه کرد و شیخ گفت: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول در خشم شد و سر از تن شیخ جدا کرد و برفت، و ندانست که آدمی پربهاترین و بی‌بهاترین کالا تواند بود..... @lightworkers

تنها يک كشور می‌خواهم كه نامش «جهان» و تنها يک نژاد می‌خواهم كه نامش «انسان» و فقط يک ستايش می‌خواهم كه نامش «عشق» باشد.....
تنها يک كشور می‌خواهم كه نامش «جهان» و تنها يک نژاد می‌خواهم كه نامش «انسان» و فقط يک ستايش می‌خواهم كه نامش «عشق» باشد..... #ناظم_حکمت @lightworkets

هر چه فرد دلبستگی بیشتری داشته باشد، بار زندگی سنگین‌تر و دشوارتر خواهد شد و وقتی از این دلبستگی‌ها جدا شود، رنج بیشتری را تج
هر چه فرد دلبستگی بیشتری داشته باشد، بار زندگی سنگین‌تر و دشوارتر خواهد شد و وقتی از این دلبستگی‌ها جدا شود، رنج بیشتری را تجربه خواهد کرد... شوپنهاور و بودا، هر دو اشاره کرده‌اند که فرد باید خود را از دلبستگی‌های زندگی رها سازد... #اروین_یالوم @lightworkers

بیشتر من‌های درون خواسته‌های متناقضی دارند... آنها در زمان‌های گوناگون چیزهای متفاوتی می‌خواهند یا شاید هم ندانند چه می‌خواهند به جز این که؛ «آنچه هست را نمی‌خواهند» لحظه اکنون! بی‌قراری، آشفتگی، بی‌حوصله‌گی، گرانی و ناخشنودی نتیجه خواسته‌های برآورده نشده آنهاست... #اکهارت_تله @lightworkers

به عشق بگویید‌:‌ هر‌چه گشتیم، ماندگار‌تر از رفاقت نیافتیم تو هم اگر اهل ماندنی کمی رفیق باش.‌ ‌ @lightworkers

رابطه خوب عاطفی، اصطکاک داره، دعوا داره، روابطی که درش دعوا نیست، احتمالآ رابطه نیست، یکی تو دیگری محو شده که هیچ تنشی پیش نمیاد. تو دعوای عاطفی چند نکته خوب یاد بگیریم: ۱- بازی برنده - بازنده راه نیندازید که به هر قیمت غلبه کنید بر طرفتان، فراموش نکنید که اکثراً بازندگان کینه به دل می گیرند. ۲- دنبال "موثر" باشید نه "مقصر" اين طوری از اعتراف به اشتباهتان نخواهید ترسید. ۳- محترم باشید ۴- بعد از یک دعوای درست، یک مسئله از زندگیتون باید " حل" شده باشه نه " اضافه" #روابط_متقابل @lightworkers

هر آنچه می بینی، خودِ تویی در لباسی دیگر. پس با همه، یعنی با خودت بخشنده و مهربان باش! @lightworkers

شاید انسان خود به تنهائی نتواند به جایی برسد اما اگر در میان دیگر عاشقان، درونِ کاروانِ عشق باشد، کاروان هر جا رود او را نیز با خود خواهد برد. عشق مسری است، حال عاشقان بر هم اثر دارد، در میان این قافله بودن انسان را اگر عاشق نباشد، عاشق می کند و اگر عاشق باشد، عاشق‌ترش می‌سازد. @lightworkers

به گذشته بر نگردید. اهمیتی ندارد گذشته را چگونه گذراندید، ممکن است با مشکلات زیادی روبـرو شده بـاشید و این مشکل همچنان در زندگیتان حضور داشته باشد اما جهان هستی به گذشته شما کاری ندارد و تنها چیزی که مهمه فرکانس اکنون شماست. هم اکنون تصمیم بگیرید که روند زندگیتان را تغییر دهید و به آنچه دوست دارید بیندیشید، فرکانستان را از نخواستنی ها به خواستنی ها تغییر دهید تا جهان بـرای شما بهترینها را ارسال کند - نگویید نمیشود... - نگویید نمی خواهم.... - نگویید هر بار شکست میخورم...  - نگویید دیگر نمیشود این زندگی را درست کرد. از پیله ناامیدی در بیا و به خداوند توکل کن، او منتظر است تا تو برخیزی و در مسیر امید قدم بگذارد. @lightworkers

ولایت چه باشد؟ آنکه او را لشگرها باشد و شهرها و دِه ها؟ نه... بلکه ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویشتن و بر احوال
ولایت چه باشد؟ آنکه او را لشگرها باشد و شهرها و دِه ها؟ نه... بلکه ولایت آن باشد که او را ولایت باشد بر نفس خویشتن و بر احوال خویشتن و بر صفات خویشتن و بر کلام خویشتن و سکوت خویشتن و قهر در محل قهر و لطف در محل لطف.... #شمس_تبریزی @lightworkers

یونگ جمله‌ای قابل تامل در باب غم دارد که به خوبی توصیف‌گر ماهیت آن است. یونگ می‌گوید: "تنها راه رهایی، تحمل امر تحمل ناپذیر است." بدین معنا که مواجهه با رنج و غم درونی که همیشه از آن فرار کرده‌ایم تنها راه رفع آنست. بسیار درباره مثبت اندیشی برای نادیده گرفتن اتفاقات غم انگیز زندگی شنیده‌ایم اما به راستی آیا راه گریزی از آن هست؟ آیا با مثبت اندیشی می‌توان بنیاد غم را برانداخت؟ آدمی با تجربیات تلخ انسانیش همچون درد فراق، تنهایی و تجربه سهمگین سوگ و ... چه می‌تواند بکند؟ تجربه سوگ، یک لایه نامرئی اما محسوس و واقعی به روی همه چیزِ دنیای آدم می‌کشد مثل لاک بی رنگ، مثل سلفون روی غذا، مثل چیزی که انگار نیست،اما هست. ما می‌دانیم که هست، و این، ما را همیشه اندکی غمگین می‌کند اندکی اما همیشه. و ما می‌دانیم که هرگز، هیچ وقت، به تمامی شاد نخواهیم بود که هرگاه دست مان را پیش آوریم تا شادی را لمس کنیم حتی از نزدیک، حتی در آغوشش هم که باشیم انگشتانمان لایه‌ای نامریی از غم را لمس خواهد کرد.... ورونیکا دارد در آغوش معشوقش به پهنای صورت اشک می ریزد. چرا؟ او وجود ورونیکی دیگر را در جهان احساس می‌کند، بی‌آن که او را بشناسد. من اما آن ورونیکای دیگر را می‌شناسم: غم. غم یکی از همین روزها، بر سر میزِ بی خیالی عصر گاهی در جمع یاران دلشاد، یا در دود بازیگوش سیگار، پیدایش می‌شود! ما گمان می‌کنیم که چون تنهاییم یا دل‌واپسیم یا شکست خورده‌ایم یا کسی را از دست داده‌ایم،غمگینیم. در حالیکه اینها تنها بهانه‌ای است تا حضور غم را به روی خودمان بیاوریم. ظرفی است تا غم خود را در آن بریزد و شکل بگیرد. وگرنه غم همیشه بوده، هست و حتی اگر به خیال خود قالش بگذاریم، خودش ما را پیدا خواهد کرد. آیا این تنها دریافتی شاعران از غم است؟ گمان نکنم. شاید اگر غم را به رسمیت بشناسیم و با حقیقت حضورش کنار بیاییم، بار رنجمان را جور دیگر باید به دوش بکشیم.زخم‌هایمان را جور دیگر تیمار کنیم.حتی جور دیگر شاد باشیم، شادی کنیم. غم نه یک اتفاق زمانی یا حالت انسانی است؛ که موجودی است جاندار که نفس می‌کشد و در کنار ما زندگی میکند. آنگاه که خسته از روزمرگی بر صندلی اتوبوس نشسته‌ایم، یا در کنار محبوب آرمیده‌ایم، یا در جمع شادِ همراهانِ یک دل رها شده‌ایم، یا پس از سرخوشی و سرمستی میهمانی شبانه، پای ظرفشویی ایستاده‌ایم و بشقاب و لیوانها را به کف آغشته‌ایم و شادمانه، آهنگی را زمزمه می کنیم، غم می‌آید آرام روی صندلی، لبه تخت، روی زمین، یا پشت میز آشپزخانه می‌نشیند، با شکیبایی وصف ناشدنی به ما خیره می‌شود و آنقدر منتظر می‌ماند تا تیزیِ حضورش از حبابِ نازکِ انکارِ ما بگذرد. آنگاه، به آرامی برای هردویمان چای می‌ریزد و سیگاری روشن می‌کند. ما نمی‌خواهیم سهمی به غم بدهیم. با خودمان فکر می‌کنیم مگر چقدر در زندگیمان زمان داریم که سهمی از آن را به غم ببخشیم؟ فکر می‌کنیم که نباید به غم اجازه بدهیم که پیش بیاید و این گونه به ما نزدیک شود، هر لحظه، هرجا، بی‌محابا. اما هیچ کس به اندازه غم، سهم خودش را به تمامی از زندگی ما طلب نکرده است. اما من با خودم می‌اندیشم که کاش شادی را در نیندازیم با غم. شادی، عدم غم نیست. شادی، کنار آمدن با غم است. صبح که چشم باز می‌کنیم ، یادمان بیاید تنها نیستیم و لبخند بزنیم . چون غم و تنها غم است که ما را تنها نمی‌گذارد.... #حسین_وحدانی @lightworkers

قضاوتی که درباره‌ی دیگران کرده‌اید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت، مانند سیلی به صورت‌تان می‌خورد و آسیب‌هایی به بار
قضاوتی که درباره‌ی دیگران کرده‌اید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت، مانند سیلی به صورت‌تان می‌خورد و آسیب‌هایی به بار می‌آورد.... #آلبر_کامو @lightworkers

شنیدم که حسین می‌گفت: ندیدم سری به سرداری مگر بسیار سرها زیر پای او... خودستایان تکیه بر اریکه‌ها زده‌اند؛ کتاب خدا را چنان می‌خوانند که سود ایشان است. آنان که طیلسان زهد پوشیده‌اند تک پیرهنان را پیرهن از تن می‌درند. آنان که دستار بر سر نهاده‌اند سر از گردن خداترسان می‌اندازند و آنان که آب بر مردمان می‌بندند مردمان را آب از لبه‌ی تیغ می‌دهند. این نیست آن چه ما می گفتیم.... اینان سپاه آز می‌آرایند و دیوار غرور می فرازند و کوشک‌های خودپرستی می سازند و اموالشان را از انباشتن پایانی نیست.... #روز_واقعه #بهرام_بیضایی @lightworkers